Matthew (Farsi)
1
1:1b.MAT.001.001 کتاب نسب نامه عیسی مسیح بن داود بن ابراهیم:
1:2b.MAT.001.002 ابراهیم اسحاق را آورد و اسحاق یعقوب را آورد و یعقوب یهودا و برادران او راآورد.
1:3b.MAT.001.003 و یهودا، فارص و زارح را از تامار آورد وفارص، حصرون را آورد و حصرون، ارام را آورد.
1:4b.MAT.001.004 و ارام، عمیناداب را آورد و عمیناداب، نحشون را آورد و نحشون، شلمون را آورد.
1:5b.MAT.001.005 وشلمون، بوعز را از راحاب آورد و بوعز، عوبیدرا از راعوت آورد و عوبید، یسا را آورد.
1:6b.MAT.001.006 ویسا داود پادشاه را آورد و داود پادشاه، سلیمان را از زن اوریا آورد.
1:7b.MAT.001.007 و سلیمان، رحبعام را آورد و رحبعام، ابیا را آورد و ابیا، آسا راآورد.
1:8b.MAT.001.008 و آسا، یهوشافاط را آورد و یهوشافاط، یورام را آورد و یورام، عزیا را آورد.
1:9b.MAT.001.009 و عزیا، یوتام را آورد و یوتام، احاز را آورد و احاز، حزقیا را آورد.
1:10b.MAT.001.010 و حزقیا، منسی را آورد ومنسی، آمون را آورد و آمون، یوشیا را آورد.
1:11b.MAT.001.011 ویوشیا، یکنیا و برادرانش را در زمان جلای بابل آورد.
1:12b.MAT.001.012 و بعد از جلای بابل، یکنیا، سالتیئل را آورد و سالتیئیل، زروبابل را آورد.
1:13b.MAT.001.013 زروبابل، ابیهود را آورد و ابیهود، ایلیقایم را آورد و ایلیقایم، عازور را آورد.
1:14b.MAT.001.014 و عازور، صادوق را آورد و صادوق، یاکین را آورد و یاکین، ایلیهود را آورد.
1:15b.MAT.001.015 و ایلیهود، ایلعازر را آوردو ایلعازر، متان را آورد و متان، یعقوب راآورد.
1:16b.MAT.001.016 و یعقوب، یوسف شوهر مریم راآورد که عیسی مسمی به مسیح از او متولدشد.
1:17b.MAT.001.017 پس تمام طبقات، از ابراهیم تا داودچهارده طبقه است، و از داود تا جلای بابل چهارده طبقه، و از جلای بابل تا مسیح چهارده طبقه.
1:18b.MAT.001.018 اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که چون مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود، قبل ازآنکه با هم آیند، او را از روحالقدس حامله یافتند.
1:19b.MAT.001.019 و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود ونخواست او را عبرت نماید، پس اراده نمود او رابه پنهانی رها کند.
1:20b.MAT.001.020 اما چون او در این چیزهاتفکر میکرد، ناگاه فرشته خداوند در خواب بروی ظاهر شده، گفت: «ای یوسف پسر داود، ازگرفتن زن خویش مریم مترس، زیرا که آنچه دروی قرار گرفته است، از روحالقدس است،
1:21b.MAT.001.021 و اوپسری خواهد زایید و نام او را عیسی خواهی نهاد، زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید.»
1:22b.MAT.001.022 و این همه برای آن واقع شد تاکلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود، تمام گردد
1:23b.MAT.001.023 «که اینک باکره آبستن شده پسری خواهدزایید و نام او را عمانوئیل خواهند خواند که تفسیرش این است: خدا با ما.»
1:24b.MAT.001.024 پس چون یوسف از خواب بیدار شد، چنانکه فرشته خداوند بدو امر کرده بود، بعمل آورد و زن خویش را گرفتو تا پسر نخستین خود رانزایید، او را نشناخت؛ و او را عیسی نام نهاد.
1:25b.MAT.001.025 و تا پسر نخستین خود رانزایید، او را نشناخت؛ و او را عیسی نام نهاد.
2
2:1b.MAT.002.001 و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه دربیت لحم یهودیه تولد یافت، ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند:
2:2b.MAT.002.002 «کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیراکه ستاره او را در مشرق دیدهایم و برای پرستش او آمدهایم؟»
2:3b.MAT.002.003 اما هیرودیس پادشاه چون این راشنید، مضطرب شد و تمام اورشلیم با وی.
2:4b.MAT.002.004 پس همه روسای کهنه و کاتبان قوم را جمع کرده، ازایشان پرسید که «مسیح کجا باید متولد شود؟»
2:5b.MAT.002.005 بدو گفتند: «در بیت لحم یهودیه زیرا که از نبی چنین مکتوب است:
2:6b.MAT.002.006 و توای بیت لحم، در زمین یهودا از سایر سرداران یهودا هرگز کوچکترنیستی، زیرا که از تو پیشوایی به ظهور خواهدآمد که قوم من اسرائیل را رعایت خواهد نمود.»
2:7b.MAT.002.007 آنگاه هیرودیس مجوسیان را در خلوت خوانده، وقت ظهور ستاره را از ایشان تحقیق کرد.
2:8b.MAT.002.008 پس ایشان را به بیت لحم روانه نموده، گفت: «بروید و از احوال آن طفل بتدقیق تفحص کنید و چون یافتید مرا خبر دهید تا من نیز آمده، او را پرستش نمایم.»
2:9b.MAT.002.009 چون سخن پادشاه راشنیدند، روانه شدند که ناگاه آن ستارهای که در مشرق دیده بودند، پیش روی ایشان میرفت تافوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد.
2:10b.MAT.002.010 وچون ستاره را دیدند، بینهایت شاد و خوشحال گشتند
2:11b.MAT.002.011 و به خانه درآمده، طفل را با مادرش مریم یافتند و به روی درافتاده، او را پرستش کردند و ذخایر خود را گشوده، هدایای طلا وکندر و مر به وی گذرانیدند.
2:12b.MAT.002.012 و چون در خواب وحی بدیشان دررسید که به نزد هیرودیس بازگشت نکنند، پس از راه دیگر به وطن خویش مراجعت کردند.
2:13b.MAT.002.013 و چون ایشان روانه شدند، ناگاه فرشته خداوند در خواب به یوسف ظاهر شده، گفت: «برخیز و طفل و مادرش را برداشته به مصر فرارکن و در آنجا باش تا به تو خبر دهم، زیرا که هیرودیس طفل را جستجو خواهد کرد تا او راهلاک نماید.»
2:14b.MAT.002.014 پس شبانگاه برخاسته، طفل ومادر او را برداشته، بسوی مصر روانه شد
2:15b.MAT.002.015 و تاوفات هیرودیس در آنجا بماند، تا کلامی که خداوند به زبان نبی گفته بود تمام گردد که «ازمصر پسر خود را خواندم.»
2:16b.MAT.002.016 چون هیرودیس دید که مجوسیان او را سخریه نمودهاند، بسیارغضبناک شده، فرستاد و جمیع اطفالی را که دربیت لحم و تمام نواحی آن بودند، از دو ساله وکمتر موافق وقتی که از مجوسیان تحقیق نموده بود، به قتل رسانید.
2:17b.MAT.002.017 آنگاه کلامی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود، تمام شد: «آوازی دررامه شنیده شد، گریه و زاری و ماتم عظیم که راحیل برای فرزندان خود گریه میکند و تسلی نمی پذیرد زیرا که نیستند.»
2:18b.MAT.002.018 اما چون هیرودیس وفات یافت، ناگاه فرشته خداوند در مصر به یوسف در خواب ظاهرشده، گفت:
2:19b.MAT.002.019 «برخیز و طفل و مادرش رابرداشته، به زمین اسرائیل روانه شو زیرا آنانی که قصد جان طفل داشتند فوت شدند.»
2:20b.MAT.002.020 پس برخاسته، طفل و مادر او را برداشت و به زمین اسرائیل آمد.
2:21b.MAT.002.021 اما چون شنید که ارکلاوس بهجای پدر خود هیرودیس بر یهودیه پادشاهی میکند، از رفتن بدان سمت ترسید و در خواب وحی یافته، به نواحی جلیل برگشت.و آمده در بلدهای مسمی به ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که «به ناصری خوانده خواهد شد.»
2:22b.MAT.002.022 و آمده در بلدهای مسمی به ناصره ساکن شد، تا آنچه به زبان انبیا گفته شده بود تمام شود که «به ناصری خوانده خواهد شد.»
3
3:1b.MAT.003.001 و در آن ایام، یحیی تعمیددهنده در بیابان یهودیه ظاهر شد و موعظه کرده، میگفت:
3:2b.MAT.003.002 «توبه کنید، زیرا ملکوت آسمان نزدیک است.»
3:3b.MAT.003.003 زیرا همین است آنکه اشعیای نبی از او خبرداده، میگوید: «صدای ندا کنندهای در بیابان که راه خداوند را مهیا سازید و طرق او را راست نمایید.»
3:4b.MAT.003.004 و این یحیی لباس از پشم شترمی داشت، و کمربند چرمی بر کمر و خوراک او ازملخ و عسل بری میبود.
3:5b.MAT.003.005 در این وقت، اورشلیم و تمام یهودیه وجمیع حوالی اردن نزد او بیرون میآمدند،
3:6b.MAT.003.006 و به گناهان خود اعتراف کرده، در اردن از وی تعمیدمی یافتند.
3:7b.MAT.003.007 پس چون بسیاری از فریسیان و صدوقیان رادید که بجهت تعمید وی میآیند، بدیشان گفت: «ای افعیزادگان، که شما را اعلام کرد که از غضب آینده بگریزید؟
3:8b.MAT.003.008 اکنون ثمره شایسته توبه بیاورید،
3:9b.MAT.003.009 و این سخن را بهخاطر خود راه مدهیدکه پدر ما ابراهیم است، زیرا به شما میگویم خداقادر است که از این سنگها فرزندان برای ابراهیم برانگیزاند.
3:10b.MAT.003.010 و الحال تیشه بر ریشه درختان نهاده شده است، پس هر درختی که ثمره نیکونیاورد، بریده و در آتش افکنده شود.
3:11b.MAT.003.011 من شمارا به آب به جهت توبه تعمید میدهم. لکن او که بعد از من میآید از من تواناتر است که لایق برداشتن نعلین او نیستم؛ او شما را به روحالقدس و آتش تعمید خواهد داد.
3:12b.MAT.003.012 او غربال خود را دردست دارد و خرمن خود را نیکو پاک کرده، گندم خویش را در انبار ذخیره خواهد نمود، ولی کاه رادر آتشی که خاموشی نمی پذیرد خواهدسوزانید.»
3:13b.MAT.003.013 آنگاه عیسی از جلیل به اردن نزد یحیی آمدتا از او تعمید یابد.
3:14b.MAT.003.014 اما یحیی او را منع نموده، گفت: «من احتیاج دارم که از تو تعمید یابم و تونزد من میآیی؟»
3:15b.MAT.003.015 عیسی در جواب وی گفت: «الان بگذارزیرا که ما را همچنین مناسب است تا تمام عدالت را بهکمال رسانیم.»
3:16b.MAT.003.016 اما عیسی چون تعمیدیافت، فور از آب برآمد که در ساعت آسمان بروی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده، بر وی میآید.آنگاه خطابی ازآسمان دررسید که «این است پسر حبیب من که ازاو خشنودم.»
3:17b.MAT.003.017 آنگاه خطابی ازآسمان دررسید که «این است پسر حبیب من که ازاو خشنودم.»
4
4:1b.MAT.004.001 آنگاه عیسی بهدست روح به بیابان برده شدتا ابلیس او را تجربه نماید.
4:2b.MAT.004.002 و چون چهل شبانهروز روزه داشت، آخر گرسنه گردید.
4:3b.MAT.004.003 پس تجربه کننده نزد او آمده، گفت: «اگر پسر خداهستی، بگو تا این سنگها نان شود.»
4:4b.MAT.004.004 در جواب گفت: «مکتوب است انسان نه محض نان زیست میکند، بلکه به هر کلمهای که از دهان خدا صادرگردد.»
4:5b.MAT.004.005 آنگاه ابلیس او را به شهر مقدس برد و برکنگره هیکل برپا داشته،
4:6b.MAT.004.006 به وی گفت: «اگر پسرخدا هستی، خود را به زیر انداز، زیرا مکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو فرمان دهد تاتو را بهدستهای خود برگیرند، مبادا پایت به سنگی خورد.»
4:7b.MAT.004.007 عیسی وی را گفت: «و نیزمکتوب است خداوند خدای خود را تجربه مکن.»
4:8b.MAT.004.008 پس ابلیس او را به کوهی بسیار بلند برد وهمه ممالک جهان و جلال آنها را بدو نشان داده،
4:9b.MAT.004.009 به وی گفت: «اگر افتاده مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو بخشم.»
4:10b.MAT.004.010 آنگاه عیسی وی راگفت: «دور شوای شیطان، زیرا مکتوب است که خداوند خدای خود را سجده کن و او را فقطعبادت نما.»
4:11b.MAT.004.011 در ساعت ابلیس او را رها کرد واینک فرشتگان آمده، او را پرستاری مینمودند.
4:12b.MAT.004.012 و چون عیسی شنید که یحیی گرفتار شده است، به جلیل روانه شد،
4:13b.MAT.004.013 و ناصره را ترک کرده، آمد و به کفرناحوم، به کناره دریا در حدودزبولون و نفتالیم ساکن شد.
4:14b.MAT.004.014 تا تمام گردد آنچه به زبان اشعیای نبی گفته شده بود
4:15b.MAT.004.015 که «زمین زبولون و زمین نفتالیم، راه دریا آن طرف اردن، جلیل امتها؛
4:16b.MAT.004.016 قومی که در ظلمت ساکن بودند، نوری عظیم دیدند و برنشینندگان دیار موت وسایه آن نوری تابید.»
4:17b.MAT.004.017 از آن هنگام عیسی به موعظه شروع کرد و گفت: «توبه کنید زیراملکوت آسمان نزدیک است.»
4:18b.MAT.004.018 و چون عیسی به کناره دریای جلیل میخرامید، دو برادر یعنی شمعون مسمی به پطرس و برادرش اندریاس را دید که دامی دردریا میاندازند، زیرا صیاد بودند.
4:19b.MAT.004.019 بدیشان گفت: «از عقب من آیید تا شما را صیاد مردم گردانم.»
4:20b.MAT.004.020 در ساعت دامها را گذارده، از عقب او روانه شدند.
4:21b.MAT.004.021 و چون از آنجا گذشت دو برادردیگر یعنی یعقوب، پسر زبدی و برادرش یوحنارا دید که در کشتی با پدر خویش زبدی، دامهای خود را اصلاح میکنند؛ ایشان را نیز دعوت نمود.
4:22b.MAT.004.022 در حال، کشتی و پدر خود را ترک کرده، از عقب او روانه شدند.
4:23b.MAT.004.023 و عیسی در تمام جلیل میگشت و درکنایس ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه همی نمود و هر مرض و هر درد قوم راشفا میداد.
4:24b.MAT.004.024 و اسم او در تمام سوریه شهرت یافت، و جمیع مریضانی که به انواع امراض ودردها مبتلا بودند و دیوانگان و مصروعان ومفلوجان را نزد او آوردند، و ایشان را شفا بخشید.و گروهی بسیار از جلیل و دیکاپولس واورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب اوروانه شدند.
4:25b.MAT.004.025 و گروهی بسیار از جلیل و دیکاپولس واورشلیم و یهودیه و آن طرف اردن در عقب اوروانه شدند.
5
5:1b.MAT.005.001 خوشابحالها و گروهی بسیار دیده، بر فراز کوه آمد و وقتی که او بنشست شاگردانش نزد اوحاضر شدند.
5:2b.MAT.005.002 آنگاه دهان خود را گشوده، ایشان را تعلیم داد و گفت:
5:3b.MAT.005.003 «خوشابحال مسکینان در روح، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است.
5:4b.MAT.005.004 خوشابحال ماتمیان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت.
5:5b.MAT.005.005 خوشابحال حلیمان، زیرا ایشان وارث زمین خواهند شد.
5:6b.MAT.005.006 خوشابحال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیراایشان سیر خواهندشد.
5:7b.MAT.005.007 خوشابحال رحم کنندگان، زیرا بر ایشان رحم کرده خواهدشد.
5:8b.MAT.005.008 خوشابحال پاک دلان، زیرا ایشان خدا راخواهند دید.
5:9b.MAT.005.009 خوشابحال صلح کنندگان، زیراایشان پسران خدا خوانده خواهند شد.
5:10b.MAT.005.010 خوشابحال زحمت کشان برای عدالت، زیراملکوت آسمان از آن ایشان است.
5:11b.MAT.005.011 خوشحال باشید چون شما را فحش گویند و جفا رسانند، وبخاطر من هر سخن بدی بر شما کاذبانه گویند.
5:12b.MAT.005.012 خوش باشید و شادی عظیم نمایید، زیرا اجر شما در آسمان عظیم است زیرا که به همینطور بر انبیای قبل از شما جفامی رسانیدند.
5:13b.MAT.005.013 «شما نمک جهانید! لیکن اگر نمک فاسدگردد، به کدام چیز باز نمکین شود؟ دیگر مصرفی ندارد جز آنکه بیرون افکنده، پایمال مردم شود.
5:14b.MAT.005.014 شما نور عالمید. شهری که بر کوهی بنا شود، نتوان پنهان کرد.
5:15b.MAT.005.015 و چراغ را نمی افروزند تا آن را زیر پیمانه نهند، بلکه تا بر چراغدان گذارند؛ آنگاه به همه کسانی که در خانه باشند، روشنایی میبخشد.
5:16b.MAT.005.016 همچنین بگذارید نور شما بر مردم بتابد تا اعمال نیکوی شما را دیده، پدر شما را که در آسمان است تمجید نمایند.
5:17b.MAT.005.017 «گمان مبرید که آمدهام تا تورات یا صحف انبیا را باطل سازم. نیامدهام تا باطل نمایم بلکه تاتمام کنم.
5:18b.MAT.005.018 زیرا هر آینه به شما میگویم، تاآسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطهای ازتورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود.
5:19b.MAT.005.019 پس هرکه یکی از این احکام کوچکترین رابشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود. اما هرکه بعمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد.
5:20b.MAT.005.020 زیرا به شما میگویم، تاعدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهیدشد.
5:21b.MAT.005.021 «شنیدهاید که به اولین گفته شده است "قتل مکن و هرکه قتل کند سزاوار حکم شود."
5:22b.MAT.005.022 لیکن من به شما میگویم، هرکه به برادر خود بیسبب خشم گیرد، مستوجب حکم باشد و هرکه برادرخود را راقا گوید، مستوجب قصاص باشد و هرکه احمق گوید، مستحق آتش جهنم بود.
5:23b.MAT.005.023 پس هرگاه هدیه خود را به قربانگاه ببری و آنجا بهخاطرت آید که برادرت بر تو حقی دارد،
5:24b.MAT.005.024 هدیه خود را پیش قربانگاه واگذار و رفته، اول با برادرخویش صلح نما و بعد آمده، هدیه خود رابگذران.
5:25b.MAT.005.025 با مدعی خود مادامی که با وی در راه هستی صلح کن، مبادا مدعی، تو را به قاضی سپارد و قاضی، تو را به داروغه تسلیم کند و در زندان افکنده شوی.
5:26b.MAT.005.026 هرآینه به تو میگویم، که تا فلس آخر را ادا نکنی، هرگز از آنجا بیرون نخواهی آمد.
5:27b.MAT.005.027 «شنیدهاید که به اولین گفته شده است "زنامکن."
5:28b.MAT.005.028 لیکن من به شما میگویم، هر کس به زنی نظر شهوت اندازد، همان دم در دل خود با او زناکرده است.
5:29b.MAT.005.029 پس اگر چشم راستت تو رابلغزاند، قلعش کن و از خود دور انداز زیرا تو رابهتر آن است که عضوی از اعضایت تباه گردد، ازآنکه تمام بدنت در جهنم افکنده شود.
5:30b.MAT.005.030 و اگردست راستت تو را بلغزاند، قطعش کن و از خوددور انداز، زیرا تو را مفیدتر آن است که عضوی ازاعضای تو نابود شود، از آنکه کل جسدت دردوزخ افکنده شود.
5:31b.MAT.005.031 «و گفته شده است هرکه از زن خودمفارقت جوید، طلاق نامهای بدو بدهد.
5:32b.MAT.005.032 لیکن من به شما میگویم، هر کس بغیر علت زنا، زن خود را از خود جدا کند باعث زنا کردن اومی باشد، و هرکه زن مطلقه را نکاح کند، زنا کرده باشد.
5:33b.MAT.005.033 «باز شنیدهاید که به اولین گفته شده است که "قسم دروغ مخور، بلکه قسم های خود را به خداوند وفا کن."
5:34b.MAT.005.034 لیکن من به شما میگویم، هرگز قسم مخورید، نه به آسمان زیرا که عرش خداست،
5:35b.MAT.005.035 و نه به زمین زیرا که پای انداز اواست، و نه به ارشلیم زیرا که شهر پادشاه عظیم است،
5:36b.MAT.005.036 و نه بهسر خود قسم یاد کن، زیرا که مویی را سفید یا سیاه نمی توانی کرد.
5:37b.MAT.005.037 بلکه سخن شما بلی بلی و نی نی باشد زیرا که زیاده براین از شریر است.
5:38b.MAT.005.038 «شنیدهاید که گفته شده است."چشمی به چشمی و دندانی به دندانی "
5:39b.MAT.005.039 لیکن من به شمامی گویم، با شریر مقاومت مکنید بلکه هرکه بررخساره راست تو طپانچه زند، دیگری را نیز به سوی او بگردان،
5:40b.MAT.005.040 و اگر کسی خواهد با تو دعواکند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را نیز بدوواگذار،
5:41b.MAT.005.041 و هرگاه کسی تو را برای یک میل مجبور سازد، دو میل همراه او برو.
5:42b.MAT.005.042 هر کس ازتو سوال کند، بدو ببخش و از کسیکه قرض از توخواهد، روی خود را مگردان.»
5:43b.MAT.005.043 «شنیدهاید که گفته شده است "همسایه خورا محبت نما و با دشمن خود عداوت کن."
5:44b.MAT.005.044 امامن به شما میگویم که دشمنان خود را محبت نمایید و برای لعن کنندگان خود برکت بطلبید و به آنانی که از شما نفرت کنند، احسان کنید و به هرکه به شما فحش دهد و جفا رساند، دعای خیرکنید،
5:45b.MAT.005.045 تا پدر خود را که در آسمان است پسران شوید، زیرا که آفتاب خود را بر بدان و نیکان طالع میسازد و باران بر عادلان و ظالمان میباراند.
