Luke (Farsi)

Luke (Farsi)

1

1:1b.LUK.001.001 از آنجهت که بسیاری دست خود را درازکردند به سوی تالیف حکایت آن اموری که نزد ما به اتمام رسید،

1:2b.LUK.001.002 چنانچه آنانی که از ابتدانظارگان و خادمان کلام بودند به ما رسانیدند،

1:3b.LUK.001.003 من نیز مصلحت چنان دیدم که همه را من البدایه به تدقیق در‌پی رفته، به ترتیب به تو بنویسم‌ای تیوفلس عزیز،

1:4b.LUK.001.004 تا صحت آن کلامی که در آن تعلیم یافته‌ای دریابی.

1:5b.LUK.001.005 در ایام هیرودیس پادشاه یهودیه، کاهنی زکریا نام از فرقه ابیا بود که زن او از دختران هارون بود و الیصابات نام داشت.

1:6b.LUK.001.006 و هر دو در حضورخدا صالح و به جمیع احکام و فرایض خداوند، بی‌عیب سالک بودند.

1:7b.LUK.001.007 و ایشان را فرزندی نبودزیرا که الیصابات نازاد بود و هر دو دیرینه سال بودند.

1:8b.LUK.001.008 و واقع شد که چون به نوبت فرقه خود درحضور خدا کهانت می‌کرد،

1:9b.LUK.001.009 حسب عادت کهانت، نوبت او شد که به قدس خداوند درآمده، بخور بسوزاند.

1:10b.LUK.001.010 و در وقت بخور، تمام جماعت قوم بیرون عبادت می‌کردند.

1:11b.LUK.001.011 ناگاه فرشته خداوند به طرف راست مذبح بخور ایستاده، بر وی ظاهر گشت.

1:12b.LUK.001.012 چون زکریااو را دید، در حیرت افتاده، ترس بر او مستولی شد.

1:13b.LUK.001.013 فرشته بدو گفت: «ای زکریا ترسان مباش، زیرا که دعای تو مستجاب گردیده است وزوجه ات الیصابات برای تو پسری خواهد زاییدو او را یحیی خواهی نامید.

1:14b.LUK.001.014 و تو را خوشی وشادی رخ خواهد نمود و بسیاری از ولادت اومسرور خواهند شد.

1:15b.LUK.001.015 زیرا که در حضورخداوند بزرگ خواهد بود و شراب و مسکری نخواهد نوشید و از شکم مادر خود، پر ازروح‌القدس خواهد بود.

1:16b.LUK.001.016 و بسیاری ازبنی‌اسرائیل را، به سوی خداوند خدای ایشان خواهد برگردانید.

1:17b.LUK.001.017 و او به روح و قوت الیاس پیش روی وی خواهد خرامید، تا دلهای پدران رابه طرف پسران و نافرمانان را به حکمت عادلان بگرداند تا قومی مستعد برای خدا مهیا سازد.»

1:18b.LUK.001.018 زکریا به فرشته گفت: «این را چگونه بدانم وحال آنکه من پیر هستم و زوجه‌ام دیرینه سال است؟»

1:19b.LUK.001.019 فرشته در جواب وی گفت: «من جبرائیل هستم که در حضور خدا می‌ایستم وفرستاده شدم تا به تو سخن گویم و از این امور تورا مژده دهم.

1:20b.LUK.001.020 و الحال تا این امور واقع نگردد، گنگ شده یارای حرف زدن نخواهی داشت، زیراسخن های مرا که در وقت خود به وقوع خواهدپیوست، باور نکردی.»

1:21b.LUK.001.021 و جماعت منتظر زکریامی بودند و از طول توقف او در قدس متعجب شدند.

1:22b.LUK.001.022 اما چون بیرون آمده نتوانست با ایشان حرف زند، پس فهمیدند که در قدس رویایی دیده است، پس به سوی ایشان اشاره می‌کرد و ساکت ماند.

1:23b.LUK.001.023 و چون ایام خدمت او به اتمام رسید، به خانه خود رفت.

1:24b.LUK.001.024 و بعد از آن روزها، زن او الیصابات حامله شده، مدت پنج ماه خود را پنهان نمود و گفت:

1:25b.LUK.001.025 «به اینطور خداوند به من عمل نمود درروزهایی که مرا منظور داشت، تا ننگ مرا از نظرمردم بردارد.»

1:26b.LUK.001.026 و در ماه ششم جبرائیل فرشته از جانب خدا به بلدی از جلیل که ناصره نام داشت، فرستاده شد.

1:27b.LUK.001.027 نزد باکره‌ای نامزد مردی مسمی به یوسف از خاندان داود و نام آن باکره مریم بود.

1:28b.LUK.001.028 پس فرشته نزد او داخل شده، گفت: «سلام برتو‌ای نعمت رسیده، خداوند با توست و تو درمیان زنان مبارک هستی.»

1:29b.LUK.001.029 چون او را دید، ازسخن او مضطرب شده، متفکر شد که این چه نوع تحیت است.

1:30b.LUK.001.030 فرشته بدو گفت: «ای مریم ترسان مباش زیرا که نزد خدا نعمت یافته‌ای.

1:31b.LUK.001.031 واینک حامله شده، پسری خواهی زایید و او راعیسی خواهی نامید.

1:32b.LUK.001.032 او بزرگ خواهد بود و به پسر حضرت اعلی، مسمی شود، و خداوند خداتخت پدرش داود را بدو عطا خواهد فرمود.

1:33b.LUK.001.033 واو بر خاندان یعقوب تا به ابد پادشاهی خواهد کردو سلطنت او را نهایت نخواهد بود.»

1:34b.LUK.001.034 مریم به فرشته گفت: «این چگونه می‌شود وحال آنکه مردی را نشناخته‌ام؟»

1:35b.LUK.001.035 فرشته درجواب وی گفت: «روح‌القدس بر تو خواهد آمد وقوت حضرت اعلی بر تو سایه خواهد افکند، از آنجهت آن مولود مقدس، پسر خدا خوانده خواهد شد.

1:36b.LUK.001.036 و اینک الیصابات از خویشان تونیز در‌پیری به پسری حامله شده و این ماه ششم است، مر او را که نازاد می‌خواندند.

1:37b.LUK.001.037 زیرا نزدخدا هیچ امری محال نیست.»

1:38b.LUK.001.038 مریم گفت: «اینک کنیز خداوندم. مرا برحسب سخن تو واقع شود.» پس فرشته از نزد او رفت.

1:39b.LUK.001.039 در آن روزها، مریم برخاست و به بلدی ازکوهستان یهودیه بشتاب رفت.

1:40b.LUK.001.040 و به خانه زکریادرآمده، به الیصابات سلام کرد.

1:41b.LUK.001.041 و چون الیصابات سلام مریم را شنید، بچه در رحم او به حرکت آمد و الیصابات به روح‌القدس پر شده،

1:42b.LUK.001.042 به آواز بلند صدا زده گفت: «تو در میان زنان مبارک هستی و مبارک است ثمره رحم تو.

1:43b.LUK.001.043 و ازکجا این به من رسید که مادر خداوند من، به نزد من آید؟

1:44b.LUK.001.044 زیرا اینک چون آواز سلام تو گوش زدمن شد، بچه از خوشی در رحم من به حرکت آمد.

1:45b.LUK.001.045 و خوشابحال او که ایمان آورد، زیرا که آنچه از جانب خداوند به وی گفته شد، به انجام خواهدرسید.»

1:46b.LUK.001.046 پس مریم گفت: «جان من خداوند راتمجید می‌کند،

1:47b.LUK.001.047 و روح من به رهاننده من خدابوجد آمد،

1:48b.LUK.001.048 زیرا بر‌حقارت کنیز خود نظرافکند. زیرا هان از کنون تمامی طبقات مراخوشحال خواهند خواند،

1:49b.LUK.001.049 زیرا آن قادر، به من کارهای عظیم کرده و نام او قدوس است،

1:50b.LUK.001.050 ورحمت او نسلا بعد نسل است. بر آنانی که از او می ترسند.

1:51b.LUK.001.051 به بازوی خود، قدرت را ظاهرفرمود و متکبران را به خیال دل ایشان پراکنده ساخت.

1:52b.LUK.001.052 جباران را از تختها به زیر افکند. وفروتنان را سرافراز گردانید.

1:53b.LUK.001.053 گرسنگان را به چیزهای نیکو سیر فرمود و دولتمندان راتهیدست رد نمود.

1:54b.LUK.001.054 بنده خود اسرائیل را یاری کرد، به یادگاری رحمانیت خویش،

1:55b.LUK.001.055 چنانکه به اجداد ما گفته بود، به ابراهیم و به ذریت او تاابدالاباد.»

1:56b.LUK.001.056 و مریم قریب به سه ماه نزد وی ماند. پس به خانه خود مراجعت کرد.

1:57b.LUK.001.057 اما چون الیصابات را وقت وضع حمل رسید، پسری بزاد.

1:58b.LUK.001.058 و همسایگان و خویشان اوچون شنیدند که خداوند رحمت عظیمی بر وی کرده، با او شادی کردند.

1:59b.LUK.001.059 و واقع شد در روزهشتم چون برای ختنه طفل آمدند، که نام پدرش زکریا را بر او می‌نهادند.

1:60b.LUK.001.060 اما مادرش ملتفت شده، گفت: «نی بلکه به یحیی نامیده می‌شود.»

1:61b.LUK.001.061 به وی گفتند: «از قبیله تو هیچ‌کس این اسم راندارد.»

1:62b.LUK.001.062 پس به پدرش اشاره کردند که «او را چه نام خواهی نهاد؟»

1:63b.LUK.001.063 او تخته‌ای خواسته بنوشت که «نام او یحیی است» و همه متعجب شدند.

1:64b.LUK.001.064 در ساعت، دهان و زبان او باز گشته، به حمدخدا متکلم شد.

1:65b.LUK.001.065 پس بر تمامی همسایگان ایشان، خوف مستولی گشت و جمیع این وقایع در همه کوهستان یهودیه شهرت یافت.

1:66b.LUK.001.066 و هرکه شنید، در خاطر خود تفکر نموده، گفت: «این چه نوع طفل خواهد بود؟» و دست خداوند با وی می بود.

1:67b.LUK.001.067 و پدرش زکریا از روح‌القدس پر شده نبوت نموده، گفت:

1:68b.LUK.001.068 «خداوند خدای اسرائیل متبارک باد، زیرا از قوم خود تفقد نموده، برای ایشان فدایی قرار داد.

1:69b.LUK.001.069 و شاخ نجاتی برای مابرافراشت، در خانه بنده خود داود.

1:70b.LUK.001.070 چنانچه به زبان مقدسین گفت که از بدو عالم انبیای اومی بودند،

1:71b.LUK.001.071 رهایی از دشمنان ما و از دست آنانی که از ما نفرت دارند،

1:72b.LUK.001.072 تا رحمت را برپدران ما به‌جا آرد و عهد مقدس خود را تذکرفرماید.

1:73b.LUK.001.073 سوگندی که برای پدر ما ابراهیم یادکرد،

1:74b.LUK.001.074 که ما را فیض عطا فرماید، تا از دست دشمنان خود رهایی یافته، او را بی‌خوف عبادت کنیم.

1:75b.LUK.001.075 در حضور او به قدوسیت و عدالت، درتمامی روزهای عمر خود.

1:76b.LUK.001.076 و تو‌ای طفل نبی حضرت اعلی خوانده خواهی شد، زیرا پیش روی خداوند خواهی خرامید، تا طرق او را مهیاسازی،

1:77b.LUK.001.077 تا قوم او را معرفت نجات دهی، درآمرزش گناهان ایشان.

1:78b.LUK.001.078 به احشای رحمت خدای ما که به آن سپیده از عالم اعلی از ما تفقدنمود،

1:79b.LUK.001.079 تا ساکنان در ظلمت و ظل موت را نوردهد. و پایهای ما را به طریق سلامتی هدایت نماید.»پس طفل نمو کرده، در روح قوی می‌گشت. و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، دربیابان بسر می‌برد.

1:80b.LUK.001.080 پس طفل نمو کرده، در روح قوی می‌گشت. و تا روز ظهور خود برای اسرائیل، دربیابان بسر می‌برد.

2

2:1b.LUK.002.001 و در آن ایام حکمی از اوغسطس قیصرصادر گشت که تمام ربع مسکون را اسم نویسی کنند.

2:2b.LUK.002.002 و این اسم نویسی اول شد، هنگامی که کیرینیوس والی سوریه بود.

2:3b.LUK.002.003 پس همه مردم هر یک به شهر خود برای اسم نویسی می‌رفتند.

2:4b.LUK.002.004 و یوسف نیز از جلیل از بلده ناصره به یهودیه به شهر داود که بیت لحم نام داشت، رفت. زیرا که او از خاندان و آل داود بود.

2:5b.LUK.002.005 تا نام او بامریم که نامزد او بود و نزدیک به زاییدن بود، ثبت گردد.

2:6b.LUK.002.006 و وقتی که ایشان در آنجا بودند، هنگام وضع حمل او رسیده،

2:7b.LUK.002.007 پسر نخستین خود رازایید. و او را در قنداقه پیچیده، در آخورخوابانید. زیرا که برای ایشان در منزل جای نبود.

2:8b.LUK.002.008 و در آن نواحی، شبانان در صحرا بسرمی بردند و در شب پاسبانی گله های خویش می‌کردند.

2:9b.LUK.002.009 ناگاه فرشته خداوند بر ایشان ظاهرشد و کبریایی خداوند بر گرد ایشان تابید و بغایت ترسان گشتند.

2:10b.LUK.002.010 فرشته ایشان را گفت: «مترسید، زیرا اینک بشارت خوشی عظیم به شما می‌دهم که برای جمیع قوم خواهد بود.

2:11b.LUK.002.011 که امروز برای شما در شهر داود، نجات‌دهنده‌ای که مسیح خداوند باشد متولد شد.

2:12b.LUK.002.012 و علامت برای شمااین است که طفلی در قنداقه پیچیده و در آخورخوابیده خواهید یافت.»

2:13b.LUK.002.013 در همان حال فوجی از لشکر آسمانی با فرشته حاضر شده، خدا راتسبیح‌کنان می‌گفتند:

2:14b.LUK.002.014 «خدا را در اعلی علیین جلال و بر زمین سلامتی و در میان مردم رضامندی باد.»

2:15b.LUK.002.015 و چون فرشتگان از نزد ایشان به آسمان رفتند، شبانان با یکدیگر گفتند: «الان به بیت لحم برویم و این چیزی را که واقع شده و خداوند آن را به ما اعلام نموده است ببینیم.»

2:16b.LUK.002.016 پس به شتاب رفته، مریم و یوسف و آن طفل رادر آخور خوابیده یافتند.

2:17b.LUK.002.017 چون این را دیدند، آن سخنی را که درباره طفل بدیشان گفته شده بود، شهرت دادند.

2:18b.LUK.002.018 و هر‌که می‌شنید از آنچه شبانان بدیشان گفتند، تعجب می‌نمود.

2:19b.LUK.002.019 امامریم در دل خود متفکر شده، این همه سخنان رانگاه می‌داشت.

2:20b.LUK.002.020 و شبانان خدا را تمجید وحمدکنان برگشتند، به‌سبب همه آن اموری که دیده و شنیده بودند چنانکه به ایشان گفته شده بود.

2:21b.LUK.002.021 و چون روز هشتم، وقت ختنه طفل رسید، او را عیسی نام نهادند، چنانکه فرشته قبل از قرارگرفتن او در رحم، او را نامیده بود.

2:22b.LUK.002.022 و چون ایام تطهیر ایشان برحسب شریعت موسی رسید، او رابه اورشلیم بردند تا به خداوند بگذرانند.

2:23b.LUK.002.023 چنانکه در شریعت خداوند مکتوب است که هر ذکوری که رحم را گشاید، مقدس خداوندخوانده شود.

2:24b.LUK.002.024 و تا قربانی گذرانند، چنانکه درشریعت خداوند مقرر است، یعنی جفت فاخته‌ای یا دو جوجه کبوتر.

2:25b.LUK.002.025 و اینک شخصی شمعون نام در اورشلیم بود که مرد صالح و متقی و منتظر تسلی اسرائیل بود و روح‌القدس بر وی بود.

2:26b.LUK.002.026 و از روح‌القدس بدو وحی رسیده بود که، تا مسیح خداوند را نبینی موت را نخواهی دید.

2:27b.LUK.002.027 پس به راهنمایی روح، به هیکل درآمد وچون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را بجهت او بعمل آورند،

2:28b.LUK.002.028 او رادر آغوش خود کشیده و خدا را متبارک خوانده، گفت:

2:29b.LUK.002.029 «الحال‌ای خداوند بنده خود را رخصت می‌دهی، به سلامتی برحسب کلام خود.

2:30b.LUK.002.030 زیراکه چشمان من نجات تو را دیده است،

2:31b.LUK.002.031 که آن راپیش روی جمیع امت‌ها مهیا ساختی.

2:32b.LUK.002.032 نوری که کشف حجاب برای امت‌ها کند و قوم تواسرائیل را جلال بود.»

2:33b.LUK.002.033 و یوسف و مادرش ازآنچه درباره او گفته شد، تعجب نمودند.

2:34b.LUK.002.034 پس شمعون ایشان را برکت داده، به مادرش مریم گفت: «اینک این طفل قرار داده شد، برای افتادن وبرخاستن بسیاری از آل اسرائیل و برای آیتی که به خلاف آن خواهند گفت.

2:35b.LUK.002.035 و در قلب تو نیزشمشیری فرو خواهد رفت، تا افکار قلوب بسیاری مکشوف شود.»

2:36b.LUK.002.036 و زنی نبیه بود، حنا نام، دختر فنوئیل ازسبط اشیر بسیار سالخورده، که از زمان بکارت هفت سال با شوهر بسر برده بود.

2:37b.LUK.002.037 و قریب به هشتاد و چهار سال بود که او بیوه گشته ازهیکل جدا نمی شد، بلکه شبانه‌روز به روزه ومناجات در عبادت مشغول می‌بود.

2:38b.LUK.002.038 او درهمان ساعت در‌آمده، خدا را شکر نمود ودرباره او به همه منتظرین نجات در اورشلیم، تکلم نمود.

2:39b.LUK.002.039 و چون تمامی رسوم شریعت خداوند را به پایان برده بودند، به شهر خود ناصره جلیل مراجعت کردند.

2:40b.LUK.002.040 و طفل نمو کرده، به روح قوی می‌گشت و از حکمت پر شده، فیض خدا بروی می‌بود.

2:41b.LUK.002.041 و والدین او هر ساله بجهت عید فصح، به اورشلیم می‌رفتند.

2:42b.LUK.002.042 و چون دوازده ساله شد، موافق رسم عید، به اورشلیم آمدند.

2:43b.LUK.002.043 وچون روزها را تمام کرده مراجعت می‌نمودند، آن طفل یعنی عیسی، در اورشلیم توقف نمودو یوسف و مادرش نمی دانستند.

2:44b.LUK.002.044 بلکه چون گمان می‌بردند که او در قافله است، سفریکروزه کردند و او را در میان خویشان وآشنایان خود می‌جستند.

2:45b.LUK.002.045 و چون او را نیافتند، در طلب او به اورشلیم برگشتند.

2:46b.LUK.002.046 و بعد ازسه روز، او را در هیکل یافتند که در میان معلمان نشسته، سخنان ایشان را می‌شنود و ازایشان سوال همی کرد.

2:47b.LUK.002.047 و هر‌که سخن او رامی شنید، از فهم و جوابهای او متحیرمی گشت.

2:48b.LUK.002.048 چون ایشان او را دیدند، مضطرب شدند. پس مادرش به وی گفت: «ای فرزند چرا با ماچنین کردی؟ اینک پدرت و من غمناک گشته تو را جستجو می‌کردیم.»

2:49b.LUK.002.049 او به ایشان گفت: «از بهر‌چه مرا طلب می‌کردید، مگرندانسته‌اید که باید من در امور پدر خود باشم؟»

2:50b.LUK.002.050 ولی آن سخنی را که بدیشان گفت، نفهمیدند.

2:51b.LUK.002.051 پس با ایشان روانه شده، به ناصره آمد و مطیع ایشان می‌بود و مادر او تمامی این امور را درخاطر خود نگاه می‌داشت.و عیسی درحکمت و قامت و رضامندی نزد خدا و مردم ترقی می‌کرد.

2:52b.LUK.002.052 و عیسی درحکمت و قامت و رضامندی نزد خدا و مردم ترقی می‌کرد.

3

3:1b.LUK.003.001 و در سال پانزدهم از سلطنت طیباریوس قیصر، در وقتی که پنطیوس پیلاطس، والی یهودیه بود و هیرودیس، تیترارک جلیل وبرادرش فیلپس تیترارک ایطوریه تراخونیتس ولیسانیوس تیترارک آبلیه

3:2b.LUK.003.002 و حنا و قیافا روسای کهنه بودند، کلام خدا به یحیی ابن زکریا در بیابان نازل شده،

3:3b.LUK.003.003 به تمامی حوالی اردن آمده، به تعمیدتوبه بجهت آمرزش گناهان موعظه می‌کرد.

3:4b.LUK.003.004 چنانچه مکتوب است در صحیفه کلمات اشعیای نبی که می‌گوید: «صدای ندا کننده‌ای دربیابان که راه خداوند را مهیا سازید و طرق او راراست نمایید.

3:5b.LUK.003.005 هر وادی انباشته و هر کوه و تلی پست و هر کجی راست و هر راه ناهموار صاف خواهد شد

3:6b.LUK.003.006 و تمامی بشر نجات خدا را خواهنددید.»

3:7b.LUK.003.007 آنگاه به آن جماعتی که برای تعمید وی بیرون می‌آمدند، گفت: «ای افعی‌زادگان، که شمارا نشان داد که از غضب آینده بگریزید؟

3:8b.LUK.003.008 پس ثمرات مناسب توبه بیاورید و در خاطر خود این سخن را راه مدهید که ابراهیم پدر ماست، زیرا به شما می‌گویم خدا قادر است که از این سنگها، فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند.

3:9b.LUK.003.009 و الان نیز تیشه بر ریشه درختان نهاده شده است، پس هر درختی که میوه نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده می‌شود.»

3:10b.LUK.003.010 پس مردم از وی سوال نموده گفتند: «چه کنیم؟»

3:11b.LUK.003.011 او در جواب ایشان گفت: «هر‌که دوجامه دارد، به آنکه ندارد بدهد. و هرکه خوراک دارد نیز چنین کند.»

3:12b.LUK.003.012 و باجگیران نیز برای تعمید آمده، بدو گفتند: «ای استاد چه کنیم؟»

3:13b.LUK.003.013 بدیشان گفت: «زیادتر از آنچه مقرر است، مگیرید.»

3:14b.LUK.003.014 سپاهیان نیز از او پرسیده، گفتند: «ماچه کنیم؟» به ایشان گفت: «بر کسی ظلم مکنید وبر هیچ‌کس افترا مزنید و به مواجب خود اکتفاکنید.»

3:15b.LUK.003.015 و هنگامی که قوم مترصد می‌بودند و همه در خاطر خود درباره یحیی تفکر می‌نمودندکه این مسیح است یا نه،

3:16b.LUK.003.016 یحیی به همه متوجه شده گفت: «من شما را به آب تعمیدمی دهم، لیکن شخصی تواناتر از من می‌آید که لیاقت آن ندارم که بند نعلین او را باز کنم. اوشما را به روح‌القدس و آتش تعمید خواهد داد.

3:17b.LUK.003.017 او غربال خود را به‌دست خود دارد وخرمن خویش را پاک کرده، گندم را در انبارخود ذخیره خواهد نمود و کاه را در آتشی که خاموشی نمی پذیرد خواهد سوزانید.»

3:18b.LUK.003.018 وبه نصایح بسیار دیگر، قوم را بشارت می‌داد.

3:19b.LUK.003.019 اما هیرودیس تیترارک چون به‌سبب هیرودیا، زن برادر او فیلپس و سایر بدیهایی که هیرودیس کرده بود از وی توبیخ یافت،

3:20b.LUK.003.020 این رانیز بر همه افزود که یحیی را در زندان حبس نمود.

3:21b.LUK.003.021 اما چون تمامی قوم تعمید یافته بودند وعیسی هم تعمید گرفته دعا می‌کرد، آسمان شکافته شد

3:22b.LUK.003.022 و روح‌القدس به هیات جسمانی، مانند کبوتری بر او نازل شد. و آوازی از آسمان در‌رسید که تو پسر حبیب من هستی که به توخشنودم.

