Job (Farsi)

Job (Farsi)

1

1:1b.JOB.001.001 در زمین عوص، مردی بود که ایوب نام داشت و آن مرد کامل و راست و خداترس بود و از بدی اجتناب می‌نمود.

1:2b.JOB.001.002 و برای او، هفت پسر و سه دختر زاییده شدند.

1:3b.JOB.001.003 و اموال او هفت هزار گوسفند و سه هزار شتر و پانصد جفت گاو وپانصد الاغ ماده بود و نوکران بسیار کثیر داشت وآن مرد از تمامی بنی مشرق بزرگتر بود.

1:4b.JOB.001.004 و پسرانش می‌رفتند و در خانه هر یکی ازایشان، در روزش مهمانی می‌کردند و فرستاده، سه خواهر خود را دعوت می‌نمودند تا با ایشان اکل و شرب بنمایند.

1:5b.JOB.001.005 و واقع می‌شد که چون دوره روزهای مهمانی‌ایشان بسر می‌رفت، ایوب فرستاده، ایشان را تقدیس می‌نمود و بامدادان برخاسته، قربانی های سوختنی، به شماره همه ایشان می‌گذرانید، زیرا ایوب می‌گفت: «شایدپسران من گناه کرده، خدا را در دل خود ترک نموده باشند» و ایوب همیشه چنین می‌کرد.

1:6b.JOB.001.006 و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند و شیطان نیز در میان ایشان آمد.

1:7b.JOB.001.007 و خداوند به شیطان گفت: «از کجاآمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «ازتردد کردن در زمین و سیر کردن در آن.»

1:8b.JOB.001.008 خداوندبه شیطان گفت: «آیا در بنده من ایوب تفکر کردی که مثل او در زمین نیست؟ مرد کامل وراست و خداترس که از گناه اجتناب می‌کند.»

1:9b.JOB.001.009 شیطان در جواب خداوند گفت: «آیا ایوب مجان از خدا می‌ترسد؟

1:10b.JOB.001.010 آیا تو گرد او و گردخانه او و گرد همه اموال او، به هر طرف حصارنکشیدی و اعمال دست او را برکت ندادی ومواشی او در زمین منتشر نشد؟

1:11b.JOB.001.011 لیکن الان دست خود را دراز کن و تمامی مایملک او رالمس نما و پیش روی تو، تو را ترک خواهدنمود.»

1:12b.JOB.001.012 خداوند به شیطان گفت: «اینک همه اموالش در دست تو است، لیکن دستت را بر خوداو دراز مکن.» پس شیطان از حضور خداوندبیرون رفت.

1:13b.JOB.001.013 و روزی واقع شد که پسران و دخترانش درخانه برادر بزرگ خود می‌خوردند و شراب می‌نوشیدند.

1:14b.JOB.001.014 و رسولی نزد ایوب آمده، گفت: «گاوان شیار می‌کردند و ماده الاغان نزد آنهامی چریدند.

1:15b.JOB.001.015 و سابیان بر آنها حمله آورده، بردند و جوانان را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.»

1:16b.JOB.001.016 و اوهنوز سخن می‌گفت که دیگری آمده، گفت: «آتش خدا از آسمان افتاد و گله و جوانان راسوزانیده، آنها را هلاک ساخت و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.»

1:17b.JOB.001.017 و او هنوزسخن می‌گفت که دیگری آمده، گفت: «کلدانیان سه فرقه شدند و بر شتران هجوم آورده، آنها را بردند و جوانان را به دم شمشیر کشتند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.»

1:18b.JOB.001.018 و اوهنوز سخن می‌گفت که دیگری آمده، گفت: «پسران و دخترانت در خانه برادر بزرگ خودمی خوردند و شراب می‌نوشیدند

1:19b.JOB.001.019 که اینک بادشدیدی از طرف بیابان آمده، چهار گوشه خانه رازد و بر جوانان افتاد که مردند و من به تنهایی رهایی یافتم تا تو را خبر دهم.»

1:20b.JOB.001.020 آنگاه ایوب برخاسته، جامه خود را درید وسر خود را تراشید و به زمین افتاده، سجده کرد

1:21b.JOB.001.021 و گفت: «برهنه از رحم مادر خود بیرون آمدم وبرهنه به آنجا خواهم برگشت؛ خداوند داد وخداوند گرفت و نام خداوند متبارک باد.»دراین همه، ایوب گناه نکرد و به خدا جهالت نسبت نداد.

1:22b.JOB.001.022 دراین همه، ایوب گناه نکرد و به خدا جهالت نسبت نداد.