5:46b.MAT.005.046 زیرا هرگاه آنانی را محبت نمایید که شما رامحبت مینمایند، چه اجر دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی کنند؟
5:47b.MAT.005.047 و هرگاه برادران خود را فقطسلام گویید چه فضیلت دارید؟ آیا باجگیران چنین نمی کنند؟پس شما کامل باشید چنانکه پدر شما که در آسمان است کامل است.
5:48b.MAT.005.048 پس شما کامل باشید چنانکه پدر شما که در آسمان است کامل است.
6
6:1b.MAT.006.001 «زنهار عدالت خود را پیش مردم بهجامیاورید تا شما را ببینند و الا نزد پدر خودکه در آسمان است، اجری ندارید.
6:2b.MAT.006.002 پس چون صدقه دهی، پیش خود کرنا منواز چنانکه ریاکاران در کنایس و بازارها میکنند، تا نزد مردم اکرام یابند. هرآینه به شما میگویم اجر خود رایافتهاند.
6:3b.MAT.006.003 بلکه تو چون صدقه دهی، دست چپ تو از آنچه دست راستت میکند مطلع نشود،
6:4b.MAT.006.004 تاصدقه تو در نهان باشد و پدر نهان بین تو، تو راآشکارا اجر خواهد داد.
6:5b.MAT.006.005 «و چون عبادت کنی، مانند ریاکاران مباش زیرا خوش دارند که در کنایس و گوشه های کوچهها ایستاده، نماز گذارند تا مردم ایشان راببینند. هرآینه به شما میگویم اجر خود راتحصیل نمودهاند.
6:6b.MAT.006.006 لیکن تو چون عبادت کنی، به حجره خود داخل شو و در را بسته، پدر خود راکه در نهان است عبادت نما؛ و پدر نهان بین تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد.
6:7b.MAT.006.007 و چون عبادت کنید، مانند امتها تکرار باطل مکنید زیرا ایشان گمان میبرند که بهسبب زیاد گفتن مستجاب میشوند.
6:8b.MAT.006.008 پس مثل ایشان مباشید زیرا که پدر شماحاجات شما را میداند پیش از آنکه از او سوال کنید.
6:9b.MAT.006.009 «پس شما به اینطور دعا کنید: "ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد.
6:10b.MAT.006.010 ملکوت تو بیاید. اراده تو چنانکه در آسمان است، بر زمین نیز کرده شود.
6:11b.MAT.006.011 نان کفاف ما را امروز به ما بده.
6:12b.MAT.006.012 و قرض های ما را ببخش چنانکه ما نیزقرضداران خود را میبخشیم.
6:13b.MAT.006.013 و ما را در آزمایش میاور، بلکه از شریر ما رارهایی ده.
6:14b.MAT.006.014 «زیرا هرگاه تقصیرات مردم را بدیشان بیامرزید، پدر آسمانی شما، شما را نیز خواهدآمرزید.
6:15b.MAT.006.015 اما اگر تقصیرهای مردم را نیامرزید، پدر شما هم تقصیرهای شما را نخواهد آمرزید.
6:16b.MAT.006.016 «اما چون روزهدارید، مانند ریاکاران ترشرو مباشید زیرا که صورت خویش را تغییرمی دهند تا در نظر مردم روزهدار نمایند. هرآینه به شما میگویم اجر خود را یافتهاند.
6:17b.MAT.006.017 لیکن توچون روزهداری، سر خود را تدهین کن و روی خود را بشوی
6:18b.MAT.006.018 تا در نظر مردم روزهدار ننمایی، بلکه در حضور پدرت که در نهان است؛ و پدر نهان بین تو، تو را آشکارا جزا خواهد داد.
6:19b.MAT.006.019 «گنجها برای خود بر زمین نیندوزید، جایی که بید و زنگ زیان میرساند و جایی که دزدان نقب میزنند و دزدی مینمایند.
6:20b.MAT.006.020 بلکه گنجهابجهت خود در آسمان بیندوزید، جایی که بید وزنگ زیان نمی رساند و جایی که دزدان نقب نمی زنند و دزدی نمی کنند.
6:21b.MAT.006.021 زیرا هرجا گنج تواست دل تو نیز در آنجا خواهد بود.
6:22b.MAT.006.022 «چراغ بدن چشم است؛ پس هرگاه چشمت بسیط باشد تمام بدنت روشن بود؛
6:23b.MAT.006.023 امااگر چشم تو فاسد است، تمام جسدت تاریک میباشد. پس اگر نوری که در تو است ظلمت باشد، چه ظلمت عظیمی است!
6:24b.MAT.006.024 «هیچکس دو آقا را خدمت نمی تواند کرد، زیرا یا از یکی نفرت دارد و با دیگری محبت، و یابه یکی میچسبد و دیگر را حقیر میشمارد. محال است که خدا و ممونا را خدمت کنید.
6:25b.MAT.006.025 «بنابراین به شما میگویم، از بهر جان خوداندیشه مکنید که چه خورید یا چه آشامید و نه برای بدن خود که چه بپوشید. آیا جان، از خوراک و بدن از پوشاک بهتر نیست؟
6:26b.MAT.006.026 مرغان هوا را نظرکنید که نه میکارند و نه میدروند و نه در انبارهاذخیره میکنند و پدر آسمانی شما آنها رامی پروراند. آیا شما از آنها بمراتب بهتر نیستید؟
6:27b.MAT.006.027 و کیست از شما که به تفکر بتواند ذراعی برقامت خود افزاید؟
6:28b.MAT.006.028 و برای لباس چرا می اندیشید؟ در سوسنهای چمن تامل کنید، چگونه نمو میکنند! نه محنت میکشند و نه میریسند!
6:29b.MAT.006.029 لیکن به شما میگویم سلیمان هم باهمه جلال خود چون یکی از آنها آراسته نشد.
6:30b.MAT.006.030 پس اگر خدا علف صحرا را که امروز هست وفردا در تنور افکنده میشود چنین بپوشاند، ای کمایمانان آیا نه شما را از طریق اولی؟
6:31b.MAT.006.031 پس اندیشه مکنید و مگویید چه بخوریم یا چه بنوشیم یا چه بپوشیم.
6:32b.MAT.006.032 زیرا که در طلب جمیع این چیزها امتها میباشند. اما پدر آسمانی شمامی داند که بدین همهچیز احتیاج دارید.
6:33b.MAT.006.033 لیکن اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد شد.پس در اندیشه فردا مباشید زیرا فردا اندیشه خود را خواهد کرد. بدی امروز برای امروز کافی است.
6:34b.MAT.006.034 پس در اندیشه فردا مباشید زیرا فردا اندیشه خود را خواهد کرد. بدی امروز برای امروز کافی است.
7
7:1b.MAT.007.001 «حکم مکنید تا بر شما حکم نشود.
7:2b.MAT.007.002 زیرابدان طریقی که حکم کنید بر شما نیز حکم خواهد شد و بدان پیمانهای که پیمایید برای شماخواهند پیمود.
7:3b.MAT.007.003 و چون است که خس را درچشم برادر خود میبینی و چوبی را که چشم خود داری نمی یابی؟
7:4b.MAT.007.004 یا چگونه به برادر خودمی گویی "اجازت ده تا خس را از چشمت بیرون کنم " و اینک چوب در چشم تو است؟
7:5b.MAT.007.005 ای ریاکار، اول چوب را از چشم خود بیرون کن، آنگاه نیک خواهی دید تا خس را از چشم برادرت بیرون کنی!
7:6b.MAT.007.006 «آنچه مقدس است، به سگان مدهید و نه مرواریدهای خود را پیش گرازان اندازید، مباداآنها را پایمال کنند و برگشته، شما را بدرند.
7:7b.MAT.007.007 «سوال کنید که به شما داده خواهد شد؛ بطلبید که خواهید یافت؛ بکوبید که برای شما بازکرده خواهد شد.
7:8b.MAT.007.008 زیرا هرکه سوال کند، یابد وکسیکه بطلبد دریافت کند و هرکه بکوبد برای اوگشاده خواهد شد.
7:9b.MAT.007.009 و کدام آدمی است از شما که پسرش نانی از او خواهد و سنگی بدو دهد؟
7:10b.MAT.007.010 یااگر ماهی خواهد ماری بدو بخشد؟
7:11b.MAT.007.011 پس هرگاه شما که شریر هستید، دادن بخشش های نیکو را به اولاد خود میدانید، چقدر زیاده پدر شما که درآسمان است چیزهای نیکو را به آنانی که از اوسوال میکنند خواهد بخشید!
7:12b.MAT.007.012 لهذا آنچه خواهید که مردم به شما کنند، شما نیز بدیشان همچنان کنید، زیرا این است تورات و صحف انبیا.
7:13b.MAT.007.013 «از در تنگ داخل شوید. زیرا فراخ است آن در و وسیع است آن طریقی که مودی به هلاکت است و آنانی که بدان داخل میشوندبسیارند.
7:14b.MAT.007.014 زیرا تنگ است آن در و دشوار است آن طریقی که مودی به حیاتاست و یابندگان آن کمند.
7:15b.MAT.007.015 «اما از انبیای کذبه احتراز کنید، که به لباس میشها نزد شما میآیند ولی در باطن، گرگان درنده میباشند.
7:16b.MAT.007.016 ایشان را از میوه های ایشان خواهید شناخت. آیا انگور را از خار و انجیر را ازخس میچینند؟
7:17b.MAT.007.017 همچنین هر درخت نیکو، میوه نیکو میآورد و درخت بد، میوه بد میآورد.
7:18b.MAT.007.018 نمی تواند درخت خوب میوه بد آورد، و نه درخت بد میوه نیکو آورد.
7:19b.MAT.007.019 هر درختی که میوه نیکو نیاورد، بریده و در آتش افکنده شود.
7:20b.MAT.007.020 لهذا از میوه های ایشان، ایشان را خواهیدشناخت.
7:21b.MAT.007.021 «نه هرکه مرا "خداوند، خداوند" گویدداخل ملکوت آسمان گردد، بلکه آنکه اراده پدرمرا که در آسمان است بهجا آورد.
7:22b.MAT.007.022 بسا در آن روز مرا خواهند گفت: "خداوندا، خداوندا، آیا به نام تو نبوت ننمودیم و به اسم تو دیوها را اخراج نکردیم و به نام تو معجزات بسیار ظاهرنساختیم؟"
7:23b.MAT.007.023 آنگاه به ایشان صریح خواهم گفت که "هرگز شما را نشناختم! ای بدکاران از من دور شوید!"
7:24b.MAT.007.024 «پس هرکه این سخنان مرا بشنود و آنها رابهجا آرد، او را به مردی دانا تشبیه میکنم که خانه خود را بر سنگ بنا کرد.
7:25b.MAT.007.025 و باران باریده، سیلابهاروان گردید و بادها وزیده، بدان خانه زورآور شدو خراب نگردید زیرا که بر سنگ بنا شده بود.
7:26b.MAT.007.026 وهرکه این سخنان مرا شنیده، به آنها عمل نکرد، به مردی نادان ماند که خانه خود را بر ریگ بنا نهاد.
7:27b.MAT.007.027 و باران باریده، سیلابها جاری شد و بادهاوزیده، بدان خانه زور آورد و خراب گردید وخرابی آن عظیم بود.»
7:28b.MAT.007.028 و چون عیسی این سخنان را ختم کرد آن گروه از تعلیم او در حیرت افتادند،زیرا که ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم میداد و نه مثل کاتبان.
7:29b.MAT.007.029 زیرا که ایشان را چون صاحب قدرت تعلیم میداد و نه مثل کاتبان.
8
8:1b.MAT.008.001 و چون او از کوه به زیر آمد، گروهی بسیاراز عقب او روانه شدند.
8:2b.MAT.008.002 که ناگاه ابرصی آمد و او را پرستش نموده، گفت: «ای خداوند اگربخواهی، میتوانی مرا طاهر سازی.»
8:3b.MAT.008.003 عیسی دست آورده، او را لمس نمود و گفت: «میخواهم؛ طاهر شو!» که فور برص او طاهرگشت.
8:4b.MAT.008.004 عیسی بدو گفت: «زنهار کسی را اطلاع ندهی بلکه رفته، خود را به کاهن بنما و آن هدیهای را که موسی فرمود، بگذران تا بجهت ایشان شهادتی باشد.»
8:5b.MAT.008.005 و چون عیسی وارد کفرناحوم شد، یوزباشیای نزد وی آمد و بدو التماس نموده،
8:6b.MAT.008.006 گفت: «ای خداوند، خادم من مفلوج در خانه خوابیده و بشدت متالم است.»
8:7b.MAT.008.007 عیسی بدو گفت: «من آمده، او را شفا خواهم داد.»
8:8b.MAT.008.008 یوزباشی در جواب گفت: «خداوندا، لایق آن نیام که زیرسقف من آیی. بلکه فقط سخنی بگو و خادم من صحت خواهد یافت.
8:9b.MAT.008.009 زیرا که من نیز مردی زیرحکم هستم و سپاهیان را زیر دست خود دارم؛ چون به یکی گویم برو، میرود و به دیگری بیا، میآید و به غلام خود فلان کار را بکن، میکند.»
8:10b.MAT.008.010 عیسی چون این سخن را شنید، متعجب شده، به همراهان خود گفت: «هرآینه به شما میگویم که چنین ایمانی در اسرائیل هم نیافتهام.
8:11b.MAT.008.011 و به شما میگویم که بسا از مشرق و مغرب آمده، درملکوت آسمان با ابراهیم و اسحاق و یعقوب خواهند نشست؛
8:12b.MAT.008.012 اما پسران ملکوت بیرون افکنده خواهند شد، در ظلمت خارجی جایی که گریه و فشار دندان باشد.
8:13b.MAT.008.013 پس عیسی به یوزباشی گفت: «برو، بر وفق ایمانت تو را عطاشود، » که در ساعت خادم او صحت یافت.
8:14b.MAT.008.014 و چون عیسی به خانه پطرس آمد، مادرزن او را دید که تب کرده، خوابیده است.
8:15b.MAT.008.015 پس دست او را لمس کرد و تب او را رها کرد. پس برخاسته، به خدمت گذاری ایشان مشغول گشت.
8:16b.MAT.008.016 اما چون شام شد، بسیاری از دیوانگان را به نزداو آوردند و محض سخنی ارواح را بیرون کرد وهمه مریضان را شفا بخشید.
8:17b.MAT.008.017 تا سخنی که به زبان اشعیای نبی گفته شده بود تمام گردد که «او ضعف های ما را گرفت و مرض های ما رابرداشت.»
8:18b.MAT.008.018 چون عیسی جمعی کثیر دور خود دید، فرمان داد تا به کناره دیگر روند.
8:19b.MAT.008.019 آنگاه کاتبی پیش آمده، بدو گفت: «استادا هرجا روی، تو رامتابعت کنم.»
8:20b.MAT.008.020 عیسی بدو گفت: «روباهان راسوراخها و مرغان هوا را آشیانهها است. لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.»
8:21b.MAT.008.021 و دیگری از شاگردانش بدو گفت: «خداوندا اول مرارخصت ده تا رفته، پدر خود را دفن کنم.»
8:22b.MAT.008.022 عیسی وی را گفت: «مرا متابعت کن و بگذار که مردگان، مردگان خود را دفن کنند.»
8:23b.MAT.008.023 چون به کشتی سوار شد، شاگردانش ازعقب او آمدند.
8:24b.MAT.008.024 ناگاه اضطراب عظیمی در دریاپدید آمد، بحدی که امواج، کشتی را فرومی گرفت؛ و او در خواب بود.
8:25b.MAT.008.025 پس شاگردان پیش آمده، او را بیدار کرده، گفتند: «خداوندا، مارا دریاب که هلاک میشویم!»
8:26b.MAT.008.026 بدیشان گفت: «ای کمایمانان، چرا ترسان هستید؟» آنگاه برخاسته، بادها و دریا را نهیب کرد که آرامی کامل پدید آمد.
8:27b.MAT.008.027 اما آن اشخاص تعجب نموده، گفتند: «این چگونه مردی است که بادها و دریا نیزاو را اطاعت میکنند!»
8:28b.MAT.008.028 و چون به آن کناره در زمین جرجسیان رسید، دو شخص دیوانه از قبرها بیرون شده، بدوبرخوردند و بحدی تندخوی بودند که هیچکس از آن راه نتوانستی عبور کند.
8:29b.MAT.008.029 در ساعت فریادکرده، گفتند: «یا عیسی ابنالله، ما را با تو جه کار است؟ مگر در اینجا آمدهای تا ما را قبل از وقت عذاب کنی؟"
8:30b.MAT.008.030 و گلۀگراز بسیاری دور از ایشان میچرید.
8:31b.MAT.008.031 دیوها از وی استدعا نموده، گفتند: "هرگاه ما را بیرون کنی، در گلۀ گرازان ما را بفرست."
8:32b.MAT.008.032 ایشان را گفت: "بروید!" در حال بیرون شده، داخل گلۀ گرازان گردیدند که فیالفور همۀ آن گرازان از بلندی به دریا جسته، در آب هلاک شدند.
8:33b.MAT.008.033 اما شبانان گریخته، به شهر رفتند و تمام آن حادثه و ماجرای دیوانگان را شهرت دادند.واینک تمام شهر برای ملاقات عیسی بیرون آمد. چون او را دیدند، التماس نمودند که از حدودایشان بیرون رود.
8:34b.MAT.008.034 واینک تمام شهر برای ملاقات عیسی بیرون آمد. چون او را دیدند، التماس نمودند که از حدودایشان بیرون رود.
9
9:1b.MAT.009.001 پس به کشتی سوار شده، عبور کرد و به شهر خویش آمد.
9:2b.MAT.009.002 ناگاه مفلوجی را بر بستر خوابانیده، نزد وی آوردند. چون عیسی ایمان ایشان را دید، مفلوج را گفت: «ای فرزند، خاطر جمع دار که گناهانت آمرزیده شد.»
9:3b.MAT.009.003 آنگاه بعضی از کاتبان با خود گفتند: «این شخص کفر میگوید.»
9:4b.MAT.009.004 عیسی خیالات ایشان رادرک نموده، گفت: «از بهرچه خیالات فاسد بهخاطر خود راه میدهید؟
9:5b.MAT.009.005 زیرا کدام سهل تراست، گفتن اینکه گناهان تو آمرزیده شد یا گفتن آنکه برخاسته بخرام؟
9:6b.MAT.009.006 لیکن تا بدانید که پسرانسان را قدرت آمرزیدن گناهان بر روی زمین هست...» آنگاه مفلوج را گفت: «برخیز و بسترخود را برداشته، به خانه خود روانه شو!»
9:7b.MAT.009.007 درحال برخاسته، به خانه خود رفت!
9:8b.MAT.009.008 و آن گروه چون این عمل را دیدند، متعجب شده، خدایی راکه این نوع قدرت به مردم عطا فرموده بود، تمجیدنمودند.
9:9b.MAT.009.009 چون عیسی از آنجا میگذشت، مردی رامسمی به متی به باج گاه نشسته دید. بدو گفت: «مرا متابعت کن.» در حال برخاسته، از عقب وی روانه شد.
9:10b.MAT.009.010 و واقع شد چون او در خانه به غذا نشسته بود که جمعی از باجگیران وگناهکاران آمده، با عیسی و شاگردانش بنشستند.
9:11b.MAT.009.011 «و فریسیان چون دیدند، به شاگردان اوگفتند: «چرا استاد شما با باجگیران وگناهکاران غذا میخورد؟»
9:12b.MAT.009.012 عیسی چون شنید، گفت: «نه تندرستان بلکه مریضان احتیاج به طبیب دارند.
9:13b.MAT.009.013 لکن رفته، این را دریافت کنید که "رحمت میخواهم نه قربانی "، زیرا نیامدهام تاعادلان را بلکه گناهکاران را به توبه دعوت نمایم.»
9:14b.MAT.009.014 آنگاه شاگردان یحیی نزد وی آمده، گفتند: «چون است که ما و فریسیان روزه بسیارمی داریم، لکن شاگردان تو روزه نمی دارند؟»
9:15b.MAT.009.015 عیسی بدیشان گفت: «آیا پسران خانه عروسی، مادامی که داماد با ایشان است، میتوانند ماتم کنند؟ و لکن ایامی میآید که داماد از ایشان گرفته شود؛ در آن هنگام روزه خواهند داشت.
9:16b.MAT.009.016 وهیچکس بر جامه کهنه پارهای از پارچه نو وصله نمی کند زیرا که آن وصله از جامه جدا میگردد ودریدگی بدتر میشود.
9:17b.MAT.009.017 و شراب نو را درمشکهای کهنه نمی ریزند والا مشکها دریده شده، شراب ریخته و مشکها تباه گردد. بلکه شراب نو را در مشکهای نو میریزند تا هر دومحفوظ باشد.»
9:18b.MAT.009.018 او هنوز این سخنان را بدیشان میگفت که ناگاه رئیسی آمد و او را پرستش نموده، گفت: «اکنون دختر من مرده است. لکن بیا و دست خودرا بر وی گذار که زیست خواهد کرد.»
9:19b.MAT.009.019 پس عیسی به اتفاق شاگردان خود برخاسته، از عقب او روان شد.
9:20b.MAT.009.020 و اینک زنی که مدت دوازده سال به مرض استحاضه مبتلا میبود، از عقب او آمده، دامن ردای او را لمس نمود،
9:21b.MAT.009.021 زیرا با خود گفته بود: «اگر محض ردایش را لمس کنم، هرآینه شفایابم.»
9:22b.MAT.009.022 عیسی برگشته، نظر بر وی انداخته، گفت: «ای دختر، خاطرجمع باش زیرا که ایمانت تو را شفا داده است!» در ساعت آن زن رستگارگردید.
9:23b.MAT.009.023 و چون عیسی به خانه رئیس درآمد، نوحهگران و گروهی از شورش کنندگان را دیده،
9:24b.MAT.009.024 بدیشان گفت: «راه دهید، زیرا دختر نمرده بلکه در خواب است.» ایشان بر وی سخریه کردند.
9:25b.MAT.009.025 اما چون آن گروه بیرون شدند، داخل شده، دست آن دختر را گرفت که در ساعت برخاست.
9:26b.MAT.009.026 و این کار در تمام آن مرز وبوم شهرت یافت.
9:27b.MAT.009.027 و چون عیسی از آن مکان میرفت، دو کورفریادکنان در عقب او افتاده، گفتند: «پسر داودا، بر ما ترحم کن!»
9:28b.MAT.009.028 و چون به خانه درآمد، آن دوکور نزد او آمدند. عیسی بدیشان گفت: «آیا ایمان دارید که این کار را میتوانم کرد؟» گفتندش: «بلی خداوندا.»
9:29b.MAT.009.029 در ساعت چشمان ایشان را لمس کرده، گفت: «بر وفق ایمانتان به شما بشود.»