3:23b.LUK.003.023 و خود عیسی وقتی که شروع کرد، قریب به سی ساله بود. و حسب گمان خلق، پسر یوسف ابن هالی

3:24b.LUK.003.024 ابن متات، بن لاوی، بن ملکی، بن ینا، بن یوسف،

3:25b.LUK.003.025 ابن متاتیا، بن آموس، بن ناحوم، بن حسلی، بن نجی،

3:26b.LUK.003.026 ابن مات، بن متاتیا، بن شمعی، بن یوسف، بن یهودا،

3:27b.LUK.003.027 ابن یوحنا، بن ریسا، بن زروبابل، بن سالتیئیل، بن نیری،

3:28b.LUK.003.028 ابن ملکی، بن ادی، بن قوسام، بن ایلمودام، بن عیر،

3:29b.LUK.003.029 ابن یوسی، بن ایلعاذر، بن یوریم، بن متات، بن لاوی،

3:30b.LUK.003.030 ابن شمعون، بن یهودا، بن یوسف، بن یونان، بن ایلیاقیم،

3:31b.LUK.003.031 ابن ملیا، بن مینان، بن متاتا بن ناتان، بن داود،

3:32b.LUK.003.032 ابن یسی، بن عوبید، بن بوعز، بن شلمون، بن نحشون،

3:33b.LUK.003.033 ابن عمیناداب، بن ارام، بن حصرون، بن فارص، بن یهودا،

3:34b.LUK.003.034 ابن یعقوب، بن اسحق، بن ابراهیم، بن تارح، بن ناحور،

3:35b.LUK.003.035 ابن سروج، بن رعور، بن فالج، بن عابر، بن صالح،

3:36b.LUK.003.036 ابن قینان، بن ارفکشاد، بن سام، بن نوح، بن لامک،

3:37b.LUK.003.037 ابن متوشالح، بن خنوخ، بن یارد، بن مهللئیل، بن قینان،ابن انوش، بن شیث، بن آدم، بن الله.

3:38b.LUK.003.038 ابن انوش، بن شیث، بن آدم، بن الله.

4

4:1b.LUK.004.001 اما عیسی پر از روح‌القدس بوده، از اردن مراجعت کرد و روح او را به بیابان برد.

4:2b.LUK.004.002 ومدت چهل روز ابلیس او را تجربه می‌نمود و درآن ایام چیزی نخورد. چون تمام شد، آخر گرسنه گردید.

4:3b.LUK.004.003 و ابلیس بدو گفت: «اگر پسر خدا هستی، این سنگ را بگو تا نان گردد.»

4:4b.LUK.004.004 عیسی در جواب وی گفت: «مکتوب است که انسان به نان فقط زیست نمی کند، بلکه به هر کلمه خدا.»

4:5b.LUK.004.005 پس ابلیس او رابه کوهی بلند برده، تمامی ممالک جهان را درلحظه‌ای بدو نشان داد.

4:6b.LUK.004.006 و ابلیس بدو گفت: «جمیع این قدرت و حشمت آنها را به تو می‌دهم، زیرا که به من سپرده شده است و به هر‌که می‌خواهم می‌بخشم.

4:7b.LUK.004.007 پس اگر تو پیش من سجده کنی، همه از آن تو خواهد شد.»

4:8b.LUK.004.008 عیسی در جواب او گفت: «ای شیطان، مکتوب است، خداوند خدای خود را پرستش کن و غیر او راعبادت منما.»

4:9b.LUK.004.009 پس او را به اورشلیم برده، برکنگره هیکل قرار داد و بدو گفت: «اگر پسر خداهستی، خود را از اینجا به زیر انداز.

4:10b.LUK.004.010 زیرامکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو حکم فرماید تا تو را محافظت کنند.

4:11b.LUK.004.011 و تو را به‌دستهای خود بردارند، مبادا پایت به سنگی خورد.»

4:12b.LUK.004.012 عیسی در جواب وی گفت که «گفته شده است، خداوند خدای خود را تجربه مکن.»

4:13b.LUK.004.013 و چون ابلیس جمیع تجربه را به اتمام رسانید، تا مدتی از او جدا شد.

4:14b.LUK.004.014 و عیسی به قوت روح، به جلیل برگشت وخبر او در تمامی آن نواحی شهرت یافت.

4:15b.LUK.004.015 و اودر کنایس ایشان تعلیم می‌داد و همه او را تعظیم می‌کردند.

4:16b.LUK.004.016 و به ناصره جایی که پرورش یافته بود، رسید و بحسب دستور خود در روز سبت به کنیسه درآمده، برای تلاوت برخاست.

4:17b.LUK.004.017 آنگاه صحیفه اشعیا نبی را بدو دادند و چون کتاب راگشود، موضعی را یافت که مکتوب است

4:18b.LUK.004.018 «روح خداوند بر من است، زیرا که مرا مسح کرد تا فقیران را بشارت دهم و مرا فرستاد، تاشکسته دلان را شفا بخشم و اسیران را به رستگاری و کوران را به بینایی، موعظه کنم و تاکوبیدگان را، آزاد سازم،

4:19b.LUK.004.019 و از سال پسندیده خداوند موعظه کنم.»

4:20b.LUK.004.020 پس کتاب را به هم پیچیده، به خادم سپرد وبنشست و چشمان همه اهل کنیسه بر وی دوخته می‌بود.

4:21b.LUK.004.021 آنگاه بدیشان شروع به گفتن کرد که «امروز این نوشته در گوشهای شما تمام شد.»

4:22b.LUK.004.022 و همه بر وی شهادت دادند و از سخنان فیض آمیزی که از دهانش صادر می‌شد، تعجب نموده، گفتند: «مگر این پسر یوسف نیست؟»

4:23b.LUK.004.023 بدیشان گفت: «هرآینه این مثل را به من خواهیدگفت، ای طبیب خود را شفا بده. آنچه شنیده‌ایم که در کفرناحوم از تو صادر شد، اینجا نیز در وطن خویش بنما.»

4:24b.LUK.004.024 و گفت: «هرآینه به شمامی گویم که هیچ نبی در وطن خویش مقبول نباشد.

4:25b.LUK.004.025 و به تحقیق شما را می‌گویم که بسا بیوه‌زنان در اسرائیل بودند، در ایام الیاس، وقتی که آسمان مدت سه سال و شش ماه بسته ماند، چنانکه قحطی عظیم در تمامی زمین پدید آمد،

4:26b.LUK.004.026 و الیاس نزد هیچ کدام از ایشان فرستاده نشد، مگر نزد بیوه‌زنی در صرفه صیدون.

4:27b.LUK.004.027 و بساابرصان در اسرائیل بودند، در ایام الیشع نبی واحدی از ایشان طاهر نگشت، جز نعمان سریانی.»

4:28b.LUK.004.028 پس تمام اهل کنیسه چون این سخنان راشنیدند، پر از خشم گشتند.

4:29b.LUK.004.029 و برخاسته او را ازشهر بیرون کردند و بر قله کوهی که قریه ایشان برآن بنا شده بود بردند، تا او را به زیر افکنند.

4:30b.LUK.004.030 ولی از میان ایشان گذشته، برفت.

4:31b.LUK.004.031 و به کفرناحوم شهری از جلیل فرود شده، در روزهای سبت، ایشان را تعلیم می‌داد.

4:32b.LUK.004.032 و ازتعلیم او در حیرت افتادند، زیرا که کلام او باقدرت می‌بود.

4:33b.LUK.004.033 و در کنیسه مردی بود، که روح دیو خبیث داشت و به آواز بلند فریادکنان می‌گفت:

4:34b.LUK.004.034 «آه‌ای عیسی ناصری، ما را با تو چه‌کار است، آیا آمده‌ای تا ما را هلاک سازی؟ تو را می شناسم کیستی، ای قدوس خدا.»

4:35b.LUK.004.035 پس عیسی او را نهیب داده، فرمود: «خاموش باش و ازوی بیرون آی.» در ساعت دیو او را در میان انداخته، از او بیرون شد و هیچ آسیبی بدونرسانید.

4:36b.LUK.004.036 پس حیرت بر همه ایشان مستولی گشت و یکدیگر را مخاطب ساخته، گفتند: «این چه سخن است که این شخص با قدرت و قوت، ارواح پلید را امر می‌کند و بیرون می‌آیند!»

4:37b.LUK.004.037 وشهرت او در هر موضعی از آن حوالی، پهن شد.

4:38b.LUK.004.038 و از کنیسه برخاسته، به خانه شمعون درآمد. و مادر‌زن شمعون را تب شدیدی عارض شده بود، برای او از وی التماس کردند.

4:39b.LUK.004.039 پس برسر وی آمده، تب را نهیب داده، تب از او زایل شد. در ساعت برخاسته، به خدمتگذاری ایشان مشغول شد.

4:40b.LUK.004.040 و چون آفتاب غروب می‌کرد، همه آنانی که اشخاص مبتلا به انواع مرضها داشتند، ایشان را نزد وی آوردند و به هر یکی از ایشان دست گذارده، شفا داد.

4:41b.LUK.004.041 و دیوها نیز از بسیاری بیرون می‌رفتند و صیحه زنان می‌گفتند که «تو مسیح پسرخدا هستی.» ولی ایشان را قدغن کرده، نگذاشت که حرف زنند، زیرا که دانستند او مسیح است.

4:42b.LUK.004.042 و چون روز شد، روانه شده به مکانی ویران رفت و گروهی کثیر در جستجوی او آمده، نزدش رسیدند و او را باز می‌داشتند که از نزد ایشان نرود.

4:43b.LUK.004.043 به ایشان گفت: «مرا لازم است که به شهرهای دیگر نیز به ملکوت خدا بشارت دهم، زیرا که برای همین کار فرستاده شده‌ام.»پس در کنایس جلیل موعظه می‌نمود.

4:44b.LUK.004.044 پس در کنایس جلیل موعظه می‌نمود.

5

5:1b.LUK.005.001 و هنگامی که گروهی بر وی ازدحام می نمودند تا کلام خدا را بشنوند، او به کناردریاچه جنیسارت ایستاده بود.

5:2b.LUK.005.002 و دو زورق رادر کنار دریاچه ایستاده دید که صیادان از آنهابیرون آمده، دامهای خود را شست و شومی نمودند.

5:3b.LUK.005.003 پس به یکی از آن دو زورق که مال شمعون بود سوار شده، از او درخواست نمود که از خشکی اندکی دور ببرد. پس در زورق نشسته، مردم را تعلیم می‌داد.

5:4b.LUK.005.004 و چون از سخن‌گفتن فارغ شد، به شمعون گفت: «به میانه دریاچه بران و دامهای خود رابرای شکار بیندازید.»

5:5b.LUK.005.005 شمعون در جواب وی گفت: «ای استاد، تمام شب را رنج برده چیزی نگرفتیم، لیکن به حکم تو، دام را خواهیم انداخت.»

5:6b.LUK.005.006 و چون چنین کردند، مقداری کثیر ازماهی صید کردند، چنانکه نزدیک بود دام ایشان گسسته شود.

5:7b.LUK.005.007 و به رفقای خود که در زورق دیگربودند اشاره کردند که آمده ایشان را امداد کنند. پس آمده هر دو زورق را پر کردند بقسمی که نزدیک بود غرق شوند.

5:8b.LUK.005.008 شمعون پطرس چون این را بدید، بر پایهای عیسی افتاده، گفت: «ای خداوند از من دور شو زیرا مردی گناهکارم.»

5:9b.LUK.005.009 چونکه به‌سبب صیدماهی که کرده بودند، دهشت بر او و همه رفقای وی مستولی شده بود.

5:10b.LUK.005.010 و هم چنین نیز بریعقوب و یوحنا پسران زبدی که شریک شمعون بودند. عیسی به شمعون گفت: «مترس. پس از این مردم را صید خواهی کرد.»

5:11b.LUK.005.011 پس چون زورقهارا به کنار آوردند همه را ترک کرده، از عقب اوروانه شدند.

5:12b.LUK.005.012 و چون او در شهری از شهرها بود ناگاه مردی پر از برص آمده، چون عیسی را بدید، به روی در‌افتاد و از او درخواست کرده، گفت: «خداوندا، اگر خواهی می‌توانی مرا طاهرسازی.»

5:13b.LUK.005.013 پس او دست آورده، وی را لمس نمود و گفت: «می‌خواهم. طاهر شو.» که فور برص از او زایل شد.

5:14b.LUK.005.014 و او را قدغن کرد که «هیچ‌کس را خبر مده، بلکه رفته خود را به کاهن بنما و هدیه‌ای بجهت طهارت خود، بطوری که موسی فرموده است، بگذران تا بجهت ایشان شهادتی شود.»

5:15b.LUK.005.015 لیکن خبر او بیشتر شهرت یافت و گروهی بسیار جمع شدند تا کلام او رابشنوند و از مرضهای خود شفا یابند،

5:16b.LUK.005.016 و او به ویرانه‌ها عزلت جسته، به عبادت مشغول شد.

5:17b.LUK.005.017 روزی از روزها واقع شد که او تعلیم می‌دادو فریسیان و فقها که از همه بلدان جلیل و یهودیه و اورشلیم آمده، نشسته بودند وقوت خداوندبرای شفای ایشان صادر می‌شد،

5:18b.LUK.005.018 که ناگاه چندنفر شخصی مفلوج را بر بستری آوردند ومی خواستند او را داخل کنند تا پیش روی وی بگذارند.

5:19b.LUK.005.019 و چون به‌سبب انبوهی مردم راهی نیافتند که او را به خانه درآورند بر پشت بام رفته، او را با تختش از میان سفالها در وسط پیش عیسی گذاردند.

5:20b.LUK.005.020 چون او ایمان ایشان را دید، به وی گفت: «ای مرد، گناهان تو آمرزیده شد.»

5:21b.LUK.005.021 آنگاه کاتبان و فریسیان در خاطر خود تفکرنموده، گفتن گرفتند: «این کیست که کفر می‌گوید. جز خدا و بس کیست که بتواند گناهان رابیامرزد؟»

5:22b.LUK.005.022 عیسی افکار ایشان را درک نموده، در جواب ایشان گفت: «چرا در خاطر خود تفکرمی کنید؟

5:23b.LUK.005.023 کدام سهلتر است، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد، یا گفتن اینکه برخیز و بخرام؟

5:24b.LUK.005.024 لیکن تا بدانید که پسر انسان را استطاعت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست، مفلوج راگفت، تو را می‌گویم برخیز و بستر خود رابرداشته، به خانه خود برو.»

5:25b.LUK.005.025 در ساعت برخاسته، پیش ایشان آنچه بر آن خوابیده بودبرداشت و به خانه خود خدا را حمدکنان روانه شد.

5:26b.LUK.005.026 و حیرت همه را فرو گرفت و خدا راتمجید می‌نمودند و خوف بر ایشان مستولی شده، گفتند: «امروز چیزهای عجیب دیدیم.»

5:27b.LUK.005.027 از آن پس بیرون رفته، باجگیری را که لاوی نام داشت، بر باجگاه نشسته دید. او را گفت: «از عقب من بیا.»

5:28b.LUK.005.028 در حال همه‌چیز را ترک کرده، برخاست و در عقب وی روانه شد.

5:29b.LUK.005.029 و لاوی ضیافتی بزرگ در خانه خود برای او کرد و جمعی بسیار از باجگیران و دیگران با ایشان نشستند.

5:30b.LUK.005.030 اما کاتبان ایشان و فریسیان همهمه نموده، به شاگردان او گفتند: «برای چه با باجگیران وگناهکاران اکل و شرب می‌کنید؟»

5:31b.LUK.005.031 عیسی درجواب ایشان گفت: «تندرستان احتیاج به طبیب ندارند بلکه مریضان.

5:32b.LUK.005.032 و نیامده‌ام تا عادلان بلکه تا عاصیان را به توبه بخوانم.»

5:33b.LUK.005.033 پس به وی گفتند: «از چه سبب شاگردان یحیی روزه بسیار می‌دارند و نماز می‌خوانند وهمچنین شاگردان فریسیان نیز، لیکن شاگردان تواکل و شرب می‌کنند.»

5:34b.LUK.005.034 بدیشان گفت: «آیامی توانید پسران خانه عروسی را مادامی که دامادبا ایشان است روزه‌دار سازید؟

5:35b.LUK.005.035 بلکه ایامی می‌آید که داماد از ایشان گرفته شود، آنگاه در آن روزها روزه خواهند داشت.»

5:36b.LUK.005.036 و مثلی برای ایشان آورد که «هیچ‌کس پارچه‌ای از جامه نو را بر جامه کهنه وصله نمی کند والا آن نو را پاره کند و وصله‌ای که از نوگرفته شد نیز در خور آن کهنه نبود.

5:37b.LUK.005.037 و هیچ‌کس شراب نو را در مشکهای کهنه نمی ریزد والاشراب نو، مشکها را پاره می‌کند و خودش ریخته و مشکها تباه می‌گردد.

5:38b.LUK.005.038 بلکه شراب نو را درمشکهای نو باید ریخت تا هر دو محفوظ بماند.و کسی نیست که چون شراب کهنه را نوشیده فی الفور نو را طلب کند، زیرا می‌گوید کهنه بهتراست.»

5:39b.LUK.005.039 و کسی نیست که چون شراب کهنه را نوشیده فی الفور نو را طلب کند، زیرا می‌گوید کهنه بهتراست.»

6

6:1b.LUK.006.001 و واقع شد در سبت دوم اولین که او از میان کشت زارها می‌گذشت و شاگردانش خوشه‌ها می‌چیدند و به کف مالیده می‌خوردند.

6:2b.LUK.006.002 و بعضی از فریسیان بدیشان گفتند: «چرا کاری می‌کنید که کردن آن در سبت جایز نیست.»

6:3b.LUK.006.003 عیسی در جواب ایشان گفت: «آیا نخوانده ایدآنچه داود و رفقایش کردند در وقتی که گرسنه بودند،

6:4b.LUK.006.004 که چگونه به خانه خدا درآمده نان تقدمه را گرفته بخورد و به رفقای خود نیز داد که خوردن آن جز به کهنه روا نیست.»

6:5b.LUK.006.005 پس بدیشان گفت: «پسر انسان مالک روز سبت نیز هست.»

6:6b.LUK.006.006 و در سبت دیگر به کنیسه درآمده تعلیم می‌داد و در آنجا مردی بود که دست راستش خشک بود.

6:7b.LUK.006.007 و کاتبان و فریسیان چشم بر اومی داشتند که شاید در سبت شفا دهد تا شکایتی بر او یابند.

6:8b.LUK.006.008 او خیالات ایشان را درک نموده، بدان مرد دست خشک گفت: «برخیز و در میان بایست.» در حال برخاسته بایستاد.

6:9b.LUK.006.009 عیسی بدیشان گفت: «از شما چیزی می‌پرسم که در روزسبت کدام رواست، نیکویی‌کردن یا بدی، رهانیدن جان یا هلاک کردن؟»

6:10b.LUK.006.010 پس چشم خود را بر جمیع ایشان گردانیده، بدو گفت: «دست خود را دراز کن.» او چنان کرد و فور دستش مثل دست دیگر صحیح گشت.

6:11b.LUK.006.011 اما ایشان ازحماقت پر گشته به یکدیگر می‌گفتند که «باعیسی چه کنیم؟»

6:12b.LUK.006.012 و در آن روزها برفراز کوه برآمد تا عبادت کند وآن شب را در عبادت خدا به صبح آورد.

6:13b.LUK.006.013 و چون روز شد، شاگردان خود را پیش طلبیده دوازده نفر از ایشان را انتخاب کرده، ایشان را نیزرسول خواند.

6:14b.LUK.006.014 یعنی شمعون که او را پطرس نیز نام نهاد و برادرش اندریاس، یعقوب و یوحنا، فیلپس و برتولما،

6:15b.LUK.006.015 متی و توما، یعقوب ابن حلفی و شمعون معروف به غیور.

6:16b.LUK.006.016 یهودا برادریعقوب و یهودای اسخریوطی که تسلیم‌کننده وی بود.

6:17b.LUK.006.017 و با ایشان به زیر آمده، بر جای همواربایستاد. و جمعی از شاگردان وی و گروهی بسیاراز قوم، از تمام یهودیه و اورشلیم و کناره دریای صور و صیدون آمدند تا کلام او را بشنوند و ازامراض خود شفا یابند.

6:18b.LUK.006.018 و کسانی که از ارواح پلید معذب بودند، شفا یافتند.

6:19b.LUK.006.019 و تمام آن گروه می‌خواستند او را لمس کنند. زیرا قوتی از وی صادر شده، همه را صحت می‌بخشید.

6:20b.LUK.006.020 پس نظر خود را به شاگردان خویش افکنده، گفت: «خوشابحال شما‌ای مساکین زیراملکوت خدا از آن شما است.

6:21b.LUK.006.021 خوشابحال شماکه اکنون گرسنه‌اید، زیرا که سیر خواهید شد. خوشابحال شما که الحال گریانید، زیرا خواهیدخندید.

6:22b.LUK.006.022 خوشابحال شما وقتی که مردم بخاطرپسر انسان از شما نفرت گیرند و شما را از خودجدا سازند و دشنام دهند و نام شما را مثل شریربیرون کنند.

6:23b.LUK.006.023 در آن روز شاد باشید و وجدنمایید زیرا اینک اجر شما در آسمان عظیم می‌باشد، زیرا که به همینطور پدران ایشان با انبیاسلوک نمودند.

6:24b.LUK.006.024 «لیکن وای بر شما‌ای دولتمندان زیرا که تسلی خود را یافته‌اید.

6:25b.LUK.006.025 وای بر شما‌ای سیرشدگان، زیرا گرسنه خواهید شد. وای بر شماکه الان خندانید زیرا که ماتم و گریه خواهید کرد.

6:26b.LUK.006.026 وای بر شما وقتی که جمیع مردم شما راتحسین کنند، زیرا همچنین پدران ایشان با انبیای کذبه کردند.

6:27b.LUK.006.027 «لیکن‌ای شنوندگان شما را می‌گویم دشمنان خود را دوست دارید و با کسانی که ازشما نفرت کنند، احسان کنید.

6:28b.LUK.006.028 و هر‌که شما رالعن کند، برای او برکت بطلبید و برای هرکه با شماکینه دارد، دعای خیر کنید.

6:29b.LUK.006.029 و هرکه بر رخسارتو زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان و کسی‌که ردای تو را بگیرد، قبا را نیز از او مضایقه مکن.

6:30b.LUK.006.030 هرکه از تو سوال کند بدو بده و هر‌که مال تو راگیرد از وی باز مخواه.

6:31b.LUK.006.031 و چنانکه می‌خواهیدمردم با شما عمل کنند، شما نیز به همانطور باایشان سلوک نمایید.

6:32b.LUK.006.032 «زیرا اگر محبان خود را محبت نمایید، شما را چه فضیلت است؟ زیرا گناهکاران هم محبان خود را محبت می‌نمایند.

6:33b.LUK.006.033 و اگر احسان کنید با هر‌که به شما احسان کند، چه فضیلت دارید؟ چونکه گناهکاران نیز چنین می‌کنند.

6:34b.LUK.006.034 واگر قرض دهید به آنانی که امید بازگرفتن از ایشان دارید، شما را چه فضیلت است؟ زیرا گناهکاران نیز به گناهکاران قرض می‌دهند تا از ایشان عوض گیرند.

6:35b.LUK.006.035 بلکه دشمنان خود را محبت نمایید واحسان کنید و بدون امید عوض، قرض دهید زیراکه اجر شما عظیم خواهد بود و پسران حضرت اعلی خواهید بود چونکه او با ناسپاسان وبدکاران مهربان است.

6:36b.LUK.006.036 پس رحیم باشید چنانکه پدر شما نیز رحیم است.

6:37b.LUK.006.037 «داوری مکنید تا بر شما داوری نشود وحکم مکنید تا بر شما حکم نشود و عفو کنید تاآمرزیده شوید.

6:38b.LUK.006.038 بدهید تا به شما داده شود. زیرا پیمانه نیکوی افشرده و جنبانیده و لبریز شده را در دامن شما خواهند گذارد. زیرا که به همان پیمانه‌ای که می‌پیمایید برای شما پیموده خواهدشد.»

6:39b.LUK.006.039 پس برای ایشان مثلی زد که «آیا می‌تواند کور، کور را راهنمایی کند؟ آیا هر دو در حفره‌ای نمی افتند؟

6:40b.LUK.006.040 شاگرد از معلم خویش بهتر نیست لیکن هر‌که کامل شده باشد، مثل استاد خود بود.

6:41b.LUK.006.041 و چرا خسی را که در چشم برادر تو است می‌بینی و چوبی را که در چشم خود داری نمی یابی؟

6:42b.LUK.006.042 و چگونه بتوانی برادر خود را گویی‌ای برادر اجازت ده تا خس را از چشم تو برآورم و چوبی را که در چشم خود داری نمی بینی. ای ریاکار اول چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیکو خواهی دید تا خس را از چشم برادر خودبرآوری.

6:43b.LUK.006.043 «زیرا هیچ درخت نیکو میوه بد بارنمی آورد و نه درخت بد، میوه نیکو آورد.

6:44b.LUK.006.044 زیراکه هر درخت از میوه‌اش شناخته می‌شود از خارانجیر را نمی یابند و از بوته، انگور را نمی چینند.

6:45b.LUK.006.045 آدم نیکو از خزینه خوب دل خود چیز نیکوبرمی آورد و شخص شریر از خزینه بد دل خویش چیز بد بیرون می‌آورد. زیرا که از زیادتی دل زبان سخن می‌گوید.