2

2:1b.JOB.002.001 و روزی واقع شد که پسران خدا آمدند تا به حضور خداوند حاضر شوند، و شیطان نیزدر میان ایشان آمد تا به حضور خداوند حاضرشود.

2:2b.JOB.002.002 و خداوند به شیطان گفت: «از کجاآمدی؟» شیطان در جواب خداوند گفت: «ازتردد نمودن در جهان و از سیر کردن در آن.»

2:3b.JOB.002.003 خداوند به شیطان گفت: «آیا در بنده من ایوب تفکر نمودی که مثل او در زمین نیست؟ مرد کامل و راست و خداترس که از بدی اجتناب می‌نمایدو تا الان کاملیت خود را قایم نگاه می‌دارد، هرچند مرا بر آن واداشتی که او را بی‌سبب اذیت رسانم.»

2:4b.JOB.002.004 شیطان در جواب خداوند گفت: «پوست به عوض پوست، و هر‌چه انسان داردبرای جان خود خواهد داد.

2:5b.JOB.002.005 لیکن الان دست خود را دراز کرده، استخوان و گوشت او را لمس نما و تو را پیش روی تو ترک خواهد نمود.»

2:6b.JOB.002.006 خداوند به شیطان گفت: «اینک او در دست تواست، لیکن جان او را حفظ کن.»

2:7b.JOB.002.007 پس شیطان از حضور خداوند بیرون رفته، ایوب را از کف پا تا کله‌اش به دملهای سخت مبتلا ساخت.

2:8b.JOB.002.008 و او سفالی گرفت تا خود را با آن بخراشد و در میان خاکستر نشسته بود.

2:9b.JOB.002.009 و زنش او را گفت: «آیا تا بحال کاملیت خود را نگاه می‌داری؟ خدا را ترک کن و بمیر.»

2:10b.JOB.002.010 او وی را گفت: «مثل یکی از زنان ابله سخن می‌گویی! آیا نیکویی را از خدا بیابیم و بدی رانیابیم؟» در این همه، ایوب به لبهای خود گناه نکرد.

2:11b.JOB.002.011 و چون سه دوست ایوب، این همه بدی راکه بر او واقع شده بود شنیدند، هر یکی از مکان خود، یعنی الیفاز تیمانی و بلدد شوحی و سوفرنعماتی روانه شدند و با یکدیگر همداستان گردیدند که آمده، او را تعزیت گویند و تسلی دهند.

2:12b.JOB.002.012 و چون چشمان خود را از دور بلندکرده، او را نشناختند، آواز خود را بلند نموده، گریستند و هر یک جامه خود را دریده، خاک بسوی آسمان بر سر خود افشاندند.و هفت روز و هفت شب همراه او بر زمین نشستند و کسی با وی سخنی نگفت چونکه دیدند که درد او بسیارعظیم است.

2:13b.JOB.002.013 و هفت روز و هفت شب همراه او بر زمین نشستند و کسی با وی سخنی نگفت چونکه دیدند که درد او بسیارعظیم است.

3

3:1b.JOB.003.001 و بعد از آن ایوب دهان خود را باز کرده، روز خود را نفرین کرد.

3:2b.JOB.003.002 و ایوب متکلم شده، گفت:

3:3b.JOB.003.003 «روزی که در آن متولد شدم، هلاک شود و شبی که گفتند مردی در رحم قرار گرفت،

3:4b.JOB.003.004 آن روز تاریکی شود. و خدا از بالا بر آن اعتنانکند و روشنایی بر او نتابد.

3:5b.JOB.003.005 تاریکی و سایه موت، آن را به تصرف آورند. ابر بر آن ساکن شود. کسوفات روز آن را بترساند.

3:6b.JOB.003.006 و آن شب را ظلمت غلیظ فرو‌گیرد و در میان روزهای سال شادی نکند، و به شماره ماهها داخل نشود.

3:7b.JOB.003.007 اینک آن شب نازاد باشد. و آواز شادمانی در آن شنیده نشود.

3:8b.JOB.003.008 لعنت کنندگان روز، آن را نفرین نمایند، که در برانگیزانیدن لویاتان ماهر می‌باشند.

3:9b.JOB.003.009 ستارگان شفق آن، تاریک گردد و انتظار نوربکشد و نباشد، و مژگان سحر را نبیند،

3:10b.JOB.003.010 چونکه درهای رحم مادرم را نبست، و مشقت را ازچشمانم مستور نساخت.

3:11b.JOB.003.011 «چرا از رحم مادرم نمردم؟ و چون از شکم بیرون آمدم چرا جان ندادم؟

3:12b.JOB.003.012 چرا زانوها مراقبول کردند، و پستانها تا مکیدم؟

3:13b.JOB.003.013 زیرا تا بحال می‌خوابیدم و آرام می‌شدم. در خواب می‌بودم واستراحت می‌یافتم.