9:30b.MAT.009.030 درحال چشمانشان باز شد و عیسی ایشان را به تاکیدفرمود که «زنهار کسی اطلاع نیابد.»
9:31b.MAT.009.031 اما ایشان بیرون رفته، او را در تمام آن نواحی شهرت دادند.
9:32b.MAT.009.032 و هنگامی که ایشان بیرون میرفتند، ناگاه دیوانهای گنگ را نزد او آوردند.
9:33b.MAT.009.033 و چون دیوبیرون شد، گنگ، گویا گردید و همه در تعجب شده، گفتند: «در اسرائیل چنین امر هرگز دیده نشده بود.»
9:34b.MAT.009.034 لیکن فریسیان گفتند: «به واسطه رئیس دیوها، دیوها را بیرون میکند.»
9:35b.MAT.009.035 و عیسی در همه شهرها و دهات گشته، در کنایس ایشان تعلیم داده، به بشارت ملکوت موعظه مینمود و هر مرض و رنج مردم را شفامی داد.
9:36b.MAT.009.036 و چون جمع کثیر دید، دلش بر ایشان بسوخت زیرا که مانند گوسفندان بیشبان، پریشان حال و پراکنده بودند.آنگاه به شاگردان خود گفت: «حصاد فراوان است لیکن عمله کم. پس از صاحب حصاد استدعا نمایید تاعمله در حصاد خود بفرستد.»
9:37b.MAT.009.037 آنگاه به شاگردان خود گفت: «حصاد فراوان است لیکن عمله کم. پس از صاحب حصاد استدعا نمایید تاعمله در حصاد خود بفرستد.»
10
10:1b.MAT.010.001 و دوازده شاگرد خود را طلبیده، ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها رابیرون کنند و هر بیماری و رنجی را شفا دهند.
10:2b.MAT.010.002 ونامهای دوازده رسول این است: اول شمعون معروف به پطرس و برادرش اندریاس؛ یعقوب بن زبدی و برادرش یوحنا؛
10:3b.MAT.010.003 فیلپس و برتولما؛ توماو متای باجگیر؛ یعقوب بن حلفی و لبی معروف به تدی؛
10:4b.MAT.010.004 شمعون قانوی و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود.
10:5b.MAT.010.005 این دوازده را عیسی فرستاده، بدیشان وصیت کرده، گفت: «از راه امتها مروید و دربلدی از سامریان داخل مشوید،
10:6b.MAT.010.006 بلکه نزدگوسفندان گم شده اسرائیل بروید.
10:7b.MAT.010.007 و چون میروید، موعظه کرده، گویید که ملکوت آسمان نزدیک است.
10:8b.MAT.010.008 بیماران را شفا دهید، ابرصان راطاهر سازید، مردگان را زنده کنید، دیوها را بیرون نمایید. مفت یافتهاید، مفت بدهید.
10:9b.MAT.010.009 طلا یا نقره یا مس در کمرهای خود ذخیره مکنید،
10:10b.MAT.010.010 و برای سفر، توشهدان یا دو پیراهن یا کفشها یا عصابرندارید، زیرا که مزدور مستحق خوراک خوداست.
10:11b.MAT.010.011 و در هر شهری یا قریهای که داخل شوید، بپرسید که در آنجا که لیاقت دارد؛ پس درآنجا بمانید تا بیرون روید.
10:12b.MAT.010.012 و چون به خانهای درآیید، بر آن سلام نمایید؛
10:13b.MAT.010.013 پس اگر خانه لایق باشد، سلام شما بر آن واقع خواهد شد و اگرنالایق بود، سلام شما به شما خواهد برگشت.
10:14b.MAT.010.014 و هرکه شما را قبول نکند یا به سخن شماگوش ندهد، از آن خانه یا شهر بیرون شده، خاک پایهای خود را برافشانید.
10:15b.MAT.010.015 هرآینه به شمامی گویم که در روز جزا حالت زمین سدوم وغموره از آن شهر سهل تر خواهد بود.
10:16b.MAT.010.016 هان، من شما را مانند گوسفندان در میان گرگان میفرستم؛ پس مثل مارها هوشیار و چون کبوتران ساده باشید.
10:17b.MAT.010.017 اما از مردم برحذر باشید، زیرا که شما را به مجلسها تسلیم خواهند کرد ودر کنایس خود شما را تازیانه خواهند زد،
10:18b.MAT.010.018 ودر حضور حکام و سلاطین، شما را بخاطر من خواهند برد تا بر ایشان و بر امتها شهادتی شود.
10:19b.MAT.010.019 اما چون شما را تسلیم کنند، اندیشه مکنید که چگونه یا چه بگویید زیرا در همان ساعت به شماعطا خواهد شد که چه باید گفت،
10:20b.MAT.010.020 زیرا گوینده شما نیستید بلکه روح پدر شما، در شما گوینده است.
10:21b.MAT.010.021 و برادر، برادر را و پدر، فرزند را به موت تسلیم خواهند کرد و فرزندان بر والدین خودبرخاسته، ایشان را به قتل خواهند رسانید؛
10:22b.MAT.010.022 و به جهت اسم من، جمیع مردم از شما نفرت خواهندکرد. لیکن هرکه تا به آخر صبر کند، نجات یابد.
10:23b.MAT.010.023 و وقتی که در یک شهر بر شما جفا کنند، به دیگری فرار کنید زیرا هرآینه به شما میگویم تاپسر انسان نیاید، از همه شهرهای اسرائیل نخواهید پرداخت.
10:24b.MAT.010.024 شاگرد از معلم خود افضل نیست و نه غلام از آقایش برتر.
10:25b.MAT.010.025 کافی است شاگرد را که چون استاد خویش گردد و غلام را که چون آقای خودشود. پس اگر صاحبخانه را بعلزبول خواندند، چقدر زیادتر اهل خانهاش را.
10:26b.MAT.010.026 لهذا از ایشان مترسید زیرا چیزی مستور نیست که مکشوف نگردد و نه مجهولی که معلوم نشود.
10:27b.MAT.010.027 آنچه درتاریکی به شما میگویم، در روشنایی بگویید، وآنچه در گوش شنوید بر بامها موعظه کنید.
10:28b.MAT.010.028 واز قاتلان جسم که قادر بر کشتن روح نیاند، بیم مکنید بلکه از او بترسید که قادر است بر هلاک کردن روح و جسم را نیز در جهنم.
10:29b.MAT.010.029 آیا دوگنجشک به یک فلس فروخته نمی شود؟ و حال آنکه یکی از آنها جز به حکم پدر شما به زمین نمی افتد.
10:30b.MAT.010.030 لیکن همه مویهای سر شما نیزشمرده شده است.
10:31b.MAT.010.031 پس ترسان مباشید زیراشما از گنجشکان بسیار افضل هستید.
10:32b.MAT.010.032 پس هرکه مرا پیش مردم اقرار کند، من نیزدر حضور پدر خود که در آسمان است، او رااقرار خواهم کرد.
10:33b.MAT.010.033 اما هرکه مرا پیش مردم انکار نماید، من هم در حضور پدر خود که در آسمان است او را انکار خواهم نمود.
10:34b.MAT.010.034 گمان مبرید که آمدهام تا سلامتی بر زمین بگذارم. نیامدهام تا سلامتی بگذارم بلکه شمشیر را.
10:35b.MAT.010.035 زیرا که آمدهام تا مرد را از پدر خود و دختر رااز مادر خویش و عروس را از مادر شوهرش جداسازم.
10:36b.MAT.010.036 و دشمنان شخص، اهل خانه او خواهندبود.
10:37b.MAT.010.037 و هرکه پدر یا مادر را بیش از من دوست دارد؛ لایق من نباشد و هرکه پسر یا دختر را از من زیاده دوست دارد، لایق من نباشد.
10:38b.MAT.010.038 و هرکه صلیب خود را برنداشته، از عقب من نیاید، لایق من نباشد.
10:39b.MAT.010.039 هرکه جان خود را دریابد، آن راهلاک سازد و هرکه جان خود را بخاطر من هلاک کرد، آن را خواهد دریافت.
10:40b.MAT.010.040 هرکه شما را قبول کند، مرا قبول کرده و کسیکه مرا قبول کرده، فرستنده مرا قبول کرده باشد.
10:41b.MAT.010.041 و آنکه نبیای رابه اسم نبی پذیرد، اجرت نبی یابد و هرکه عادلی را به اسم عادلی پذیرفت، مزد عادل را خواهدیافت.و هرکه یکی از این صغار را کاسهای ازآب سرد محض نام شاگرد نوشاند، هرآینه به شمامی گویم اجر خودرا ضایع نخواهد ساخت.»
10:42b.MAT.010.042 و هرکه یکی از این صغار را کاسهای ازآب سرد محض نام شاگرد نوشاند، هرآینه به شمامی گویم اجر خودرا ضایع نخواهد ساخت.»
11
11:1b.MAT.011.001 و چون عیسی این وصیت را با دوازده شاگرد خود به اتمام رسانید، از آنجا روانه شد تا در شهرهای ایشان تعلیم دهد و موعظه نماید.
11:2b.MAT.011.002 و چون یحیی در زندان، اعمال مسیح راشنید، دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،
11:3b.MAT.011.003 بدو گفت: «آیا آن آینده تویی یا منتظر دیگری باشیم؟»
11:4b.MAT.011.004 عیسی در جواب ایشان گفت: «بروید ویحیی را از آنچه شنیده و دیدهاید، اطلاع دهید
11:5b.MAT.011.005 که کوران بینا میگردند و لنگان به رفتار میآیندو ابرصان طاهر و کران شنوا و مردگان زنده میشوند و فقیران بشارت میشنوند؛
11:6b.MAT.011.006 وخوشابحال کسیکه در من نلغزد.»
11:7b.MAT.011.007 و چون ایشان میرفتند، عیسی با آن جماعت درباره یحیی آغاز سخن کرد که «بجهت دیدن چه چیز بیرون شدید؟ آیا نی را که از باد درجنبش است؟
11:8b.MAT.011.008 بلکه بجهت دیدن چه چیز بیرون شدید؟ آیا مردی را که لباس فاخر در بر دارد؟ اینک آنانی که رخت فاخر میپوشند در خانه های پادشاهان میباشند.
11:9b.MAT.011.009 لیکن بجهت دیدن چه چیزبیرون رفتید؟ آیا نبی را؟ بلی به شما میگویم ازنبی افضلی را!
11:10b.MAT.011.010 زیرا همان است آنکه درباره اومکتوب است: "اینک من رسول خود را پیش روی تو میفرستم تا راه تو را پیش روی تو مهیا سازد."
11:11b.MAT.011.011 هرآینه به شما میگویم که از اولاد زنان، بزرگتری از یحیی تعمیددهنده برنخاست، لیکن کوچکتر در ملکوت آسمان از وی بزرگ تر است.
11:12b.MAT.011.012 و از ایام یحیی تعمیددهنده تا الان، ملکوت آسمان محبور میشود و جباران آن را به زورمی ربایند.
11:13b.MAT.011.013 زیرا جمیع انبیا و تورات تا یحیی اخبار مینمودند.
11:14b.MAT.011.014 و اگر خواهید قبول کنید، همان است الیاس که باید بیاید.
11:15b.MAT.011.015 هرکه گوش شنوا دارد بشنود.
11:16b.MAT.011.016 لیکن این طایفه را به چه چیزتشبیه نمایم؟ اطفالی را مانند که در کوچه هانشسته، رفیقان خویش را صدا زده،
11:17b.MAT.011.017 میگویند: "برای شما نی نواختیم، رقص نکردید؛ نوحه گری کردیم، سینه نزدید."
11:18b.MAT.011.018 زیرا که یحیی آمد، نه میخورد و نه میآشامید، میگویند دیو دارد.
11:19b.MAT.011.019 پسر انسان آمد که میخورد و مینوشد، میگویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است. لیکن حکمت ازفرزندان خود تصدیق کرده شده است."» وعده آرامش درون
11:20b.MAT.011.020 آنگاه شروع به ملامت نمود بر آن شهرهایی که اکثر از معجزات وی در آنها ظاهرشد زیرا که توبه نکرده بودند:
11:21b.MAT.011.021 «وای بر توای خورزین! وای بر توای بیت صیدا! زیرا اگرمعجزاتی که در شما ظاهر گشت، در صور وصیدون ظاهر میشد، هرآینه مدتی در پلاس وخاکستر توبه مینمودند.
11:22b.MAT.011.022 لیکن به شما میگویم که در روز جزا حالت صور و صیدون از شماسهلتر خواهد بود.
11:23b.MAT.011.023 و توای کفرناحوم که تا به فلک سرافراشتهای، به جهنم سرنگون خواهی شد زیرا هرگاه معجزاتی که در تو پدید آمد درسدوم ظاهر میشد، هرآینه تا امروز باقی میماند.
11:24b.MAT.011.024 لیکن به شما میگویم که در روز جزاحالت زمین سدوم از تو سهل تر خواهد بود.»
11:25b.MAT.011.025 در آن وقت، عیسی توجه نموده، گفت: «ای پدر، مالک آسمان و زمین، تو را ستایش میکنم که این امور را از دانایان و خردمندان پنهان داشتی و به کودکان مکشوف فرمودی!
11:26b.MAT.011.026 بلیای پدر، زیرا که همچنین منظور نظر تو بود.
11:27b.MAT.011.027 پدر همهچیز را به من سپرده است و کسی پسر را نمی شناسد بجز پدر و نه پدر را هیچکس میشناسد غیر از پسر و کسیکه پسر بخواهد بدومکشوف سازد.
11:28b.MAT.011.028 بیاید نزد منای تمام زحمتکشان و گرانباران و من شما را آرامی خواهم بخشید.
11:29b.MAT.011.029 یوغ مرا بر خود گیرید و از من تعلیم یابید زیرا که حلیم و افتادهدل میباشم و درنفوس خود آرامی خواهید یافت؛زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
11:30b.MAT.011.030 زیرا یوغ من خفیف است و بار من سبک.»
12
12:1b.MAT.012.001 در آن زمان، عیسی در روز سبت از میان کشتزارها میگذشت و شاگردانش چون گرسنه بودند، به چیدن و خوردن خوشه هاآغاز کردند.
12:2b.MAT.012.002 اما فریسیان چون این را دیدند، بدوگفتند: «اینک شاگردان تو عملی میکنند که کردن آن در سبت جایز نیست.»
12:3b.MAT.012.003 ایشان را گفت: «مگرنخواندهاید آنچه داود و رفیقانش کردند، وقتی که گرسنه بودند؟
12:4b.MAT.012.004 چه طور به خانه خدا درآمده، نانهای تقدمه را خورد که خوردن آن بر او ورفیقانش حلال نبود بلکه بر کاهنان فقط.
12:5b.MAT.012.005 یا درتورات نخواندهاید که در روزهای سبت، کهنه درهیکل سبت را حرمت نمی دارند و بیگناه هستند؟
12:6b.MAT.012.006 لیکن به شما میگویم که در اینجاشخصی بزرگتر از هیکل است!
12:7b.MAT.012.007 و اگر این معنی را درک میکردید که رحمت میخواهم نه قربانی، بیگناهان را مذمت نمی نمودید.
12:8b.MAT.012.008 زیرا که پسرانسان مالک روز سبت نیز ا§ست.»
12:9b.MAT.012.009 و از آنجا رفته، به کنیسه ایشان درآمد،
12:10b.MAT.012.010 که ناگاه شخص دست خشکی حاضر بود. پس ازوی پرسیده، گفتند: «آیا در روز سبت شفا دادن جایز است یا نه؟» تا ادعایی بر او وارد آورند.
12:11b.MAT.012.011 وی به ایشان گفت: «کیست از شما که یک گوسفند داشته باشد و هرگاه آن در روز سبت به حفرهای افتد، او را نخواهد گرفت و بیرون آورد؟
12:12b.MAT.012.012 پس چقدر انسان از گوسفند افضل است. بنابراین در سبتها نیکوییکردن روا است.»
12:13b.MAT.012.013 آنگاه آن مرد را گفت: «دست خود را دراز کن!» پس دراز کرده، مانند دیگری صحیح گردید.
12:14b.MAT.012.014 اما فریسیان بیرون رفته، بر او شورا نمودند که چطور او را هلاک کنند.
12:15b.MAT.012.015 عیسی این را درک نموده، از آنجا روانه شدو گروهی بسیار از عقب او آمدند. پس جمیع ایشان را شفا بخشید،
12:16b.MAT.012.016 و ایشان را قدغن فرمودکه او را شهرت ندهند.
12:17b.MAT.012.017 تا تمام گردد کلامی که به زبان اشعیای نبی گفته شده بود:
12:18b.MAT.012.018 «اینک بنده من که او را برگزیدم و حبیب من که خاطرم از وی خرسند است. روح خود را بر وی خواهم نهاد تاانصاف را بر امتها اشتهار نماید.
12:19b.MAT.012.019 نزاع و فغان نخواهد کرد و کسی آواز او را در کوچه هانخواهد شنید.
12:20b.MAT.012.020 نی خرد شده را نخواهد شکست و فتیله نیمسوخته را خاموش نخواهدکرد تا آنکه انصاف را به نصرت برآورد.
12:21b.MAT.012.021 و به نام او امتها امید خواهند داشت.»
12:22b.MAT.012.022 آنگاه دیوانهای کور و گنگ را نزد او آوردندو او را شفا داد چنانکه آن کور و گنگ، گویا و بیناشد.
12:23b.MAT.012.023 و تمام آن گروه در حیرت افتاده، گفتند: «آیا این شخص پسر داود نیست؟»
12:24b.MAT.012.024 لیکن فریسیان شنیده، گفتند: «این شخص دیوها رابیرون نمی کند مگر به یاری بعلزبول، رئیس دیوها!»
12:25b.MAT.012.025 عیسی خیالات ایشان را درک نموده، بدیشان گفت: «هر مملکتی که بر خود منقسم گردد، ویران شود و هر شهری یا خانهای که برخود منقسم گردد، برقرار نماند.
12:26b.MAT.012.026 لهذا اگرشیطان، شیطان را بیرون کند، هرآینه بخلاف خودمنقسم گردد. پس چگونه سلطنتش پایدار ماند؟
12:27b.MAT.012.027 و اگر من به وساطت بعلزبول دیوها را بیرون میکنم، پسران شما آنها را به یاری که بیرون میکنند؟ از این جهت ایشان بر شما داوری خواهند کرد.
12:28b.MAT.012.028 لیکن هرگاه من به روح خدادیوها را اخراج میکنم، هرآینه ملکوت خدا برشما رسیده است.
12:29b.MAT.012.029 و چگونه کسی بتواند درخانه شخصی زورآور درآید و اسباب او را غارت کند، مگر آنکه اول آن زورآور را ببندد و پس خانه او را تاراج کند؟
12:30b.MAT.012.030 هرکه با من نیست، برخلاف من است و هرکه با من جمع نکند، پراکنده سازد.
12:31b.MAT.012.031 از اینرو، شما را میگویم هر نوع گناه و کفر از انسان آمرزیده میشود، لیکن کفر به روحالقدس از انسان عفو نخواهد شد.
12:32b.MAT.012.032 وهرکه برخلاف پسر انسان سخنی گوید، آمرزیده شود اما کسیکه برخلاف روحالقدس گوید، دراین عالم و در عالم آینده، هرگز آمرزیده نخواهدشد.
12:33b.MAT.012.033 یا درخت را نیکو گردانید و میوهاش رانیکو، یا درخت را فاسد سازید و میوهاش رافاسد، زیرا که درخت از میوهاش شناخته میشود.
12:34b.MAT.012.034 ای افعیزادگان، چگونه میتوانیدسخن نیکو گفت و حال آنکه بد هستید زیرا که زبان از زیادتی دل سخن میگوید.
12:35b.MAT.012.035 مرد نیکو ازخزانه نیکوی دل خود، چیزهای خوب برمی آورد و مرد بد از خزانه بد، چیزهای بدبیرون میآورد.
12:36b.MAT.012.036 لیکن به شما میگویم که هرسخن باطل که مردم گویند، حساب آن را در روزداوری خواهند داد.
12:37b.MAT.012.037 زیرا که از سخنان خودعادل شمرده خواهی شد و از سخنهای تو بر توحکم خواهد شد.»
12:38b.MAT.012.038 آنگاه بعضی از کاتبان و فریسیان در جواب گفتند: «ای استاد میخواهیم از تو آیتی ببینیم.»
12:39b.MAT.012.039 او در جواب ایشان گفت: «فرقه شریر و زناکارآیتی میطلبند و بدیشان جز آیت یونس نبی داده نخواهد شد.
12:40b.MAT.012.040 زیرا همچنانکه یونس سه شبانهروز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانهروز در شکم زمین خواهد بود.
12:41b.MAT.012.041 مردمان نینوا درروز داوری با این طایفه برخاسته، بر ایشان حکم خواهند کرد زیرا که به موعظه یونس توبه کردند واینک بزرگتری از یونس در اینجا است.
12:42b.MAT.012.042 ملکه جنوب در روز داوری با این فرقه برخاسته، برایشان حکم خواهد کرد زیرا که از اقصای زمین آمد تا حکمت سلیمان را بشنود، و اینک شخصی بزرگتر از سلیمان در اینجا است.
12:43b.MAT.012.043 و وقتی که روح پلید از آدمی بیرون آید، درطلب راحت بهجایهای بیآب گردش میکند ونمی یابد.
12:44b.MAT.012.044 پس میگوید "به خانه خود که از آن بیرون آمدم برمی گردم، " و چون آید، آن را خالی و جاروب شده و آراسته میبیند.
12:45b.MAT.012.045 آنگاه میرود و هفت روح دیگر بدتر از خود رابرداشته، میآورد و داخل گشته، ساکن آنجامی شوند و انجام آن شخص بدتر از آغازش میشود. همچنین به این فرقه شریر خواهد شد.»
12:46b.MAT.012.046 او با آن جماعت هنوز سخن میگفت که ناگاه مادر و برادرانش در طلب گفتگوی وی بیرون ایستاده بودند.
12:47b.MAT.012.047 و شخصی وی را گفت: «اینک مادر تو و برادرانت بیرون ایستاده، میخواهند باتو سخن گویند.»
12:48b.MAT.012.048 در جواب قایل گفت: «کیست مادر من و برادرانم کیانند؟»
12:49b.MAT.012.049 و دست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرده، گفت: «اینانند مادر من و برادرانم.زیرا هرکه اراده پدر مرا که در آسمان است بهجا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من است.»
12:50b.MAT.012.050 زیرا هرکه اراده پدر مرا که در آسمان است بهجا آورد، همان برادر و خواهر و مادر من است.»