6:46b.LUK.006.046 «و چون است که مرا خداوندا خداوندامی گویید و آنچه می‌گویم بعمل نمی آورید.

6:47b.LUK.006.047 هر‌که نزد من آید و سخنان مرا شنود و آنها را به‌جا آورد، شما را نشان می‌دهم که به چه کس مشابهت دارد.

6:48b.LUK.006.048 مثل شخصی است که خانه‌ای می‌ساخت و زمین را کنده گود نمود و بنیادش رابر سنگ نهاد. پس چون سیلاب آمده، سیل بر آن خانه زور آورد، نتوانست آن را جنبش دهد زیراکه بر سنگ بنا شده بود.لیکن هر‌که شنید وعمل نیاورد مانند شخصی است که خانه‌ای برروی زمین بی‌بنیاد بنا کرد که چون سیل بر آن صدمه زد، فور افتاد و خرابی آن خانه عظیم بود.»

6:49b.LUK.006.049 لیکن هر‌که شنید وعمل نیاورد مانند شخصی است که خانه‌ای برروی زمین بی‌بنیاد بنا کرد که چون سیل بر آن صدمه زد، فور افتاد و خرابی آن خانه عظیم بود.»

7

7:1b.LUK.007.001 و چون همه سخنان خود را به سمع خلق به اتمام رسانید، وارد کفرناحوم شد.

7:2b.LUK.007.002 ویوزباشی را غلامی که عزیز او بود مریض ومشرف بر موت بود.

7:3b.LUK.007.003 چون خبر عیسی را شنید، مشایخ یهود را نزد وی فرستاده از او خواهش کرد که آمده غلام او را شفا بخشد.

7:4b.LUK.007.004 ایشان نزدعیسی آمده به الحاح نزد او التماس کرده گفتند: «مستحق است که این احسان را برایش به‌جاآوری.

7:5b.LUK.007.005 زیرا قوم ما را دوست می‌دارد و خودبرای ما کنیسه را ساخت.»

7:6b.LUK.007.006 پس عیسی با ایشان روانه شد و چون نزدیک به خانه رسید، یوزباشی چند نفر از دوستان خودرا نزد او فرستاده بدو گفت: «خداوندا زحمت مکش زیرا لایق آن نیستم که زیر سقف من درآیی.

7:7b.LUK.007.007 و از این سبب خود را لایق آن ندانستم که نزد تو آیم، بلکه سخنی بگو تا بنده من صحیح شود.

7:8b.LUK.007.008 زیرا که من نیز شخصی هستم زیر حکم ولشکریان زیر دست خود دارم. چون به یکی گویم برو، می‌رود و به دیگری بیا، می‌آید و به غلام خود این را بکن، می‌کند.»

7:9b.LUK.007.009 چون عیسی این راشنید، تعجب نموده به سوی آن جماعتی که از عقب او می‌آمدند روی گردانیده، گفت: «به شمامی گویم چنین ایمانی، در اسرائیل هم نیافته‌ام.»

7:10b.LUK.007.010 پس فرستادگان به خانه برگشته، آن غلام بیماررا صحیح یافتند.

7:11b.LUK.007.011 و دو روز بعد به شهری مسمی به نائین می‌رفت و بسیاری از شاگردان او و گروهی عظیم، همراهش می‌رفتند.

7:12b.LUK.007.012 چون نزدیک به دروازه شهر رسید، ناگاه میتی را که پسر یگانه بیوه‌زنی بود می‌بردند و انبوهی کثیر از اهل شهر، با وی می‌آمدند.

7:13b.LUK.007.013 چون خداوند او را دید، دلش بر اوبسوخت و به وی گفت: «گریان مباش.»

7:14b.LUK.007.014 و نزدیک آمده تابوت را لمس نمود وحاملان آن بایستادند. پس گفت: «ای جوان تو رامی گویم برخیز.»

7:15b.LUK.007.015 در ساعت آن مرده راست بنشست و سخن‌گفتن آغاز کرد و او را به مادرش سپرد.

7:16b.LUK.007.016 پس خوف همه را فراگرفت و خدا راتمجیدکنان می‌گفتند که «نبی‌ای بزرگ در میان مامبعوث شده و خدا از قوم خود تفقد نموده است.»

7:17b.LUK.007.017 پس این خبر درباره او در تمام یهودیه و جمیع آن مرز و بوم منتشر شد.

7:18b.LUK.007.018 و شاگردان یحیی او را از جمیع این وقایع مطلع ساختند.

7:19b.LUK.007.019 پس یحیی دو نفر از شاگردان خود را طلبیده، نزد عیسی فرستاده، عرض نمودکه «آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم؟»

7:20b.LUK.007.020 آن دو نفر نزد وی آمده، گفتند: «یحیی تعمید‌دهنده ما را نزد تو فرستاده، می‌گوید آیا تو آن آینده هستی یا منتظر دیگری باشیم.»

7:21b.LUK.007.021 در همان ساعت، بسیاری را از مرضهاو بلایا و ارواح پلید شفا داد و کوران بسیاری رابینایی بخشید.

7:22b.LUK.007.022 عیسی در جواب ایشان گفت: «بروید و یحیی را از آنچه دیده و شنیده‌اید خبردهید که کوران، بینا و لنگان خرامان و ابرصان طاهر و کران، شنوا و مردگان، زنده می‌گردند و به فقرا بشارت داده می‌شود.

7:23b.LUK.007.023 و خوشابحال کسی‌که در من لغزش نخورد.»

7:24b.LUK.007.024 و چون فرستادگان یحیی رفته بودند، درباره یحیی بدان جماعت آغاز سخن نهاد که «برای دیدن چه چیز به صحرا بیرون رفته بودید، آیا نی را که از باد در جنبش است؟

7:25b.LUK.007.025 بلکه بجهت دیدن چه بیرون رفتید، آیا کسی را که به لباس نرم ملبس باشد؟ اینک آنانی که لباس فاخر می‌پوشندو عیاشی می‌کنند، در قصرهای سلاطین هستند.

7:26b.LUK.007.026 پس برای دیدن چه رفته بودید، آیا نبی‌ای را؟ بلی به شما می‌گویم کسی را که از نبی هم بزرگتراست.

7:27b.LUK.007.027 زیرا این است آنکه درباره وی مکتوب است، اینک من رسول خود را پیش روی تومی فرستم تا راه تو را پیش تو مهیا سازد.

7:28b.LUK.007.028 زیراکه شما را می‌گویم از اولاد زنان نبی‌ای بزرگتر ازیحیی تعمید‌دهنده نیست، لیکن آنکه در ملکوت خدا کوچکتر است از وی بزرگتر است.»

7:29b.LUK.007.029 وتمام قوم و باجگیران چون شنیدند، خدا راتمجید کردند زیرا که تعمید از یحیی یافته بودند.

7:30b.LUK.007.030 لیکن فریسیان و فقها اراده خدا را از خود ردنمودند زیرا که از وی تعمید نیافته بودند.

7:31b.LUK.007.031 آنگاه خداوند گفت: «مردمان این طبقه را به چه تشبیه کنم و مانند چه می‌باشند؟

7:32b.LUK.007.032 اطفالی را می مانند که در بازارها نشسته، یکدیگر را صدازده می‌گویند، برای شما نواختیم رقص نکردید ونوحه گری کردیم گریه ننمودید.

7:33b.LUK.007.033 زیرا که یحیی تعمید‌دهنده آمد که نه نان می‌خورد و نه شراب می‌آشامید، می‌گویید دیو دارد.

7:34b.LUK.007.034 پسر انسان آمد که می‌خورد و می‌آشامد، می‌گویید اینک مردی است پرخور و باده پرست و دوست باجگیران و گناهکاران.

7:35b.LUK.007.035 اما حکمت از جمیع فرزندان خود مصدق می‌شود.

7:36b.LUK.007.036 و یکی از فریسیان از او وعده خواست که بااو غذا خورد پس به خانه فریسی درآمده بنشست.

7:37b.LUK.007.037 که ناگاه زنی که در آن شهر گناهکاربود، چون شنید که در خانه فریسی به غذا نشسته است شیشه‌ای از عطر آورده،

7:38b.LUK.007.038 در پشت سر اونزد پایهایش گریان بایستاد و شروع کرد به شستن پایهای او به اشک خود و خشکانیدن آنها به موی سر خود و پایهای وی را بوسیده آنها را به عطرتدهین کرد.

7:39b.LUK.007.039 چون فریسی‌ای که از او وعده خواسته بوداین را بدید، با خود می‌گفت که «این شخص اگرنبی بودی هرآینه دانستی که این کدام و چگونه زن است که او را لمس می‌کند، زیرا گناهکاری است.»

7:40b.LUK.007.040 عیسی جواب داده به وی گفت: «ای شمعون چیزی دارم که به تو گویم.» گفت: «ای استاد بگو.»

7:41b.LUK.007.041 گفت: «طلبکاری را دو بدهکار بودکه از یکی پانصد و از دیگری پنجاه دینار طلب داشتی.

7:42b.LUK.007.042 چون چیزی نداشتند که ادا کنند، هر دو را بخشید. بگو کدام‌یک از آن دو او را زیادترمحبت خواهد نمود.»

7:43b.LUK.007.043 شمعون در جواب گفت: «گمان می‌کنم آنکه او را زیادتر بخشید.» به وی گفت: «نیکو گفتی.»

7:44b.LUK.007.044 پس به سوی آن زن اشاره نموده به شمعون گفت: «این زن را نمی بینی، به خانه تو آمدم آب بجهت پایهای من نیاوردی، ولی این زن پایهای مرا به اشکها شست و به مویهای سر خود آنها راخشک کرد.

7:45b.LUK.007.045 مرا نبوسیدی، لیکن این زن ازوقتی که داخل شدم از بوسیدن پایهای من بازنایستاد.

7:46b.LUK.007.046 سر مرا به روغن مسح نکردی، لیکن اوپایهای مرا به عطر تدهین کرد.

7:47b.LUK.007.047 از این جهت به تو می‌گویم، گناهان او که بسیار است آمرزیده شد، زیرا که محبت بسیار نموده است. لیکن آنکه آمرزش کمتر یافت، محبت کمتر می‌نماید.»

7:48b.LUK.007.048 پس به آن زن گفت: «گناهان تو آمرزیده شد.»

7:49b.LUK.007.049 و اهل مجلس در خاطر خود تفکر آغاز کردندکه این کیست که گناهان را هم می‌آمرزد.پس به آن زن گفت: «ایمانت تو را نجات داده است به سلامتی روانه شو.»

7:50b.LUK.007.050 پس به آن زن گفت: «ایمانت تو را نجات داده است به سلامتی روانه شو.»

8

8:1b.LUK.008.001 و بعد از آن واقع شد که او در هر شهری ودهی گشته، موعظه می‌نمود و به ملکوت خدا بشارت می‌داد و آن دوازده با وی می‌بودند.

8:2b.LUK.008.002 و زنان چند که از ارواح پلید و مرضها شفا یافته بودند، یعنی مریم معروف به مجدلیه که از اوهفت دیو بیرون رفته بودند،

8:3b.LUK.008.003 و یونا زوجه خوزا، ناظر هیرودیس و سوسن و بسیاری از زنان دیگرکه از اموال خود او را خدمت می‌کردند.

8:4b.LUK.008.004 و چون گروهی بسیار فراهم می‌شدند و از هرشهر نزد او می‌آمدند مثلی آورده، گفت

8:5b.LUK.008.005 که «برزگری بجهت تخم کاشتن بیرون رفت. و وقتی که تخم می‌کاشت بعضی بر کناره راه ریخته شد وپایمال شده، مرغان هوا آن را خوردند.

8:6b.LUK.008.006 وپاره‌ای بر سنگلاخ افتاده چون رویید از آنجهت که رطوبتی نداشت خشک گردید.

8:7b.LUK.008.007 و قدری درمیان خارها افکنده شد که خارها با آن نمو کرده آن را خفه نمود.

8:8b.LUK.008.008 و بعضی در زمین نیکو پاشیده شده رویید و صد چندان ثمر آورد.» چون این بگفت ندا در‌داد «هر‌که گوش شنوا دارد بشنود.»

8:9b.LUK.008.009 پس شاگردانش از او سوال نموده، گفتند که «معنی‌این مثل چیست؟»

8:10b.LUK.008.010 گفت: «شما رادانستن اسرار ملکوت خدا عطا شده است و لیکن دیگران را به واسطه مثلها، تا نگریسته نبینند وشنیده درک نکنند.

8:11b.LUK.008.011 اما مثل این است که تخم کلام خداست.

8:12b.LUK.008.012 و آنانی که در کنار راه هستندکسانی می‌باشند که چون می‌شنوند، فور ابلیس آمده کلام را از دلهای ایشان می‌رباید، مبادا ایمان آورده نجات یابند.

8:13b.LUK.008.013 و آنانی که بر سنگلاخ هستند کسانی می‌باشند که چون کلام رامی شنوند آن را به شادی می‌پذیرند و اینها ریشه ندارند پس تا مدتی ایمان می‌دارند و در وقت آزمایش، مرتد می‌شوند.

8:14b.LUK.008.014 اما آنچه در خارهاافتاد اشخاصی می‌باشند که چون شنوند می‌روند و اندیشه های روزگار و دولت و لذات آن ایشان راخفه می‌کند و هیچ میوه به‌کمال نمی رسانند.

8:15b.LUK.008.015 اما آنچه در زمین نیکو واقع گشت کسانی می‌باشند که کلام را به دل راست و نیکو شنیده، آن را نگاه می‌دارند و با صبر، ثمر می‌آورند.

8:16b.LUK.008.016 «و هیچ‌کس چراغ را افروخته، آن را زیرظرفی یا تختی پنهان نمی کند بلکه بر چراغدان می‌گذارد تا هر‌که داخل شود روشنی را ببیند.

8:17b.LUK.008.017 زیرا چیزی نهان نیست که ظاهر نگردد و نه مستور که معلوم و هویدا نشود.

8:18b.LUK.008.018 پس احتیاطنمایید که به چه طور می‌شنوید، زیرا هر‌که داردبدو داده خواهد شد و از آنکه ندارد آنچه گمان هم می‌برد که دارد، از او گرفته خواهد شد.»

8:19b.LUK.008.019 و مادر وبرادران او نزد وی آمده به‌سبب ازدحام خلق نتوانستند او را ملاقات کنند.

8:20b.LUK.008.020 پس او را خبر داده گفتند: «مادر و برادرانت بیرون ایستاده می‌خواهند تو را ببینند.»

8:21b.LUK.008.021 در جواب ایشان گفت: «مادر و برادران من اینانند که کلام خدا را شنیده آن را به‌جا می‌آورند.»

8:22b.LUK.008.022 روزی از روزها او با شاگردان خود به کشتی سوار شده، به ایشان گفت: «به سوی آن کناردریاچه عبور بکنیم.» پس کشتی را حرکت دادند.

8:23b.LUK.008.023 و چون می‌رفتند، خواب او را در ربود که ناگاه طوفان باد بر دریاچه فرود آمد، بحدی که کشتی از آب پر می‌شد و ایشان در خطر افتادند.

8:24b.LUK.008.024 پس نزد او آمده او را بیدار کرده، گفتند: «استادا، استادا، هلاک می‌شویم.» پس برخاسته باد وتلاطم آب را نهیب داد تا ساکن گشت و آرامی پدید آمد.

8:25b.LUK.008.025 پس به ایشان گفت: «ایمان شما کجااست؟» ایشان ترسان و متعجب شده با یکدیگرمی گفتند که «این چطور آدمی است که بادها وآب را هم امر می‌فرماید و اطاعت او می‌کنند.»

8:26b.LUK.008.026 و به زمین جدریان که مقابل جلیل است، رسیدند.

8:27b.LUK.008.027 چون به خشکی فرود آمد، ناگاه شخصی از آن شهر‌که از مدت مدیدی دیوهاداشتی و رخت نپوشیدی و در خانه نماندی بلکه در قبرها منزل داشتی دچار وی گردید.

8:28b.LUK.008.028 چون عیسی را دید، نعره زد و پیش او افتاده به آواز بلندگفت: «ای عیسی پسر خدای تعالی، مرا با تو چه‌کار است؟ از تو التماس دارم که مرا عذاب ندهی.»

8:29b.LUK.008.029 زیرا که روح خبیث را امر فرموده بودکه از آن شخص بیرون آید. چونکه بارها او راگرفته بود، چنانکه هر‌چند او را به زنجیرها وکنده‌ها بسته نگاه می‌داشتند، بندها را می‌گسیخت و دیو او را به صحرا می‌راند.

8:30b.LUK.008.030 عیسی از اوپرسیده، گفت: «نام تو چیست؟» گفت: «لجئون.» زیرا که دیوهای بسیار داخل او شده بودند.

8:31b.LUK.008.031 واز او استدعا کردند که ایشان را نفرماید که به هاویه روند.

8:32b.LUK.008.032 و در آن نزدیکی گله گراز بسیاری بودند که در کوه می‌چریدند. پس از او خواهش نمودند که بدیشان اجازت دهد تا در آنها داخل شوند. پس ایشان را اجازت داد.

8:33b.LUK.008.033 ناگاه دیوها از آن آدم بیرون شده، داخل گرازان گشتند که آن گله ازبلندی به دریاچه جسته، خفه شدند.

8:34b.LUK.008.034 چون گرازبانان ماجرا را دیدند فرار کردند و در شهر واراضی آن شهرت دادند.

8:35b.LUK.008.035 پس مردم بیرون آمده تا آن واقعه را ببینندنزد عیسی رسیدند و چون آدمی را که از او دیوهابیرون رفته بودند، دیدند که نزد پایهای عیسی رخت پوشیده و عاقل گشته نشسته است ترسیدند.

8:36b.LUK.008.036 و آنانی که این را دیده بودند ایشان راخبر دادند که آن دیوانه چطور شفا یافته بود.

8:37b.LUK.008.037 پس تمام خلق مرزوبوم جدریان از او خواهش نمودند که از نزد ایشان روانه شود، زیرا خوفی شدید بر ایشان مستولی شده بود. پس او به کشتی سوار شده مراجعت نمود.

8:38b.LUK.008.038 اما آن شخصی که دیوها از وی بیرون رفته بودند از او درخواست کرد که با وی باشد. لیکن عیسی او را روانه فرموده، گفت:

8:39b.LUK.008.039 «به خانه خود برگرد و آنچه خدا با تو کرده است حکایت کن.» پس رفته درتمام شهر از آنچه عیسی بدو نموده بود موعظه کرد.

8:40b.LUK.008.040 و چون عیسی مراجعت کرد خلق او راپذیرفتند زیرا جمیع مردم چشم به راه اومی داشتند.

8:41b.LUK.008.041 که ناگاه مردی، یایرس نام که رئیس کنیسه بود به پایهای عیسی افتاده، به اوالتماس نمود که به خانه او بیاید.

8:42b.LUK.008.042 زیرا که او رادختر یگانه‌ای قریب به دوازده ساله بود که مشرف بر موت بود. و چون می‌رفت خلق بر اوازدحام می‌نمودند.

8:43b.LUK.008.043 ناگاه زنی که مدت دوازده سال به استحاضه مبتلا بود و تمام مایملک خود را صرف اطبانموده و هیچ‌کس نمی توانست او را شفا دهد،

8:44b.LUK.008.044 از پشت سر وی آمده، دامن ردای او را لمس نمود که در ساعت جریان خونش ایستاد.

8:45b.LUK.008.045 پس عیسی گفت: «کیست که مرا لمس نمود.» چون همه انکار کردند، پطرس و رفقایش گفتند: «ای استاد مردم هجوم آورده بر تو ازدحام می‌کنند ومی گویی کیست که مرا لمس نمود؟»

8:46b.LUK.008.046 عیسی گفت: «البته کسی مرا لمس نموده است، زیرا که من درک کردم که قوتی از من بیرون شد.»

8:47b.LUK.008.047 چون آن زن دید که نمی تواند پنهان ماند، لرزان شده، آمد و نزد وی افتاده پیش همه مردم گفت که به چه سبب او را لمس نمود و چگونه فور شفا یافت.

8:48b.LUK.008.048 وی را گفت: «ای دختر خاطرجمع دار، ایمانت تو را شفا داده است، به سلامتی برو.»

8:49b.LUK.008.049 و این سخن هنوز بر زبان او بود که یکی ازخانه رئیس کنیسه آمده به وی گفت: «دخترت مرد. دیگر استاد را زحمت مده.»

8:50b.LUK.008.050 چون عیسی این را شنید توجه نموده به وی گفت: «ترسان مباش، ایمان آور و بس که شفا خواهد یافت.»

8:51b.LUK.008.051 و چون داخل خانه شد، جز پطرس و یوحنا ویعقوب و پدر و مادر دختر هیچ‌کس را نگذاشت که به اندرون آید.

8:52b.LUK.008.052 و چون همه برای او گریه وزاری می‌کردند او گفت: «گریان مباشید نمرده بلکه خفته است.»

8:53b.LUK.008.053 پس به او استهزا کردندچونکه می‌دانستند که مرده است.

8:54b.LUK.008.054 پس او همه را بیرون کرد و دست دختر را گرفته صدا زد وگفت: «ای دختر برخیز.»

8:55b.LUK.008.055 و روح او برگشت وفور برخاست. پس عیسی فرمود تا به وی خوراک دهند.و پدر و مادر او حیران شدند. پس ایشان را فرمود که هیچ‌کس را از این ماجراخبر ندهند.

8:56b.LUK.008.056 و پدر و مادر او حیران شدند. پس ایشان را فرمود که هیچ‌کس را از این ماجراخبر ندهند.

9

9:1b.LUK.009.001 پس دوازده شاگرد خود را طلبیده، به ایشان قوت و قدرت بر جمیع دیوها و شفادادن امراض عطا فرمود.

9:2b.LUK.009.002 و ایشان را فرستاد تا به ملکوت خدا موعظه کنند و مریضان را صحت بخشند.

9:3b.LUK.009.003 و بدیشان گفت: «هیچ‌چیز بجهت راه برمدارید نه عصا و نه توشه‌دان و نه نان و نه پول ونه برای یک نفر دو جامه.

9:4b.LUK.009.004 و به هرخانه‌ای که داخل شوید همان جا بمانید تا از آن موضع روانه شوید.

9:5b.LUK.009.005 و هر‌که شما را نپذیرد، وقتی که از آن شهر بیرون شوید خاک پایهای خود را نیزبیفشانید تا بر ایشان شهادتی شود.»

9:6b.LUK.009.006 پس بیرون شده در دهات می‌گشتند و بشارت می‌دادند و درهرجا صحت می‌بخشیدند.

9:7b.LUK.009.007 اما هیرودیس تیترارک، چون خبر تمام این وقایع را شنید مضطرب شد، زیرا بعضی می‌گفتندکه یحیی از مردگان برخاسته است،

9:8b.LUK.009.008 و بعضی که الیاس ظاهر شده و دیگران، که یکی از انبیای پیشین برخاسته است.

9:9b.LUK.009.009 اما هیرودیس گفت «سریحیی را از تنش من جدا کردم ولی این کیست که درباره او چنین خبر می‌شنوم» و طالب ملاقات وی می‌بود.

9:10b.LUK.009.010 و چون رسولان مراجعت کردند، آنچه کرده بودند بدو بازگفتند. پس ایشان را برداشته به ویرانه‌ای نزدیک شهری که بیت صیدا نام داشت به خلوت رفت.

9:11b.LUK.009.011 اما گروهی بسیار اطلاع یافته در عقب وی شتافتند. پس ایشان را پذیرفته، ایشان را از ملکوت خدا اعلام می‌نمود و هر‌که احتیاج به معالجه می‌داشت صحت می‌بخشید.

9:12b.LUK.009.012 و چون روز رو به زوال نهاد، آن دوازده نزدوی آمده، گفتند: «مردم را مرخص فرما تا به دهات و اراضی این حوالی رفته منزل و خوراک برای خویشتن پیدا نمایند، زیرا که در اینجا درصحرا می‌باشیم.»

9:13b.LUK.009.013 او بدیشان گفت: «شماایشان را غذا دهید.» گفتند: «ما را جز پنج نان و دوماهی نیست مگر برویم و بجهت جمیع این گروه غدا بخریم.»

9:14b.LUK.009.014 زیرا قریب به پنجهزار مرد بودند. پس به شاگردان خود گفت که ایشان را پنجاه پنجاه، دسته دسته، بنشانند.»

9:15b.LUK.009.015 ایشان همچنین کرده همه را نشانیدند.

9:16b.LUK.009.016 پس آن پنج نان و دوماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریست و آنها رابرکت داده، پاره نمود و به شاگردان خود داد تاپیش مردم گذارند.

9:17b.LUK.009.017 پس همه خورده سیرشدند. و دوازده سبد پر از پاره های باقی‌مانده برداشتند.

9:18b.LUK.009.018 و هنگامی که او به تنهایی دعا می‌کرد وشاگردانش همراه او بودند، از ایشان پرسیده، گفت: «مردم مرا که می‌دانند؟»

9:19b.LUK.009.019 در جواب گفتند: «یحیی تعمید‌دهنده و بعضی الیاس ودیگران می‌گویند که یکی از انبیای پیشین برخاسته است.»