3:14b.JOB.003.014 با پادشاهان و مشیران جهان، که خرابه‌ها برای خویشتن بنا نمودند،

3:15b.JOB.003.015 یابا سروران که طلا داشتند، و خانه های خود را ازنقره پر ساختند.

3:16b.JOB.003.016 یا مثل سقط پنهان شده نیست می‌بودم، مثل بچه هایی که روشنایی را ندیدند.

3:17b.JOB.003.017 در آنجا شریران از شورش باز می‌ایستند، و درآنجا خستگان می‌آرامند،

3:18b.JOB.003.018 در آنجا اسیران دراطمینان با هم ساکنند، و آواز کارگذاران رانمی شنوند.

3:19b.JOB.003.019 کوچک و بزرگ در آنجا یک‌اند. وغلام از آقایش آزاد است.

3:20b.JOB.003.020 چرا روشنی به مستمند داده شود؟ و زندگی به تلخ جانان؟

3:21b.JOB.003.021 که انتظار موت را می‌کشند و یافت نمی شود، و برای آن حفره می‌زنند بیشتر از گنجها.

3:22b.JOB.003.022 که شادی وابتهاج می‌نمایند و مسرور می‌شوند چون قبر رامی یابند؟

3:23b.JOB.003.023 چرا نور داده می‌شود به کسی‌که راهش مستور است، که خدا اطرافش را مستورساخته است؟

3:24b.JOB.003.024 زیرا که ناله من، پیش از خوراکم می‌آید و نعره من، مثل آب ریخته می‌شود،

3:25b.JOB.003.025 زیرا ترسی که از آن می‌ترسیدم، بر من واقع شد. و آنچه از آن بیم داشتم بر من رسید.مطمئن و آرام نبودم و راحت نداشتم وپریشانی بر من آمد.»

3:26b.JOB.003.026 مطمئن و آرام نبودم و راحت نداشتم وپریشانی بر من آمد.»

4

4:1b.JOB.004.001 و الیفاز تیمانی در جواب گفت:

4:2b.JOB.004.002 «اگر کسی جرات کرده، با تو سخن گوید، آیا تورا ناپسند می‌آید؟ لیکن کیست که بتواند از سخن‌گفتن بازایستد؟

4:3b.JOB.004.003 اینک بسیاری را ادب آموخته‌ای و دستهای ضعیف را تقویت داده‌ای.

4:4b.JOB.004.004 سخنان تو لغزنده را قایم داشت، و تو زانوهای لرزنده را تقویت دادی.

4:5b.JOB.004.005 لیکن الان به تو رسیده است و ملول شده‌ای، تو را لمس کرده است وپریشان گشته‌ای.

4:6b.JOB.004.006 آیا توکل تو بر تقوای تونیست؟ و امید تو بر کاملیت رفتار تو نی؟

4:7b.JOB.004.007 الان فکر کن! کیست که بی‌گناه هلاک شد؟ و راستان درکجا تلف شدند؟

4:8b.JOB.004.008 چنانکه من دیدم آنانی که شرارت را شیار می‌کنند و شقاوت را می‌کارندهمان را می‌دروند.

4:9b.JOB.004.009 از نفخه خدا هلاک می‌شوندو از باد غضب او تباه می‌گردند.

4:10b.JOB.004.010 غرش شیر ونعره سبع و دندان شیربچه‌ها شکسته می‌شود.

4:11b.JOB.004.011 شیر نر از نابودن شکار هلاک می‌شود وبچه های شیر ماده پراکنده می‌گردند.

4:12b.JOB.004.012 «سخنی به من در خفا رسید، و گوش من آواز نرمی از آن احساس نمود.

4:13b.JOB.004.013 در تفکرها ازرویاهای شب، هنگامی که خواب سنگین بر مردم غالب شود،

4:14b.JOB.004.014 خوف و لرز بر من مستولی شد که جمیع استخوانهایم را به جنبش آورد.

4:15b.JOB.004.015 آنگاه روحی از پیش روی من گذشت، و مویهای بدنم برخاست.

4:16b.JOB.004.016 در آنجا ایستاد، اما سیمایش راتشخیص ننمودم. صورتی در‌پیش نظرم بود. خاموشی بود و آوازی شنیدم

4:17b.JOB.004.017 که آیا انسان به حضور خدا عادل شمرده شود؟ و آیا مرد در نظرخالق خود طاهر باشد؟

4:18b.JOB.004.018 اینک بر خادمان خوداعتماد ندارد، و به فرشتگان خویش، حماقت نسبت می‌دهد.