13
13:1b.MAT.013.001 و در همان روز، عیسی از خانه بیرون آمده، به کناره دریا نشست
13:2b.MAT.013.002 و گروهی بسیار بر وی جمع آمدند، بقسمی که او به کشتی سوار شده، قرار گرفت و تمامی آن گروه بر ساحل ایستادند؛
13:3b.MAT.013.003 و معانی بسیار به مثلها برای ایشان گفت: «وقتی برزگری بجهت پاشیدن تخم بیرون شد.
13:4b.MAT.013.004 و چون تخم میپاشید، قدری در راه افتاد ومرغان آمده، آن را خوردند.
13:5b.MAT.013.005 و بعضی برسنگلاخ جایی که خاک زیاد نداشت افتاده، بزودی سبز شد، چونکه زمین عمق نداشت،
13:6b.MAT.013.006 وچون آفتاب برآمد بسوخت و چون ریشه نداشت خشکید.
13:7b.MAT.013.007 و بعضی در میان خارها ریخته شد وخارها نمو کرده، آن را خفه نمود.
13:8b.MAT.013.008 و برخی درزمین نیکو کاشته شده، بار آورد، بعضی صد وبعضی شصت و بعضی سی.
13:9b.MAT.013.009 هرکه گوش شنوادارد بشنود.»
13:10b.MAT.013.010 آنگاه شاگردانش آمده، به وی گفتند: «ازچه جهت با اینها به مثلها سخن میرانی؟»
13:11b.MAT.013.011 درجواب ایشان گفت: «دانستن اسرار ملکوت آسمان به شما عطا شده است، لیکن بدیشان عطانشده،
13:12b.MAT.013.012 زیرا هرکه دارد بدو داده شود و افزونی یابد. اما کسیکه ندارد آنچه دارد هم از او گرفته خواهد شد.
13:13b.MAT.013.013 از این جهت با اینها به مثلها سخن می گویم که نگرانند و نمی بینند و شنوا هستند ونمی شنوند و نمی فهمند.
13:14b.MAT.013.014 و در حق ایشان نبوت اشعیا تمام میشود که میگوید: "به سمع خواهید شنید و نخواهید فهمید و نظر کرده، خواهید نگریست و نخواهید دید.
13:15b.MAT.013.015 زیرا قلب این قوم سنگین شده و به گوشها به سنگینی شنیدهاند و چشمان خود را بر هم نهادهاند، مبادابه چشمها ببینند و به گوشها بشنوند و به دلهابفهمند و بازگشت کنند و من ایشان را شفا دهم."
13:16b.MAT.013.016 لیکن خوشابهحال چشمان شما زیرا که میبینند و گوشهای شما زیرا که میشنوند
13:17b.MAT.013.017 زیرا هرآینه به شما میگویم بسا انبیا وعادلان خواستند که آنچه شما میبینید، ببینندو ندیدند و آنچه میشنوید، بشنوند ونشنیدند.
13:18b.MAT.013.018 پس شما مثل برزگر را بشنوید.
13:19b.MAT.013.019 کسیکه کلمه ملکوت را شنیده، آن را نفهمید، شریرمی آید و آنچه در دل او کاشته شده است میرباید، همان است آنکه در راه کاشته شده است.
13:20b.MAT.013.020 و آنکه بر سنگلاخ ریخته شده، اوست که کلام را شنیده، فی الفور به خشنودی قبول میکند،
13:21b.MAT.013.021 و لکن ریشهای در خود ندارد، بلکه فانی است و هرگاه سختی یا صدمهای بهسبب کلام بر او وارد آید، در ساعت لغزش میخورد.
13:22b.MAT.013.022 و آنکه در میان خارها ریخته شد، آن است که کلام را بشنود واندیشه این جهان و غرور دولت، کلام را خفه کند و بیثمر گردد.
13:23b.MAT.013.023 و آنکه درزمین نیکو کاشته شد، آن است که کلام را شنیده، آن را میفهمد و بارآور شده، بعضی صد و بعضی شصت و بعضی سی ثمر میآورد.»
13:24b.MAT.013.024 و مثلی دیگر بجهت ایشان آورده، گفت: «ملکوت آسمان مردی را ماند که تخم نیکو درزمین خود کاشت:
13:25b.MAT.013.025 و چون مردم در خواب بودند دشمنش آمده، در میان گندم، کرکاس ریخته، برفت.
13:26b.MAT.013.026 و وقتی که گندم رویید و خوشه برآورد، کرکاس نیز ظاهر شد.
13:27b.MAT.013.027 پس نوکران صاحبخانه آمده، به وی عرض کردند: "ای آقامگر تخم نیکو در زمین خویش نکاشتهای؟ پس ازکجا کرکاس بهم رسانید؟"
13:28b.MAT.013.028 ایشان را فرمود: "این کار دشمن است." عرض کردند: "آیامی خواهی برویم آنها را جمع کنیم؟"
13:29b.MAT.013.029 فرمود: "نی، مبادا وقت جمع کردن کرکاس، گندم را باآنها برکنید.
13:30b.MAT.013.030 بگذارید که هر دو تا وقت حصاد باهم نمو کنند و در موسم حصاد، دروگران راخواهم گفت که اول کرکاسها را جمع کرده، آنهارا برای سوختن بافهها ببندید اما گندم را در انبارمن ذخیره کنید."» مثل دانه خردل
13:31b.MAT.013.031 بار دیگر مثلی برای ایشان زده، گفت: «ملکوت آسمان مثل دانه خردلی است که شخصی گرفته، در مزرعه خویش کاشت.
13:32b.MAT.013.032 وهرچند از سایر دانهها کوچکتر است، ولی چون نمو کند بزرگترین بقول است و درختی میشودچنانکه مرغان هوا آمده در شاخه هایش آشیانه می گیرند.»
13:33b.MAT.013.033 و مثلی دیگر برای ایشان گفت که ملکوت آسمان خمیرمایهای را ماند که زنی آن را گرفته، در سه کیل خمیر پنهان کرد تا تمام، مخمر گشت.
13:34b.MAT.013.034 همه این معانی را عیسی با آن گروه به مثلهاگفت و بدون مثل بدیشان هیچ نگفت،
13:35b.MAT.013.035 تا تمام گردد کلامی که به زبان نبی گفته شد: «دهان خودرا به مثلها باز میکنم و به چیزهای مخفی شده ازبنای عالم تنطق خواهم کرد.»
13:36b.MAT.013.036 آنگاه عیسی آن گروه را مرخص کرده، داخل خانه گشت و شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «مثل کرکاس مزرعه را بجهت ما شرح فرما.»
13:37b.MAT.013.037 در جواب ایشان گفت: «آنکه بذر نیکومی کارد پسر انسان است،
13:38b.MAT.013.038 و مزرعه، این جهان است و تخم نیکو ابنای ملکوت و کرکاسها، پسران شریرند.
13:39b.MAT.013.039 و دشمنی که آنها را کاشت، ابلیس است و موسم حصاد، عاقبت این عالم ودروندگان، فرشتگانند.
13:40b.MAT.013.040 پس همچنانکه کرکاسها را جمع کرده، در آتش میسوزانند، همانطور در عاقبت این عالم خواهد شد،
13:41b.MAT.013.041 که پسر انسان ملائکه خود را فرستاده، همه لغزش دهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد،
13:42b.MAT.013.042 و ایشان را به تنور آتش خواهند انداخت، جایی که گریه و فشار دندان بود.
13:43b.MAT.013.043 آنگاه عادلان در ملکوت پدر خود مثل آفتاب، درخشان خواهند شد. هرکه گوش شنوا دارد بشنود.
13:44b.MAT.013.044 «و ملکوت آسمان گنجی را ماند، مخفی شده در زمین که شخصی آن را یافته، پنهان نمودو از خوشی آن رفته، آنچه داشت فروخت و آن زمین را خرید.
13:45b.MAT.013.045 «باز ملکوت آسمان تاجری را ماند که جویای مرواریدهای خوب باشد،
13:46b.MAT.013.046 و چون یک مروارید گرانبها یافت، رفت و مایملک خود رافروخته، آن را خرید.
13:47b.MAT.013.047 «ایض ملکوت آسمان مثل دامی است که به دریا افکنده شود و از هر جنسی به آن درآید،
13:48b.MAT.013.048 وچون پر شود، به کنارهاش کشند و نشسته، خوبهارا در ظروف جمع کنند و بدها را دور اندازند.
13:49b.MAT.013.049 بدینطور در آخر این عالم خواهد شد. فرشتگان بیرون آمده، طالحین را از میان صالحین جدا کرده،
13:50b.MAT.013.050 ایشان را در تنور آتش خواهندانداخت، جایی که گریه و فشار دندان میباشد.»
13:51b.MAT.013.051 عیسی ایشان را گفت: «آیا همه این امور رافهمیدهاید؟» گفتندش: «بلی خداوندا.»
13:52b.MAT.013.052 به ایشان گفت: «بنابراین، هر کاتبی که در ملکوت آسمان تعلیم یافته است، مثل صاحبخانهای است که از خزانه خویش چیزهای نو و کهنه بیرون میآورد.»
13:53b.MAT.013.053 و چون عیسی این مثلها را به اتمام رسانید، از آن موضع روانه شد.
13:54b.MAT.013.054 و چون به وطن خویش آمد، ایشان را در کنیسه ایشان تعلیم داد، بقسمی که متعجب شده، گفتند: «از کجا این شخص چنین حکمت و معجزات را بهم رسانید؟
13:55b.MAT.013.055 آیا این پسر نجار نمی باشد؟ و آیا مادرش مریم نامی نیست؟ و برادرانش یعقوب و یوسف و شمعون ویهودا؟
13:56b.MAT.013.056 و همه خواهرانش نزد ما نمی باشند؟ پس این همه را از کجا بهم رسانید؟»
13:57b.MAT.013.057 و درباره او لغزش خوردند. لیکن عیسی بدیشان گفت: «نبی بیحرمت نباشد مگر در وطن و خانه خویش.»و بهسبب بیایمانیایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.
13:58b.MAT.013.058 و بهسبب بیایمانیایشان معجزه بسیار در آنجا ظاهر نساخت.
14
14:1b.MAT.014.001 در آن هنگام هیرودیس تیترارخ چون شهرت عیسی را شنید،
14:2b.MAT.014.002 به خادمان خود گفت: «این است یحیی تعمیددهنده که ازمردگان برخاسته است، و از این جهت معجزات از او صادر میگردد.»
14:3b.MAT.014.003 زیرا که هیرودیس یحیی را بخاطر هیرودیا، زن برادر خود فیلپس گرفته، در بند نهاده و در زندان انداخته بود؛
14:4b.MAT.014.004 چون که یحیی بدو همی گفت: «نگاه داشتن وی بر تو حلال نیست.»
14:5b.MAT.014.005 و وقتی که قصد قتل او کرد، از مردم ترسید زیرا که او را نبی میدانستند.
14:6b.MAT.014.006 اما چون بزم میلاد هیرودیس را میآراستند، دختر هیرودیا درمجلس رقص کرده، هیرودیس را شاد نمود.
14:7b.MAT.014.007 از اینرو قسم خورده، وعده داد که آنچه خواهدبدو بدهد.
14:8b.MAT.014.008 و او از ترغیب مادر خود گفت که «سریحیی تعمیددهنده را الان در طبقی به من عنایت فرما.»
14:9b.MAT.014.009 آنگاه پادشاه برنجید، لیکن بجهت پاس قسم و خاطر همنشینان خود، فرمود که بدهند.
14:10b.MAT.014.010 و فرستاده، سر یحیی را در زندان از تن جدا کرد،
14:11b.MAT.014.011 و سر او را در طشتی گذارده، به دختر تسلیم نمودند و او آن را نزد مادر خود برد.
14:12b.MAT.014.012 پس شاگردانش آمده، جسد او را برداشته، به خاک سپردند و رفته، عیسی را اطلاع دادند.
14:13b.MAT.014.013 و چون عیسی این را شنید، به کشتی سوارشده، از آنجا به ویرانهای به خلوت رفت. و چون مردم شنیدند، از شهرها به راه خشکی از عقب وی روانه شدند.
14:14b.MAT.014.014 پس عیسی بیرون آمده، گروهی بسیار دیده، بر ایشان رحم فرمود وبیماران ایشان را شفا داد.
14:15b.MAT.014.015 و در وقت عصر، شاگردانش نزد وی آمده، گفتند: «این موضع ویرانه است و وقت الان گذشته. پس این گروه رامرخص فرما تا به دهات رفته بجهت خود غذابخرند.»
14:16b.MAT.014.016 عیسی ایشان را گفت: «احتیاج به رفتن ندارند. شما ایشان را غذا دهید.»
14:17b.MAT.014.017 بدو گفتند: «در اینجا جز پنج نان و دو ماهی نداریم!»
14:18b.MAT.014.018 گفت: «آنها را اینجا به نزد من بیاورید!»
14:19b.MAT.014.019 وبدان جماعت فرمود تا بر سبزه نشستند و پنج نان و دو ماهی را گرفته، به سوی آسمان نگریسته، برکت داد و نان را پاره کرده، به شاگردان سپرد وشاگردان بدان جماعت.
14:20b.MAT.014.020 و همه خورده، سیر شدند و از پاره های باقیمانده دوازده سبد پرکرده، برداشتند.
14:21b.MAT.014.021 و خورندگان سوای زنان واطفال قریب به پنج هزار مرد بودند.
14:22b.MAT.014.022 بیدرنگ عیسی شاگردان خود را اصرارنمود تا به کشتی سوار شده، پیش از وی به کناره دیگر روانه شوند تا آن گروه را رخصت دهد.
14:23b.MAT.014.023 وچون مردم را روانه نمود، به خلوت برای عبادت بر فراز کوهی برآمد. و وقت شام در آنجا تنها بود.
14:24b.MAT.014.024 اما کشتی در آن وقت در میان دریا بهسبب بادمخالف که میوزید، به امواج گرفتار بود.
14:25b.MAT.014.025 و درپاس چهارم از شب، عیسی بر دریا خرامیده، به سوی ایشان روانه گردید.
14:26b.MAT.014.026 اما چون شاگردان، او را بر دریا خرامان دیدند، مضطرب شده، گفتندکه خیالی است؛ و از خوف فریاد برآوردند.
14:27b.MAT.014.027 اماعیسی ایشان را بیتامل خطاب کرده، گفت: «خاطر جمع دارید! منم ترسان مباشید!»
14:28b.MAT.014.028 پطرس در جواب او گفت: «خداوندا، اگر تویی مرا بفرما تا بر روی آب، نزد تو آیم.»
14:29b.MAT.014.029 گفت: «بیا!» در ساعت پطرس از کشتی فرود شده، برروی آب روانه شد تا نزد عیسی آید.
14:30b.MAT.014.030 لیکن چون باد را شدید دید، ترسان گشت و مشرف به غرق شده، فریاد برآورده، گفت: «خداوندا مرادریاب.»
14:31b.MAT.014.031 عیسی بیدرنگ دست آورده، او رابگرفت و گفت: «ای کمایمان، چرا شک آوردی؟»
14:32b.MAT.014.032 و چون به کشتی سوار شدند، بادساکن گردید.
14:33b.MAT.014.033 پس اهل کشتی آمده، او راپرستش کرده، گفتند: «فی الحقیقه تو پسر خدا هستی!»
14:34b.MAT.014.034 آنگاه عبور کرده، به زمین جنیسره آمدند،
14:35b.MAT.014.035 و اهل آن موضع او را شناخته، به همگی آن نواحی فرستاده، همه بیماران را نزد او آوردند،و از او اجازت خواستند که محض دامن ردایش را لمس کنند و هرکه لمس کرد، صحت کامل یافت.
14:36b.MAT.014.036 و از او اجازت خواستند که محض دامن ردایش را لمس کنند و هرکه لمس کرد، صحت کامل یافت.
15
15:1b.MAT.015.001 آنگاه کاتبان و فریسیان اورشلیم نزدعیسی آمده، گفتند:
15:2b.MAT.015.002 «چون است که شاگردان تو از تقلید مشایخ تجاوز مینمایند، زیرا هرگاه نان میخورند دست خود رانمی شویند؟»
15:3b.MAT.015.003 او در جواب ایشان گفت: «شمانیز به تقلید خویش، از حکم خدا چرا تجاوزمی کنید؟
15:4b.MAT.015.004 زیرا خدا حکم داده است که مادر وپدر خود را حرمت دار و هرکه پدر یا مادر رادشنام دهد البته هلاک گردد.
15:5b.MAT.015.005 لیکن شمامی گویید هرکه پدر یا مادر خود را گوید آنچه ازمن به تو نفع رسد هدیهای است،
15:6b.MAT.015.006 و پدر یا مادرخود را بعد از آن احترام نمی نماید. پس به تقلیدخود، حکم خدا را باطل نمودهاید.
15:7b.MAT.015.007 ای ریاکاران، اشعیاء در باره شما نیکو نبوت نموده است که گفت:
15:8b.MAT.015.008 این قوم به زبانهای خود به من تقرب میجویند و به لبهای خویش مرا تمجیدمی نمایند، لیکن دلشان از من دور است.
15:9b.MAT.015.009 پس عبادت مرا عبث میکنند زیرا که احکام مردم رابمنزله فرایض تعلیم میدهند.»
15:10b.MAT.015.010 و آن جماعت را خوانده، بدیشان گفت: «گوش داده، بفهمید؛
15:11b.MAT.015.011 نه آنچه به دهان فرومی رود انسان را نجس میسازد بلکه آنچه از دهان بیرون میآید انسان را نجس میگرداند.»
15:12b.MAT.015.012 آنگاه شاگردان وی آمده، گفتند: «آیا میدانی که فریسیان چون این سخن را شنیدند، مکروهش داشتند؟»
15:13b.MAT.015.013 او در جواب گفت: «هر نهالی که پدرآسمانی من نکاشته باشد، کنده شود.
15:14b.MAT.015.014 ایشان راواگذارید، کوران راهنمایان کورانند و هرگاه کور، کور را راهنما شود، هر دو در چاه افتند.
15:15b.MAT.015.015 پطرس در جواب او گفت: «این مثل را برای ما شرح فرما.»
15:16b.MAT.015.016 عیسی گفت: «آیا شما نیز تا به حال بیادراک هستید؟
15:17b.MAT.015.017 یا هنوز نیافتهاید که آنچه از دهان فرو میرود، داخل شکم میگردد ودر مبرز افکنده میشود؟
15:18b.MAT.015.018 لیکن آنچه از دهان برآید، از دل صادر میگردد و این چیزها است که انسان را نجس میسازد.
15:19b.MAT.015.019 زیرا که از دل برمی آید، خیالات بد و قتلها و زناها و فسقها ودزدیها و شهادات دروغ و کفرها.
15:20b.MAT.015.020 اینها است که انسان را نجس میسازد، لیکن خوردن بهدستهای ناشسته، انسان را نجس نمی گرداند.»
15:21b.MAT.015.021 پس عیسی از آنجا بیرون شده، به دیارصور و صیدون رفت.
15:22b.MAT.015.022 ناگاه زن کنعانیهای از آن حدود بیرون آمده، فریادکنان وی را گفت: «خداوندا، پسر داودا، بر من رحم کن زیرا دختر من سخت دیوانه است.»
15:23b.MAT.015.023 لیکن هیچ جوابش نداد تا شاگردان او پیش آمده، خواهش نمودند که «او را مرخص فرمای زیرا در عقب ما شورش میکند.»
15:24b.MAT.015.024 او در جواب گفت: «فرستاده نشدهام مگر بجهت گوسفندان گم شده خاندان اسرائیل.»
15:25b.MAT.015.025 پس آن زن آمده، او را پرستش کرده، گفت: «خداوندا مرا یاری کن.»
15:26b.MAT.015.026 در جواب گفت که «نان فرزندان را گرفتن و نزد سگان انداختن جایزنیست.»
15:27b.MAT.015.027 عرض کرد: «بلی خداوندا، زیرا سگان نیز از پاره های افتاده سفره آقایان خویش میخورند.»
15:28b.MAT.015.028 آنگاه عیسی در جواب او گفت: «ای زن! ایمان تو عظیم است! تو را برحسب خواهش تو بشود.» که در همان ساعت، دخترش شفا یافت.
15:29b.MAT.015.029 عیسی از آنجا حرکت کرده، به کناره دریای جلیل آمد و برفراز کوه برآمده، آنجا بنشست.
15:30b.MAT.015.030 و گروهی بسیار، لنگان و کوران و گنگان وشلان و جمعی از دیگران را با خود برداشته، نزداو آمدند و ایشان را بر پایهای عیسی افکندند وایشان را شفا داد،
15:31b.MAT.015.031 بقسمی که آن جماعت، چون گنگان را گویا و شلان را تندرست و لنگان راخرامان و کوران را بینا دیدند، متعجب شده، خدای اسرائیل را تمجید کردند.
15:32b.MAT.015.032 عیسی شاگردان خود را پیش طلبیده، گفت: «مرا بر این جماعت دل بسوخت زیرا که الحال سه روز است که با من میباشند و هیچچیز برای خوراک ندارند و نمی خواهم ایشان را گرسنه برگردانم مبادا در راه ضعف کنند.»
15:33b.MAT.015.033 شاگردانش به او گفتند: «از کجا در بیابان ما را آنقدر نان باشدکه چنین انبوه را سیر کند؟»
15:34b.MAT.015.034 عیسی ایشان راگفت: «چند نان دارید؟» گفتند: «هفت نان و قدری از ماهیان کوچک.»
15:35b.MAT.015.035 پس مردم را فرمود تا برزمین بنشینند.
15:36b.MAT.015.036 و آن هفت نان و ماهیان را گرفته، شکر نمود و پاره کرده، به شاگردان خود داد وشاگردان به آن جماعت.
15:37b.MAT.015.037 و همه خورده، سیرشدند و از خرده های باقیمانده هفت زنبیل پربرداشتند.
15:38b.MAT.015.038 و خورندگان، سوای زنان و اطفال چهار هزار مرد بودند.پس آن گروه را رخصت داد و به کشتی سوار شده، به حدود مجدل آمد.
15:39b.MAT.015.039 پس آن گروه را رخصت داد و به کشتی سوار شده، به حدود مجدل آمد.
16
16:1b.MAT.016.001 آنگاه فریسیان و صدوقیان نزد او آمده، از روی امتحان از وی خواستند که آیتی آسمانی برای ایشان ظاهر سازد.
16:2b.MAT.016.002 ایشان راجواب داد که «در وقت عصر میگویید هوا خوش خواهد بود زیرا آسمان سرخ است؛
16:3b.MAT.016.003 وصبحگاهان میگویید امروز هوا بد خواهد شدزیرا که آسمان سرخ و گرفته است. ای ریاکاران میدانید صورت آسمان را تمییز دهید، اماعلامات زمانها را نمی توانید!
16:4b.MAT.016.004 فرقه شریر زناکار، آیتی میطلبند و آیتی بدیشان عطا نخواهد شدجز آیت یونس نبی.» پس ایشان را رها کرده، روانه شد.