9:20b.LUK.009.020 بدیشان گفت: «شما مرا که می‌دانید؟» پطرس در جواب گفت: «مسیح خدا.»

9:21b.LUK.009.021 پس ایشان را قدغن بلیغ فرمود که هیچ‌کس را از این اطلاع مدهید.

9:22b.LUK.009.022 و گفت: «لازم است که پسر انسان زحمت بسیار بیند و از مشایخ وروسای کهنه و کاتبان رد شده کشته شود و روزسوم برخیزد.»

9:23b.LUK.009.023 پس به همه گفت: «اگر کسی بخواهد مراپیروی کند می‌باید نفس خود را انکار نموده، صلیب خود را هر روزه بردارد و مرا متابعت کند.

9:24b.LUK.009.024 زیرا هر‌که بخواهد جان خود را خلاصی دهدآن را هلاک سازد و هر کس جان خود را بجهت من تلف کرد، آن را نجات خواهد داد.

9:25b.LUK.009.025 زیراانسان را چه فایده دارد که تمام جهان را ببرد ونفس خود را بر باد دهد یا آن را زیان رساند.

9:26b.LUK.009.026 زیرا هر‌که از من و کلام من عار دارد پسر انسان نیز وقتی که در جلال خود و جلال پدر و ملائکه مقدسه آید از او عار خواهد داشت.

9:27b.LUK.009.027 لیکن هرآینه به شما می‌گویم که بعضی از حاضرین دراینجا هستند که تا ملکوت خدا را نبینند ذائقه موت را نخواهند چشید.»

9:28b.LUK.009.028 و از این کلام قریب به هشت روز گذشته بود که پطرس و یوحنا و یعقوب را برداشته برفراز کوهی برآمد تا دعا کند.

9:29b.LUK.009.029 و چون دعامی کرد هیات چهره او متبدل گشت و لباس اوسفید و درخشان شد.

9:30b.LUK.009.030 که ناگاه دو مرد یعنی موسی و الیاس با وی ملاقات کردند.

9:31b.LUK.009.031 و به هیات جلالی ظاهر شده درباره رحلت او که می‌بایست به زودی در اورشلیم واقع شود گفتگومی کردند.

9:32b.LUK.009.032 اما پطرس و رفقایش را خواب در ربود. پس بیدار شده جلال او و آن دو مرد را که با وی بودند، دیدند.

9:33b.LUK.009.033 و چون آن دو نفر از او جدامی شدند، پطرس به عیسی گفت که «ای استاد، بودن ما در اینجا خوب است. پس سه سایبان بسازیم یکی برای تو و یکی برای موسی ودیگری برای الیاس.» زیرا که نمی دانست چه می‌گفت.

9:34b.LUK.009.034 و این سخن هنوز بر زبانش می‌بود که ناگاه ابری پدیدار شده بر ایشان سایه افکند وچون داخل ابر می‌شدند، ترسان گردیدند.

9:35b.LUK.009.035 آنگاه صدایی از ابر برآمد که «این است پسرحبیب من، او را بشنوید.»

9:36b.LUK.009.036 و چون این آوازرسید عیسی را تنها یافتند و ایشان ساکت ماندندو از آنچه دیده بودند هیچ‌کس را در آن ایام خبرندادند.

9:37b.LUK.009.037 و در روز بعد چون ایشان از کوه به زیرآمدند، گروهی بسیار او را استقبال نمودند.

9:38b.LUK.009.038 که ناگاه مردی از آن میان فریادکنان گفت: «ای استادبه تو التماس می‌کنم که بر پسر من لطف فرمایی زیرا یگانه من است.

9:39b.LUK.009.039 که ناگاه روحی او رامی گیرد و دفعه صیحه می‌زند و کف کرده مصروع می‌شود و او را فشرده به دشواری رها می‌کند.

9:40b.LUK.009.040 و از شاگردانت درخواست کردم که او را بیرون کنند نتوانستند.»

9:41b.LUK.009.041 عیسی در جواب گفت: «ای فرقه بی‌ایمان کج روش، تا کی با شما باشم و متحمل شما گردم. پسر خود را اینجا بیاور.»

9:42b.LUK.009.042 و چون او می‌آمددیو او را دریده مصروع نمود. اما عیسی آن روح خبیث را نهیب داده طفل را شفا بخشید وبه پدرش سپرد.

9:43b.LUK.009.043 و همه از بزرگی خدامتحیر شدند و وقتی که همه از تمام اعمال عیسی متعجب شدند به شاگردان خودگفت:

9:44b.LUK.009.044 «این سخنان را در گوشهای خود فراگیریدزیرا که پسر انسان به‌دستهای مردم تسلیم خواهدشد.»

9:45b.LUK.009.045 ولی این سخن را درک نکردند و از ایشان مخفی داشته شد که آن را نفهمند و ترسیدند که آن را از وی بپرسند.

9:46b.LUK.009.046 و در میان ایشان مباحثه شد که کدام‌یک ازما بزرگتر است.

9:47b.LUK.009.047 عیسی خیال دل ایشان راملتفت شده طفلی بگرفت و او را نزد خود برپاداشت.

9:48b.LUK.009.048 و به ایشان گفت: «هر‌که این طفل را به نام من قبول کند، مرا قبول کرده باشد و هر‌که مراپذیرد، فرستنده مرا پذیرفته باشد. زیرا هر‌که ازجمیع شما کوچکتر باشد، همان بزرگ خواهدبود.»

9:49b.LUK.009.049 یوحنا جواب داده گفت: «ای استادشخصی را دیدیم که به نام تو دیوها را اخراج می‌کند و او را منع نمودیم، از آن رو که پیروی مانمی کند.»

9:50b.LUK.009.050 عیسی بدو گفت: «او را ممانعت مکنید. زیرا هر‌که ضد شما نیست با شماست.»

9:51b.LUK.009.051 و چون روزهای صعود او نزدیک می‌شدروی خود را به عزم ثابت به سوی اورشلیم نهاد.

9:52b.LUK.009.052 پس رسولان پیش از خود فرستاده، ایشان رفته به بلدی از بلاد سامریان وارد گشتند تا برای اوتدارک بینند.

9:53b.LUK.009.053 اما او را جای ندادند از آن رو که عازم اورشلیم می‌بود.

9:54b.LUK.009.054 و چون شاگردان او، یعقوب و یوحنا این را دیدند گفتند: «ای خداوند آیا می‌خواهی بگوییم که آتش از آسمان باریده اینها را فرو‌گیرد چنانکه الیاس نیز کرد؟

9:55b.LUK.009.055 آنگاه روی گردانیده بدیشان گفت: «نمی دانید که شما ازکدام نوع روح هستید.

9:56b.LUK.009.056 زیرا که پسر انسان نیامده است تا جان مردم را هلاک سازد بلکه تانجات دهد.» پس به قریه‌ای دیگر رفتند.

9:57b.LUK.009.057 و هنگامی که ایشان می‌رفتند در اثنای راه شخصی بدو گفت: «خداوندا هر جا روی تو رامتابعت کنم.»

9:58b.LUK.009.058 عیسی به وی گفت: «روباهان راسوراخها است و مرغان هوا را آشیانه‌ها، لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.»

9:59b.LUK.009.059 و به دیگری گفت: «از عقب من بیا.» گفت: «خداوندااول مرا رخصت ده تا بروم پدر خود را دفن کنم.»

9:60b.LUK.009.060 عیسی وی را گفت: «بگذار مردگان مردگان خود را دفن کنند. اما تو برو و به ملکوت خداموعظه کن.»

9:61b.LUK.009.061 و کسی دیگر گفت: «خداوندا تورا پیروی می‌کنم لیکن اول رخصت ده تا اهل خانه خود را وداع نمایم.»عیسی وی را گفت: «کسی‌که دست را به شخم زدن دراز کرده از پشت سر نظر کند، شایسته ملکوت خدا نمی باشد.»

9:62b.LUK.009.062 عیسی وی را گفت: «کسی‌که دست را به شخم زدن دراز کرده از پشت سر نظر کند، شایسته ملکوت خدا نمی باشد.»

10

10:1b.LUK.010.001 و بعد از این امور، خداوند هفتاد نفر دیگر را نیز تعیین فرموده، ایشان را جفت جفت پیش روی خود به هر شهری و موضعی که خود عزیمت آن داشت، فرستاد.

10:2b.LUK.010.002 پس بدیشان گفت: «حصاد بسیار است و عمله کم. پس ازصاحب حصاد درخواست کنید تا عمله ها برای حصاد خود بیرون نماید.

10:3b.LUK.010.003 بروید، اینک من شما را چون بره‌ها در میان گرگان می‌فرستم.

10:4b.LUK.010.004 وکیسه و توشه‌دان و کفشها با خود برمدارید وهیچ‌کس را در راه سلام منمایید،

10:5b.LUK.010.005 و در هرخانه‌ای که داخل شوید، اول گویید سلام بر این خانه باد.

10:6b.LUK.010.006 پس هرگاه ابن السلام در آن خانه باشد، سلام شما بر آن قرار گیرد والا به سوی شما راجع شود.

10:7b.LUK.010.007 و در آن خانه توقف نمایید و از آنچه دارند بخورید و بیاشامید، زیرا که مزدور مستحق اجرت خود است و از خانه به خانه نقل مکنید.

10:8b.LUK.010.008 ودر هر شهری که رفتید و شما را پذیرفتند، از آنچه پیش شما گذارند بخورید.

10:9b.LUK.010.009 و مریضان آنجا راشفا دهید و بدیشان گویید ملکوت خدا به شمانزدیک شده است.

10:10b.LUK.010.010 لیکن در هر شهری که رفتیدو شما را قبول نکردند، به کوچه های آن شهربیرون شده بگویید،

10:11b.LUK.010.011 حتی خاکی که از شهرشما بر ما نشسته است، بر شما می‌افشانیم. لیکن این را بدانید که ملکوت خدا به شما نزدیک شده است.

10:12b.LUK.010.012 و به شما می‌گویم که حالت سدوم در آن روز، از حالت آن شهر سهل تر خواهد بود.

10:13b.LUK.010.013 وای بر تو‌ای خورزین؛ وای بر تو‌ای بیت صیدا، زیرا اگر معجزاتی که در شما ظاهر شددر صور و صیدون ظاهر می‌شد، هرآینه مدتی درپلاس و خاکستر نشسته، توبه می‌کردند.

10:14b.LUK.010.014 لیکن حالت صور و صیدون در روز جزا، از حال شماآسانتر خواهد بود.

10:15b.LUK.010.015 و تو‌ای کفرناحوم که سر به آسمان افراشته‌ای، تا به حهنم سرنگون خواهی شد.

10:16b.LUK.010.016 آنکه شما را شنود، مرا شنیده و کسی‌که شما را حقیر شمارد مرا حقیر شمرده و هر‌که مراحقیر شمارد فرستنده مرا حقیر شمرده باشد.»

10:17b.LUK.010.017 پس آن هفتاد نفر با خرمی برگشته گفتند: «ای خداوند، دیوها هم به اسم تو اطاعت مامی کنند.»

10:18b.LUK.010.018 بدیشان گفت: «من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان می‌افتد.

10:19b.LUK.010.019 اینک شما راقوت می‌بخشم که ماران و عقربها و تمامی قوت دشمن را پایمال کنید و چیزی به شما ضرر هرگزنخواهد رسانید.

10:20b.LUK.010.020 ولی از این شادی مکنید که ارواح اطاعت شما می‌کنند بلکه بیشتر شاد باشیدکه نامهای شما در آسمان مرقوم است.»

10:21b.LUK.010.021 در همان ساعت، عیسی در روح وجدنموده گفت: «ای پدر مالک آسمان و زمین، تو راسپاس می‌کنم که این امور را از دانایان وخردمندان مخفی داشتی و بر کودکان مکشوف ساختی. بلی‌ای پدر، چونکه همچنین منظور نظرتو افتاد.»

10:22b.LUK.010.022 و به سوی شاگردان خود توجه نموده گفت: «همه‌چیز را پدر به من سپرده است. وهیچ‌کس نمی شناسد که پسر کیست، جز پدر و نه که پدر کیست، غیر از پسر و هر‌که پسر بخواهدبرای او مکشوف سازد.»

10:23b.LUK.010.023 و در خلوت به شاگردان خود التفات فرموده گفت: «خوشابحال چشمانی که آنچه شما می‌بینید، می‌بینند.

10:24b.LUK.010.024 زیرابه شما می‌گویم بسا انبیا و پادشاهان می‌خواستندآنچه شما می‌بینید، بنگرند و ندیدند و آنچه شمامی شنوید، بشنوند و نشنیدند.»

10:25b.LUK.010.025 ناگاه یکی از فقها برخاسته از روی امتحان به وی گفت: «ای استاد چه کنم تا وارث حیات جاودانی گردم؟»

10:26b.LUK.010.026 به وی گفت: «در تورات چه نوشته شده است و چگونه می‌خوانی؟»

10:27b.LUK.010.027 جواب داده، گفت: «اینکه خداوند خدای خود را به تمام دل و تمام نفس و تمام توانایی و تمام فکر خودمحبت نما و همسایه خود را مثل نفس خود.»

10:28b.LUK.010.028 گفت: «نیکو جواب گفتی. چنین بکن که خواهی زیست.»

10:29b.LUK.010.029 لیکن او چون خواست خودرا عادل نماید، به عیسی گفت: «و همسایه من کیست؟»

10:30b.LUK.010.030 عیسی در جواب وی گفت: «مردی که ازاورشلیم به سوی اریحا می‌رفت، به‌دستهای دزدان افتاد و او را برهنه کرده مجروح ساختند واو را نیم مرده واگذارده برفتند.

10:31b.LUK.010.031 اتفاق کاهنی ازآن راه می‌آمد، چون او را بدید از کناره دیگررفت.

10:32b.LUK.010.032 همچنین شخصی لاوی نیز از آنجا عبورکرده نزدیک آمد و بر او نگریسته از کناره دیگربرفت.

10:33b.LUK.010.033 «لیکن شخصی سامری که مسافر بود نزدوی آمده چون او را بدید، دلش بر وی بسوخت.

10:34b.LUK.010.034 پس پیش آمده بر زخمهای او روغن و شراب ریخته آنها را بست واو را بر مرکب خود سوارکرده به‌کاروانسرای رسانید و خدمت او کرد.

10:35b.LUK.010.035 بامدادان چون روانه می‌شد، دو دینار درآورده به‌سرایدار داد و بدو گفت این شخص را متوجه باش و آنچه بیش از این خرج کنی، در حین مراجعت به تو دهم.

10:36b.LUK.010.036 «پس به نظر تو کدام‌یک از این سه نفرهمسایه بود با آن شخص که به‌دست دزدان افتاد؟»

10:37b.LUK.010.037 گفت: «آنکه بر او رحمت کرد.» عیسی وی را گفت: «برو و تو نیز همچنان کن.»

10:38b.LUK.010.038 و هنگامی که می‌رفتند او وارد بلدی شد وزنی که مرتاه نام داشت، او را به خانه خودپذیرفت.

10:39b.LUK.010.039 و او را خواهری مریم نام بود که نزدپایهای عیسی نشسته کلام او را می‌شنید.

10:40b.LUK.010.040 امامرتاه بجهت زیادتی خدمت مضطرب می‌بود. پس نزدیک آمده، گفت: «ای خداوند آیا تو راباکی نیست که خواهرم مرا واگذارد که تنهاخدمت کنم، او را بفرما تا مرا یاری کند.»

10:41b.LUK.010.041 عیسی در جواب وی گفت: «ای مرتاه، ای مرتاه تو در چیزهای بسیار اندیشه و اضطراب داری.لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»

10:42b.LUK.010.042 لیکن یک چیز لازم است و مریم آن نصیب خوب را اختیار کرده است که از او گرفته نخواهد شد.»

11

11:1b.LUK.011.001 و هنگامی که او در موضعی دعا می‌کردچون فارغ شد، یکی از شاگردانش به وی گفت: «خداوندا دعا کردن را به ما تعلیم نما، چنانکه یحیی شاگردان خود را بیاموخت.»

11:2b.LUK.011.002 بدیشان گفت: «هرگاه دعا کنید گویید‌ای پدرما که در آسمانی، نام تو مقدس باد. ملکوت توبیاید. اراده تو چنانکه در آسمان است در زمین نیزکرده شود.

11:3b.LUK.011.003 نان کفاف ما را روز به روز به ما بده.

11:4b.LUK.011.004 و گناهان ما را ببخش زیرا که ما نیز هر قرضدار خود را می‌بخشیم. و ما را در آزمایش میاور، بلکه ما را از شریر رهایی ده.»

11:5b.LUK.011.005 و بدیشان گفت: «کیست از شما که دوستی داشته باشد و نصف شب نزد وی آمده بگوید‌ای دوست سه قرص نان به من قرض ده،

11:6b.LUK.011.006 چونکه یکی از دوستان من از سفر بر من وارد شده وچیزی ندارم که پیش او گذارم.

11:7b.LUK.011.007 پس او از اندرون در جواب گوید مرا زحمت مده، زیرا که الان دربسته است و بچه های من در رختخواب با من خفته‌اند نمی توانم برخاست تا به تو دهم.

11:8b.LUK.011.008 به شمامی گویم هر‌چند به علت دوستی برنخیزد تا بدودهد، لیکن بجهت لجاجت خواهد برخاست و هرآنچه حاجت دارد، بدو خواهد داد.

11:9b.LUK.011.009 «و من به شما می‌گویم سوال کنید که به شماداده خواهد شد. بطلبید که خواهید یافت. بکوبیدکه برای شما بازکرده خواهد شد.

11:10b.LUK.011.010 زیرا هر‌که سوال کند، یابد و هر‌که بطلبد، خواهد یافت وهرکه کوبد، برای او باز کرده خواهد شد.

11:11b.LUK.011.011 وکیست از شما که پدر باشد و پسرش از او نان خواهد، سنگی بدو دهد یا اگر ماهی خواهد، به عوض ماهی ماری بدو بخشد،

11:12b.LUK.011.012 یا اگرتخم‌مرغی بخواهد، عقربی بدو عطا کند.

11:13b.LUK.011.013 پس اگر شما با آنکه شریر هستید می‌دانید چیزهای نیکو را به اولاد خود باید داد، چند مرتبه زیادترپدر آسمانی شما روح‌القدس را خواهد داد به هرکه از او سوال کند.»

11:14b.LUK.011.014 و دیوی را که گنگ بود بیرون می‌کرد وچون دیو بیرون شد، گنگ گویا گردید و مردم تعجب نمودند.

11:15b.LUK.011.015 لیکن بعضی از ایشان گفتند که «دیوها را به یاری بعلزبول رئیس دیوها بیرون می‌کند.»

11:16b.LUK.011.016 و دیگران از روی امتحان آیتی آسمانی از او طلب نمودند.

11:17b.LUK.011.017 پس او خیالات ایشان را درک کرده بدیشان گفت: «هر مملکتی که برخلاف خود منقسم شود، تباه گردد و خانه‌ای که بر خانه منقسم شود، منهدم گردد.

11:18b.LUK.011.018 پس شیطان نیز اگر به ضد خود منقسم شود سلطنت اوچگونه پایدار بماند. زیرا می‌گویید که من به اعانت بعلزبول دیوها را بیرون می‌کنم.

11:19b.LUK.011.019 پس اگرمن دیوها را به وساطت بعلزبول بیرون می‌کنم، پسران شما به وساطت که آنها را بیرون می‌کنند؟ از اینجهت ایشان داوران بر شما خواهند بود.

11:20b.LUK.011.020 لیکن هرگاه به انگشت خدا دیوها را بیرون می‌کنم، هرآینه ملکوت خدا ناگهان بر شما آمده است.

11:21b.LUK.011.021 وقتی که مرد زورآور سلاح پوشیده خانه خود را نگاه دارد، اموال او محفوظ می‌باشد.

11:22b.LUK.011.022 اما چون شخصی زورآورتر از او آید بر او غلبه یافته همه اسلحه او را که بدان اعتماد می‌داشت، از او می‌گیرد و اموال او را تقسیم می‌کند.

11:23b.LUK.011.023 کسی‌که با من نیست، برخلاف من است و آنکه با من جمع نمی کند، پراکنده می‌سازد.

11:24b.LUK.011.024 چون روح پلید از انسان بیرون آید به مکانهای بی‌آب بطلب آرامی گردش می‌کند وچون نیافت می‌گوید به خانه خود که از آن بیرون آمدم برمی گردم.

11:25b.LUK.011.025 پس چون آید، آن را جاروب کرده شده و آراسته می‌بیند.

11:26b.LUK.011.026 آنگاه می‌رود وهفت روح دیگر، شریرتر از خود برداشته داخل شده در آنجا ساکن می‌گردد و اواخر آن شخص ازاوائلش بدتر می‌شود.»

11:27b.LUK.011.027 چون او این سخنان را می‌گفت، زنی از آن میان به آواز بلند وی را گفت «خوشابحال آن رحمی که تو را حمل کرد و پستانهایی که مکیدی.»

11:28b.LUK.011.028 لیکن او گفت: «بلکه خوشابحال آنانی که کلام خدا را می‌شنوند و آن را حفظمی کنند.»

11:29b.LUK.011.029 و هنگامی که مردم بر او ازدحام می‌نمودند، سخن‌گفتن آغاز کرد که «اینان فرقه‌ای شریرند که آیتی طلب می‌کنند و آیتی بدیشان عطا نخواهدشد، جز آیت یونس نبی.

11:30b.LUK.011.030 زیرا چنانکه یونس برای اهل نینوا آیت شد، همچنین پسر انسان نیزبرای این فرقه خواهد بود.

11:31b.LUK.011.031 ملکه جنوب در روزداوری با مردم این فرقه برخاسته، بر ایشان حکم خواهد کرد زیرا که از اقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود و اینک در اینجا کسی بزرگتر ازسلیمان است.

11:32b.LUK.011.032 مردم نینوا در روز داوری با این طبقه برخاسته بر ایشان حکم خواهند کرد زیرا که به موعظه یونس توبه کردند و اینک در اینجا کسی بزرگتر از یونس است.

11:33b.LUK.011.033 و هیچ‌کس چراغی نمی افروزد تا آن را درپنهانی یا زیر پیمانه‌ای بگذارد، بلکه بر چراغدان، تا هر‌که داخل شود روشنی را بیند.

11:34b.LUK.011.034 چراغ بدن چشم است، پس مادامی که چشم تو بسیط است تمامی جسدت نیز روشن است و لیکن اگر فاسدباشد، جسد تو نیز تاریک بود.

11:35b.LUK.011.035 پس باحذر باش مبادا نوری که در تو است، ظلمت باشد.

11:36b.LUK.011.036 بنابراین هرگاه تمامی جسم تو روشن باشد وذره‌ای ظلمت نداشته باشد همه‌اش روشن خواهد بود، مثل وقتی که چراغ به تابش خود، تورا روشنایی می‌دهد.»

11:37b.LUK.011.037 و هنگامی که سخن می‌گفت یکی ازفریسیان از او وعده خواست که در خانه اوچاشت بخورد. پس داخل شده بنشست.

11:38b.LUK.011.038 امافریسی چون دید که پیش از چاشت دست نشست، تعجب نمود.

11:39b.LUK.011.039 خداوند وی را گفت: «همانا شما‌ای فریسیان بیرون پیاله و بشقاب راطاهر می‌سازید ولی درون شما پر از حرص وخباثت است.

11:40b.LUK.011.040 ‌ای احمقان آیا او که بیرون راآفرید، اندرون را نیز نیافرید؟

11:41b.LUK.011.041 بلکه از آنچه دارید، صدقه دهید که اینک همه‌چیز برای شماطاهر خواهد گشت.

11:42b.LUK.011.042 وای بر شما‌ای فریسیان که ده‌یک از نعناع و سداب و هر قسم سبزی رامی دهید و از دادرسی و محبت خدا تجاوزمی نمایید، اینها را می‌باید به‌جا آورید و آنها رانیز ترک نکنید.

11:43b.LUK.011.043 وای بر شما‌ای فریسیان که صدر کنایس و سلام در بازارها را دوست می‌دارید.

11:44b.LUK.011.044 وای بر شما‌ای کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا که مانند قبرهای پنهان شده هستید که مردم بر آنها راه می‌روند و نمی دانند.»

11:45b.LUK.011.045 آنگاه یکی از فقها جواب داده گفت: «ای معلم، بدین سخنان ما را نیز سرزنش می‌کنی؟»

11:46b.LUK.011.046 گفت «وای بر شما نیز‌ای فقها زیرا که بارهای گران را بر مردم می‌نهید و خود بر آن بارها، یک انگشت خود را نمی گذارید.

11:47b.LUK.011.047 وای بر شما زیراکه مقابر انبیا را بنا می‌کنید و پدران شما ایشان راکشتند.

11:48b.LUK.011.048 پس به‌کارهای پدران خود شهادت می‌دهید و از آنها راضی هستید، زیرا آنها ایشان را کشتند و شما قبرهای ایشان را می‌سازید.

11:49b.LUK.011.049 ازاین‌رو حکمت خدا نیز فرموده است که به سوی ایشان انبیا و رسولان می‌فرستم و بعضی از ایشان را خواهند کشت و بر بعضی جفا کرد،

11:50b.LUK.011.050 تا انتقام خون جمیع انبیا که از بنای عالم ریخته شد از این طبقه گرفته شود.

11:51b.LUK.011.051 از خون هابیل تا خون زکریاکه در میان مذبح و هیکل کشته شد. بلی به شمامی گویم که از این فرقه بازخواست خواهد شد.

11:52b.LUK.011.052 وای بر شما‌ای فقها، زیرا کلید معرفت رابرداشته‌اید که خود داخل نمی شوید و داخل‌شوندگان را هم مانع می‌شوید.»

11:53b.LUK.011.053 و چون او این سخنان را بدیشان می‌گفت، کاتبان و فریسیان با او بشدت درآویختند و درمطالب بسیار سوالها از او می‌کردند.و در کمین او می‌بودند تا نکته‌ای از زبان او گرفته مدعی اوبشوند.

11:54b.LUK.011.054 و در کمین او می‌بودند تا نکته‌ای از زبان او گرفته مدعی اوبشوند.

12

12:1b.LUK.012.001 و در آن میان، وقتی که هزاران از خلق جمع شدند، به نوعی که یکدیگر راپایمال می‌کردند، به شاگردان خود به سخن‌گفتن شروع کرد. «اول آنکه از خمیرمایه فریسیان که ریاکاری است احتیاط کنید.

12:2b.LUK.012.002 زیرا چیزی نهفته نیست که آشکار نشود و نه مستوری که معلوم نگردد.

12:3b.LUK.012.003 بنابراین آنچه در تاریکی گفته‌اید، درروشنایی شنیده خواهد شد و آنچه در خلوتخانه در گوش گفته‌اید بر پشت بامها ندا شود.

12:4b.LUK.012.004 لیکن‌ای دوستان من، به شما می‌گویم از قاتلان جسم که قدرت ندارند بیشتر از این بکنند، ترسان مباشید.

12:5b.LUK.012.005 بلکه به شما نشان می‌دهم که از که باید ترسید، از او بترسید که بعد از کشتن، قدرت دارد که به جهنم بیفکند. بلی به شما می‌گویم از او بترسید.

12:6b.LUK.012.006 آیا پنج گنجشک به دو فلس فروخته نمی شود وحال آنکه یکی از آنها نزد خدا فراموش نمی شود؟

12:7b.LUK.012.007 بلکه مویهای سر شما همه شمرده شده است. پس بیم مکنید، زیرا که از چندان گنجشک بهتر هستید.

12:8b.LUK.012.008 «لیکن به شما می‌گویم هر‌که نزد مردم به من اقرار کند، پسر انسان نیز پیش فرشتگان خدا او رااقرار خواهد کرد.

12:9b.LUK.012.009 اما هر‌که مرا پیش مردم انکارکند، نزد فرشتگان خدا انکار کرده خواهد شد.

12:10b.LUK.012.010 و هر‌که سخنی برخلاف پسر انسان گوید، آمرزیده شود. اما هر‌که به روح‌القدس کفر گویدآمرزیده نخواهد شد.

12:11b.LUK.012.011 و چون شما را درکنایس و به نزد حکام و دیوانیان برند، اندیشه مکنید که چگونه و به چه نوع حجت آورید یا چه بگویید.

12:12b.LUK.012.012 زیرا که در همان ساعت روح‌القدس شما را خواهد آموخت که چه باید گفت.»

12:13b.LUK.012.013 و شخصی از آن جماعت به وی گفت: «ای استاد، برادر مرا بفرما تا ارث پدر را با من تقسیم کند.»

12:14b.LUK.012.014 به وی گفت: «ای مرد که مرا بر شما داوریا مقسم قرار داده است؟»

12:15b.LUK.012.015 پس بدیشان گفت: «زنهار از طمع بپرهیزید زیرا اگرچه اموال کسی زیاد شود، حیات او از اموالش نیست.»

12:16b.LUK.012.016 و مثلی برای ایشان آورده، گفت: «شخصی دولتمند را از املاکش محصول وافر پیدا شد.

12:17b.LUK.012.017 پس با خود اندیشیده، گفت چه کنم؟ زیراجایی که محصول خود را انبار کنم، ندارم.

12:18b.LUK.012.018 پس گفت چنین می‌کنم انبارهای خود را خراب کرده، بزرگتر بنا می‌کنم و در آن تمامی حاصل و اموال خود را جمع خواهم کرد.

12:19b.LUK.012.019 و نفس خود راخواهم گفت که‌ای جان اموال فراوان اندوخته شده بجهت چندین سال داری. الحال بیارام و به اکل و شرب و شادی بپرداز.

12:20b.LUK.012.020 خدا وی را گفت‌ای احمق در همین شب جان تو را از تو خواهندگرفت، آنگاه آنچه اندوخته‌ای، از آن که خواهدبود؟

12:21b.LUK.012.021 همچنین است هر کسی‌که برای خودذخیره کند و برای خدا دولتمند نباشد.»

12:22b.LUK.012.022 پس به شاگردان خود گفت: «از این جهت به شما می‌گویم که اندیشه مکنید بجهت جان خودکه چه بخورید و نه برای بدن که چه بپوشید.

12:23b.LUK.012.023 جان از خوراک و بدن از پوشاک بهتر است.

12:24b.LUK.012.024 کلاغان را ملاحظه کنید که نه زراعت می‌کنندو نه حصاد و نه گنجی و نه انباری دارند و خدا آنهارا می‌پروراند. آیا شما به چند مرتبه از مرغان بهترنیستید؟

12:25b.LUK.012.025 و کیست از شما که به فکر بتواندذراعی بر قامت خود افزاید.

12:26b.LUK.012.026 پس هرگاه توانایی کوچکترین کاری را ندارید چرا برای مابقی می اندیشید.

12:27b.LUK.012.027 سوسنهای چمن را بنگریدچگونه نمو می‌کنند و حال آنکه نه زحمت می‌کشند و نه می‌ریسند، اما به شما می‌گویم که سلیمان با همه جلالش مثل یکی از اینها پوشیده نبود.

12:28b.LUK.012.028 پس هرگاه خدا علفی را که امروز درصحرا است و فردا در تنور افکنده می‌شود چنین می‌پوشاند، چقدر بیشتر شما را‌ای سست‌ایمانان.

12:29b.LUK.012.029 پس شما طالب مباشید که چه بخوریدیا چه بیاشامید و مضطرب مشوید.

12:30b.LUK.012.030 زیرا که امت های جهان، همه این چیزها را می‌طلبند، لیکن پدر شما می‌داند که به این چیزها احتیاج دارید.

12:31b.LUK.012.031 بلکه ملکوت خدا را طلب کنید که جمیع این چیزها برای شما افزوده خواهد شد.

12:32b.LUK.012.032 ترسان مباشید‌ای گله کوچک، زیرا که مرضی پدر شما است که ملکوت را به شما عطافرماید.

12:33b.LUK.012.033 آنچه دارید بفروشید و صدقه دهید وکیسه‌ها بسازید که کهنه نشود و گنجی را که تلف نشود، در آسمان جایی که دزد نزدیک نیاید و بیدتباه نسازد.

12:34b.LUK.012.034 زیرا جایی که خزانه شما است، دل شما نیز در آنجا می‌باشد.

12:35b.LUK.012.035 کمرهای خود را بسته چراغهای خود راافروخته بدارید.

12:36b.LUK.012.036 و شما مانند کسانی باشید که انتظار آقای خود را می‌کشند که چه وقت ازعروسی مراجعت کند تا هروقت آید و در رابکوبد، بی‌درنگ برای او بازکنند.

12:37b.LUK.012.037 خوشابحال آن غلامان که آقای ایشان چون آید ایشان را بیداریابد. هر آینه به شما می‌گویم که کمر خود را بسته ایشان را خواهد نشانید و پیش آمده، ایشان راخدمت خواهد کرد.

12:38b.LUK.012.038 و اگر در پاس دوم یا سوم از شب بیاید و ایشان را چنین یابد، خوشا بحال آن غلامان.

12:39b.LUK.012.039 اما این را بدانید که اگر صاحب‌خانه می‌دانست که دزد در چه ساعت می‌آید، بیدارمی ماند و نمی گذاشت که به خانه‌اش نقب زنند.

12:40b.LUK.012.040 پس شما نیز مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمی برید پسر انسان می‌آید.»

12:41b.LUK.012.041 پطرس به وی گفت: «ای خداوند، آیا این مثل را برای ما زدی یا بجهت همه.»

12:42b.LUK.012.042 خداوندگفت: «پس کیست آن ناظر امین و دانا که مولای اووی را بر سایر خدام خود گماشته باشد تا آذوقه را در وقتش به ایشان تقسیم کند.

12:43b.LUK.012.043 خوشابحال آن غلام که آقایش چون آید، او را در چنین کارمشغول یابد.

12:44b.LUK.012.044 هرآینه به شما می‌گویم که او رابر همه مایملک خود خواهد گماشت.

12:45b.LUK.012.045 لیکن اگر آن غلام در خاطر خود گوید، آمدن آقایم به طول می‌انجامد و به زدن غلامان و کنیزان و به خوردن و نوشیدن و میگساریدن شروع کند،

12:46b.LUK.012.046 هرآینه مولای آن غلام آید، در روزی که منتظر او نباشد و در ساعتی که او نداند و او را دوپاره کرده نصیبش را با خیانتکاران قرار دهد.

12:47b.LUK.012.047 «اما آن غلامی که اراده مولای خویش رادانست و خود را مهیا نساخت تا به اراده او عمل نماید، تازیانه بسیار خواهد خورد.

12:48b.LUK.012.048 اما آنکه نادانسته کارهای شایسته ضرب کند، تازیانه کم خواهد خورد. و به هر کسی‌که عطا زیاده شود ازوی مطالبه زیادتر گردد و نزد هر‌که امانت بیشترنهند از او بازخواست زیادتر خواهند کرد.

12:49b.LUK.012.049 من آمدم تا آتشی در زمین افروزم، پس چه می‌خواهم اگر الان در‌گرفته است.

12:50b.LUK.012.050 اما مراتعمیدی است که بیابم و چه بسیار در تنگی هستم، تا وقتی که آن بسر‌آید.

12:51b.LUK.012.051 آیا گمان می‌برید که من آمده‌ام تا سلامتی بر زمین بخشم؟ نی بلکه به شما می‌گویم تفریق را.

12:52b.LUK.012.052 زیرا بعد ازاین پنج نفر که در یک خانه باشند دو از سه و سه ازدو جدا خواهند شد،

12:53b.LUK.012.053 پدر از پسر و پسر از پدرو مادر از دختر و دختر از مادر و خارسو ازعروس و عروس از خارسو مفارقت خواهندنمود.»

12:54b.LUK.012.054 آنگاه باز به آن جماعت گفت: «هنگامی که ابری بینید که از مغرب پدید آید، بی‌تامل می‌گویید باران می‌آید و چنین می‌شود.

12:55b.LUK.012.055 و چون دیدید که باد جنوبی می‌وزد، می‌گویید گرما خواهد شد و می‌شود.

12:56b.LUK.012.056 ‌ای ریاکاران، می‌توانید صورت زمین و آسمان راتمیز دهید، پس چگونه این زمان رانمی شناسید؟

12:57b.LUK.012.057 و چرا از خود به انصاف حکم نمی کنید؟

12:58b.LUK.012.058 و هنگامی که با مدعی خود نزد حاکم می‌روی، در راه سعی کن که از او برهی، مبادا تو رانزد قاضی بکشد و قاضی تو را به‌سرهنگ سپاردو سرهنگ تو را به زندان افکند.تو را می‌گویم تا فلس آخر را ادا نکنی، از آنجا هرگز بیرون نخواهی آمد.»

12:59b.LUK.012.059 تو را می‌گویم تا فلس آخر را ادا نکنی، از آنجا هرگز بیرون نخواهی آمد.»

13

13:1b.LUK.013.001 در آن وقت بعضی آمده او را از جلیلیانی خبر دادند که پیلاطس خون ایشان را با قربانی های ایشان آمیخته بود.

13:2b.LUK.013.002 عیسی در جواب ایشان گفت: «آیا گمان می‌برید که این جلیلیان گناهکارتر بودند از سایر سکنه جلیل ازاین‌رو که چنین زحمات دیدند؟

13:3b.LUK.013.003 نی، بلکه به شما می‌گویم اگر توبه نکنید، همگی شماهمچنین هلاک خواهید شد.

13:4b.LUK.013.004 یا آن هجده نفری که برج در سلوام بر ایشان افتاده ایشان را هلاک کرد، گمان می‌برید که از جمیع مردمان ساکن اورشلیم، خطاکارتر بودند؟

13:5b.LUK.013.005 حاشا، بلکه شما رامی گویم که اگر توبه نکنید همگی شما همچنین هلاک خواهید شد.»

13:6b.LUK.013.006 پس این مثل را آورد که «شخصی درخت انجیری در تاکستان خود غرس نمود و چون آمدتا میوه از آن بجوید، چیزی نیافت.

13:7b.LUK.013.007 پس به باغبان گفت اینک سه سال است می‌آیم که از این درخت انجیر میوه بطلبم و نمی یابم، آن را ببر چرا زمین رانیز باطل سازد.

13:8b.LUK.013.008 در جواب وی گفت، ای آقاامسال هم آن را مهلت ده تا گردش را کنده کودبریزم،

13:9b.LUK.013.009 پس اگر ثمر آورد والا بعد از آن، آن راببر.»

13:10b.LUK.013.010 و روز سبت در یکی از کنایس تعلیم می‌داد.

13:11b.LUK.013.011 و اینک زنی که مدت هجده سال روح ضعف می‌داشت و منحنی شده ابد نمی توانست راست بایستد، در آنجا بود.

13:12b.LUK.013.012 چون عیسی او را دید وی را خوانده گفت: «ای زن از ضعف خودخلاص شو.»

13:13b.LUK.013.013 و دست های خود را بر وی گذارد که در ساعت راست شده، خدا را تمجیدنمود.

13:14b.LUK.013.014 آنگاه رئیس کنیسه غضب نمود، از آنروکه عیسی او را در سبت شفا داد. پس به مردم توجه نموده، گفت: «شش روز است که باید کاربکنید در آنها آمده شفا یابید، نه در روزسبت.»

13:15b.LUK.013.015 خداوند در جواب او گفت: «ای ریاکار، آیاهر یکی از شما در روز سبت گاو یا الاغ خود را ازآخور باز کرده بیرون نمی برد تا سیرآبش کند؟

13:16b.LUK.013.016 و این زنی که دختر ابراهیم است و شیطان او رامدت هجده سال تا به حال بسته بود، نمی بایست او را در روز سبت از این بند رها نمود؟»

13:17b.LUK.013.017 وچون این را بگفت همه مخالفان او خجل گردیدندو جمیع آن گروه شاد شدند، بسبب همه کارهای بزرگ که از وی صادر می‌گشت.

13:18b.LUK.013.018 پس گفت: «ملکوت خدا چه چیز را می‌ماندو آن را به کدام شی تشبیه نمایم.

13:19b.LUK.013.019 دانه خردلی راماند که شخصی گرفته در باغ خود کاشت، پس رویید و درخت بزرگ گردید، بحدی که مرغان هوا آمده در شاخه هایش آشیانه گرفتند.»

13:20b.LUK.013.020 باز‌گفت: «برای ملکوت خدا چه مثل آورم؟

13:21b.LUK.013.021 خمیرمایه‌ای را می‌ماند که زنی گرفته در سه پیمانه آرد پنهان ساخت تا همه مخمرشد.»

13:22b.LUK.013.022 و در شهرها و دهات گشته، تعلیم می‌داد وبه سوی اورشلیم سفر می‌کرد،

13:23b.LUK.013.023 که شخصی به وی گفت: «ای خداوند آیا کم هستند که نجات یابند؟» او به ایشان گفت:

13:24b.LUK.013.024 «جد و جهد کنید تااز در تنگ داخل شوید. زیرا که به شما می‌گویم بسیاری طلب دخول خواهند کرد و نخواهندتوانست.

13:25b.LUK.013.025 بعد از آنکه صاحب‌خانه برخیزد ودر را ببندد و شما بیرون ایستاده در را کوبیدن آغاز کنید و گویید خداوندا خداوندا برای ما بازکن. آنگاه وی در جواب خواهد گفت شما رانمی شناسم که از کجا هستید.

13:26b.LUK.013.026 در آن وقت خواهید گفت که در حضور تو خوردیم وآشامیدیم و در کوچه های ما تعلیم دادی.

13:27b.LUK.013.027 بازخواهد گفت، به شما می‌گویم که شما رانمی شناسم از کجا هستید؟ ای همه بدکاران از من دور شوید.

13:28b.LUK.013.028 در آنجا گریه و فشار دندان خواهدبود، چون ابراهیم واسحق و یعقوب و جمیع انبیارا در ملکوت خدا بینید و خود را بیرون افکنده یابید

13:29b.LUK.013.029 و از مشرق و مغرب و شمال و جنوب آمده در ملکوت خدا خواهند نشست.

13:30b.LUK.013.030 و اینک آخرین هستند که اولین خواهند بود و اولین که آخرین خواهند بود.»

13:31b.LUK.013.031 در همان روز چند نفر از فریسیان آمده به وی گفتند: «دور شو و از اینجا برو زیرا که هیرودیس می‌خواهد تو را به قتل رساند.»

13:32b.LUK.013.032 ایشان را گفت: «بروید و به آن روباه گوییداینک امروز و فردا دیوها را بیرون می‌کنم ومریضان را صحت می‌بخشم و در روز سوم کامل خواهم شد.

13:33b.LUK.013.033 لیکن می‌باید امروز و فردا و پس‌فردا راه روم، زیرا که محال است نبی بیرون ازاورشلیم کشته شود.

13:34b.LUK.013.034 ‌ای اورشلیم، ای اورشلیم که قاتل انبیا و سنگسار کننده مرسلین خودهستی، چند کرت خواستم اطفال تو را جمع کنم، چنانکه مرغ جوجه های خویش را زیر بالهای خود می‌گیرد و نخواستید.اینک خانه شمابرای شما خراب گذاشته می‌شود و به شمامی گویم که مرا دیگر نخواهید دید تا وقتی آیدکه گویید مبارک است او که به نام خداوندمی آید.»

13:35b.LUK.013.035 اینک خانه شمابرای شما خراب گذاشته می‌شود و به شمامی گویم که مرا دیگر نخواهید دید تا وقتی آیدکه گویید مبارک است او که به نام خداوندمی آید.»

14

14:1b.LUK.014.001 و واقع شد که در روز سبت، به خانه یکی از روسای فریسیان برای غذاخوردن درآمد و ایشان مراقب او می‌بودند،

14:2b.LUK.014.002 واینک شخصی مستسقی پیش او بود،

14:3b.LUK.014.003 آنگاه عیسی ملتفت شده فقها و فریسیان را خطاب کرده، گفت: «آیا در روز سبت شفا دادن جایزاست؟»

14:4b.LUK.014.004 ایشان ساکت ماندند. پس آن مرد راگرفته، شفا داد و رها کرد.

14:5b.LUK.014.005 و به ایشان روی آورده، گفت: «کیست از شما که الاغ یا گاوش روزسبت در چاهی افتد و فور آن را بیرون نیاورد؟»

14:6b.LUK.014.006 پس در این امور از جواب وی عاجزماندند.

14:7b.LUK.014.007 و برای مهمانان مثلی زد، چون ملاحظه فرمود که چگونه صدر مجلس را اختیارمی کردند. پس به ایشان گفت:

14:8b.LUK.014.008 «چون کسی تو رابه عروسی دعوت کند، در صدر مجلس منشین، مبادا کسی بزرگتر از تو را هم وعده خواسته باشد.

14:9b.LUK.014.009 پس آن کسی‌که تو و او را وعده خواسته بودبیاید و تو را گوید این کس را جای بده و تو باخجالت روی به صف نعال خواهی نهاد.

14:10b.LUK.014.010 بلکه چون مهمان کسی باشی، رفته در پایین بنشین تاوقتی که میزبانت آید به تو گوید، ای دوست برترنشین آنگاه تو را در حضور مجلسیان عزت خواهد بود.

14:11b.LUK.014.011 زیرا هر‌که خود را بزرگ سازدذلیل گردد و هر‌که خویشتن را فرود آرد، سرافرازگردد.»

14:12b.LUK.014.012 پس به آن کسی‌که از او وعده خواسته بود نیز گفت: «وقتی که چاشت یا شام دهی دوستان یا برادران یا خویشان یا همسایگان دولتمند خود را دعوت مکن مبادا ایشان نیز تو رابخوانند و تو را عوض داده شود.

14:13b.LUK.014.013 بلکه چون ضیافت کنی، فقیران و لنگان و شلان و کوران رادعوت کن.

14:14b.LUK.014.014 که خجسته خواهی بود زیرا ندارندکه تو را عوض دهند و در قیامت عادلان، به توجزا عطا خواهد شد.»

14:15b.LUK.014.015 آنگاه یکی از مجلسیان چون این سخن راشنید گفت: «خوشابحال کسی‌که در ملکوت خداغذا خورد.»

14:16b.LUK.014.016 به وی گفت: «شخصی ضیافتی عظیم نمود و بسیاری را دعوت نمود.

14:17b.LUK.014.017 پس چون وقت شام رسید، غلام خود را فرستاد تادعوت‌شدگان را گوید، بیایید زیرا که الحال همه‌چیز حاضر است.

14:18b.LUK.014.018 لیکن همه به یک رای عذرخواهی آغاز کردند. اولی گفت: مزرعه‌ای خریدم و ناچار باید بروم آن را ببینم، از توخواهش دارم مرا معذور داری.

14:19b.LUK.014.019 و دیگری گفت: پنج جفت گاو خریده‌ام، می‌روم تا آنها رابیازمایم، به تو التماس دارم مرا عفو نمایی.

14:20b.LUK.014.020 سومی گفت: زنی گرفته‌ام و از این سبب نمی توانم بیایم.

14:21b.LUK.014.021 پس آن غلام آمده مولای خود را از این امور مطلع ساخت. آنگاه صاحب‌خانه غضب نموده به غلام خود فرمود: به بازارهاو کوچه های شهر بشتاب و فقیران و لنگان وشلان و کوران را در اینجا بیاور.

14:22b.LUK.014.022 پس غلام گفت: ای آقا آنچه فرمودی شد و هنوز جای باقی است.

14:23b.LUK.014.023 پس آقا به غلام گفت: به راهها و مرزهابیرون رفته، مردم را به الحاح بیاور تا خانه من پرشود.

14:24b.LUK.014.024 زیرا به شما می‌گویم هیچ‌یک از آنانی که دعوت شده بودند، شام مرا نخواهد چشید.»

14:25b.LUK.014.025 و هنگامی که جمعی کثیر همراه اومی رفتند، روی گردانیده بدیشان گفت:

14:26b.LUK.014.026 «اگرکسی نزد من آید و پدر، مادر و زن و اولاد وبرادران و خواهران، حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمی تواند بود.

14:27b.LUK.014.027 و هر‌که صلیب خود را برندارد و از عقب من نیاید، نمی تواندشاگرد من گردد.

14:28b.LUK.014.028 «زیرا کیست از شما که قصد بنای برجی داشته باشد و اول ننشیند تا برآورد خرج آن رابکند که آیا قوت تمام کردن آن دارد یا نه؟

14:29b.LUK.014.029 که مبادا چون بنیادش نهاد و قادر بر تمام کردنش نشد، هر‌که بیند تمسخرکنان گوید،

14:30b.LUK.014.030 این شخص عمارتی شروع کرده نتوانست به انجامش رساند.

14:31b.LUK.014.031 یا کدام پادشاه است که برای مقاتله باپادشاه دیگر برود، جز اینکه اول نشسته تامل نماید که آیا با ده هزار سپاه، قدرت مقاومت کسی را دارد که با بیست هزار لشکر بر وی می‌آید؟

14:32b.LUK.014.032 والا چون او هنوز دور است ایلچی‌ای فرستاده شروط صلح را ازاو درخواست کند.

14:33b.LUK.014.033 «پس همچنین هر یکی از شما که تمام مایملک خود را ترک نکند، نمی تواند شاگرد من شود.

14:34b.LUK.014.034 «نمک نیکو است ولی هرگاه نمک فاسدشد به چه چیز اصلاح پذیرد؟نه برای زمین مصرفی دارد و نه برای مزبله، بلکه بیرونش می‌ریزند. آنکه گوش شنوا دارد بشنود.»

14:35b.LUK.014.035 نه برای زمین مصرفی دارد و نه برای مزبله، بلکه بیرونش می‌ریزند. آنکه گوش شنوا دارد بشنود.»

15

15:1b.LUK.015.001 و چون همه باجگیران و گناهکاران به نزدش می‌آمدند تا کلام او را بشنوند،

15:2b.LUK.015.002 فریسیان و کاتبان، همهمه‌کنان می‌گفتند: «این شخص، گناهکارن را می‌پذیرد و با ایشان می‌خورد.»