16:5b.MAT.016.005 و شاگردانش چون بدان طرف میرفتند، فراموش کردند که نان بردارند.
16:6b.MAT.016.006 عیسی ایشان راگفت: «آگاه باشید که از خمیرمایه فریسیان وصدوقیان احتیاط کنید!»
16:7b.MAT.016.007 پس ایشان در خودتفکر نموده، گفتند: «از آن است که نان برنداشتهایم.»
16:8b.MAT.016.008 عیسی این را درک نموده، بدیشان گفت: «ای سستایمانان، چرا در خود تفکرمی کنید از آنجهت که نان نیاوردهاید؟
16:9b.MAT.016.009 آیا هنوزنفهمیده و یاد نیاوردهاید آن پنج نان و پنج هزارنفر و چند سبدی را که برداشتید؟
16:10b.MAT.016.010 و نه آن هفت نان و چهار هزار نفر و چند زنبیلی را که برداشتید؟»
16:11b.MAT.016.011 پس چرا نفهمیدید که درباره نان شما را نگفتم که از خمیرمایه فریسیان وصدوقیان احتیاط کنید؟»
16:12b.MAT.016.012 آنگاه دریافتند که نه از خمیرمایه نان بلکه از تعلیم فریسیان وصدوقیان حکم به احتیاط فرموده است.
16:13b.MAT.016.013 و هنگامی که عیسی به نواحی قیصریه فیلپس آمد، از شاگردان خود پرسیده، گفت: «مردم مرا که پسر انسانم چه شخص میگویند؟»
16:14b.MAT.016.014 گفتند: «بعضی یحیی تعمیددهنده و بعضی الیاس و بعضی ارمیا یا یکی از انبیا.»
16:15b.MAT.016.015 ایشان راگفت: «شما مرا که میدانید؟»
16:16b.MAT.016.016 شمعون پطرس در جواب گفت که «تویی مسیح، پسر خدای زنده!»
16:17b.MAT.016.017 عیسی در جواب وی گفت: «خوشابحال توای شمعون بن یونا! زیرا جسم وخون این را بر تو کشف نکرده، بلکه پدر من که درآسمان است.
16:18b.MAT.016.018 و من نیز تو را میگویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت.
16:19b.MAT.016.019 وکلیدهای ملکوت آسمان را به تو میسپارم؛ وآنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود.
16:20b.MAT.016.020 آنگاه شاگردان خود را قدغن فرمود که به هیچکس نگویند که او مسیح است.
16:21b.MAT.016.021 و از آن زمان عیسی به شاگردان خودخبردادن آغاز کرد که رفتن او به اورشلیم وزحمت بسیار کشیدن از مشایخ و روسای کهنه وکاتبان و کشته شدن و در روز سوم برخاستن ضروری است.
16:22b.MAT.016.022 و پطرس او را گرفته، شروع کرد به منع نمودن و گفت: «حاشا از توای خداوندکه این بر تو هرگز واقع نخواهد شد!»
16:23b.MAT.016.023 اما اوبرگشته، پطرس را گفت: «دور شو از منای شیطان زیرا که باعث لغزش من میباشی، زیرا نه امورالهی را بلکه امور انسانی را تفکر میکنی!»
16:24b.MAT.016.024 آنگاه عیسی به شاگردان خود گفت: «اگر کسی خواهدمتابعت من کند، باید خود را انکار کرده وصلیب خود را برداشته، از عقب من آید.
16:25b.MAT.016.025 زیرا هر کس بخواهد جان خود را برهاند، آن را هلاک سازد؛ اما هرکه جان خود را بخاطر من هلاک کند، آن را دریابد.
16:26b.MAT.016.026 زیرا شخص را چه سود دارد که تمام دنیا را ببرد و جان خود را ببازد؟ یا اینکه آدمی چه چیز را فدای جان خود خواهدساخت؟
16:27b.MAT.016.027 زیرا که پسر انسان خواهد آمد درجلال پدر خویش به اتفاق ملائکه خود و در آن وقت هر کسی را موافق اعمالش جزا خواهد داد.هرآینه به شما میگویم که بعضی در اینجاحاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود میآید، ذائقه موت را نخواهند چشید.»
16:28b.MAT.016.028 هرآینه به شما میگویم که بعضی در اینجاحاضرند که تا پسر انسان را نبینند که در ملکوت خود میآید، ذائقه موت را نخواهند چشید.»
17
17:1b.MAT.017.001 و بعد از شش روز، عیسی، پطرس ویعقوب و برادرش یوحنا را برداشته، ایشان را در خلوت به کوهی بلند برد.
17:2b.MAT.017.002 و در نظرایشان هیات او متبدل گشت و چهرهاش چون خورشید، درخشنده و جامهاش چون نور، سفیدگردید.
17:3b.MAT.017.003 که ناگاه موسی و الیاس بر ایشان ظاهرشده، با او گفتگو میکردند.
17:4b.MAT.017.004 اما پطرس به عیسی متوجه شده، گفت که «خداوندا، بودن ما در اینجانیکو است! اگر بخواهی، سه سایبان در اینجابسازیم، یکی برای تو و یکی بجهت موسی ودیگری برای الیاس.»
17:5b.MAT.017.005 و هنوز سخن بر زبانش بود که ناگاه ابری درخشنده بر ایشان سایه افکند واینک آوازی از ابر دررسید که «این است پسرحبیب من که از وی خشنودم. او را بشنوید!»
17:6b.MAT.017.006 وچون شاگردان این را شنیدند، به روی درافتاده، بینهایت ترسان شدند.
17:7b.MAT.017.007 عیسی نزدیک آمده، ایشان را لمس نمود و گفت: «برخیزید و ترسان مباشید!»
17:8b.MAT.017.008 و چشمان خود را گشوده، هیچکس راجز عیسی تنها ندیدند.
17:9b.MAT.017.009 و چون ایشان از کوه به زیر میآمدند، عیسی ایشان را قدغن فرمود که «تاپسر انسان از مردگان برنخیزد، زنهار اینرویا را به کسی باز نگویید.»
17:10b.MAT.017.010 شاگردانش از او پرسیده، گفتند: «پس کاتبان چرا میگویند که میبایدالیاس اول آید؟»
17:11b.MAT.017.011 او در جواب گفت: «البته الیاس میآید و تمام چیزها را اصلاح خواهدنمود.
17:12b.MAT.017.012 لیکن به شما میگویم که الحال الیاس آمده است و او را نشناختند بلکه آنچه خواستندبا وی کردند؛ به همانطور پسر انسان نیز از ایشان زحمت خواهد دید.
17:13b.MAT.017.013 آنگاه شاگردان دریافتندکه درباره یحیی تعمیددهنده بدیشان سخن میگفت.
17:14b.MAT.017.014 و چون به نزد جماعت رسیدند، شخصی پیش آمده، نزد وی زانو زده، عرض کرد:
17:15b.MAT.017.015 «خداوندا، بر پسر من رحم کن زیرا مصروع و به شدت متالم است، چنانکه بارها در آتش و مکرر در آب میافتد.
17:16b.MAT.017.016 و او را نزد شاگردان تو آوردم، نتوانستند او را شفا دهند.»
17:17b.MAT.017.017 عیسی در جواب گفت: «ای فرقه بیایمان کج رفتار، تا به کی با شماباشیم و تا چند متحمل شما گردم؟ او را نزد من آورید.»
17:18b.MAT.017.018 پس عیسی او را نهیب داده، دیو ازوی بیرون شد و در ساعت، آن پسر شفا یافت.
17:19b.MAT.017.019 اما شاگردان نزد عیسی آمده، در خلوت از اوپرسیدند: «چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم؟
17:20b.MAT.017.020 عیسی ایشان را گفت: «بهسبب بیایمانی شما. زیرا هرآینه به شما میگویم، اگر ایمان به قدر دانه خردلی میداشتید، بدین کوه میگفتید از اینجابدانجا منتقل شو، البته منتقل میشد و هیچ امری بر شما محال نمی بود.
17:21b.MAT.017.021 لیکن این جنس جز به دعا و روزه بیرون نمی رود.»
17:22b.MAT.017.022 و چون ایشان در جلیل میگشتند، عیسی بدیشان گفت: «پسر انسان بدست مردم تسلیم کرده خواهد شد،
17:23b.MAT.017.023 و او را خواهند کشت و درروز سوم خواهد برخاست.» پس بسیار محزون شدند.
17:24b.MAT.017.024 و چون ایشان وارد کفرناحوم شدند، محصلان دو درهم نزد پطرس آمده، گفتند: «آیااستاد شما دو درهم را نمی دهد؟»
17:25b.MAT.017.025 گفت: «بلی.» و چون به خانه درآمده، عیسی بر او سبقت نموده، گفت: «ای شمعون، چه گمان داری؟ پادشاهان جهان از چه کسان عشر و جزیه میگیرند؟ از فرزندان خویش یا از بیگانگان؟»
17:26b.MAT.017.026 پطرس به وی گفت: «از بیگانگان.» عیسی بدوگفت: «پس یقین پسران آزادند!لیکن مبادا که ایشان را برنجانیم، به کناره دریا رفته، قلابی بینداز و اول ماهی که بیرون میآید، گرفته و دهانش راباز کرده، مبلغ چهار درهم خواهی یافت. آن رابرداشته، برای من و خود بدیشان بده!»
17:27b.MAT.017.027 لیکن مبادا که ایشان را برنجانیم، به کناره دریا رفته، قلابی بینداز و اول ماهی که بیرون میآید، گرفته و دهانش راباز کرده، مبلغ چهار درهم خواهی یافت. آن رابرداشته، برای من و خود بدیشان بده!»
18
18:1b.MAT.018.001 در همان ساعت، شاگردان نزد عیسی آمده، گفتند: «چه کس در ملکوت آسمان بزرگتر است؟»
18:2b.MAT.018.002 آنگاه عیسی طفلی طلب نموده، در میان ایشان برپا داشت
18:3b.MAT.018.003 و گفت: «هرآینه به شما میگویم تا بازگشت نکنید و مثل طفل کوچک نشوید، هرگز داخل ملکوت آسمان نخواهید شد.
18:4b.MAT.018.004 پس هرکه مثل این بچه کوچک خود را فروتن سازد، همان در ملکوت آسمان بزرگتر است.
18:5b.MAT.018.005 و کسیکه چنین طفلی را به اسم من قبول کند، مرا پذیرفته است.
18:6b.MAT.018.006 و هرکه یکی ازاین صغار را که به من ایمان دارند، لغزش دهد او رابهتر میبود که سنگ آسیایی بر گردنش آویخته، در قعر دریا غرق میشد!
18:7b.MAT.018.007 وای بر این جهان بهسبب لغزشها؛ زیرا که لابد است از وقوع لغزشها، لیکن وای بر کسیکه سبب لغزش باشد.
18:8b.MAT.018.008 پس اگر دستت یا پایت تو رابلغزاند، آن را قطع کرده، از خود دور انداز زیرا تورا بهتر است که لنگ یا شل داخل حیات شوی ازآنکه با دو دست یا دو پا در نار جاودانی افکنده شوی.
18:9b.MAT.018.009 و اگر چشمت تو را لغزش دهد، آن را قلع کرده، از خود دور انداز زیرا تو را بهتر است بایک چشم وارد حیات شوی، از اینکه با دو چشم در آتش جهنم افکنده شوی.
18:10b.MAT.018.010 زنهار یکی از این صغار را حقیر مشمارید، زیرا شما را میگویم که ملائکه ایشان دائم درآسمان روی پدر مرا که در آسمان است میبینند.
18:11b.MAT.018.011 زیرا که پسر انسان آمده است تا گم شده رانجاتبخشد.
18:12b.MAT.018.012 شما چه گمان میبرید، اگرکسی را صد گوسفند باشد و یکی از آنها گم شود، آیا آن نود و نه را به کوهسار نمی گذارد و به جستجوی آن گم شده نمی رود؟
18:13b.MAT.018.013 و اگر اتفاق آن را دریابد، هرآینه به شما میگویم بر آن یکی بیشتر شادی میکند از آن نود و نه که گم نشدهاند.
18:14b.MAT.018.014 همچنین اراده پدر شما که در آسمان است این نیست که یکی از این کوچکان هلاک گردد.
18:15b.MAT.018.015 «و اگر برادرت به تو گناه کرده باشد، برو واو را میان خود و او در خلوت الزام کن. هرگاه سخن تو را گوش گرفت، برادر خود را دریافتی؛
18:16b.MAT.018.016 و اگر نشنود، یک یا دو نفر دیگر با خود بردار تااز زبان دو یا سه شاهد، هر سخنی ثابت شود.
18:17b.MAT.018.017 واگر سخن ایشان را رد کند، به کلیسا بگو. و اگرکلیسا را قبول نکند، در نزد تو مثل خارجی یاباجگیر باشد.
18:18b.MAT.018.018 هرآینه به شما میگویم آنچه برزمین بندید، در آسمان بسته شده باشد و آنچه برزمین گشایید، در آسمان گشوده شده باشد.
18:19b.MAT.018.019 باز به شما میگویم هر گاه دو نفر از شما در زمین درباره هرچه که بخواهند متفق شوند، هرآینه ازجانب پدر من که در آسمان است برای ایشان کرده خواهد شد.
18:20b.MAT.018.020 زیرا جایی که دو یا سه نفر به اسم من جمع شوند، آنجا درمیان ایشان حاضرم.»
18:21b.MAT.018.021 آنگاه پطرس نزد او آمده، گفت: «خداوندا، چند مرتبه برادرم به من خطا ورزد، میباید او راآمرزید؟ آیا تا هفت مرتبه؟»
18:22b.MAT.018.022 عیسی بدو گفت: «تو را نمی گویم تا هفت مرتبه، بلکه تا هفتاد هفت مرتبه!
18:23b.MAT.018.023 از آنجهت ملکوت آسمان پادشاهی راماند که با غلامان خود اراده محاسبه داشت.
18:24b.MAT.018.024 وچون شروع به حساب نمود، شخصی را نزد اوآوردند که ده هزار قنطار به او بدهکار بود.
18:25b.MAT.018.025 وچون چیزی نداشت که ادا نماید، آقایش امر کردکه او را با زن و فرزندان و تمام مایملک اوفروخته، طلب را وصول کنند.
18:26b.MAT.018.026 پس آن غلام روبه زمین نهاده او را پرستش نمود و گفت: "ای آقامرا مهلت ده تا همه را به تو ادا کنم."
18:27b.MAT.018.027 آنگاه آقای آن غلام بر وی ترحم نموده، او را رها کرد وقرض او را بخشید.
18:28b.MAT.018.028 لیکن چون آن غلام بیرون رفت، یکی از همقطاران خود را یافت که از او صددینار طلب داشت. او را بگرفت و گلویش رافشرده، گفت: "طلب مرا ادا کن!"
18:29b.MAT.018.029 پس آن همقطار بر پایهای او افتاده، التماس نموده، گفت: "مرا مهلت ده تا همه را به تو رد کنم."
18:30b.MAT.018.030 اما اوقبول نکرد بلکه رفته، او را در زندان انداخت تاقرض را ادا کند.
18:31b.MAT.018.031 چون همقطاران وی این وقایع را دیدند، بسیار غمگین شده، رفتند و آنچه شده بود به آقای خود بازگفتند.
18:32b.MAT.018.032 آنگاه مولایش او راطلبیده، گفت: "ای غلام شریر، آیا تمام آن قرض را محض خواهش تو به تو نبخشیدم؟
18:33b.MAT.018.033 پس آیاتو را نیز لازم نبود که بر همقطار خود رحم کنی چنانکه من بر تو رحم کردم؟"
18:34b.MAT.018.034 پس مولای او درغضب شده، او را به جلادان سپرد تا تمام قرض رابدهد.به همینطور پدر آسمانی من نیز با شماعمل خواهد نمود، اگر هر یکی از شما برادر خودرا از دل نبخشد.»
18:35b.MAT.018.035 به همینطور پدر آسمانی من نیز با شماعمل خواهد نمود، اگر هر یکی از شما برادر خودرا از دل نبخشد.»
19
19:1b.MAT.019.001 و چون عیسی این سخنان را به اتمام رسانید، از جلیل روانه شده، به حدودیهودیه از آن طرف اردن آمد.
19:2b.MAT.019.002 و گروهی بسیار ازعقب او آمدند و ایشان را در آنجا شفا بخشید.
19:3b.MAT.019.003 پس فریسیان آمدند تا او را امتحان کنند وگفتند: «آیا جایز است مرد، زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟»
19:4b.MAT.019.004 او در جواب ایشان گفت: «مگرنخواندهاید که خالق در ابتدا ایشان را مرد و زن آفرید،
19:5b.MAT.019.005 و گفت از این جهت مرد، پدر و مادرخود را رها کرده، به زن خویش بپیوندد و هر دویک تن خواهند شد؟
19:6b.MAT.019.006 بنابراین بعد از آن دونیستند بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خداپیوست انسان جدا نسازد.»
19:7b.MAT.019.007 به وی گفتند: «پس از بهرچه موسیامر فرمود که زن را طلاقنامه دهند و جدا کنند؟»
19:8b.MAT.019.008 ایشان را گفت: «موسی بهسبب سنگدلی شما، شما را اجازت داد که زنان خود را طلاق دهید. لیکن از ابتدا چنین نبود.
19:9b.MAT.019.009 و به شما میگویم هرکه زن خود را بغیر علت زناطلاق دهد و دیگری را نکاح کند، زانی است و هرکه زن مطلقهای را نکاح کند، زنا کند.»
19:10b.MAT.019.010 شاگردانش بدو گفتند: «اگر حکم شوهر بازن چنین باشد، نکاح نکردن بهتر است!»
19:11b.MAT.019.011 ایشان را گفت: «تمامی خلق این کلام را نمی پذیرند، مگر به کسانی که عطا شده است.
19:12b.MAT.019.012 زیرا که خصیها میباشند که از شکم مادر چنین متولدشدند و خصیها هستند که از مردم خصی شدهاند و خصیها میباشند که بجهت ملکوت خدا خود را خصی نمودهاند. آنکه توانایی قبول دارد بپذیرد.»
19:13b.MAT.019.013 آنگاه چند بچه کوچک را نزد او آوردند تادستهای خود را بر ایشان نهاده، دعا کند. اماشاگردان، ایشان را نهیب دادند.
19:14b.MAT.019.014 عیسی گفت: «بچه های کوچک را بگذارید و از آمدن نزد من، ایشان را منع مکنید، زیرا ملکوت آسمان از مثل اینها است.»
19:15b.MAT.019.015 و دستهای خود را بر ایشان گذارده از آن جا روانه شد.
19:16b.MAT.019.016 ناگاه شخصی آمده، وی را گفت: «ای استادنیکو، چه عمل نیکو کنم تا حیات جاودانی یابم؟»
19:17b.MAT.019.017 وی را گفت: «از چه سبب مرا نیکو گفتی و حال آنکه کسی نیکو نیست، جز خدا فقط. لیکن اگربخواهی داخل حیات شوی، احکام را نگاه دار.»
19:18b.MAT.019.018 بدو گفت: «کدام احکام؟» عیسی گفت: «قتل مکن، زنا مکن، دزدی مکن، شهادت دروغ مده،
19:19b.MAT.019.019 و پدر و مادر خود را حرمت دار و همسایه خود را مثل نفس خود دوست دار.»
19:20b.MAT.019.020 جوان وی را گفت: «همه اینها را از طفولیت نگاه داشتهام. دیگر مرا چه ناقص است؟»
19:21b.MAT.019.021 عیسی بدو گفت: «اگر بخواهی کامل شوی، رفته مایملک خود رابفروش و به فقراء بده که در آسمان گنجی خواهی داشت؛ و آمده مرا متابعت نما.»
19:22b.MAT.019.022 چون جوان این سخن را شنید، دل تنگ شده، برفت زیرا که مال بسیار داشت.
19:23b.MAT.019.023 عیسی به شاگردان خود گفت: «هرآینه به شما میگویم که شخص دولتمند به ملکوت آسمان به دشواری داخل میشود.
19:24b.MAT.019.024 و باز شمارا میگویم که گذشتن شتر از سوراخ سوزن، آسانتر است از دخول شخص دولتمند درملکوت خدا.»
19:25b.MAT.019.025 شاگردان چون شنیدند، بغایت متحیر گشته، گفتند: «پس که میتواند نجات یابد؟»
19:26b.MAT.019.026 عیسی متوجه ایشان شده، گفت: «نزدانسان این محال است لیکن نزد خدا همهچیزممکن است.»
19:27b.MAT.019.027 آنگاه پطرس در جواب گفت: «اینک ما همهچیزها را ترک کرده، تو را متابعت میکنیم. پس ما را چه خواهد بود؟»
19:28b.MAT.019.028 «عیسی ایشان را گفت: «هرآینه به شما میگویم شما که مرا متابعت نمودهاید، در معاد وقتی که پسر انسان بر کرسی جلال خود نشیند، شما نیز به دوازده کرسی نشسته، بر دوازده سبط اسرائیل داوری خواهید نمود.
19:29b.MAT.019.029 و هرکه بخاطر اسم من، خانه هایا برادران یا خواهران یا پدر یا مادر یا زن یافرزندان یا زمینها را ترک کرد، صد چندان خواهدیافت و وارث حیات جاودانی خواهد گشت.لیکن بسا اولین که آخرین میگردند و آخرین، اولین!
19:30b.MAT.019.030 لیکن بسا اولین که آخرین میگردند و آخرین، اولین!
20
20:1b.MAT.020.001 «زیرا ملکوت آسمان صاحبخانهای را ماند که بامدادان بیرون رفت تا عمله بجهت تاکستان خود به مزد بگیرد.
20:2b.MAT.020.002 پس با عمله، روزی یک دینار قرار داده، ایشان را به تاکستان خود فرستاد.
20:3b.MAT.020.003 و قریب به ساعت سوم بیرون رفته، بعضی دیگر را در بازار بیکار ایستاده دید.
20:4b.MAT.020.004 ایشان را نیز گفت: "شما هم به تاکستان بروید وآنچه حق شما است به شما میدهم." پس رفتند.
20:5b.MAT.020.005 باز قریب به ساعت ششم و نهم رفته، همچنین کرد.
20:6b.MAT.020.006 و قریب به ساعت یازدهم رفته، چند نفردیگر بیکار ایستاده یافت. ایشان را گفت: "از بهرچه تمامی روز در اینجا بیکار ایستادهاید؟"
20:7b.MAT.020.007 گفتندش: "هیچکس ما را به مزد نگرفت." بدیشان گفت: "شما نیز به تاکستان بروید و حق خویش راخواهید یافت."
20:8b.MAT.020.008 و چون وقت شام رسید، صاحب تاکستان به ناظر خود گفت: "مزدوران راطلبیده، از آخرین گرفته تا اولین مزد ایشان را اداکن."