15:3b.LUK.015.003 پس برای ایشان این مثل را زده، گفت:

15:4b.LUK.015.004 «کیست از شما که صد گوسفند داشته باشد و یکی از آنها گم شود که آن نود و نه را درصحرا نگذارد و از عقب آن گمشده نرود تا آن رابیابد؟

15:5b.LUK.015.005 پس چون آن را یافت به شادی بر دوش خود می‌گذارد،

15:6b.LUK.015.006 و به خانه آمده، دوستان وهمسایگان را می‌طلبد و بدیشان می‌گوید با من شادی کنید زیرا گوسفند گمشده خود را یافته‌ام.

15:7b.LUK.015.007 به شما می‌گویم که بر این منوال خوشی درآسمان رخ می‌نماید به‌سبب توبه یک گناهکاربیشتر از برای نود و نه عادل که احتیاج به توبه ندارند.

15:8b.LUK.015.008 یا کدام زن است که ده درهم داشته باشدهرگاه یک درهم گم شود، چراغی افروخته، خانه را جاروب نکند و به دقت تفحص ننماید تا آن رابیابد؟

15:9b.LUK.015.009 و چون یافت دوستان و همسایگان خودرا جمع کرده می‌گوید با من شادی کنید زیرادرهم گمشده را پیدا کرده‌ام.

15:10b.LUK.015.010 همچنین به شمامی گویم شادی برای فرشتگان خدا روی می‌دهدبه‌سبب یک خطاکار که توبه کند.»

15:11b.LUK.015.011 باز‌گفت: «شخصی را دو پسر بود.

15:12b.LUK.015.012 روزی پسر کوچک به پدر خود گفت: ای پدر، رصداموالی که باید به من رسد، به من بده. پس اومایملک خود را بر این دو تقسیم کرد.

15:13b.LUK.015.013 و چندی نگذشت که آن پسر کهتر، آنچه داشت جمع کرده، به ملکی بعید کوچ کرد و به عیاشی ناهنجار، سرمایه خود را تلف نمود.

15:14b.LUK.015.014 و چون تمام راصرف نموده بود، قحطی سخت در آن دیارحادث گشت و او به محتاج شدن شروع کرد.

15:15b.LUK.015.015 پس رفته خود را به یکی از اهل آن ملک پیوست. وی او را به املاک خود فرستاد تاگرازبانی کند.

15:16b.LUK.015.016 و آرزو می‌داشت که شکم خودرا از خرنوبی که خوکان می‌خوردند سیر کند وهیچ‌کس او را چیزی نمی داد.

15:17b.LUK.015.017 «آخر به خود آمده، گفت چقدر از مزدوران پدرم نان فراوان دارند و من از گرسنگی هلاک می‌شوم،

15:18b.LUK.015.018 برخاسته نزد پدر خود می‌روم و بدوخواهم گفت‌ای پدر به آسمان و به حضور تو گناه کرده‌ام،

15:19b.LUK.015.019 و دیگر شایسته آن نیستم که پسر توخوانده شوم، مرا چون یکی از مزدوران خودبگیر.

15:20b.LUK.015.020 در ساعت برخاسته به سوی پدر خودمتوجه شد. اما هنوز دور بود که پدرش او را دیده، ترحم نمود و دوان دوان آمده او را در آغوش خود کشیده، بوسید.

15:21b.LUK.015.021 پسر وی را گفت، ای پدربه آسمان و به حضور تو گناه کرده‌ام و بعد از این لایق آن نیستم که پسر تو خوانده شوم.

15:22b.LUK.015.022 لیکن پدر به غلامان خود گفت، جامه بهترین را از خانه آورده بدو بپوشانید و انگشتری بر دستش کنید ونعلین بر پایهایش،

15:23b.LUK.015.023 و گوساله پرواری را آورده ذبح کنید تا بخوریم و شادی نماییم.

15:24b.LUK.015.024 زیرا که این پسر من مرده بود، زنده گردید و گم شده بود، یافت شد. پس به شادی کردن شروع نمودند.

15:25b.LUK.015.025 اما پسر بزرگ او در مزرعه بود. چون آمده نزدیک به خانه رسید، صدای ساز و رقص راشنید.

15:26b.LUK.015.026 پس یکی از نوکران خود را طلبیده پرسید این چیست؟

15:27b.LUK.015.027 به وی عرض کرد برادرت آمده و پدرت گوساله پرواری را ذبح کرده است زیرا که او را صحیح باز‌یافت.

15:28b.LUK.015.028 ولی او خشم نموده نخواست به خانه درآید تا پدرش بیرون آمده به او التماس نمود.

15:29b.LUK.015.029 اما او در جواب پدرخود گفت، اینک سالها است که من خدمت توکرده‌ام و هرگز از حکم تو تجاوز نورزیده و هرگزبزغاله‌ای به من ندادی تا با دوستان خود شادی کنم.

15:30b.LUK.015.030 لیکن چون این پسرت آمد که دولت تو رابا فاحشه‌ها تلف کرده است، برای او گوساله پرواری را ذبح کردی.

15:31b.LUK.015.031 او وی را گفت، ای فرزند تو همیشه با من هستی و آنچه از آن من است، مال تو است.ولی می‌بایست شادمانی کرد و مسرور شد زیرا که این برادر تو مرده بود، زنده گشت و گم شده بود، یافت گردید.»

15:32b.LUK.015.032 ولی می‌بایست شادمانی کرد و مسرور شد زیرا که این برادر تو مرده بود، زنده گشت و گم شده بود، یافت گردید.»

16

16:1b.LUK.016.001 و به شاگردان خود نیز گفت: «شخصی دولتمند را ناظری بود که از او نزد وی شکایت بردند که اموال او را تلف می‌کرد.

16:2b.LUK.016.002 پس او را طلب نموده، وی را گفت، این چیست که درباره تو شنیده‌ام؟ حساب نظارت خود را باز بده زیرا ممکن نیست که بعد از این نظارت کنی.

16:3b.LUK.016.003 ناظر با خود گفت چکنم؟ زیرا مولایم نظارت رااز من می‌گیرد. طاقت زمین‌کندن ندارم و از گدایی نیز عار دارم.

16:4b.LUK.016.004 دانستم چکنم تا وقتی که از نظارت معزول شوم، مرا به خانه خود بپذیرند.

16:5b.LUK.016.005 پس هریکی از بدهکاران آقای خود را طلبیده، به یکی گفت آقایم از تو چند طلب دارد؟

16:6b.LUK.016.006 گفت صدرطل روغن. بدو گفت سیاهه خود را بگیر ونشسته پنجاه رطل بزودی بنویس.

16:7b.LUK.016.007 باز دیگری را گفت از تو چقدر طلب دارد؟ گفت صد کیل گندم. وی را گفت سیاهه خود را بگیر و هشتادبنویس.

16:8b.LUK.016.008 «پس آقایش، ناظر خائن را آفرین گفت، زیراعاقلانه کار کرد. زیرا ابنای این جهان در طبقه خویش از ابنای نور عاقل تر هستند.

16:9b.LUK.016.009 و من شمارا می‌گویم دوستان از مال بی‌انصافی برای خودپیدا کنید تا چون فانی گردید شما را به خیمه های جاودانی بپذیرند.

16:10b.LUK.016.010 آنکه در اندک امین باشد درامر بزرگ نیز امین بود و آنکه در قلیل خائن بود در کثیر هم خائن باشد.

16:11b.LUK.016.011 و هرگاه در مال بی‌انصافی امین نبودید، کیست که مال حقیقی را به شمابسپارد؟

16:12b.LUK.016.012 و اگر در مال دیگری دیانت نکردید، کیست که مال خاص شما را به شما دهد؟

16:13b.LUK.016.013 هیچ خادم نمی تواند دو آقا را خدمت کند. زیرا یا از یکی نفرت می‌کند و با دیگری محبت، یا با یکی می‌پیوندد و دیگری را حقیر می‌شمارد. خدا و مامونا را نمی توانید خدمت نمایید.

16:14b.LUK.016.014 و فریسیانی که زر دوست بودند همه این سخنان را شنیده، او را استهزا نمودند.

16:15b.LUK.016.015 به ایشان گفت، شما هستید که خود را پیش مردم عادل می‌نمایید، لیکن خدا عارف دلهای شماست. زیرا که آنچه نزد انسان مرغوب است، نزد خدا مکروه است.

16:16b.LUK.016.016 تورات و انبیا تا به یحیی بود و از آن وقت بشارت به ملکوت خدا داده می‌شود و هر کس بجد و جهد داخل آن می‌گردد.

16:17b.LUK.016.017 لیکن آسانتر است که آسمان و زمین زایل شود، از آنکه یک نقطه از تورات ساقط گردد.

16:18b.LUK.016.018 هر‌که زن خود را طلاق دهد و دیگری را نکاح کند زانی بود و هر‌که زن مطلقه مردی را به نکاح خویش درآورد، زنا کرده باشد.

16:19b.LUK.016.019 شخصی دولتمند بود که ارغوان و کتان می‌پوشید و هر روزه در عیاشی با جلال بسرمی برد.

16:20b.LUK.016.020 و فقیری مقروح بود ایلعازر نام که او رابر درگاه او می‌گذاشتند،

16:21b.LUK.016.021 و آرزو می‌داشت که از پاره هایی که از خوان آن دولتمند می‌ریخت، خود را سیر کند. بلکه سگان نیز آمده زبان برزخمهای او می‌مالیدند.

16:22b.LUK.016.022 باری آن فقیر بمرد و فرشتگان، او را به آغوش ابراهیم بردند و آن دولتمند نیز مرد و او را دفن کردند.

16:23b.LUK.016.023 پس چشمان خود را در عالم اموات گشوده، خود رادر عذاب یافت. و ابراهیم را از دور و ایلعازر را درآغوشش دید.

16:24b.LUK.016.024 آنگاه به آواز بلند گفت، ای پدرمن ابراهیم، بر من ترحم فرما و ایلعازر را بفرست تا سر انگشت خود را به آب تر ساخته زبان مراخنک سازد، زیرا در این نار معذبم.

16:25b.LUK.016.025 ابراهیم گفت‌ای فرزند به‌خاطر آور که تو در ایام زندگانی چیزهای نیکوی خود را یافتی و همچنین ایلعازرچیزهای بد را، لیکن او الحال در تسلی است و تودر عذاب.

16:26b.LUK.016.026 و علاوه بر این در میان ما و شماورطه عظیمی است، چنانچه آنانی که می‌خواهنداز اینجا به نزد شما عبور کنند، نمی توانند و نه نشینندگان آنجا نزد ما توانند گذشت.

16:27b.LUK.016.027 گفت‌ای پدر به تو التماس دارم که او را به خانه پدرم بفرستی.

16:28b.LUK.016.028 زیرا که مرا پنج برادر است تا ایشان راآگاه سازد، مبادا ایشان نیز به این مکان عذاب بیایند.

16:29b.LUK.016.029 ابراهیم وی را گفت موسی و انبیا رادارند سخن ایشان را بشنوند.

16:30b.LUK.016.030 گفت نه‌ای پدرما ابراهیم، لیکن اگر کسی از مردگان نزد ایشان رود، توبه خواهند کرد.وی را گفت هرگاه موسی و انبیا را نشنوند اگر کسی از مردگان نیزبرخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.»

16:31b.LUK.016.031 وی را گفت هرگاه موسی و انبیا را نشنوند اگر کسی از مردگان نیزبرخیزد، هدایت نخواهند پذیرفت.»

17

17:1b.LUK.017.001 و شاگردان خود را گفت: «لابد است ازوقوع لغزشها، لیکن وای بر آن کسی‌که باعث آنها شود.

17:2b.LUK.017.002 او را بهتر می‌بود که سنگ آسیایی بر گردنش آویخته شود و در دریا افکنده شود از اینکه یکی از این کودکان را لغزش دهد.

17:3b.LUK.017.003 احتراز کنید و اگر برادرت به تو خطا ورزد او راتنبیه کن و اگر توبه کند او را ببخش.

17:4b.LUK.017.004 و هرگاه درروزی هفت کرت به تو گناه کند و در روزی هفت مرتبه، برگشته به تو گوید توبه می‌کنم، او راببخش.»

17:5b.LUK.017.005 آنگاه رسولان به خداوند گفتند: «ایمان ما رازیاد کن.»

17:6b.LUK.017.006 خداوند گفت: «اگر ایمان به قدر دانه خردلی می‌داشتید، به این درخت افراغ می‌گفتیدکه کنده شده در دریا نشانده شود اطاعت شمامی کرد.

17:7b.LUK.017.007 «اما کیست از شماکه غلامش به شخم کردن یا شبانی مشغول شود و وقتی که از صحرا آید به وی گوید، بزودی بیا و بنشین.

17:8b.LUK.017.008 بلکه آیا بدونمی گوید چیزی درست کن تا شام بخورم و کمرخود را بسته مرا خدمت کن تا بخورم و بنوشم وبعد از آن تو بخور و بیاشام؟

17:9b.LUK.017.009 آیا از آن غلام منت می‌کشد از آنکه حکمهای او را به‌جا آورد؟ گمان ندارم.

17:10b.LUK.017.010 همچنین شما نیز چون به هر چیزی که مامور شده‌اید عمل کردید، گویید که غلامان بی‌منفعت هستیم زیرا که آنچه بر ما واجب بود به‌جا آوردیم.»

17:11b.LUK.017.011 و هنگامی که سفر به سوی اورشلیم می‌کرداز میانه سامره و جلیل می‌رفت.

17:12b.LUK.017.012 و چون به قریه‌ای داخل می‌شد ناگاه ده شخص ابرص به استقبال او آمدند و از دور ایستاده،

17:13b.LUK.017.013 به آواز بلندگفتند: «ای عیسی خداوند بر ما ترحم فرما.»

17:14b.LUK.017.014 اوبه ایشان نظر کرده گفت: «بروید و خود را به کاهن بنمایید.» ایشان چون می‌رفتند، طاهر گشتند.

17:15b.LUK.017.015 و یکی از ایشان چون دید که شفا یافته است، برگشته به صدای بلند خدا را تمجید می‌کرد.

17:16b.LUK.017.016 وپیش قدم او به روی در‌افتاده وی را شکر کرد. و اواز اهل سامره بود.

17:17b.LUK.017.017 عیسی ملتفت شده گفت «آیا ده نفر طاهر نشدند، پس آن نه کجا شدند؟

17:18b.LUK.017.018 آیا هیچ‌کس یافت نمی شود که برگشته خدا راتمجید کند جز این غریب؟»

17:19b.LUK.017.019 و بدو گفت: «برخاسته برو که ایمانت تو را نجات داده است.»

17:20b.LUK.017.020 و چون فریسیان از او پرسیدند که ملکوت خدا کی می‌آید، او در جواب ایشان گفت: «ملکوت خدا با مراقبت نمی آید.

17:21b.LUK.017.021 و نخواهندگفت که در فلان یا فلان جاست. زیرا اینک ملکوت خدا در میان شما است.»

17:22b.LUK.017.022 و به شاگردان خود گفت: «ایامی می‌آید که آرزو خواهید داشت که روزی از روزهای پسر انسان را بینید ونخواهید دید.

17:23b.LUK.017.023 و به شما خواهند گفت، اینک در فلان یا فلان جاست، مروید و تعاقب آن مکنید.

17:24b.LUK.017.024 زیرا چون برق که از یک جانب زیرآسمان لامع شده تا جانب دیگر زیر آسمان درخشان می‌شود، پسر انسان در یوم خودهمچنین خواهد بود.

17:25b.LUK.017.025 لیکن اول لازم است که اوزحمات بسیار بیند و از این فرقه مطرود شود.

17:26b.LUK.017.026 و چنانکه در ایام نوح واقع شد، همانطوردر زمان پسر انسان نیز خواهد بود،

17:27b.LUK.017.027 که می‌خوردند و می‌نوشیدند و زن و شوهرمی گرفتند تا روزی که چون نوح داخل کشتی شد، طوفان آمده همه را هلاک ساخت.

17:28b.LUK.017.028 وهمچنان‌که در ایام لوط شد که به خوردن وآشامیدن و خرید و فروش و زراعت و عمارت مشغول می‌بودند،

17:29b.LUK.017.029 تا روزی که چون لوط ازسدوم بیرون آمد، آتش و گوگرد از آسمان باریدو همه را هلاک ساخت.

17:30b.LUK.017.030 بر همین منوال خواهدبود در روزی که پسر انسان ظاهر شود.

17:31b.LUK.017.031 در آن روز هر‌که بر پشت بام باشد و اسباب او در خانه نزول نکند تا آنها را بردارد و کسی‌که در صحراباشد همچنین برنگردد.

17:32b.LUK.017.032 زن لوط را بیاد آورید.

17:33b.LUK.017.033 هر‌که خواهد جان خود را برهاند آن را هلاک خواهد کرد و هر‌که آن را هلاک کند آن را زنده نگاه خواهد داشت.

17:34b.LUK.017.034 به شما می‌گویم در آن شب دو نفر بر یک تخت خواهند بود، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.

17:35b.LUK.017.035 و دوزن که در یک جا دستاس کنند، یکی برداشته ودیگری واگذارده خواهد شد.

17:36b.LUK.017.036 و دونفر که درمزرعه باشند، یکی برداشته و دیگری واگذارده خواهد شد.»در جواب وی گفتند: «کجا‌ای خداوند.» گفت: «در هر جایی که لاش باشد درآنجا کرکسان جمع خواهند شد.»

17:37b.LUK.017.037 در جواب وی گفتند: «کجا‌ای خداوند.» گفت: «در هر جایی که لاش باشد درآنجا کرکسان جمع خواهند شد.»

18

18:1b.LUK.018.001 و برای ایشان نیز مثلی آورد در اینکه می باید همیشه دعا کرد و کاهلی نورزید.

18:2b.LUK.018.002 پس گفت که «در شهری داوری بود که نه ترس از خدا و نه باکی از انسان می‌داشت.

18:3b.LUK.018.003 ودر همان شهر بیوه‌زنی بود که پیش وی آمده می‌گفت، داد مرا از دشمنم بگیر.

18:4b.LUK.018.004 و تا مدتی به وی اعتناننمود ولکن بعد از آن با خود گفت هرچند از خدا نمی ترسم و از مردم باکی ندارم،

18:5b.LUK.018.005 لیکن چون این بیوه‌زن مرا زحمت می‌دهد، به داد او می‌رسم، مبادا پیوسته آمده مرا به رنج آورد.

18:6b.LUK.018.006 خداوند گفت بشنوید که این داوربی انصاف چه می‌گوید؟

18:7b.LUK.018.007 و آیا خدا برگزیدگان خود را که شبانه‌روز بدو استغاثه می‌کنند، دادرسی نخواهد کرد، اگرچه برای ایشان دیرغضب باشد؟

18:8b.LUK.018.008 به شما می‌گویم که به زودی دادرسی ایشان را خواهد کرد. لیکن چون پسرانسان آید، آیا ایمان را بر زمین خواهدیافت؟

18:9b.LUK.018.009 و این مثل را آورد برای بعضی که بر خوداعتماد می‌داشتند که عادل بودند و دیگران راحقیر می‌شمردند.

18:10b.LUK.018.010 که «دو نفر یکی فریسی ودیگری باجگیر به هیکل رفتند تا عبادت کنند.

18:11b.LUK.018.011 آن فریسی ایستاده بدینطور با خود دعا کرد که خدایا تو را شکر می‌کنم که مثل سایر مردم حریص و ظالم و زناکار نیستم و نه مثل این باجگیر،

18:12b.LUK.018.012 هر هفته دو مرتبه روزه می‌دارم و ازآنچه پیدا می‌کنم ده‌یک می‌دهم.

18:13b.LUK.018.013 اما آن باجگیر دور ایستاده نخواست چشمان خود را به سوی آسمان بلند کند بلکه به سینه خود زده گفت، خدایا بر من گناهکار ترحم فرما.

18:14b.LUK.018.014 به شمامی گویم که این شخص، عادل کرده شده به خانه خود رفت به خلاف آن دیگر، زیرا هر‌که خود رابرافرازد، پست گردد و هرکس خویشتن را فروتن سازد، سرافرازی یابد.»

18:15b.LUK.018.015 پس اطفال را نیز نزد وی آوردند تا دست برایشان گذارد. اما شاگردانش چون دیدند، ایشان رانهیب دادند.

18:16b.LUK.018.016 ولی عیسی ایشان را خوانده، گفت: «بچه‌ها را واگذارید تا نزد من آیند و ایشان را ممانعت مکنید، زیرا ملکوت خدا برای مثل اینها است.

18:17b.LUK.018.017 هرآینه به شما می‌گویم هر‌که ملکوت خدا را مثل طفل نپذیرد داخل آن نگردد.»

18:18b.LUK.018.018 و یکی از روسا از وی سوال نموده، گفت: «ای استاد نیکو چه کنم تا حیات جاودانی راوارث گردم؟»

18:19b.LUK.018.019 عیسی وی را گفت: «از بهر‌چه مرا نیکو می‌گویی و حال آنکه هیچ‌کس نیکونیست جز یکی که خدا باشد.

18:20b.LUK.018.020 احکام رامی دانی زنا مکن، قتل مکن، دزدی منما، شهادت دروغ مده و پدر و مادر خود را محترم دار.»

18:21b.LUK.018.021 گفت: «جمیع اینها را از طفولیت خود نگاه داشته‌ام.»

18:22b.LUK.018.022 عیسی چون این را شنید بدو گفت: «هنوز تو را یک چیز باقی است. آنچه داری بفروش و به فقرا بده که در آسمان گنجی خواهی داشت، پس آمده مرا متابعت کن.»

18:23b.LUK.018.023 چون این راشنید محزون گشت، زیرا که دولت فراوان داشت.

18:24b.LUK.018.024 اما عیسی چون او را محزون دید گفت: «چه دشوار است که دولتمندان داخل ملکوت خداشوند.

18:25b.LUK.018.025 زیرا گذشتن شتر از سوراخ سوزن آسانتر است از دخول دولتمندی در ملکوت خدا.»

18:26b.LUK.018.026 اما شنوندگان گفتند: «پس که می‌تواندنجات یابد؟»

18:27b.LUK.018.027 او گفت: «آنچه نزد مردم محال است، نزد خدا ممکن است.»

18:28b.LUK.018.028 پطرس گفت: «اینک ما همه‌چیز را ترک کرده پیروی تو می‌کنیم.»

18:29b.LUK.018.029 به ایشان گفت: «هرآینه به شما می‌گویم، کسی نیست که خانه یاوالدین یا زن یا برادران یا اولاد را بجهت ملکوت خدا ترک کند،

18:30b.LUK.018.030 جز اینکه در این عالم چند برابربیابد و در عالم آینده حیات جاودانی را.»

18:31b.LUK.018.031 پس آن دوازده را برداشته، به ایشان گفت: «اینک به اورشلیم می‌رویم و آنچه به زبان انبیادرباره پسر انسان نوشته شده است، به انجام خواهد رسید.

18:32b.LUK.018.032 زیرا که او را به امت‌ها تسلیم می‌کنند و استهزا و بی‌حرمتی کرده آب دهان بروی انداخته

18:33b.LUK.018.033 و تازیانه زده او را خواهند کشت ودر روز سوم خواهد برخاست.»

18:34b.LUK.018.034 اما ایشان چیزی از این امور نفهمیدند و این سخن از ایشان مخفی داشته شد و آنچه می‌گفت، درک نکردند.

18:35b.LUK.018.035 و چون نزدیک اریحا رسید، کوری بجهت گدایی بر سر راه نشسته بود.

18:36b.LUK.018.036 و چون صدای گروهی را که می‌گذشتند شنید، پرسید چه چیزاست؟

18:37b.LUK.018.037 گفتندش عیسی ناصری در گذر است.

18:38b.LUK.018.038 در حال فریاد برآورده گفت: «ای عیسی، ای پسر داود، بر من ترحم فرما.»

18:39b.LUK.018.039 و هرچند آنانی که پیش می‌رفتند او را نهیب می‌دادند تا خاموش شود، او بلندتر فریاد می‌زد که پسر داودا بر من ترحم فرما.

18:40b.LUK.018.040 آنگاه عیسی ایستاده فرمود تا او رانزد وی بیاورند. و چون نزدیک شد از وی پرسیده،

18:41b.LUK.018.041 گفت: «چه می‌خواهی برای توبکنم؟» عرض کرد: «ای خداوند، تا بینا شوم.»

18:42b.LUK.018.042 عیسی به وی گفت: «بینا شو که ایمانت تو راشفا داده است.»در ساعت بینایی یافته، خدا راتمجید‌کنان از عقب او افتاد و جمیع مردم چون این را دیدند، خدا را تسبیح خواندند.

18:43b.LUK.018.043 در ساعت بینایی یافته، خدا راتمجید‌کنان از عقب او افتاد و جمیع مردم چون این را دیدند، خدا را تسبیح خواندند.

19

19:1b.LUK.019.001 پس وارد اریحا شده، از آنجا می گذشت.

19:2b.LUK.019.002 که ناگاه شخصی زکی نام که رئیس باجگیران و دولتمند بود،

19:3b.LUK.019.003 خواست عیسی را ببیند که کیست و از کثرت خلق نتوانست، زیرا کوتاه قد بود.

19:4b.LUK.019.004 پس پیش دویده بردرخت افراغی برآمد تا او را ببیند. چونکه اومی خواست از آن راه عبور کند.

19:5b.LUK.019.005 و چون عیسی به آن مکان رسید، بالا نگریسته او را دید و گفت: «ای زکی بشتاب و به زیر بیا زیرا که باید امروز درخانه تو بمانم.»

19:6b.LUK.019.006 پس به زودی پایین شده او را به خرمی پذیرفت.

19:7b.LUK.019.007 و همه چون این را دیدند، همهمه‌کنان می‌گفتند که در خانه شخصی گناهکار به میهمانی رفته است.

19:8b.LUK.019.008 اما زکی برپا شده به خداوند گفت: «الحال‌ای خداوند نصف مایملک خود را به فقرامی دهم و اگر چیزی ناحق از کسی گرفته باشم، چهار برابر بدو رد می‌کنم.»

19:9b.LUK.019.009 عیسی به وی گفت: «امروز نجات در این خانه پیدا شد. زیرا که این شخص هم پسر ابراهیم است.

19:10b.LUK.019.010 زیرا که پسرانسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات‌بخشد.»

19:11b.LUK.019.011 و چون ایشان این را شنیدند او مثلی زیادکرده آورد چونکه نزدیک به اورشلیم بود و ایشان گمان می‌بردند که ملکوت خدا می‌باید در همان زمان ظهور کند.

19:12b.LUK.019.012 پس گفت: «شخصی شریف به دیار بعید سفر کرد تا ملکی برای خود گرفته مراجعت کند.

19:13b.LUK.019.013 پس ده نفر از غلامان خود راطلبیده ده قنطار به ایشان سپرده فرمود، تجارت کنید تا بیایم.

19:14b.LUK.019.014 اما اهل ولایت او، چونکه او رادشمن می‌داشتند ایلچیان در عقب او فرستاده گفتند، نمی خواهیم این شخص بر ما سلطنت کند.

19:15b.LUK.019.015 و چون ملک را گرفته مراجعت کرده بود، فرمود تا آن غلامانی را که به ایشان نقد سپرده بودحاضر کنند تا بفهمد هر یک چه سود نموده است.

19:16b.LUK.019.016 پس اولی آمده گفت، ای آقا قنطار تو ده قنطار دیگر نفع آورده است.

19:17b.LUK.019.017 بدو گفت آفرین‌ای غلام نیکو. چونکه بر چیز کم امین بودی بر ده شهر حاکم شو.

19:18b.LUK.019.018 و دیگری آمده گفت، ای آقاقنطار تو پنج قنطار سود کرده است.

19:19b.LUK.019.019 او را نیزفرمود بر پنج شهر حکمرانی کن.

19:20b.LUK.019.020 و سومی آمده گفت، ای آقا اینک قنطار تو موجود است، آن را در پارچه‌ای نگاه داشته‌ام.

19:21b.LUK.019.021 زیرا که از توترسیدم چونکه مرد تندخویی هستی. آنچه نگذارده‌ای، برمی داری و از آنچه نکاشته‌ای درومی کنی.

19:22b.LUK.019.022 به وی گفت، از زبان خودت بر توفتوی می‌دهم، ای غلام شریر. دانسته‌ای که من مرد تندخویی هستم که برمیدارم آنچه رانگذاشته‌ام و درو می‌کنم آنچه را نپاشیده‌ام.

19:23b.LUK.019.023 پس برای چه نقد مرا نزد صرافان نگذاردی تاچون آیم آن را با سود دریافت کنم؟

19:24b.LUK.019.024 پس به حاضرین فرمود قنطار را از این شخص بگیرید وبه صاحب ده قنطار بدهید.

19:25b.LUK.019.025 به او گفتند‌ای خداوند، وی ده قنطار دارد.

19:26b.LUK.019.026 زیرا به شمامی گویم به هر‌که دارد داده شود و هر‌که نداردآنچه دارد نیز از او گرفته خواهد شد.

19:27b.LUK.019.027 اما آن دشمنان من که نخواستند من بر ایشان حکمرانی نمایم، در اینجا حاضر ساخته پیش من به قتل رسانید.»

19:28b.LUK.019.028 و چون این را گفت، پیش رفته متوجه اورشلیم گردید.

19:29b.LUK.019.029 و چون نزدیک بیت‌فاجی وبیت عنیا بر کوه مسمی به زیتون رسید، دو نفر ازشاگردان خود را فرستاده،

19:30b.LUK.019.030 گفت: «به آن قریه‌ای که پیش روی شما است بروید و چون داخل آن شدید، کره الاغی بسته خواهید یافت که هیچ‌کس بر آن هرگز سوار نشده. آن را باز کرده بیاورید.

19:31b.LUK.019.031 و اگر کسی به شما گوید، چرا این راباز می‌کنید، به وی گویید خداوند او را لازم دارد.»

19:32b.LUK.019.032 پس فرستادگان رفته آن چنانکه بدیشان گفته بود یافتند.

19:33b.LUK.019.033 و چون کره را باز می‌کردند، مالکانش به ایشان گفتند چرا کره را باز می‌کنید؟

19:34b.LUK.019.034 گفتند خداوند او را لازم دارد.

19:35b.LUK.019.035 پس او را به نزد عیسی آوردند و رخت خود را بر کره افکنده، عیسی را سوار کردند.

19:36b.LUK.019.036 و هنگامی که او می‌رفت جامه های خود را در راه می‌گستردند.

19:37b.LUK.019.037 و چون نزدیک به‌سرازیری کوه زیتون رسید، تمامی شاگردانش شادی کرده، به آوازبلند خدا را حمد گفتن شروع کردند، به‌سبب همه قواتی که از او دیده بودند.

19:38b.LUK.019.038 و می‌گفتند مبارک باد آن پادشاهی که می‌آید، به نام خداوند سلامتی در آسمان و جلال در اعلی علیین باد.

19:39b.LUK.019.039 آنگاه بعضی از فریسیان از آن میان بدو گفتند: «ای استاد شاگردان خود را نهیب نما.»

19:40b.LUK.019.040 او درجواب ایشان گفت: «به شما می‌گویم اگراینها ساکت شوند، هرآینه سنگها به صداآیند.»

19:41b.LUK.019.041 و چون نزدیک شده، شهر را نظاره کرد برآن گریان گشته،

19:42b.LUK.019.042 گفت: «اگر تو نیز می‌دانستی هم در این زمان خود آنچه باعث سلامتی تومیشد، لاکن الحال از چشمان تو پنهان گشته است.

19:43b.LUK.019.043 زیرا ایامی بر تو می‌آید که دشمنانت گرد تو سنگرها سازند و تو را احاطه کرده از هرجانب محاصره خواهند نمود.

19:44b.LUK.019.044 و تو را وفرزندانت را در اندرون تو بر خاک خواهند افکندو در تو سنگی بر سنگی نخواهند گذاشت زیرا که ایام تفقد خود را ندانستی.»

19:45b.LUK.019.045 و چون داخل هیکل شد، کسانی را که درآنجا خرید و فروش می‌کردند، به بیرون نمودن آغاز کرد.

19:46b.LUK.019.046 و به ایشان گفت: «مکتوب است که خانه من خانه عبادت است لیکن شما آن را مغاره دزدان ساخته‌اید.»

19:47b.LUK.019.047 و هر روز در هیکل تعلیم می‌داد، اما روسای کهنه و کاتبان و اکابر قوم قصدهلاک نمودن او می‌کردند.و نیافتند چه کنندزیرا که تمامی مردم بر او آویخته بودند که از اوبشنوند.

19:48b.LUK.019.048 و نیافتند چه کنندزیرا که تمامی مردم بر او آویخته بودند که از اوبشنوند.

20

20:1b.LUK.020.001 روزی از آن روزها واقع شد هنگامی که او قوم را در هیکل تعلیم و بشارت می‌داد که روسا کهنه و کاتبان با مشایخ آمده،

20:2b.LUK.020.002 به وی گفتند: «به ما بگو که به چه قدرت این کارها رامی کنی و کیست که این قدرت را به تو داده است؟»

20:3b.LUK.020.003 در جواب ایشان گفت: «من نیز از شماچیزی می‌پرسم. به من بگویید.

20:4b.LUK.020.004 تعمید یحیی ازآسمان بود یا از مردم؟»

20:5b.LUK.020.005 ایشان با خود اندیشیده، گفتند که اگر گوییم از آسمان، هرآینه گوید چرا به او ایمان نیاوردید؟

20:6b.LUK.020.006 و اگر گوییم از انسان، تمامی قوم ما را سنگسار کنند زیرا یقین می‌دارند که یحیی نبی است.»

20:7b.LUK.020.007 پس جواب دادند که «نمی دانیم از کجا بود.»

20:8b.LUK.020.008 عیسی به ایشان گفت: «من نیز شما را نمی گویم که این کارها را به چه قدرت به‌جا می‌آورم.»

20:9b.LUK.020.009 و این مثل را به مردم گفتن گرفت که «شخصی تاکستانی غرس کرد و به باغبانش سپرده مدت مدیدی سفر کرد.

20:10b.LUK.020.010 و در موسم غلامی نزدباغبانان فرستاد تا از میوه باغ بدو سپارند. اماباغبانان او را زده، تهی‌دست بازگردانیدند.

20:11b.LUK.020.011 پس غلامی دیگر روانه نمود. او را نیز تازیانه زده بی‌حرمت کرده، تهی‌دست بازگردانیدند.

20:12b.LUK.020.012 و بازسومی فرستاد. او را نیز مجروح ساخته بیرون افکندند.

20:13b.LUK.020.013 آنگاه صاحب باغ گفت چه کنم؟ پسرحبیب خود را می‌فرستم شاید چون او را بینند احترام خواهند نمود.

20:14b.LUK.020.014 اما چون باغبانان او رادیدند، با خود تفکرکنان گفتند، این وارث می‌باشد، بیایید او را بکشیم تا میراث از آن ماگردد.

20:15b.LUK.020.015 در حال او را از باغ بیرون افکنده کشتند. پس صاحب باغ بدیشان چه خواهد کرد؟

20:16b.LUK.020.016 اوخواهد آمد و باغبانان را هلاک کرده باغ را به دیگران خواهد سپرد.» پس چون شنیدند گفتندحاشا.

20:17b.LUK.020.017 به ایشان نظر افکنده گفت: «پس معنی‌این نوشته چیست، سنگی را که معماران ردکردند، همان سر زاویه شده است.

20:18b.LUK.020.018 و هر‌که برآن سنگ افتد خرد شود، اما اگر آن بر کسی بیفتداو را نرم خواهد ساخت؟»

20:19b.LUK.020.019 آنگاه روسای کهنه و کاتبان خواستند که در همان ساعت او را گرفتارکنند. لیکن از قوم ترسیدند زیرا که دانستند که این مثل را درباره ایشان زده بود.

20:20b.LUK.020.020 و مراقب او بوده جاسوسان فرستادند که خود را صالح می‌نمودند تا سخنی از او گرفته، اورا به حکم و قدرت والی بسپارند.

20:21b.LUK.020.021 پس از اوسوال نموده گفتند: «ای استاد می‌دانیم که تو به راستی سخن می‌رانی و تعلیم می‌دهی و از کسی روداری نمی کنی، بلکه طریق خدا را به صدق می‌آموزی،

20:22b.LUK.020.022 آیا بر ما جایز هست که جزیه به قیصر بدهیم یا نه؟»

20:23b.LUK.020.023 او چون مکر ایشان را درک کرد، بدیشان گفت: «مرا برای چه امتحان می‌کنید؟

20:24b.LUK.020.024 دیناری به من نشان دهید. صورت ورقمش از کیست؟ «ایشان در جواب گفتند: «از قیصر است.»

20:25b.LUK.020.025 او به ایشان گفت: «پس مال قیصررا به قیصر رد کنید و مال خدا را به خدا.»

20:26b.LUK.020.026 پس چون نتوانستند او را به سخنی در نظر مردم ملزم سازند، از جواب او در عجب شده ساکت ماندند.

20:27b.LUK.020.027 و بعضی از صدوقیان که منکر قیامت هستند، پیش آمده از وی سوال کرده،

20:28b.LUK.020.028 گفتند: «ای استاد، موسی برای ما نوشته است که اگرکسی را برادری که زن داشته باشد بمیرد وبی اولاد فوت شود، باید برادرش آن زن را بگیردتا برای برادر خود نسلی آورد.

20:29b.LUK.020.029 پس هفت برادربودند که اولی زن گرفته اولاد ناآورده، فوت شد.

20:30b.LUK.020.030 بعد دومین آن زن را گرفته، او نیز بی‌اولاد بمرد.

20:31b.LUK.020.031 پس سومین او را گرفت و همچنین تا هفتمین وهمه فرزند ناآورده، مردند.

20:32b.LUK.020.032 و بعد از همه، آن زن نیز وفات یافت.

20:33b.LUK.020.033 پس در قیامت، زن کدام‌یک از ایشان خواهد بود، زیرا که هر هفت او راداشتند؟»

20:34b.LUK.020.034 عیسی در جواب ایشان گفت: «ابنای این عالم نکاح می‌کنند و نکاح کرده می‌شوند.

20:35b.LUK.020.035 لیکن آنانی که مستحق رسیدن به آن عالم و به قیامت از مردگان شوند، نه نکاح می‌کنند و نه نکاح کرده می‌شوند.

20:36b.LUK.020.036 زیرا ممکن نیست که دیگربمیرند از آن جهت که مثل فرشتگان و پسران خدامی باشند، چونکه پسران قیامت هستند.

20:37b.LUK.020.037 و امااینکه مردگان برمی خیزند، موسی نیز در ذکر بوته نشان داد، چنانکه خداوند را خدای ابراهیم وخدای اسحاق و خدای یعقوب خواند.

20:38b.LUK.020.038 و حال آنکه خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است. زیرا همه نزد او زنده هستند.»

20:39b.LUK.020.039 پس بعضی از کاتبان در جواب گفتند: «ای استاد. نیکوگفتی.»

20:40b.LUK.020.040 و بعد از آن هیچ‌کس جرات آن نداشت که از وی سوالی کند.

20:41b.LUK.020.041 پس به ایشان گفت: «چگونه می‌گویند که مسیح پسر داود است

20:42b.LUK.020.042 و خود داود در کتاب زبور می‌گوید، خداوند به خداوند من گفت به‌دست راست من بنشین

20:43b.LUK.020.043 تا دشمنان تو راپای انداز تو سازم؟

20:44b.LUK.020.044 پس چون داود او راخداوند می‌خواند چگونه پسر او می‌باشد؟»

20:45b.LUK.020.045 و چون تمامی قوم می‌شنیدند، به شاگردان خود گفت:

20:46b.LUK.020.046 «بپرهیزید از کاتبانی که خرامیدن در لباس دراز را می‌پسندند و سلام در بازارها وصدر کنایس و بالا نشستن در ضیافتها را دوست می‌دارند.و خانه های بیوه‌زنان را می‌بلعند ونماز را به ریاکاری طول می‌دهند. اینها عذاب شدیدتر خواهند یافت.»

20:47b.LUK.020.047 و خانه های بیوه‌زنان را می‌بلعند ونماز را به ریاکاری طول می‌دهند. اینها عذاب شدیدتر خواهند یافت.»

21

21:1b.LUK.021.001 و نظر کرده دولتمندانی را دید که هدایای خود را در بیت‌المال می‌اندازند.

21:2b.LUK.021.002 و بیوه‌زنی فقیر را دید که دو فلس در آنجا انداخت.

21:3b.LUK.021.003 پس گفت: «هرآینه به شمامی گویم این بیوه فقیر از جمیع آنها بیشترانداخت.

21:4b.LUK.021.004 زیرا که همه ایشان از زیادتی خود درهدایای خدا انداختند، لیکن این زن از احتیاج خود تمامی معیشت خویش را انداخت.

21:5b.LUK.021.005 و چون بعضی ذکر هیکل می‌کردند که به سنگهای خوب و هدایا آراسته شده است گفت:

21:6b.LUK.021.006 «ایامی می‌آید که از این چیزهایی که می‌بینید، سنگی بر سنگی گذارده نشود، مگر اینکه به زیرافکنده خواهد شد.

21:7b.LUK.021.007 و از او سوال نموده، گفتند: «ای استاد پس این امور کی واقع می‌شود وعلامت نزدیک شدن این وقایع چیست؟»

21:8b.LUK.021.008 گفت: «احتیاط کنید که گمراه نشوید. زیرا که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من هستم و وقت نزدیک است. پس از عقب ایشان مروید.

21:9b.LUK.021.009 و چون اخبارجنگها و فسادها را بشنوید، مضطرب مشویدزیرا که وقوع این امور اول ضرور است لیکن انتهادر ساعت نیست.»

21:10b.LUK.021.010 پس به ایشان گفت: «قومی با قومی ومملکتی با مملکتی مقاومت خواهند کرد.

21:11b.LUK.021.011 وزلزله های عظیم در جایها و قحطیها و وباها پدیدو چیزهای هولناک و علامات بزرگ از آسمان ظاهر خواهد شد.

21:12b.LUK.021.012 و قبل از این همه، بر شمادست اندازی خواهند کرد و جفا نموده شما را به کنایس و زندانها خواهند سپرد و در حضورسلاطین و حکام بجهت نام من خواهند برد.

21:13b.LUK.021.013 واین برای شما به شهادت خواهد انجامید.

21:14b.LUK.021.014 پس در دلهای خود قرار دهید که برای حجت آوردن، پیشتر اندیشه نکنید،

21:15b.LUK.021.015 زیرا که من به شما زبانی وحکمتی خواهم داد که همه دشمنان شما با آن مقاومت و مباحثه نتوانند نمود.

21:16b.LUK.021.016 و شما راوالدین و برادران و خویشان و دوستان تسلیم خواهند کرد و بعضی از شما را به قتل خواهندرسانید.

21:17b.LUK.021.017 و جمیع مردم به جهت نام من شما رانفرت خواهند کرد.

21:18b.LUK.021.018 ولکن مویی از سر شما گم نخواهد شد.

21:19b.LUK.021.019 جانهای خود را به صبر دریابید.

21:20b.LUK.021.020 «و چون بینید که اورشلیم به لشکرهامحاصره شده است آنگاه بدانید که خرابی آن رسیده است.

21:21b.LUK.021.021 آنگاه هر‌که در یهودیه باشد، به کوهستان فرار کند و هر‌که در شهر باشد، بیرون رود و هر‌که در صحرا بود، داخل شهر نشود.

21:22b.LUK.021.022 زیرا که همان است ایام انتقام، تا آنچه مکتوب است تمام شود.

21:23b.LUK.021.023 لیکن وای بر آبستنان وشیردهندگان در آن ایام، زیرا تنگی سخت برروی زمین و غضب بر این قوم حادث خواهد شد.

21:24b.LUK.021.024 و به دم شمشیر خواهند افتاد و در میان جمیع امت‌ها به اسیری خواهند رفت و اورشلیم پایمال امت‌ها خواهد شد تا زمانهای امت‌ها به انجام رسد.

21:25b.LUK.021.025 و در آفتاب و ماه و ستارگان علامات خواهد بود و بر زمین تنگی و حیرت از برای امت‌ها روی خواهد نمود به‌سبب شوریدن دریا وامواجش.

21:26b.LUK.021.026 و دلهای مردم ضعف خواهد کرد از خوف و انتظار آن وقایعی که برربع مسکون ظاهرمی شود، زیرا قوات آسمان متزلزل خواهد شد.

21:27b.LUK.021.027 و آنگاه پسر انسان را خواهند دید که بر ابری سوار شده با قوت و جلال عظیم می‌آید.

21:28b.LUK.021.028 «و چون ابتدای این چیزها بشود راست شده، سرهای خود را بلند کنید از آن جهت که خلاصی شما نزدیک است.»

21:29b.LUK.021.029 و برای ایشان مثلی گفت که «درخت انجیر و سایر درختان راملاحظه نمایید،

21:30b.LUK.021.030 که چون می‌بینید شکوفه می‌کند خود می‌دانید که تابستان نزدیک است.

21:31b.LUK.021.031 و همچنین شما نیز چون بینید که این امور واقع می‌شود، بدانید که ملکوت خدا نزدیک شده است.

21:32b.LUK.021.032 هرآینه به شما می‌گویم که تا جمیع این امور واقع نشود، این فرقه نخواهد گذشت.

21:33b.LUK.021.033 آسمان و زمین زایل می‌شود لیکن سخنان من زایل نخواهد شد.

21:34b.LUK.021.034 پس خود را حفظ کنید مبادا دلهای شما ازپرخوری و مستی و اندیشه های دنیوی، سنگین گردد و آن روز ناگهان بر شما آید.

21:35b.LUK.021.035 زیرا که مثل دامی بر جمیع سکنه تمام روی زمین خواهد آمد.

21:36b.LUK.021.036 پس در هر وقت دعا کرده، بیدار باشید تاشایسته آن شوید که از جمیع این چیزهایی که به وقوع خواهد پیوست نجات یابید و در حضورپسر انسان بایستید.»

21:37b.LUK.021.037 و روزها را در هیکل تعلیم می‌داد و شبها بیرون رفته، در کوه معروف به زیتون به‌سر می‌برد.و هر بامداد قوم نزد وی در هیکل می‌شتافتند تا کلام او را بشنوند.

21:38b.LUK.021.038 و هر بامداد قوم نزد وی در هیکل می‌شتافتند تا کلام او را بشنوند.

22

22:1b.LUK.022.001 و چون عید فطیر که به فصح معروف است نزدیک شد،

22:2b.LUK.022.002 روسای کهنه وکاتبان مترصد می‌بودند که چگونه او را به قتل رسانند، زیرا که از قوم ترسیدند.

22:3b.LUK.022.003 اما شیطان در یهودای مسمی به اسخریوطی که از‌جمله آن دوازده بود داخل گشت،

22:4b.LUK.022.004 و اورفته با روسای کهنه و سرداران سپاه گفتگو کرد که چگونه او را به ایشان تسلیم کند.

22:5b.LUK.022.005 ایشان شادشده با او عهد بستند که نقدی به وی دهند.

22:6b.LUK.022.006 و اوقبول کرده در صدد فرصتی برآمد که اورا درنهانی از مردم به ایشان تسلیم کند.

22:7b.LUK.022.007 اما چون روز فطیر که در آن می‌بایست فصح را ذبح کنند رسید،

22:8b.LUK.022.008 پطرس و یوحنا را فرستاده، گفت: «بروید و فصح را بجهت ما آماده کنید تابخوریم.»

22:9b.LUK.022.009 به وی گفتند: «در کجا می‌خواهی مهیا کنیم؟»

22:10b.LUK.022.010 ایشان را گفت: «اینک هنگامی که داخل شهر شوید، شخصی با سبوی آب به شمابرمی خورد. به خانه‌ای که او درآید، از عقب وی بروید،

22:11b.LUK.022.011 و به صاحب‌خانه گویید، استاد تو را می گوید مهمانخانه کجا است تا در آن فصح را باشاگردان خود بخورم.

22:12b.LUK.022.012 او بالاخانه‌ای بزرگ ومفروش به شما نشان خواهد داد در آنجا مهیاسازید.»

22:13b.LUK.022.013 پس رفته چنانکه به ایشان گفته بودیافتند و فصح را آماده کردند.

22:14b.LUK.022.014 و چون وقت رسید با دوازده رسول بنشست.

22:15b.LUK.022.015 و به ایشان گفت: «اشتیاق بی‌نهایت داشتم که پیش از زحمت دیدنم، این فصح را باشما بخورم.

22:16b.LUK.022.016 زیرا به شما می‌گویم از این دیگرنمی خورم تا وقتی که در ملکوت خدا تمام شود.»

22:17b.LUK.022.017 پس پیاله‌ای گرفته، شکر نمود و گفت: «این رابگیرید و در میان خود تقسیم کنید.

22:18b.LUK.022.018 زیرا به شما می‌گویم که تا ملکوت خدا نیاید، از میوه مودیگر نخواهم نوشید.»

22:19b.LUK.022.019 و نان را گرفته، شکرنمود و پاره کرده، به ایشان داد و گفت: «این است جسد من که برای شما داده می‌شود، این را به یادمن به‌جا آرید.»

22:20b.LUK.022.020 و همچنین بعد از شام پیاله راگرفت و گفت: «این پیاله عهد جدید است در خون من که برای شما ریخته می‌شود.

22:21b.LUK.022.021 لیکن اینک دست آن کسی‌که مرا تسلیم می‌کند با من در سفره است.

22:22b.LUK.022.022 زیرا که پسر انسان برحسب آنچه مقدراست، می‌رود لیکن وای بر آن کسی‌که او را تسلیم کند.»