20:9b.MAT.020.009 پس یازده ساعتیان آمده، هر نفری دیناری یافتند.
20:10b.MAT.020.010 و اولین آمده، گمان بردند که بیشترخواهند یافت. ولی ایشان نیز هر نفری دیناری یافتند.
20:11b.MAT.020.011 اما چون گرفتند، به صاحبخانه شکایت نموده،
20:12b.MAT.020.012 گفتند که "این آخرین، یک ساعت کار کردند و ایشان را با ما که متحمل سختی و حرارت روز گردیدهایم مساوی ساختهای؟"
20:13b.MAT.020.013 او در جواب یکی از ایشان گفت: "ای رفیق بر تو ظلمی نکردم. مگر به دیناری با من قرار ندادی؟
20:14b.MAT.020.014 حق خود را گرفته برو. میخواهم بدین آخری مثل تو دهم.
20:15b.MAT.020.015 آیا مرا جایز نیست که از مال خود آنچه خواهم بکنم؟ مگر چشم توبد است از آن رو که من نیکو هستم؟"
20:16b.MAT.020.016 بنابراین اولین آخرین و آخرین اولین خواهند شد، زیراخواندهشدگان بسیارند و برگزیدگان کم.»
20:17b.MAT.020.017 و چون عیسی به اورشلیم میرفت، دوازده شاگرد خود را در اثنای راه به خلوت طلبیده بدیشان گفت:
20:18b.MAT.020.018 «اینک به سوی اورشلیم میرویم و پسر انسان به روسای کهنه و کاتبان تسلیم کرده خواهد شد و حکم قتل او را خواهندداد،
20:19b.MAT.020.019 و او را به امتها خواهند سپرد تا او رااستهزا کنند و تازیانه زنند و مصلوب نمایند و درروز سوم خواهد برخاست.»
20:20b.MAT.020.020 آنگاه مادر دو پسر زبدی با پسران خود نزدوی آمده و پرستش نموده، از او چیزی درخواست کرد.
20:21b.MAT.020.021 بدو گفت: «چه خواهش داری؟» گفت: «بفرما تا این دو پسر من در ملکوت تو، یکی بر دست راست و دیگری بر دست چپ تو بنشینند.»
20:22b.MAT.020.022 عیسی در جواب گفت: «نمی دانید چه میخواهید. آیا میتوانید از آن کاسهای که من مینوشم، بنوشید و تعمیدی را که من مییابم، بیابید؟» بدو گفتند: «میتوانیم.»
20:23b.MAT.020.023 ایشان را گفت: «البته از کاسه من خواهیدنوشید و تعمیدی را که من مییابم، خواهید یافت. لیکن نشستن بهدست راست و چپ من، از آن من نیست که بدهم، مگر به کسانی که از جانب پدرم برای ایشان مهیا شده است.»
20:24b.MAT.020.024 اما چون آن ده شاگرد شنیدند، بر آن دوبرادر به دل رنجیدند.
20:25b.MAT.020.025 عیسی ایشان را پیش طلبیده، گفت: «آگاه هستید که حکام امتها برایشان سروری میکنند و روسا بر ایشان مسلطند.
20:26b.MAT.020.026 لیکن در میان شما چنین نخواهد بود، بلکه هرکه در میان شما میخواهد بزرگ گردد، خادم شماباشد.
20:27b.MAT.020.027 و هرکه میخواهد در میان شما مقدم بود، غلام شما باشد.
20:28b.MAT.020.028 چنانکه پسر انسان نیامدتا مخدوم شود بلکه تا خدمت کند و جان خود رادر راه بسیاری فدا سازد.»
20:29b.MAT.020.029 و هنگامی که از اریحا بیرون میرفتند، گروهی بسیار از عقب او میآمدند.
20:30b.MAT.020.030 که ناگاه دومرد کور کنار راه نشسته، چون شنیدند که عیسی در گذر است، فریاد کرده، گفتند: «خداوندا، پسرداودا، بر ما ترحم کن!»
20:31b.MAT.020.031 و هرچند خلق ایشان را نهیب میدادند که خاموش شوند، بیشتر فریادکنان میگفتند: «خداوندا، پسر داودا، بر ما ترحم فرما!»
20:32b.MAT.020.032 پس عیسی ایستاده، به آواز بلند گفت: «چه میخواهید برای شما کنم؟»
20:33b.MAT.020.033 به وی گفتند: «خداوندا، اینکه چشمان ما بازگردد!»پس عیسی ترحم نموده، چشمان ایشان را لمس نمودکه در ساعت بینا گشته، از عقب او روانه شدند.
20:34b.MAT.020.034 پس عیسی ترحم نموده، چشمان ایشان را لمس نمودکه در ساعت بینا گشته، از عقب او روانه شدند.
21
21:1b.MAT.021.001 و چون نزدیک به اورشلیم رسیده، واردبیتفاجی نزد کوه زیتون شدند. آنگاه عیسی دو نفر از شاگردان خود را فرستاده،
21:2b.MAT.021.002 بدیشان گفت: «در این قریهای که پیش روی شمااست بروید و در حال، الاغی با کرهاش بسته خواهید یافت. آنها را باز کرده، نزد من آورید.
21:3b.MAT.021.003 وهرگاه کسی به شما سخنی گوید، بگویید خداوندبدینها احتیاج دارد که فی الفور آنها را خواهدفرستاد.»
21:4b.MAT.021.004 و این همه واقع شد تا سخنی که نبی گفته است تمام شود
21:5b.MAT.021.005 که «دختر صهیون را گوییداینک پادشاه تو نزد تو میآید با فروتنی و سواره بر حمار و بر کره الاغ.»
21:6b.MAT.021.006 پس شاگردان رفته، آنچه عیسی بدیشان امر فرمود، بعمل آوردند
21:7b.MAT.021.007 و الاغ را با کره آورده، رخت خود را بر آنها انداختند واو بر آنها سوار شد.
21:8b.MAT.021.008 و گروهی بسیار، رختهای خود را در راه گسترانیدند و جمعی از درختان شاخهها بریده، در راه میگستردند.
21:9b.MAT.021.009 و جمعی ازپیش و پس او رفته، فریادکنان میگفتند: «هوشیعانا پسر داودا، مبارک باد کسیکه به اسم خداوند میآید! هوشیعانا در اعلی علیین!»
21:10b.MAT.021.010 وچون وارد اورشلیم شد، تمام شهر به آشوب آمده، میگفتند: «این کیست؟»
21:11b.MAT.021.011 آن گروه گفتند: «این است عیسی نبی از ناصره جلیل.»
21:12b.MAT.021.012 پس عیسی داخل هیکل خدا گشته، جمیع کسانی را که در هیکل خرید و فروش میکردند، بیرون نمود و تختهای صرافان و کرسیهای کبوترفروشان را واژگون ساخت.
21:13b.MAT.021.013 و ایشان را گفت: «مکتوب است که خانه من خانه دعا نامیده میشود. لیکن شما مغاره دزدانش ساختهاید.»
21:14b.MAT.021.014 و کوران و شلان در هیکل، نزد او آمدند وایشان را شفا بخشید.
21:15b.MAT.021.015 اما روسای کهنه و کاتبان چون عجایبی که از او صادر میگشت و کودکان را که در هیکل فریاد برآورده، «هوشیعانا پسر داودا» میگفتنددیدند، غضبناک گشته،
21:16b.MAT.021.016 به وی گفتند: «نمی شنوی آنچه اینها میگویند؟» عیسی بدیشان گفت: «بلی مگر نخواندهاید این که از دهان کودکان و شیرخوارگان حمد را مهیا ساختی؟»
21:17b.MAT.021.017 پس ایشان را واگذارده، از شهر بسوی بیت عنیارفته، در آنجا شب را بسر برد.
21:18b.MAT.021.018 بامدادان چون به شهر مراجعت میکرد، گرسنه شد.
21:19b.MAT.021.019 و در کناره راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: «از این به بعد میوه تا به ابد بر تونشود!» که در ساعت درخت انجیر خشکید!
21:20b.MAT.021.020 چون شاگردانր´ این را دیدند، متعجب شده، گفتند: «چه بسیار زود درخت انحیر خشک شده است!»
21:21b.MAT.021.021 عیسی در جواب ایشان گفت: «هرآینه به شما میگویم اگر ایمان میداشتید و شک نمی نمودید، نه همین را که به درخت انجیر شدمی کردید، بلکه هر گاه بدین کوه میگفتید "منتقل شده به دریا افکنده شو" چنین میشد.
21:22b.MAT.021.022 و هرآنچه باایمان به دعا طلب کنید، خواهید یافت.»
21:23b.MAT.021.023 و چون به هیکل درآمده، تعلیم میداد، روسای کهنه و مشایخ قوم نزد او آمده، گفتند: «به چه قدرت این اعمال را مینمایی و کیست که این قدرت را به تو داده است؟»
21:24b.MAT.021.024 عیسی در جواب ایشان گفت: «من نیز از شما سخنی میپرسم. اگرآن را به من گویید، من هم به شما گویم که این اعمال را به چه قدرت مینمایم:
21:25b.MAT.021.025 تعمید یحیی از کجا بود؟ از آسمان یا از انسان؟» ایشان با خودتفکر کرده، گفتند که «اگر گوییم از آسمان بود، هرآینه گوید پس چرا به وی ایمان نیاوردید.
21:26b.MAT.021.026 واگر گوییم از انسان بود، از مردم میترسیم زیراهمه یحیی را نبی میدانند.»
21:27b.MAT.021.027 پس در جواب عیسی گفتند: «نمی دانیم.» بدیشان گفت: «من هم شما را نمی گویم که به چه قدرت این کارها رامی کنم.
21:28b.MAT.021.028 لیکن چه گمان دارید؟ شخصی را دو پسربود. نزد نخستین آمده، گفت: "ای فرزند امروز به تاکستان من رفته، بهکار مشغول شو."
21:29b.MAT.021.029 درجواب گفت: "نخواهم رفت." اما بعد پشیمان گشته، برفت.
21:30b.MAT.021.030 و به دومین نیز همچنین گفت. اودر جواب گفت: "ای آقا من میروم." ولی نرفت.
21:31b.MAT.021.031 کدامیک از این دو خواهش پدر را بهجاآورد؟» گفتند: «اولی.» عیسی بدیشان گفت: «هرآینه به شما میگویم که باجگیران و فاحشه هاقبل از شما داخل ملکوت خدا میگردند،
21:32b.MAT.021.032 زانرو که یحیی از راه عدالت نزد شما آمد وبدو ایمان نیاوردید، اما باجگیران و فاحشهها بدوایمان آوردند و شما چون دیدید آخر هم پشیمان نشدید تا بدو ایمان آورید.
21:33b.MAT.021.033 و مثلی دیگر بشنوید: صاحبخانهای بودکه تاکستانی غرس نموده، خطیرهای گردش کشید و چرخشتی در آن کند و برجی بنا نمود. پس آن را به دهقانان سپرده، عازم سفر شد.
21:34b.MAT.021.034 وچون موسم میوه نزدیک شد، غلامان خود را نزددهقانان فرستاد تا میوه های او را بردارند.
21:35b.MAT.021.035 امادهقانان غلامانش را گرفته، بعضی را زدند وبعضی را کشتند و بعضی را سنگسار نمودند.
21:36b.MAT.021.036 باز غلامان دیگر، بیشتر از اولین فرستاده، بدیشان نیز به همانطور سلوک نمودند.
21:37b.MAT.021.037 بالاخره پسر خود را نزد ایشان فرستاده، گفت: "پسر مرا حرمت خواهند داشت."
21:38b.MAT.021.038 اما دهقانان چون پسررا دیدند با خود گفتند: "این وارث است. بیایید اورا بکشیم و میراثش را ببریم."
21:39b.MAT.021.039 آنگاه او راگرفته، بیرون تاکستان افکنده، کشتند.
21:40b.MAT.021.040 پس چون مالک تاکستان آید، به آن دهقانان چه خواهد کرد؟»
21:41b.MAT.021.041 گفتند: «البته آن بدکاران را به سختی هلاک خواهد کرد و باغ را به باغبانان دیگرخواهد سپرد که میوه هایش را در موسم بدودهند.»
21:42b.MAT.021.042 عیسی بدیشان گفت: «مگر در کتب هرگزنخواندهاید این که سنگی را که معمارانش ردنمودند، همان سر زاویه شده است. این از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجیب است.
21:43b.MAT.021.043 از این جهت شما را میگویم که ملکوت خدا از شماگرفته شده، به امتی که میوهاش را بیاورند، عطاخواهد شد.
21:44b.MAT.021.044 و هرکه بر آن سنگ افتد، منکسرشود و اگر آن بر کسی افتد، نرمش سازد.»
21:45b.MAT.021.045 وچون روسای کهنه و فریسیان مثلهایش راشنیدند، دریافتند که درباره ایشان میگوید.وچون خواستند او را گرفتار کنند، از مردم ترسیدند زیرا که او را نبی میدانستند.
21:46b.MAT.021.046 وچون خواستند او را گرفتار کنند، از مردم ترسیدند زیرا که او را نبی میدانستند.
22
22:1b.MAT.022.001 و عیسی توجه نموده، باز به مثلها ایشان را خطاب کرده، گفت:
22:2b.MAT.022.002 «ملکوت آسمان پادشاهی را ماند که برای پسر خویش عروسی کرد.
22:3b.MAT.022.003 و غلامان خود را فرستاد تا دعوتشدگان را به عروسی بخوانند و نخواستند بیایند.
22:4b.MAT.022.004 باز غلامان دیگر روانه نموده، فرمود: "دعوتشدگان را بگویید که اینک خوان خود را حاضر ساختهام و گاوان و پرواریهای من کشته شده و همهچیز آماده است، به عروسی بیایید."
22:5b.MAT.022.005 ولی ایشان بیاعتنایی نموده، راه خود را گرفتند، یکی به مزرعه خود و دیگری به تجارت خویش رفت.
22:6b.MAT.022.006 و دیگران غلامان او را گرفته، دشنام داده، کشتند.
22:7b.MAT.022.007 پادشاه چون شنید، غضب نموده، لشکریان خود را فرستاده، آن قاتلان را به قتل رسانید و شهر ایشان را بسوخت.
22:8b.MAT.022.008 آنگاه غلامان خود را فرمود: "عروسی حاضر است؛ لیکن دعوتشدگان لیاقت نداشتند.
22:9b.MAT.022.009 الان به شوارع عامه بروید و هرکه را بیابید به عروسی بطلبید."
22:10b.MAT.022.010 پس آن غلامان بهسر راهها رفته، نیک و بد هرکه را یافتند جمع کردند، چنانکه خانه عروسی ازمجلسیان مملو گشت.
22:11b.MAT.022.011 آنگاه پادشاه بجهت دیدن اهل مجلس داخل شده، شخصی را درآنجا دید که جامه عروسی در بر ندارد.
22:12b.MAT.022.012 بدوگفت: "ای عزیز چطور در اینجا آمدی و حال آنکه جامه عروسی در بر نداری؟" او خاموش شد.
22:13b.MAT.022.013 آنگاه پادشاه خادمان خود را فرمود: "این شخص را دست و پا بسته بردارید و در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان باشد."
22:14b.MAT.022.014 زیرا طلبیدگان بسیارند و برگزیدگان کم.»
22:15b.MAT.022.015 پس فریسیان رفته، شورا نمودند که چطوراو را در گفتگو گرفتار سازند.
22:16b.MAT.022.016 و شاگردان خودرا با هیرودیان نزد وی فرستاده، گفتند: «استادامی دانیم که صادق هستی و طریق خدا را به راستی تعلیم مینمایی و از کسی باک نداری زیراکه به ظاهر خلق نمی نگری.
22:17b.MAT.022.017 پس به ما بگو رای تو چیست. آیا جزیه دادن به قیصر رواست یا نه؟»
22:18b.MAT.022.018 عیسی شرارت ایشان را درک کرده، گفت: «ای ریاکاران، چرا مرا تجربه میکنید؟
22:19b.MAT.022.019 سکه جزیه را به من بنمایید.» ایشان دیناری نزد وی آوردند.
22:20b.MAT.022.020 بدیشان گفت: «این صورت و رقم از آن کیست؟»
22:21b.MAT.022.021 بدو گفتند: «از آن قیصر.» بدیشان گفت: «مال قیصر را به قیصر ادا کنید و مال خدا رابه خدا!»
22:22b.MAT.022.022 چون ایشان شنیدند، متعجب شدندو او را واگذارده، برفتند.
22:23b.MAT.022.023 و در همان روز، صدوقیان که منکر قیامت هستند نزد او آمده، سوال نموده،
22:24b.MAT.022.024 گفتند: «ای استاد، موسی گفت اگر کسی بیاولاد بمیرد، میباید برادرش زن او را نکاح کند تا نسلی برای برادر خود پیدا نماید.
22:25b.MAT.022.025 باری در میان ما هفت برادر بودند که اول زنی گرفته، بمرد و چون اولادی نداشت زن را به برادر خود ترک کرد.
22:26b.MAT.022.026 وهمچنین دومین و سومین تا هفتمین.
22:27b.MAT.022.027 و آخر ازهمه آن زن نیز مرد.
22:28b.MAT.022.028 پس او در قیامت، زن کدامیک از آن هفت خواهد بود زیرا که همه او راداشتند؟»
22:29b.MAT.022.029 عیسی در جواب ایشان گفت: «گمراه هستید از اینرو که کتاب و قوت خدا رادر نیافتهاید،
22:30b.MAT.022.030 زیرا که در قیامت، نه نکاح میکنند و نه نکاح کرده میشوند بلکه مثل ملائکه خدا در آسمان میباشند.
22:31b.MAT.022.031 اما درباره قیامت مردگان، آیا نخواندهاید کلامی را که خدا به شما گفته است،
22:32b.MAT.022.032 من هستم خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب؟ خدا، خدای مردگان نیست بلکه خدای زندگان است.»
22:33b.MAT.022.033 و آن گروه چون شنیدند، از تعلیم وی متحیر شدند.
22:34b.MAT.022.034 اما چون فریسیان شنیدند که صدوقیان را مجاب نموده است، با هم جمع شدند.
22:35b.MAT.022.035 و یکی از ایشان که فقیه بود، از وی به طریق امتحان سوال کرده، گفت:
22:36b.MAT.022.036 «ای استاد، کدام حکم در شریعت بزرگتر است؟»
22:37b.MAT.022.037 عیسی وی را گفت: «اینکه خداوند خدای خود را به همه دل و تمامی نفس و تمامی فکر خود محبت نما.
22:38b.MAT.022.038 این است حکم اول و اعظم.
22:39b.MAT.022.039 و دوم مثل آن است یعنی همسایه خود را مثل خود محبت نما.
22:40b.MAT.022.040 بدین دو حکم، تمام تورات و صحف انبیامتعلق است.»
22:41b.MAT.022.041 و چون فریسیان جمع بودند، عیسی ازایشان پرسیده،
22:42b.MAT.022.042 گفت: «درباره مسیح چه گمان میبرید؟ او پسر کیست؟» بدو گفتند: «پسر داود.»
22:43b.MAT.022.043 ایشان را گفت: «پس چطور داود در روح، او راخداوند میخواند؟ چنانکه میگوید:
22:44b.MAT.022.044 "خداوندبه خداوند من گفت، بهدست راست من بنشین تادشمانان تو را پای انداز تو سازم."
22:45b.MAT.022.045 پس هرگاه داود او را خداوند میخواند، چگونه پسرش میباشد؟»و هیچکس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه کسی از آن روز دیگرجرات سوال کردن از او نمود.
22:46b.MAT.022.046 و هیچکس قدرت جواب وی هرگز نداشت و نه کسی از آن روز دیگرجرات سوال کردن از او نمود.
23
23:1b.MAT.023.001 آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده،
23:2b.MAT.023.002 گفت: «کاتبان وفریسیان بر کرسی موسی نشستهاند.
23:3b.MAT.023.003 پس آنچه به شما گویند، نگاه دارید و بهجا آورید، لیکن مثل اعمال ایشان مکنید زیرا میگویند ونمی کنند.
23:4b.MAT.023.004 زیرا بارهای گران و دشوار رامی بندند و بر دوش مردم مینهند و خودنمی خواهند آنها را به یک انگشت حرکت دهند.
23:5b.MAT.023.005 و همه کارهای خود را میکنند تا مردم، ایشان را ببینند. حمایلهای خود را عریض و دامنهای قبای خود را پهن میسازند،
23:6b.MAT.023.006 و بالا نشستن درضیافتها و کرسیهای صدر در کنایس را دوست میدارند،
23:7b.MAT.023.007 و تعظیم در کوچهها را و اینکه مردم ایشان را آقا آقا بخوانند.
23:8b.MAT.023.008 لیکن شماآقا خوانده مشوید، زیرا استاد شما یکی است یعنی مسیح و جمیع شما برادرانید.
23:9b.MAT.023.009 و هیچکس را بر زمین، پدر خود مخوانید زیرا پدر شمایکی است که در آسمان است.
23:10b.MAT.023.010 و پیشواخوانده مشوید، زیرا پیشوای شما یکی است یعنی مسیح.
23:11b.MAT.023.011 و هرکه از شما بزرگتر باشد، خادم شما بود.
23:12b.MAT.023.012 و هرکه خود را بلند کند، پست گردد و هرکه خود را فروتن سازد سرافرازگردد.
23:13b.MAT.023.013 وای بر شماای کاتبان و فریسیان ریاکار که در ملکوت آسمان را به روی مردم میبندید، زیراخود داخل آن نمی شوید و داخلشوندگان را ازدخول مانع میشوید.
23:14b.MAT.023.014 وای بر شماای کاتبان وفریسیان ریاکار، زیرا خانه های بیوهزنان رامی بلعید و از روی ریا نماز را طویل میکنید؛ ازآنرو عذاب شدیدتر خواهید یافت.
23:15b.MAT.023.015 وای برشماای کاتبان و فریسیان ریاکار، زیرا که بر و بحررا میگردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا شداو را دو مرتبه پستتر از خود، پسر جهنم میسازید!
23:16b.MAT.023.016 وای بر شماای راهنمایان کور که میگویید "هرکه به هیکل قسم خورد باکی نیست لیکن هرکه به طلای هیکل قسم خورد باید وفاکند."
23:17b.MAT.023.017 ای نادانان و نابینایان، آیا کدام افضل است؟ طلا یا هیکلی که طلا را مقدس میسازد؟
23:18b.MAT.023.018 "و هرکه به مذبح قسم خورد باکی نیست لیکن هرکه به هدیهای که بر آن است قسم خورد، بایدادا کند."