22:23b.LUK.022.023 آنگاه از یکدیگر شروع کردند به پرسیدن که کدام‌یک از ایشان باشد که این کار بکند؟

22:24b.LUK.022.024 و در میان ایشان نزاعی نیز افتاد که کدام‌یک ازایشان بزرگتر می‌باشد؟

22:25b.LUK.022.025 آنگاه به ایشان گفت: «سلاطین امت‌ها بر ایشان سروری می‌کنند وحکام خود را ولی‌نعمت می‌خوانند.

22:26b.LUK.022.026 لیکن شماچنین مباشید، بلکه بزرگتر از شما مثل کوچکترباشد و پیشوا چون خادم.

22:27b.LUK.022.027 زیرا کدام‌یک بزرگتراست آنکه به غذا نشیند یا آنکه خدمت کند آیانیست آنکه نشسته است؟ لیکن من در میان شماچون خادم هستم.

22:28b.LUK.022.028 و شما کسانی می‌باشید که در امتحانهای من با من به‌سر بردید.

22:29b.LUK.022.029 و من ملکوتی برای شما قرار می‌دهم چنانکه پدرم برای من مقرر فرمود.

22:30b.LUK.022.030 تا در ملکوت من از خوان من بخورید و بنوشید و بر کرسیها نشسته بردوازده سبط اسرائیل داوری کنید.»

22:31b.LUK.022.031 پس خداوند گفت: «ای شمعون، ای شمعون، اینک شیطان خواست شما را چون گندم غربال کند،

22:32b.LUK.022.032 لیکن من برای تو دعا کردم تاایمانت تلف نشود و هنگامی که تو بازگشت کنی برادران خود را استوار نما.»

22:33b.LUK.022.033 به وی گفت: «ای خداوند حاضرم که با تو بروم حتی در زندان و درموت.»

22:34b.LUK.022.034 گفت: «تو را می‌گویم‌ای پطرس امروزخروس بانگ نزده باشد که سه مرتبه انکار خواهی کرد که مرا نمی شناسی.»

22:35b.LUK.022.035 و به ایشان گفت: «هنگامی که شما را بی‌کیسه و توشه‌دان و کفش فرستادم به هیچ‌چیز محتاج شدید؟» گفتند هیچ.

22:36b.LUK.022.036 پس به ایشان گفت: «لیکن الان هر‌که کیسه دارد، آن را بردارد و همچنین توشه‌دان را و کسی‌که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته آن رابخرد.

22:37b.LUK.022.037 زیرا به شما می‌گویم که این نوشته در من می‌باید به انجام رسید، یعنی با گناهکاران محسوب شد زیرا هر‌چه در خصوص من است، انقضا دارد.

22:38b.LUK.022.038 گفتند: «ای خداوند اینک دوشمشیر.» به ایشان گفت: «کافی است.»

22:39b.LUK.022.039 و برحسب عادت بیرون شده به کوه زیتون رفت و شاگردانش از عقب او رفتند.

22:40b.LUK.022.040 و چون به آن موضع رسید، به ایشان گفت: «دعا کنید تا درامتحان نیفتید.»

22:41b.LUK.022.041 و او از ایشان به مسافت پرتاپ سنگی دور شده، به زانو درآمد و دعا کرده، گفت:

22:42b.LUK.022.042 «ای پدر اگر بخواهی این پیاله را از من بگردان، لیکن نه به خواهش من بلکه به اراده تو.»

22:43b.LUK.022.043 وفرشته‌ای از آسمان بر او ظاهر شده او را تقویت می‌نمود.

22:44b.LUK.022.044 پس به مجاهده افتاده به سعی بلیغتردعا کرد، چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمین می‌ریخت.

22:45b.LUK.022.045 پس از دعا برخاسته نزدشاگردان خود آمده ایشان را از حزن در خواب یافت.

22:46b.LUK.022.046 به ایشان گفت: «برای چه در خواب هستید؟ برخاسته دعا کنید تا در امتحان نیفتید.»

22:47b.LUK.022.047 و سخن هنوز بر زبانش بود که ناگاه جمعی آمدند و یکی از آن دوازده که یهودا نام داشت بردیگران سبقت جسته نزد عیسی آمد تا او راببوسد.

22:48b.LUK.022.048 و عیسی بدو گفت: «ای یهودا آیا به بوسه پسر انسان را تسلیم می‌کنی؟»

22:49b.LUK.022.049 رفقایش چون دیدند که چه می‌شود عرض کردند خداوندابه شمشیر بزنیم.

22:50b.LUK.022.050 و یکی از ایشان، غلام رئیس کهنه را زده، گوش راست او را از تن جدا کرد.

22:51b.LUK.022.051 عیسی متوجه شده گفت: «تا به این بگذارید.» وگوش او را لمس نموده، شفا داد.

22:52b.LUK.022.052 پس عیسی به روسای کهنه و سرداران سپاه هیکل و مشایخی که نزد او آمده بودند گفت: «گویا بر دزد با شمشیرها و چوبها بیرون آمدید.

22:53b.LUK.022.053 وقتی که هر روزه در هیکل با شما می‌بودم دست بر من دراز نکردید، لیکن این است ساعت شما و قدرت ظلمت.»

22:54b.LUK.022.054 پس او را گرفته بردند و به‌سرای رئیس کهنه آوردند و پطرس از دور از عقب می‌آمد.

22:55b.LUK.022.055 و چون در میان ایوان آتش افروخته گردش نشسته بودند، پطرس در میان ایشان بنشست.

22:56b.LUK.022.056 آنگاه کنیزکی چون او را در روشنی آتش نشسته دید بر او چشم دوخته گفت: «این شخص هم با او می‌بود.»

22:57b.LUK.022.057 او وی را انکار کرده گفت: «ای زن او را نمی شناسم.»

22:58b.LUK.022.058 بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت: «تو از اینها هستی.» پطرس گفت: «ای مرد، من نیستم.»

22:59b.LUK.022.059 و چون تخمین یک ساعت گذشت یکی دیگر با تاکیدگفت: «بلاشک این شخص از رفقای او است زیراکه جلیلی هم هست.»

22:60b.LUK.022.060 پطرس گفت: «ای مردنمی دانم چه می‌گویی؟» در همان ساعت که این رامی گفت خروس بانگ زد.

22:61b.LUK.022.061 آنگاه خداوندروگردانیده به پطرس نظر افکند پس پطرس آن کلامی را که خداوند به وی گفته بود به‌خاطرآورد که قبل از بانگ زدن خروس سه مرتبه مراانکار خواهی کرد.

22:62b.LUK.022.062 پس پطرس بیرون رفته زارزار بگریست.

22:63b.LUK.022.063 و کسانی که عیسی را گرفته بودند، او راتازیانه زده استهزا نمودند.

22:64b.LUK.022.064 و چشم او را بسته طپانچه بر رویش زدند و از وی سوال کرده، گفتند: «نبوت کن که تو را زده است؟»

22:65b.LUK.022.065 و بسیارکفر دیگر به وی گفتند.

22:66b.LUK.022.066 و چون روز شد اهل شورای قوم یعنی روسای کهنه و کاتبان فراهم آمده در مجلس خوداو را آورده،

22:67b.LUK.022.067 گفتند: «اگر تو مسیح هستی به مابگو: «او به ایشان گفت: «اگر به شما گویم مراتصدیق نخواهید کرد.

22:68b.LUK.022.068 و اگر از شما سوال کنم جواب نمی دهید و مرا رها نمی کنید.

22:69b.LUK.022.069 لیکن بعداز این پسر انسان به طرف راست قوت خداخواهد نشست.»

22:70b.LUK.022.070 همه گفتند: «پس تو پسر خداهستی؟» او به ایشان گفت: «شما می‌گویید که من هستم.»گفتند: «دیگر ما را چه حاجت به شهادت است، زیرا خود از زبانش شنیدیم.»

22:71b.LUK.022.071 گفتند: «دیگر ما را چه حاجت به شهادت است، زیرا خود از زبانش شنیدیم.»

23

23:1b.LUK.023.001 پس تمام جماعت ایشان برخاسته، اورا نزد پیلاطس بردند.

23:2b.LUK.023.002 و شکایت بر اوآغاز نموده، گفتند: «این شخص را یافته‌ایم که قوم را گمراه می‌کند و از جزیه دادن به قیصر منع می‌نماید و می‌گوید که خود مسیح و پادشاه است.»

23:3b.LUK.023.003 پس پیلاطس از او پرسیده، گفت: «آیا توپادشاه یهود هستی؟» او در جواب وی گفت: «تومی گویی.»

23:4b.LUK.023.004 آنگاه پیلاطس به روسای کهنه وجمیع قوم گفت که «در این شخص هیچ عیبی نمی یابم.»

23:5b.LUK.023.005 ایشان شدت نموده گفتند که «قوم رامی شوراند و در تمام یهودیه از جلیل گرفته تا به اینجا تعلیم می‌دهد.»

23:6b.LUK.023.006 چون پیلاطس نام جلیل را شنید پرسید که «آیا این مرد جلیلی است؟»

23:7b.LUK.023.007 و چون مطلع شد که از ولایت هیرودیس است او را نزد وی فرستاد، چونکه هیرودیس در آن ایام در اورشلیم بود.

23:8b.LUK.023.008 اما هیرودیس چون عیسی را دید، بغایت شادگردید زیرا که مدت مدیدی بود می‌خو. است اورا ببیند چونکه شهرت او را بسیار شنیده بود ومترصد می‌بود که معجزه‌ای از او بیند.

23:9b.LUK.023.009 پس چیزهای بسیار از وی پرسید لیکن او به وی هیچ جواب نداد.

23:10b.LUK.023.010 و روسای کهنه و کاتبان حاضرشده به شدت تمام بر وی شکایت می‌نمودند.

23:11b.LUK.023.011 پس هیرودیس با لشکریان خود او را افتضاح نموده و استهزا کرده لباس فاخر بر او پوشانید ونزد پیلاطس او را باز فرستاد.

23:12b.LUK.023.012 و در همان روزپیلاطس و هیرودیس با یکدیگر مصالحه کردند، زیرا قبل از آن در میانشان عداوتی بود.

23:13b.LUK.023.013 پس پیلاطس روسای کهنه و سرادران وقوم را خوانده،

23:14b.LUK.023.014 به ایشان گفت: «این مرد را نزدمن آوردید که قوم را می‌شوراند. الحال من او رادر حضور شما امتحان کردم و از آنچه بر او ادعامی کنید اثری نیافتم.

23:15b.LUK.023.015 و نه هیرودیس هم زیراکه شما را نزد او فرستادم و اینک هیچ عمل مستوجب قتل از او صادر نشده است.

23:16b.LUK.023.016 پس اورا تنبیه نموده رها خواهم کرد.»

23:17b.LUK.023.017 زیرا او را لازم بود که هر عیدی کسی را برای ایشان آزاد کند.

23:18b.LUK.023.018 آنگاه همه فریاد کرده، گفتند: «او را هلاک کن وبرابا را برای ما رها فرما.»

23:19b.LUK.023.019 و او شخصی بود که به‌سبب شورش و قتلی که در شهر واقع شده بود، در زندان افکنده شده بود.

23:20b.LUK.023.020 باز پیلاطس نداکرده خواست که عیسی را رها کند.

23:21b.LUK.023.021 لیکن ایشان فریاد زده گفتند: «او را مصلوب کن، مصلوب کن.»

23:22b.LUK.023.022 بار سوم به ایشان گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟ من در او هیچ علت قتل نیافتم. پس او را تادیب کرده رها می‌کنم.»

23:23b.LUK.023.023 اماایشان به صداهای بلند مبالغه نموده خواستند که مصلوب شود و آوازهای ایشان و روسای کهنه غالب آمد.

23:24b.LUK.023.024 پس پیلاطس فرمود که برحسب خواهش ایشان بشود.

23:25b.LUK.023.025 و آن کس را که به‌سبب شورش و قتل در زندان حبس بود که خواستند رها کرد و عیسی را به خواهش ایشان سپرد.

23:26b.LUK.023.026 و چون او را می‌بردند شمعون قیروانی را که از صحرا می‌آمد مجبور ساخته صلیب را بر اوگذاردند تا از عقب عیسی ببرد.

23:27b.LUK.023.027 و گروهی بسیاراز قوم و زنانی که سینه می‌زدند و برای او ماتم می‌گرفتند، در عقب او افتادند.

23:28b.LUK.023.028 آنگاه عیسی به سوی آن زنان روی گردانیده، گفت: «ای دختران اورشلیم برای من گریه مکنید، بلکه بجهت خود واولاد خود ماتم کنید.

23:29b.LUK.023.029 زیرا اینک ایامی می‌آیدکه در آنها خواهند گفت، خوشابحال نازادگان ورحمهایی که بار نیاوردند و پستانهایی که شیرندادند.

23:30b.LUK.023.030 و در آن هنگام به کوهها خواهند گفت که بر ما بیفتید و به تلها که ما را پنهان کنید.

23:31b.LUK.023.031 زیرااگر این کارها را به چوب تر کردند به چوب خشک چه خواهد شد؟»

23:32b.LUK.023.032 و دو نفر دیگر را که خطاکار بودند نیزآوردند تا ایشان را با او بکشند.

23:33b.LUK.023.033 و چون به موضعی که آن را کاسه سر می‌گویند رسیدند، اورا در آنجا با آن دو خطاکار، یکی بر طرف راست و دیگری بر چپ او مصلوب کردند.

23:34b.LUK.023.034 عیسی گفت: «ای پدر اینها را بیامرز، زیراکه نمی دانند چه می‌کنند.» پس جامه های او راتقسیم کردند و قرعه افکندند.

23:35b.LUK.023.035 و گروهی به تماشا ایستاده بودند. و بزرگان نیز تمسخرکنان با ایشان می‌گفتند: «دیگران را نجات داد. پس اگر او مسیح و برگزیده خدا می‌باشد خود رابرهاند.»

23:36b.LUK.023.036 و سپاهیان نیز او را استهزا می‌کردند و آمده او را سرکه می‌دادند،

23:37b.LUK.023.037 و می‌گفتند: «اگر توپادشاه یهود هستی خود را نجات ده.»

23:38b.LUK.023.038 و بر سراو تقصیرنامه‌ای نوشتند به خط یونانی و رومی وعبرانی که «این است پادشاه یهود.»

23:39b.LUK.023.039 و یکی از آن دو خطاکار مصلوب بر وی کفر گفت که «اگر تو مسیح هستی خود را و ما رابرهان.»

23:40b.LUK.023.040 اما آن دیگری جواب داده، او را نهیب کرد و گفت: «مگر تو از خدا نمی ترسی؟ چونکه تو نیز زیر همین حکمی.

23:41b.LUK.023.041 و اما ما به انصاف، چونکه جزای اعمال خود را یافته‌ایم، لیکن این شخص هیچ کار بی‌جا نکرده است.»

23:42b.LUK.023.042 پس به عیسی گفت: «ای خداوند، مرا به یاد آور هنگامی که به ملکوت خود آیی.»

23:43b.LUK.023.043 عیسی به وی گفت: «هرآینه به تو می‌گویم امروز با من در فردوس خواهی بود.»

23:44b.LUK.023.044 و تخمین از ساعت ششم تا ساعت نهم، ظلمت تمام روی زمین را فرو گرفت.

23:45b.LUK.023.045 وخورشید تاریک گشت و پرده قدس از میان بشکافت.

23:46b.LUK.023.046 و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: «ای پدر به‌دستهای تو روح خود را می‌سپارم.» این را بگفت و جان را تسلیم نمود.

23:47b.LUK.023.047 امایوزباشی چون این ماجرا را دید، خدا را تمجیدکرده، گفت: «در حقیقت، این مرد صالح بود.»

23:48b.LUK.023.048 وتمامی گروه که برای این تماشا جمع شده بودندچون این وقایع را دیدند، سینه زنان برگشتند.

23:49b.LUK.023.049 و جمیع آشنایان او از دور ایستاده بودند، با زنانی که از جلیل او را متابعت کرده بودند تا این امور راببینند.

23:50b.LUK.023.050 و اینک یوسف نامی از اهل شورا که مردنیکو و صالح بود،

23:51b.LUK.023.051 که در رای و عمل ایشان مشارکت نداشت و از اهل رامه بلدی از بلاد یهودبود و انتظار ملکوت خدا را می‌کشید،

23:52b.LUK.023.052 نزدیک پیلاطس آمده جسد عیسی را طلب نمود.

23:53b.LUK.023.053 پس آن را پایین آورده در کتان پیچید و در قبری که ازسنگ تراشیده بود و هیچ‌کس ابد در آن دفن نشده بود سپرد.

23:54b.LUK.023.054 و آن روز تهیه بود و سبت نزدیک می‌شد.

23:55b.LUK.023.055 و زنانی که در عقب او از جلیل آمده بودند از پی او رفتند و قبر و چگونگی گذاشته شدن بدن او را دیدند.پس برگشته، حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حکم آرام گرفتند.

23:56b.LUK.023.056 پس برگشته، حنوط و عطریات مهیا ساختند و روز سبت را به حسب حکم آرام گرفتند.

24

24:1b.LUK.024.001 پس در روز اول هفته هنگام سپیده صبح، حنوطی را که درست کرده بودندبا خود برداشته به‌سر قبر‌آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان.

24:2b.LUK.024.002 و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند.

24:3b.LUK.024.003 چون داخل شدند، جسد خداوند عیسی را نیافتند

24:4b.LUK.024.004 و واقع شد هنگامی که ایشان از این امر متحیر بودند که ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند.

24:5b.LUK.024.005 و چون ترسان شده سرهای خود را به سوی زمین افکنده بودند، به ایشان گفتند: «چرا زنده را از میان مردگان می‌طلبید؟

24:6b.LUK.024.006 در اینجا نیست، بلکه برخاسته است. به یاد آورید که چگونه وقتی که در جلیل بود شمارا خبر داده،

24:7b.LUK.024.007 گفت ضروری است که پسر انسان به‌دست مردم گناهکار تسلیم شده مصلوب گرددو روز سوم برخیزد.»

24:8b.LUK.024.008 پس سخنان او را به‌خاطرآوردند.

24:9b.LUK.024.009 و از سر قبر برگشته، آن یازده و دیگران را ازهمه این امور مطلع ساختند.

24:10b.LUK.024.010 و مریم مجدلیه ویونا و مریم مادر یعقوب و دیگر رفقای ایشان بودند که رسولان را از این چیزها مطلع ساختند.

24:11b.LUK.024.011 لیکن سخنان زنان را هذیان پنداشته باورنکردند.

24:12b.LUK.024.012 اما پطرس برخاسته، دوان دوان به سوی قبر رفت و خم شده کفن را تنها گذاشته دیدو از این ماجرا در عجب شده به خانه خود رفت.

24:13b.LUK.024.013 و اینک در همان روز دو نفر از ایشان می‌رفتند به سوی قریه‌ای که از اورشلیم به مسافت، شصت تیر پرتاب دور بود و عمواس نام داشت.

24:14b.LUK.024.014 و با یک دیگر از تمام این وقایع گفتگومی کردند.

24:15b.LUK.024.015 و چون ایشان در مکالمه و مباحثه می‌بودند، ناگاه خود عیسی نزدیک شده، با ایشان همراه شد.

24:16b.LUK.024.016 ولی چشمان ایشان بسته شد تا اورا نشناسند.

24:17b.LUK.024.017 او به ایشان گفت: «چه حرفها است که با یکدیگر می‌زنید و راه را به کدورت می‌پیمایید؟»

24:18b.LUK.024.018 یکی که کلیوپاس نام داشت درجواب وی گفت: «مگر تو در اورشلیم غریب وتنها هستی و از آنچه در این ایام در اینجا واقع شدواقف نیستی؟»

24:19b.LUK.024.019 به ایشان گفت: «چه چیزاست؟» گفتندش: «درباره عیسی ناصری که مردی بود نبی و قادر در فعل و قول در حضورخدا و تمام قوم،

24:20b.LUK.024.020 و چگونه روسای کهنه وحکام ما او را به فتوای قتل سپردند و او رامصلوب ساختند.

24:21b.LUK.024.021 اما ما امیدوار بودیم که همین است آنکه می‌باید اسرائیل را نجات دهد وعلاوه بر این همه، امروز از وقوع این امور روزسوم است،

24:22b.LUK.024.022 و بعضی از زنان ما هم ما را به حیرت انداختند که بامدادان نزد قبر رفتند،

24:23b.LUK.024.023 وجسد او را نیافته آمدند و گفتند که فرشتگان را دررویا دیدیم که گفتند او زنده شده است.

24:24b.LUK.024.024 وجمعی از رفقای ما به‌سر قبر رفته، آن چنانکه زنان گفته بودند یافتند لیکن او را ندیدند.»

24:25b.LUK.024.025 او به ایشان گفت: «ای بی‌فهمان وسست دلان از ایمان آوردن به انچه انبیا گفته‌اند.

24:26b.LUK.024.026 آیا نمی بایست که مسیح این زحمات را بیند تابه جلال خود برسد؟»

24:27b.LUK.024.027 پس از موسی و سایرانبیا شروع کرده، اخبار خود را در تمام کتب برای ایشان شرح فرمود.

24:28b.LUK.024.028 و چون به آن دهی که عازم آن بودندرسیدند، او قصد نمود که دورتر رود.

24:29b.LUK.024.029 و ایشان الحاح کرده، گفتند که «با ما باش. چونکه شب نزدیک است و روز به آخر رسیده.» پس داخل گشته با ایشان توقف نمود.

24:30b.LUK.024.030 و چون با ایشان نشسته بود نان را گرفته برکت داد و پاره کرده به ایشان داد.

24:31b.LUK.024.031 که ناگاه چشمانشان باز شده، او راشناختند و در ساعت از ایشان غایب شد.

24:32b.LUK.024.032 پس با یکدیگر گفتند: «آیا دل در درون مانمی سوخت، وقتی که در راه با ما تکلم می‌نمود وکتب را بجهت ما تفسیر می‌کرد؟»

24:33b.LUK.024.033 و در آن ساعت برخاسته به اورشلیم مراجعت کردند و آن یازده را یافتند که با رفقای خود جمع شده

24:34b.LUK.024.034 می گفتند: «خداوند در حقیقت برخاسته و به شمعون ظاهر شده است.»

24:35b.LUK.024.035 و آن دو نفر نیز ازسرگذشت راه و کیفیت شناختن او هنگام پاره کردن نان خبر دادند.

24:36b.LUK.024.036 و ایشان در این گفتگو می‌بودند که ناگاه عیسی خود در میان ایشان ایستاده، به ایشان گفت: «سلام بر شما باد.»

24:37b.LUK.024.037 اما ایشان لرزان وترسان شده گمان بردند که روحی می‌بینند.

24:38b.LUK.024.038 به ایشان گفت: «چرا مضطرب شدید و برای چه دردلهای شما شبهات روی می‌دهد؟

24:39b.LUK.024.039 دستها وپایهایم را ملاحظه کنید که من خود هستم و دست بر من گذارده ببینید، زیرا که روح گوشت واستخوان ندارد، چنانکه می‌نگرید که در من است.»

24:40b.LUK.024.040 این را گفت و دستها و پایهای خود رابدیشان نشان داد.

24:41b.LUK.024.041 و چون ایشان هنوز ازخوشی تصدیق نکرده، در عجب مانده بودند، به ایشان گفت: «چیز خوراکی در اینجا دارید؟»

24:42b.LUK.024.042 پس قدری از ماهی بریان و از شانه عسل به وی دادند.

24:43b.LUK.024.043 پس آن را گرفته پیش ایشان بخورد.

24:44b.LUK.024.044 و به ایشان گفت: «همین است سخنانی که وقتی با شما بودم گفتم ضروری است که آنچه درتورات موسی و صحف انبیا و زبور درباره من مکتوب است به انجام رسد.»

24:45b.LUK.024.045 و در آن وقت ذهن ایشان را روشن کرد تا کتب را بفهمند.

24:46b.LUK.024.046 و به ایشان گفت: «بر همین منوال مکتوب است وبدینطور سزاوار بود که مسیح زحمت کشد و روزسوم از مردگان برخیزد.

24:47b.LUK.024.047 و از اورشلیم شروع کرده، موعظه به توبه و آمرزش گناهان در همه امت‌ها به نام او کرده شود.

24:48b.LUK.024.048 و شما شاهد بر این امور هستید.

24:49b.LUK.024.049 و اینک، من موعود پدر خود را برشما می‌فرستم. پس شما در شهر اورشلیم بمانیدتا وقتی که به قوت از اعلی آراسته شوید.»

24:50b.LUK.024.050 پس ایشان را بیرون از شهر تا بیت عنیا بردو دستهای خود را بلند کرده، ایشان را برکت داد.

24:51b.LUK.024.051 و چنین شد که در حین برکت دادن ایشان، ازایشان جدا گشته، به سوی آسمان بالا برده شد.پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.

24:52b.LUK.024.052 پس او را پرستش کرده، با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند.


Holder of rights
Multilingual Bible Corpus

Citation Suggestion for this Object
TextGrid Repository (2025). Farsi Collection. Luke (Farsi). Luke (Farsi). Multilingual Parallel Bible Corpus. Multilingual Bible Corpus. https://hdl.handle.net/21.11113/0000-0016-97C1-3