23:19b.MAT.023.019 ای جهال و کوران، کدام افضل است؟ هدیه یا مذبح که هدیه را تقدیس مینماید؟
23:20b.MAT.023.020 پس هرکه به مذبح قسم خورد، به آن و به هرچه بر آن است قسم خورده است؛
23:21b.MAT.023.021 و هرکه به هیکل قسم خورد، به آن و به او که در آن ساکن است، قسم خورده است؛
23:22b.MAT.023.022 و هرکه به آسمان قسم خورد، به کرسی خدا و به او که بر آن نشسته است، قسم خورده باشد.
23:23b.MAT.023.023 وای بر شماای کاتبان و فریسیان ریاکار که نعناع و شبت و زیره را عشر میدهید و اعظم احکام شریعت، یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کردهاید! میبایست آنها را بهجا آورده، اینها را نیز ترک نکرده باشید.
23:24b.MAT.023.024 ای رهنمایان کورکه پشه را صافی میکنید و شتر را فرو میبرید!
23:25b.MAT.023.025 وای بر شماای کاتبان و فریسیان ریاکار، از آن رو که بیرون پیاله و بشقاب را پاک مینمایید ودرون آنها مملو از جبر و ظلم است.
23:26b.MAT.023.026 ای فریسی کور، اول درون پیاله و بشقاب را طاهرساز تا بیرونش نیز طاهر شود!
23:27b.MAT.023.027 وای بر شماای کاتبان و فریسیان ریاکار که چون قبور سفید شده میباشید که از بیرون، نیکو مینماید لیکن درون آنها از استخوانهای مردگان و سایر نجاسات پراست!
23:28b.MAT.023.028 همچنین شما نیز ظاهر به مردم عادل مینمایید، لیکن باطن از ریاکاری و شرارت مملوهستید.
23:29b.MAT.023.029 وای بر شماای کاتبان و فریسیان ریاکار که قبرهای انبیا را بنا میکنید و مدفنهای صادقان رازینت میدهید،
23:30b.MAT.023.030 و میگویید: "اگر در ایام پدران خود میبودیم، در ریختن خون انبیا با ایشان شریک نمی شدیم!"
23:31b.MAT.023.031 پس بر خود شهادت میدهید که فرزندان قاتلان انبیا هستید.
23:32b.MAT.023.032 پس شما پیمانه پدران خود را لبریز کنید!
23:33b.MAT.023.033 ای ماران و افعیزادگان! چگونه از عذاب جهنم فرارخواهید کرد؟
23:34b.MAT.023.034 لهذا الحال انبیا و حکماء وکاتبان نزد شما میفرستم و بعضی را خواهیدکشت و به دار خواهید کشید و بعضی را درکنایس خود تازیانه زده، از شهر به شهر خواهیدراند،
23:35b.MAT.023.035 تا همه خونهای صادقان که بر زمین ریخته شد بر شما وارد آید، از خون هابیل صدیق تا خون زکریا ابن برخیا که او را در میان هیکل ومذبح کشتید.
23:36b.MAT.023.036 هرآینه به شما میگویم که این همه بر این طایفه خواهد آمد!
23:37b.MAT.023.037 «ای اورشلیم، اورشلیم، قاتل انبیا وسنگسار کننده مرسلان خود! چند مرتبهخواستم فرزندان تو را جمع کنم، مثل مرغی که جوجه های خود را زیر بال خود جمع میکند ونخواستید!
23:38b.MAT.023.038 اینک خانه شما برای شما ویران گذارده میشود.زیرا به شما میگویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارک است او که به نام خداوند میآید.»
23:39b.MAT.023.039 زیرا به شما میگویم از این پس مرا نخواهید دید تا بگویید مبارک است او که به نام خداوند میآید.»
24
24:1b.MAT.024.001 پس عیسی از هیکل بیرون شده، برفت. و شاگردانش پیش آمدند تا عمارتهای هیکل را بدو نشان دهند.
24:2b.MAT.024.002 عیسی ایشان را گفت: «آیا همه این چیزها را نمی بینید؟ هرآینه به شمامی گویم در اینجا سنگی بر سنگی گذارده نخواهد شد که به زیر افکنده نشود!»
24:3b.MAT.024.003 و چون به کوه زیتون نشسته بود، شاگردانش در خلوت نزدوی آمده، گفتند: «به ما بگو که این امور کی واقع میشود و نشان آمدن تو و انقضای عالم چیست.»
24:4b.MAT.024.004 عیسی در جواب ایشان گفت: «زنهار کسی شما را گمراه نکند!
24:5b.MAT.024.005 زآنرو که بسا به نام من آمده خواهند گفت که من مسیح هستم و بسیاری را گمراه خواهند کرد.
24:6b.MAT.024.006 و جنگها و اخبار جنگها راخواهید شنید. زنهار مضطرب مشوید زیرا که وقوع این همه لازم است، لیکن انتها هنوز نیست.
24:7b.MAT.024.007 زیرا قومی با قومی و مملکتی با مملکتی مقاومت خواهند نمود و قحطیها و وباها وزلزلهها در جایها پدید آید.
24:8b.MAT.024.008 اما همه اینها آغازدردهای زه است.
24:9b.MAT.024.009 آنگاه شما را به مصیبت سپرده، خواهند کشت و جمیع امتها بجهت اسم من از شما نفرت کنند.
24:10b.MAT.024.010 و در آن زمان، بسیاری لغزش خورده، یکدیگر را تسلیم کنند واز یکدیگر نفرت گیرند.
24:11b.MAT.024.011 و بسا انبیای کذبه ظاهر شده، بسیاری را گمراه کنند.
24:12b.MAT.024.012 و بجهت افزونی گناه محبت بسیاری سرد خواهد شد.
24:13b.MAT.024.013 لیکن هرکه تا به انتها صبر کند، نجات یابد.
24:14b.MAT.024.014 و به این بشارت ملکوت در تمام عالم موعظه خواهد شد تا بر جمیع امتها شهادتی شود؛ آنگاه انتها خواهد رسید.
24:15b.MAT.024.015 «پس چون مکروه ویرانی را که به زبان دانیال نبی گفته شده است، در مقام مقدس بر پاشده بینید هرکه خواند دریافت کند
24:16b.MAT.024.016 آنگاه هرکه در یهودیه باشد به کوهستان بگریزد؛
24:17b.MAT.024.017 وهرکه بر بام باشد، بجهت برداشتن چیزی از خانه به زیر نیاید؛
24:18b.MAT.024.018 و هرکه در مزرعه است، بجهت برداشتن رخت خود برنگردد.
24:19b.MAT.024.019 لیکن وای برآبستنان و شیر دهندگان در آن ایام!
24:20b.MAT.024.020 پس دعاکنید تا فرار شما در زمستان یا در سبت نشود،
24:21b.MAT.024.021 زیرا که در آن زمان چنان مصیبت عظیمی ظاهر میشود که از ابتدا عالم تا کنون نشده ونخواهد شد!
24:22b.MAT.024.022 و اگر آن ایام کوتاه نشدی، هیچ بشری نجات نیافتی، لیکن بخاطر برگزیدگان، آن روزها کوتاه خواهد شد.
24:23b.MAT.024.023 آنگاه اگر کسی به شما گوید: "اینک مسیح در اینجا یا در آنجا است " باور مکنید،
24:24b.MAT.024.024 زیرا که مسیحیان کاذب و انبیا کذبه ظاهر شده، علامات ومعجزات عظیمه چنان خواهند نمود که اگرممکن بودی برگزیدگان را نیز گمراه کردندی.
24:25b.MAT.024.025 اینک شما را پیش خبر دادم.
24:26b.MAT.024.026 «پس اگر شما را گویند: اینک درصحراست، بیرون مروید یا آنکه در خلوت است، باور مکنید،
24:27b.MAT.024.027 زیرا همچنانکه برق ازمشرق ساطع شده، تا به مغرب ظاهر میشود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد.
24:28b.MAT.024.028 و هرجا که مرداری باشد، کرکسان در آنجا جمع شوند.
24:29b.MAT.024.029 و فور بعد از مصیبت آن ایام، آفتاب تاریک گردد و ماه نور خود را ندهد و ستارگان ازآسمان فرو ریزند و قوتهای افلاک متزلزل گردد.
24:30b.MAT.024.030 آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پدید گرددو در آن وقت، جمیع طوایف زمین سینه زنی کنندو پسر انسان را بینند که بر ابرهای آسمان، با قوت و جلال عظیم میآید؛
24:31b.MAT.024.031 و فرشتگان خود را باصور بلند آواز فرستاده، برگزیدگان او را ازبادهای اربعه از کران تا بکران فلک فراهم خواهندآورد.
24:32b.MAT.024.032 «پس از درخت انجیر مثلش را فراگیرید که چون شاخهاش نازک شده، برگها میآورد، می فهمید که تابستان نزدیک است.
24:33b.MAT.024.033 همچنین شما نیز چون این همه را بینید، بفهمید که نزدیک بلکه بر در است.
24:34b.MAT.024.034 هرآینه به شما میگویم تا این همه واقع نشود، این طایفه نخواهد گذشت.
24:35b.MAT.024.035 آسمان و زمین زایل خواهد شد، لیکن سخنان من هرگز زایل نخواهد شد.
24:36b.MAT.024.036 «اما از آن روز و ساعت هیچکس اطلاع ندارد، حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس.
24:37b.MAT.024.037 لیکن چنانکه ایام نوح بود، ظهور پسر انسان نیزچنان خواهد بود.
24:38b.MAT.024.038 زیرا همچنانکه در ایام قبل از طوفان میخوردند و میآشامیدند و نکاح میکردند و منکوحه میشدند تا روزی که نوح داخل کشتی گشت،
24:39b.MAT.024.039 و نفهمیدند تا طوفان آمده، همه را ببرد، همچنین ظهور پسر انسان نیزخواهد بود.
24:40b.MAT.024.040 آنگاه دو نفری که در مزرعهای میباشند، یکی گرفته و دیگری واگذارده شود.
24:41b.MAT.024.041 و دو زن که دستاس میکنند، یکی گرفته ودیگری رها شود.
24:42b.MAT.024.042 پس بیدار باشید زیرا که نمی دانید در کدام ساعت خداوند شما میآید.
24:43b.MAT.024.043 لیکن این را بدانید که اگر صاحبخانه میدانست در چه پاس از شب دزد میآید، بیدارمی ماند و نمی گذاشت که به خانهاش نقب زند.
24:44b.MAT.024.044 لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید، پسر انسان میآید.
24:45b.MAT.024.045 «پس آن غلام امین و دانا کیست که آقایش او را بر اهل خانه خود بگمارد تا ایشان را در وقت معین خوراک دهد؟
24:46b.MAT.024.046 خوشابحال آن غلامی که چون آقایش آید، او را در چنین کار مشغول یابد.
24:47b.MAT.024.047 هرآینه به شما میگویم که او را بر تمام مایملک خود خواهد گماشت.
24:48b.MAT.024.048 لیکن هرگاه آن غلام شریر با خود گوید که آقای من درآمدن تاخیر مینماید،
24:49b.MAT.024.049 و شروع کند به زدن همقطاران خود و خوردن و نوشیدن با میگساران،
24:50b.MAT.024.050 هرآینه آقای آن غلام آید، در روزی که منتظرنباشد و در ساعتی که نداند،و او را دو پاره کرده، نصیبش را با ریاکاران قرار دهد در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
24:51b.MAT.024.051 و او را دو پاره کرده، نصیبش را با ریاکاران قرار دهد در مکانی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
25
25:1b.MAT.025.001 «در آن زمان ملکوت آسمان مثل ده باکره خواهد بود که مشعلهای خود رابرداشته، به استقبال داماد بیرون رفتند.
25:2b.MAT.025.002 و ازایشان پنج دانا و پنج نادان بودند.
25:3b.MAT.025.003 اما نادانان مشعلهای خود را برداشته، هیچ روغن با خودنبردند.
25:4b.MAT.025.004 لیکن دانایان، روغن در ظروف خود بامشعلهای خویش برداشتند.
25:5b.MAT.025.005 و چون آمدن دامادبطول انجامید، همه پینکی زده، خفتند.
25:6b.MAT.025.006 و درنصف شب صدایی بلند شد که "اینک دامادمی آید به استقبال وی بشتابید."
25:7b.MAT.025.007 پس تمامی آن باکرهها برخاسته، مشعلهای خود را اصلاح نمودند.
25:8b.MAT.025.008 و نادانان، دانایان را گفتند: "از روغن خود به ما دهید زیرا مشعلهای ما خاموش میشود."
25:9b.MAT.025.009 اما دانایان در جواب گفتند: "نمی شود، مبادا ما و شما را کفاف ندهد. بلکه نزدفروشندگان رفته، برای خود بخرید."
25:10b.MAT.025.010 و درحینی که ایشان بجهت خرید میرفتند، داماد برسید و آنانی که حاضر بودند، با وی به عروسی داخل شده، در بسته گردید.
25:11b.MAT.025.011 بعد از آن، باکره های دیگر نیز آمده، گفتند: "خداوندا برای ماباز کن."
25:12b.MAT.025.012 او در جواب گفت: "هرآینه به شمامی گویم شما را نمی شناسم."
25:13b.MAT.025.013 پس بیدار باشیدزیرا که آن روز و ساعت را نمی دانید.
25:14b.MAT.025.014 «زیرا چنانکه مردی عازم سفر شده، غلامان خود را طلبید و اموال خود را بدیشان سپرد،
25:15b.MAT.025.015 یکی را پنج قنطار و دیگری را دو وسومی را یک داد؛ هر یک را بحسب استعدادش. و بیدرنگ متوجه سفر شد.
25:16b.MAT.025.016 پس آنکه پنج قنطار یافته بود، رفته و با آنها تجارت نموده، پنج قنطار دیگر سود کرد.
25:17b.MAT.025.017 و همچنین صاحب دوقنطار نیز دو قنطار دیگر سود گرفت.
25:18b.MAT.025.018 اما آنکه یک قنطار گرفته بود، رفته زمین را کند و نقد آقای خود را پنهان نمود.
25:19b.MAT.025.019 «و بعد از مدت مدیدی، آقای آن غلامان آمده، از ایشان حساب خواست.
25:20b.MAT.025.020 پس آنکه پنج قنطار یافته بود، پیش آمده، پنج قنطار دیگرآورده، گفت: خداوندا پنج قنطار به من سپردی، اینک پنج قنطار دیگر سود کردم."
25:21b.MAT.025.021 آقای او به وی گفت: آفرینای غلام نیک متدین! بر چیزهای اندک امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار خواهم گماشت. به شادی خداوند خود داخل شو!
25:22b.MAT.025.022 وصاحب دو قنطار نیز آمده، گفت: ای آقا دو قنطارتسلیم من نمودی، اینک دو قنطار دیگر سودیافتهام.
25:23b.MAT.025.023 آقایش وی را گفت: آفرینای غلام نیک متدین! بر چیزهای کم امین بودی، تو را بر چیزهای بسیار میگمارم. در خوشی خداوندخود داخل شو!
25:24b.MAT.025.024 پس آنکه یک قنطار گرفته بود، پیش آمده، گفت: ای آقا چون تو رامی شناختم که مرد درشت خویی میباشی، ازجایی که نکاشتهای میدروی و از جایی که نیفشاندهای جمع میکنی،
25:25b.MAT.025.025 پس ترسان شده، رفتم و قنطار تو را زیر زمین نهفتم. اینک مال توموجود است.
25:26b.MAT.025.026 آقایش در جواب وی گفت: ای غلام شریر بیکاره! دانستهای که از جایی که نکاشتهام میدروم و از مکانی که نپاشیدهام، جمع میکنم.
25:27b.MAT.025.027 از همین جهت تو را میبایست نقد مرابه صرافان بدهی تا وقتی که بیایم مال خود را باسود بیابم.
25:28b.MAT.025.028 الحال آن قنطار را از او گرفته، به صاحب ده قنطار بدهید.
25:29b.MAT.025.029 زیرا به هرکه داردداده شود و افزونی یابد و از آنکه ندارد آنچه داردنیز گرفته شود.
25:30b.MAT.025.030 و آن غلام بینفع را در ظلمت خارجی اندازید، جایی که گریه و فشار دندان خواهد بود.
25:31b.MAT.025.031 «اما چون پسر انسان در جلال خود باجمیع ملائکه مقدس خویش آید، آنگاه بر کرسی جلال خود خواهد نشست،
25:32b.MAT.025.032 و جمیع امتها درحضور او جمع شوند و آنها را از همدیگر جدامی کند به قسمی که شبان میشها را از بزها جدامی کند.
25:33b.MAT.025.033 و میشها را بر دست راست و بزها را برچپ خود قرار دهد.
25:34b.MAT.025.034 آنگاه پادشاه به اصحاب طرف راست گوید: بیاییدای برکت یافتگان از پدر من و ملکوتی را که از ابتدای عالم برای شما آمادهشده است، به میراث گیرید.
25:35b.MAT.025.035 زیرا چون گرسنه بودم مرا طعام دادید، تشنه بودم سیرآبم نمودید، غریب بودم مرا جا دادید،
25:36b.MAT.025.036 عریان بودم مراپوشانیدید، مریض بودم عیادتم کردید، در حبس بودم دیدن من آمدید.
25:37b.MAT.025.037 آنگاه عادلان به پاسخ گویند: ای خداوند، کی گرسنه ات دیدیم تاطعامت دهیم، یا تشنه ات یافتیم تا سیرآبت نماییم،
25:38b.MAT.025.038 یا کی تو را غریب یافتیم تا تو را جادهیم یا عریان تا بپوشانیم،
25:39b.MAT.025.039 و کی تو را مریض یامحبوس یافتیم تا عیادتت کنیم؟
25:40b.MAT.025.040 پادشاه درجواب ایشان گوید: هرآینه به شما میگویم، آنچه به یکی از این برادران کوچکترین من کردید، به من کردهاید.
25:41b.MAT.025.041 «پس اصحاب طرف چپ را گوید: ای ملعونان، از من دور شوید در آتش جاودانی که برای ابلیس و فرشتگان او مهیا شده است.
25:42b.MAT.025.042 زیراگرسنه بودم مرا خوراک ندادید، تشنه بودم مراآب ندادید،
25:43b.MAT.025.043 غریب بودم مرا جا ندادید، عریان بودم مرا نپوشانیدید، مریض و محبوس بودم عیادتم ننمودید.
25:44b.MAT.025.044 پس ایشان نیز به پاسخ گویند: ای خداوند، کی تو را گرسنه یا تشنه یاغریب یا برهنه یا مریض یا محبوس دیده، خدمتت نکردیم؟
25:45b.MAT.025.045 آنگاه در جواب ایشان گوید: هرآینه به شما میگویم، آنچه به یکی از این کوچکان نکردید، به من نکردهاید.و ایشان درعذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان درحیات جاودانی.»
25:46b.MAT.025.046 و ایشان درعذاب جاودانی خواهند رفت، اما عادلان درحیات جاودانی.»
26
26:1b.MAT.026.001 و چون عیسی همه این سخنان را به اتمام رسانید، به شاگردان خود گفت:
26:2b.MAT.026.002 «میدانید که بعد از دو روز عید فصح است که پسر انسان تسلیم کرده میشود تا مصلوب گردد.»
26:3b.MAT.026.003 آنگاه روسای کهنه و کاتبان و مشایخ قوم دردیوانخانه رئیس کهنه که قیافا نام داشت جمع شده،
26:4b.MAT.026.004 شورا نمودند تا عیسی را به حیله گرفتارساخته، به قتل رسانند.
26:5b.MAT.026.005 اما گفتند: «نه در وقت عید مبادا آشوبی در قوم بر پا شود.»
26:6b.MAT.026.006 و هنگامی که عیسی در بیت عنیا در خانه شمعون ابرص شد،
26:7b.MAT.026.007 زنی با شیشهای عطر گرانبهانزد او آمده، چون بنشست بر سر وی ریخت.
26:8b.MAT.026.008 اماشاگردانش چون این را دیدند، غضب نموده، گفتند: «چرا این اسراف شده است؟
26:9b.MAT.026.009 زیرا ممکن بود این عطر به قیمت گران فروخته و به فقرا داده شود.»
26:10b.MAT.026.010 عیسی این را درک کرده، بدیشان گفت: «چرا بدین زن زحمت میدهید؟ زیرا کار نیکو به من کرده است.
26:11b.MAT.026.011 زیرا که فقرا را همیشه نزد خوددارید اما مرا همیشه ندارید.
26:12b.MAT.026.012 و این زن که این عطر را بر بدنم مالید، بجهت دفن من کرده است.
26:13b.MAT.026.013 هرآینه به شما میگویم هر جایی که درتمام عالم بدین بشارت موعظه کرده شود، کاراین زن نیز بجهت یادگاری او مذکور خواهدشد.»
26:14b.MAT.026.014 «آنگاه یکی از آن دوازده که به یهودای اسخریوطی مسمی بود، نزد روسای کهنه رفته،
26:15b.MAT.026.015 گفت: «مرا چند خواهید داد تا او را به شماتسلیم کنم؟ «ایشان سی پاره نقره با وی قراردادند.
26:16b.MAT.026.016 و از آن وقت در صدد فرصت شد تا اورا بدیشان تسلیم کند.
26:17b.MAT.026.017 پس در روز اول عید فطیر، شاگردان نزدعیسی آمده، گفتند: «کجا میخواهی فصح راآماده کنیم تا بخوری؟»
26:18b.MAT.026.018 گفت: «به شهر، نزدفلان کس رفته، بدو گویید: "استاد میگوید وقت من نزدیک شد و فصح را در خانه تو با شاگردان خود صرف مینمایم."»
26:19b.MAT.026.019 شاگردان چنانکه عیسی ایشان را امر فرمود کردند و فصح را مهیاساختند.
26:20b.MAT.026.020 چون وقت شام رسید با آن دوازده بنشست.
26:21b.MAT.026.021 و وقتی که ایشان غذا میخوردند، اوگفت: «هرآینه به شما میگویم که یکی از شما مراتسلیم میکند!»
26:22b.MAT.026.022 پس بغایت غمگین شده، هریک از ایشان به وی سخن آغاز کردند که «خداوندا آیا من آنم؟»
26:23b.MAT.026.023 او در جواب گفت: «آنکه دست با من در قاب فرو برد، همان کس مرا تسلیم نماید!
26:24b.MAT.026.024 هرآینه پسر انسان به همانطور که درباره او مکتوب است رحلت میکند. لیکن وای بر آنکسیکه پسر انسان بدست او تسلیم شود! آن شخص را بهتر بودی که تولد نیافتی!»
26:25b.MAT.026.025 و یهوداکه تسلیمکننده وی بود، به جواب گفت: «ای استاد آیا من آنم؟» به وی گفت: «تو خود گفتی!»
26:26b.MAT.026.026 و چون ایشان غذا میخوردند، عیسی نان راگرفته، برکت داد و پاره کرده، به شاگردان داد وگفت: «بگیرید و بخورید، این است بدن من.»
26:27b.MAT.026.027 وپیاله را گرفته، شکر نمود و بدیشان داده، گفت: «همه شما از این بنوشید،
26:28b.MAT.026.028 زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری بجهت آمرزش گناهان ریخته میشود.
26:29b.MAT.026.029 اما به شمامی گویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدرخود، تازه آشامم.»
26:30b.MAT.026.030 پس تسبیح خواندند و به سوی کوه زیتون روانه شدند.
26:31b.MAT.026.031 آنگاه عیسی بدیشان گفت: «همه شما امشب درباره من لغزش میخورید چنانکه مکتوب است که شبان را میزنم و گوسفندان گله پراکنده میشوند.
26:32b.MAT.026.032 لیکن بعد از برخاستنم، پیش از شما به جلیل خواهم رفت.»
26:33b.MAT.026.033 پطرس درجواب وی گفت: «هر گاه همه درباره تو لغزش خورند، من هرگز نخورم.»
26:34b.MAT.026.034 عیسی به وی گفت: «هرآینه به تو میگویم که در همین شب قبل ازبانک زدن خروس، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد!»
26:35b.MAT.026.035 پطرس به وی گفت: «هرگاه مردنم با تو لازم شود، هرگز تو را انکار نکنم!» و سایرشاگردان نیز همچنان گفتند.
26:36b.MAT.026.036 آنگاه عیسی با ایشان به موضعی که مسمی به جتسیمانی بود رسیده، به شاگردان خود گفت: «در اینجا بنشینید تا من رفته، در آنجا دعا کنم.»
26:37b.MAT.026.037 و پطرس و دو پسر زبدی را برداشته، بینهایت غمگین و دردناک شد.
26:38b.MAT.026.038 پس بدیشان گفت: «نفس من از غایت الم مشرف به موت شده است. در اینجا مانده با من بیدار باشید.»
26:39b.MAT.026.039 پس قدری پیش رفته، به روی درافتاد و دعا کرده، گفت: «ای پدر من، اگر ممکن باشد این پیاله از من بگذرد؛ لیکن نه به خواهش من، بلکه به اراداه تو.»
26:40b.MAT.026.040 و نزدشاگردان خود آمده، ایشان را در خواب یافت. وبه پطرس گفت: «آیا همچنین نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید؟
26:41b.MAT.026.041 بیدار باشید و دعاکنید تا در معرض آزمایش نیفتید! روح راغب است، لیکن جسم ناتوان.»
26:42b.MAT.026.042 و بار دیگر رفته، بازدعا نموده، گفت: «ای پدر من، اگر ممکن نباشد که این پیاله بدون نوشیدن از من بگذرد، آنچه اراده تواست بشود.»
26:43b.MAT.026.043 و آمده، باز ایشان را در خواب یافت زیرا که چشمان ایشان سنگین شده بود.
26:44b.MAT.026.044 پس ایشان را ترک کرده، رفت و دفعه سوم به همان کلام دعا کرد.
26:45b.MAT.026.045 آنگاه نزد شاگردان آمده، بدیشان گفت: «مابقی را بخوابید واستراحت کنید. الحال ساعت رسیده است که پسر انسان بهدست گناهکاران تسلیم شود.
26:46b.MAT.026.046 برخیزید برویم. اینک تسلیمکننده من نزدیک است!»
26:47b.MAT.026.047 و هنوز سخن میگفت که ناگاه یهودا که یکی از آن دوازده بود با جمعی کثیر با شمشیرهاو چوبها از جانب روساء کهنه و مشایخ قوم آمدند.
26:48b.MAT.026.048 و تسلیمکننده او بدیشان نشانی داده، گفته بود: «هرکه را بوسه زنم، همان است. او رامحکم بگیرید.»
26:49b.MAT.026.049 در ساعت نزد عیسی آمده، گفت: «سلام یا سیدی!» و او را بوسید.
26:50b.MAT.026.050 عیسی وی را گفت: «ای رفیق، از بهرچه آمدی؟» آنگاه پیش آمده، دست بر عیسی انداخته، او را گرفتند.
26:51b.MAT.026.051 و ناگاه یکی از همراهان عیسی دست آورده، شمشیر خود را از غلاف کشیده، بر غلام رئیس کهنه زد و گوشش را از تن جدا کرد.
26:52b.MAT.026.052 آنگاه عیسی وی را گفت: «شمشیر خود را غلاف کن، زیرا هرکه شمشیر گیرد، به شمشیر هلاک گردد.
26:53b.MAT.026.053 آیا گمان میبری که نمی توانم الحال از پدرخود درخواست کنم که زیاده از دوازده فوج ازملائکه برای من حاضر سازد؟
26:54b.MAT.026.054 لیکن در این صورت کتب چگونه تمام گردد که همچنین میبایست بشود؟»
26:55b.MAT.026.055 در آن ساعت، به آن گروه گفت: گویا بر دزد بجهت گرفتن من با تیغها وچوبها بیرون آمدید! هر روز با شما در هیکل نشسته، تعلیم میدادم و مرا نگرفتید.
26:56b.MAT.026.056 لیکن این همه شد تا کتب انبیا تمام شود.» در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده، بگریختند.
26:57b.MAT.026.057 و آنانی که عیسی را گرفته بودند، او را نزدقیافا رئیس کهنه جایی که کاتبان و مشایخ جمع بودند، بردند.
26:58b.MAT.026.058 اما پطرس از دور در عقب اوآمده، به خانه رئیس کهنه درآمد و با خادمان بنشست تا انجام کار را ببیند.
26:59b.MAT.026.059 پس روسای کهنه و مشایخ و تمامی اهل شورا طلب شهادت دروغ بر عیسی میکردند تا او را بقتل رسانند،
26:60b.MAT.026.060 لیکن نیافتند. با آنکه چند شاهد دروغ پیش آمدند، هیچ نیافتند. آخر دو نفر آمده،
26:61b.MAT.026.061 گفتند: «این شخص گفت: "می توانم هیکل خدا را خراب کنم و در سه روزش بنا نمایم."»
26:62b.MAT.026.062 پس رئیس کهنه برخاسته، بدو گفت: «هیچ جواب نمی دهی؟ چیست که اینها بر تو شهادت میدهند؟»
26:63b.MAT.026.063 اما عیسی خاموش ماند! تا آنکه رئیس کهنه روی به وی کرده، گفت: «تو را به خدای حی قسم میدهم مارا بگوی که تو مسیح پس خدا هستی یا نه؟»
26:64b.MAT.026.064 عیسی به وی گفت: «تو گفتی! و نیز شما رامی گویم بعد از این پسر انسان را خواهید دید که بر دست راست قوت نشسته، بر ابرهای آسمان میآید!»
26:65b.MAT.026.065 در ساعت رئیس کهنه رخت خود راچاک زده، گفت: «کفر گفت! دیگر ما را چه حاجت به شهود است؟ الحال کفرش را شنیدید!
26:66b.MAT.026.066 چه مصلحت میبینید؟» ایشان در جواب گفتند: «مستوجب قتل است!»
26:67b.MAT.026.067 آنگاه آب دهان بر رویش انداخته، او را طپانچه میزدند و بعضی سیلی زده،
26:68b.MAT.026.068 میگفتند: «ای مسیح، به ما نبوت کن! کیست که تو را زده است؟»
26:69b.MAT.026.069 اما پطرس در ایوان بیرون نشسته بود که ناگاه کنیزکی نزد وی آمده، گفت: «تو هم با عیسی جلیلی بودی!»
26:70b.MAT.026.070 او روبروی همه انکارنموده، گفت: «نمی دانم چه میگویی!»
26:71b.MAT.026.071 و چون به دهلیز بیرون رفت، کنیزی دیگر او را دیده، به حاضرین گفت: «این شخص نیز از رفقای عیسی ناصری است!»
26:72b.MAT.026.072 باز قسم خورده، انکار نمود که «این مرد را نمی شناسم.»
26:73b.MAT.026.073 بعد از چندی، آنانی که ایستاده بودند پیش آمده، پطرس را گفتند: «البته تو هم از اینها هستی زیرا که لهجه تو بر تودلالت مینماید!»
26:74b.MAT.026.074 پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که «این شخص را نمی شناسم.» ودر ساعت خروس بانگ زدآنگاه پطرس سخن عیسی را به یاد آورد که گفته بود: قبل از بانگ زدن خروس، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.» پس بیرون رفته زارزار بگریست.
26:75b.MAT.026.075 آنگاه پطرس سخن عیسی را به یاد آورد که گفته بود: قبل از بانگ زدن خروس، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد.» پس بیرون رفته زارزار بگریست.
27
27:1b.MAT.027.001 و چون صبح شد، همه روسای کهنه ومشایخ قوم بر عیسی شورا کردند که اورا هلاک سازند.
27:2b.MAT.027.002 پس او را بند نهاده، بردند و به پنطیوس پیلاطس والی تسلیم نمودند.
27:3b.MAT.027.003 در آن هنگام، چون یهودا تسلیمکننده او دید که بر او فتوا دادند، پشیمان شده، سی پاره نقره را به روسای کهنه و مشایخ رد کرده،
27:4b.MAT.027.004 گفت: «گناه کردم که خون بیگناهی را تسلیم نمودم.» گفتند: «ما را چه، خود دانی!»
27:5b.MAT.027.005 پس آن نقره را درهیکل انداخته، روانه شد و رفته خود را خفه نمود.
27:6b.MAT.027.006 اما روسای کهنه نقره را بر داشته، گفتند: «انداختن این در بیتالمال جایز نیست زیرا خونبها است.»
27:7b.MAT.027.007 پس شورا نموده، به آن مبلغ، مزرعه کوزهگر را بجهت مقبره غرباءخریدند.
27:8b.MAT.027.008 از آن جهت، آن مزرعه تا امروزبحقل الدم مشهور است.
27:9b.MAT.027.009 آنگاه سخنی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود تمام گشت که «سی پاره نقره را برداشتند، بهای آن قیمت کرده شدهای که بعضی از بنیاسرائیل بر او قیمت گذاردند.
27:10b.MAT.027.010 و آنها را بجهت مزرعه کوزهگر دادند، چنانکه خداوند به من گفت.»
27:11b.MAT.027.011 اما عیسی در حضور والی ایستاده بود. پس والی از او پرسیده، گفت: «آیا تو پادشاه یهودهستی؟» عیسی بدو گفت: «تو میگویی!»
27:12b.MAT.027.012 وچون روسای کهنه و مشایخ از او شکایت میکردند، هیچ جواب نمی داد.
27:13b.MAT.027.013 پس پیلاطس وی را گفت: «نمی شنوی چقدر بر تو شهادت میدهند؟»
27:14b.MAT.027.014 اما در جواب وی، یک سخن هم نگفت، بقسمی که والی بسیار متعجب شد.
27:15b.MAT.027.015 و در هر عیدی، رسم والی این بود که یک زندانی، هرکه را میخواستند، برای جماعت آزاد میکرد.
27:16b.MAT.027.016 و در آن وقت، زندانی مشهور، برابا نام داشت.
27:17b.MAT.027.017 پس چون مردم جمع شدند، پیلاطس ایشان را گفت: «که را میخواهید برای شما آزاد کنم؟ برابا یا عیسی مشهور به مسیح را؟»
27:18b.MAT.027.018 زیرا که دانست او را از حسد تسلیم کرده بودند.
27:19b.MAT.027.019 چون بر مسند نشسته بود، زنش نزد اوفرستاده، گفت: «با این مرد عادل تو را کاری نباشد، زیرا که امروز در خواب درباره او زحمت بسیار بردم.»
27:20b.MAT.027.020 اما روسای کهنه و مشایخ، قوم را بر این ترغیب نمودند که برابا را بخواهند و عیسی راهلاک سازند.
27:21b.MAT.027.021 پس والی بدیشان متوجه شده، گفت: «کدامیک از این دو نفر را میخواهیدبجهت شما رها کنم؟ گفتند: «برابا را.»
27:22b.MAT.027.022 پیلاطس بدیشان گفت: «پس با عیسی مشهور به مسیح چه کنم؟» جمیع گفتند: «مصلوب شود!»
27:23b.MAT.027.023 والی گفت: «چرا؟ چه بدی کرده است؟» ایشان بیشترفریاد زده، گفتند: «مصلوب شود!»
27:24b.MAT.027.024 چون پیلاطس دید که ثمری ندارد بلکه آشوب زیاده میگردد، آب طلبیده، پیش مردم دست خود راشسته گفت: «من بری هستم از خون این شخص عادل. شما ببینید.»
27:25b.MAT.027.025 تمام قوم در جواب گفتند: «خون او بر ما و فرزندان ما باد!»
27:26b.MAT.027.026 آنگاه برابا رابرای ایشان آزاد کرد و عیسی را تازیانه زده، سپرد تا او را مصلوب کنند.
27:27b.MAT.027.027 آنگاه سپاهیان والی، عیسی را به دیوانخانه برده، تمامی فوج را گرد وی فراهم آوردند.
27:28b.MAT.027.028 واو را عریان ساخته، لباس قرمزی بدو پوشانیدند،
27:29b.MAT.027.029 و تاجی از خار بافته، بر سرش گذاردند و نی بدست راست او دادند و پیش وی زانو زده، استهزاکنان او را میگفتند: «سلامای پادشاه یهود!»
27:30b.MAT.027.030 و آب دهان بر وی افکنده، نی را گرفته بر سرش میزدند.
27:31b.MAT.027.031 و بعد از آنکه او را استهزاکرده بودند، آن لباس را از وی کنده، جامه خودش را پوشانیدند و او را بجهت مصلوب نمودن بیرون بردند.
27:32b.MAT.027.032 و چون بیرون میرفتند، شخصی قیروانی شمعون نام را یافته، او را بجهت بردن صلیب مجبور کردند.
27:33b.MAT.027.033 و چون به موضعی که به جلجتایعنی کاسه سر مسمی بود رسیدند،
27:34b.MAT.027.034 سرکه ممزوج به مر بجهت نوشیدن بدو دادند. اما چون چشید، نخواست که بنوشد.
27:35b.MAT.027.035 پس او را مصلوب نموده، رخت او راتقسیم نمودند و بر آنها قرعه انداختند تا آنچه به زبان نبی گفته شده بود تمام شود که «رخت مرا درمیان خود تقسیم کردند و بر لباس من قرعه انداختند.»
27:36b.MAT.027.036 و در آنجا به نگاهبانی او نشستند.
27:37b.MAT.027.037 و تقصیر نامه او را نوشته، بالای سرش آویختند که «این است عیسی، پادشاه یهود!»
27:38b.MAT.027.038 آنگاه دو دزد یکی بر دست راست و دیگری برچپش با وی مصلوب شدند.
27:39b.MAT.027.039 و راهگذاران سرهای خود را جنبانیده، کفر گویان
27:40b.MAT.027.040 میگفتند: «ای کسیکه هیکل را خراب میکنی و در سه روزآن را میسازی، خود را نجات ده. اگر پسر خداهستی، از صلیب فرود بیا!»
27:41b.MAT.027.041 همچنین نیزروسای کهنه با کاتبان و مشایخ استهزاکنان میگفتند:
27:42b.MAT.027.042 «دیگران را نجات داد، اما نمی تواندخود را برهاند. اگر پادشاه اسرائیل است، اکنون ازصلیب فرود آید تا بدو ایمان آوریم!
27:43b.MAT.027.043 بر خداتوکل نمود، اکنون او را نجات دهد، اگر بدورغبت دارد زیرا گفت پسر خدا هستم!»
27:44b.MAT.027.044 وهمچنین آن دو دزد نیز که با وی مصلوب بودند، او را دشنام میدادند.
27:45b.MAT.027.045 و از ساعت ششم تا ساعت نهم، تاریکی تمام زمین را فرو گرفت.
27:46b.MAT.027.046 و نزدیک به ساعت نهم، عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: «ایلی ایلی لما سبقتنی.» یعنی الهی الهی مرا چرا ترک کردی.
27:47b.MAT.027.047 اما بعضی از حاضرین چون این را شنیدند، گفتند که او الیاس را میخواند.
27:48b.MAT.027.048 در ساعت یکی از آن میان دویده، اسفنجی را گرفت و آن را پر ازسرکه کرده، بر سر نی گذارد و نزد او داشت تابنوشد.
27:49b.MAT.027.049 و دیگران گفتند: «بگذار تا ببینیم که آیاالیاس میآید او را برهاند.»
27:50b.MAT.027.050 عیسی باز به آوازبلند صیحه زده، روح را تسلیم نمود.
27:51b.MAT.027.051 که ناگاه پرده هیکل از سر تا پا دو پاره شد و زمین متزلزل وسنگها شکافته گردید،
27:52b.MAT.027.052 و قبرها گشاده شد وبسیاری از بدنهای مقدسین که آرامیده بودندبرخاستند،
27:53b.MAT.027.053 و بعد از برخاستن وی، از قبوربرآمده، به شهر مقدس رفتند و بر بسیاری ظاهرشدند.
27:54b.MAT.027.054 اما یوزباشی و رفقایش که عیسی رانگاهبانی میکردند، چون زلزله و این وقایع رادیدند، بینهایت ترسان شده، گفتند: «فی الواقع این شخص پسر خدا بود.»
27:55b.MAT.027.055 و در آنجا زنان بسیاری که از جلیل در عقب عیسی آمده بودند تا او راخدمت کنند، از دور نظاره میکردند،
27:56b.MAT.027.056 که از آن جمله، مریم مجدلیه بود و مریم مادر یعقوب ویوشاء و مادر پسران زبدی.
27:57b.MAT.027.057 اما چون وقت عصر رسید، شخصی دولتمند از اهل رامه، یوسف نام که او نیز ازشاگردان عیسی بود آمد،
27:58b.MAT.027.058 و نزد پیلاطس رفته، جسد عیسی را خواست. آنگاه پیلاطس فرمان داد که داده شود.
27:59b.MAT.027.059 پس یوسف جسد را برداشته، آن را در کتان پاک پیچیده،
27:60b.MAT.027.060 او را در قبری نو که برای خود از سنگ تراشیده بود، گذارد و سنگی بزرگ بر سر آن غلطانیده، برفت.
27:61b.MAT.027.061 و مریم مجدلیه و مریم دیگر در آنجا، در مقابل قبرنشسته بودند.
27:62b.MAT.027.062 و در فردای آن روز که بعد از روز تهیه بودروسای کهنه و فریسیان نزد پیلاطس جمع شده،
27:63b.MAT.027.063 گفتند: «ای آقا ما را یاد است که آن گمراهکننده وقتی که زنده بود گفت: "بعد از سه روزبرمی خیزم."
27:64b.MAT.027.064 پس بفرما قبر را تا سه روزنگاهبانی کنند مبادا شاگردانش در شب آمده، اورا بدزدند و به مردم گویند که از مردگان برخاسته است و گمراهی آخر، از اول بدتر شود.»
27:65b.MAT.027.065 پیلاطس بدیشان فرمود: «شما کشیکچیان دارید. بروید چنانکه دانید، محافظت کنید.»پس رفتند و سنگ را مختوم ساخته، قبر را باکشیکچیان محافظت نمودند.
27:66b.MAT.027.066 پس رفتند و سنگ را مختوم ساخته، قبر را باکشیکچیان محافظت نمودند.
28
28:1b.MAT.028.001 و بعد از سبت، هنگام فجر، روز اول هفته، مریم مجدلیه و مریم دیگربجهت دیدن قبرآمدند.
28:2b.MAT.028.002 که ناگاه زلزلهای عظیم حادث شد از آنرو که فرشته خداوند از آسمان نزول کرده، آمد و سنگ را از در قبر غلطانیده، برآن بنشست.
28:3b.MAT.028.003 و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفید بود.
28:4b.MAT.028.004 و از ترس او کشیکچیان به لرزه درآمده، مثل مرده گردیدند.
28:5b.MAT.028.005 اما فرشته به زنان متوجه شده، گفت: شما ترسان مباشید!
28:6b.MAT.028.006 دراینجا نیست زیرا چنانکه گفته بود برخاسته است. بیایید جایی که خداوند خفته بود ملاحظه کنید،
28:7b.MAT.028.007 و به زودی رفته شاگردانش را خبر دهید که ازمردگان برخاسته است. اینک پیش از شما به جلیل میرود. در آنجا او را خواهید دید. اینک شما را گفتم.»
28:8b.MAT.028.008 پس، از قبر با ترس و خوشی عظیم به زودی روانه شده، رفتند تا شاگردان او را اطلاع دهند.
28:9b.MAT.028.009 ودر هنگامی که بجهت اخبار شاگردان او میرفتند، ناگاه عیسی بدیشان برخورده، گفت: «سلام برشما باد!» پس پیش آمده، به قدمهای اوچسبیده، او را پرستش کردند.
28:10b.MAT.028.010 آنگاه عیسی بدیشان گفت: «مترسید! رفته، برادرانم رابگویید که به جلیل بروند که در آنجا مرا خواهنددید.»
28:11b.MAT.028.011 و چون ایشان میرفتند، ناگاه بعضی ازکشیکچیان به شهر شده، روسای کهنه را از همه این وقایع مطلع ساختند.
28:12b.MAT.028.012 ایشان با مشایخ جمع شده، شورا نمودند و نقره بسیار به سپاهیان داده،
28:13b.MAT.028.013 گفتند: «بگویید که شبانگاه شاگردانش آمده، وقتی که ما در خواب بودیم او را دزدیدند.
28:14b.MAT.028.014 وهرگاه این سخن گوش زد والی شود، همانا ما او رابرگردانیم و شما را مطمئن سازیم.»
28:15b.MAT.028.015 ایشان پول را گرفته، چنانکه تعلیم یافتند کردند و این سخن تاامروز در میان یهود منتشر است.
28:16b.MAT.028.016 اما یازده رسول به جلیل، بر کوهی که عیسی ایشان را نشان داده بود رفتند.
28:17b.MAT.028.017 و چون او را دیدند، پرستش نمودند. لیکن بعضی شک کردند.
28:18b.MAT.028.018 پس عیسی پیش آمده، بدیشان خطاب کرده، گفت: «تمامی قدرت در آسمان و بر زمین به من داده شده است.پس رفته، همه امتها را شاگرد سازید و ایشان رابه اسم اب و ابن و روحالقدس تعمید دهید.
28:19b.MAT.028.019 پس رفته، همه امتها را شاگرد سازید و ایشان رابه اسم اب و ابن و روحالقدس تعمید دهید.
- Holder of rights
- Multilingual Bible Corpus
- Citation Suggestion for this Object
- TextGrid Repository (2025). Farsi Collection. Matthew (Farsi). Matthew (Farsi). Multilingual Parallel Bible Corpus. Multilingual Bible Corpus. https://hdl.handle.net/21.11113/0000-0016-97BB-B