4:19b.JOB.004.019 پس چند مرتبه زیاده به ساکنان خانه های گلین، که اساس ایشان در غبار است، که مثل بید فشرده می‌شوند!

4:20b.JOB.004.020 از صبح تا شام خردمی شوند، تا به ابد هلاک می‌شوند و کسی آن را به‌خاطر نمی آورد.آیا طناب خیمه ایشان ازایشان کنده نمی شود؟ پس بدون حکمت می‌میرند.

4:21b.JOB.004.021 آیا طناب خیمه ایشان ازایشان کنده نمی شود؟ پس بدون حکمت می‌میرند.

5

5:1b.JOB.005.001 «الان استغاثه کن و آیا کسی هست که تو راجواب دهد؟ و به کدامیک از مقدسان توجه خواهی نمود؟

5:2b.JOB.005.002 زیرا غصه، احمق رامی کشد و حسد، ابله را می‌میراند.

5:3b.JOB.005.003 من احمق رادیدم که ریشه می‌گرفت و ناگهان مسکن او رانفرین کردم.

5:4b.JOB.005.004 فرزندان او از امنیت دور هستند ودر دروازه پایمال می‌شوند و رهاننده‌ای نیست.

5:5b.JOB.005.005 که گرسنگان محصول او را می‌خورند، و آن رانیز از میان خارها می‌چینند، و دهان تله برای دولت ایشان باز است.

5:6b.JOB.005.006 زیرا که بلا از غبار درنمی آید، و مشقت از زمین نمی روید.

5:7b.JOB.005.007 بلکه انسان برای مشقت مولود می‌شود، چنانکه شراره‌ها بالامی پرد.

5:8b.JOB.005.008 و لکن من نزد خدا طلب می‌کردم، ودعوی خود را بر خدا می‌سپردم،

5:9b.JOB.005.009 که اعمال عظیم و بی‌قیاس می‌کند و عجایب بی‌شمار؛

5:10b.JOB.005.010 که بر روی زمین باران می‌باراند، و آب بر روی صخره‌ها جاری می‌سازد،

5:11b.JOB.005.011 تا مسکینان را به مقام بلند برساند، و ماتمیان به سلامتی سرافراشته شوند.

5:12b.JOB.005.012 که فکرهای حیله گران را باطل می‌سازد، به طوری که دستهای ایشان هیچ کار مفیدنمی تواند کرد.

5:13b.JOB.005.013 که حکیمان را در حیله ایشان گرفتار می‌سازد، و مشورت مکاران مشوش می‌شود.

5:14b.JOB.005.014 در روز به تاریکی برمی خورند و به وقت ظهر، مثل شب کورانه راه می‌روند.

5:15b.JOB.005.015 که مسکین را از شمشیر دهان ایشان، و از دست زورآور نجات می‌دهد.

5:16b.JOB.005.016 پس امید، برای ذلیل پیدا می‌شود و شرارت دهان خود را می‌بندد.

5:17b.JOB.005.017 «هان، خوشابحال شخصی که خدا تنبیهش می‌کند. پس تادیب قادر مطلق را خوار مشمار.

5:18b.JOB.005.018 زیرا که او مجروح می‌سازد و التیام می‌دهد، ومی کوبد و دست او شفا می‌دهد.

5:19b.JOB.005.019 در شش بلا، تو را نجات خواهد داد و در هفت بلا، هیچ ضرر برتو نخواهد رسید.

5:20b.JOB.005.020 در قحط تو را از موت فدیه خواهد داد، و در جنگ از دم شمشیر.

5:21b.JOB.005.021 ازتازیانه زبان پنهان خواهی ماند، و چون هلاکت آید، از آن نخواهی ترسید.

5:22b.JOB.005.022 بر خرابی وتنگسالی خواهی خندید، و از وحوش زمین بیم نخواهی داشت.

5:23b.JOB.005.023 زیرا با سنگهای صحراهمداستان خواهی بود، و وحوش صحرا با توصلح خواهند کرد.

5:24b.JOB.005.024 و خواهی دانست که خیمه تو ایمن است، و مسکن خود را تجسس خواهی کرد و چیزی مفقود نخواهی یافت.

5:25b.JOB.005.025 وخواهی دانست که ذریتت کثیر است و اولاد تومثل علف زمین.

5:26b.JOB.005.026 و در شیخوخیت به قبرخواهی رفت، مثل بافه گندم که در موسمش برداشته می‌شود.اینک این را تفتیش نمودیم وچنین است، پس تو این را بشنو و برای خویشتن بدان.»

5:27b.JOB.005.027 اینک این را تفتیش نمودیم وچنین است، پس تو این را بشنو و برای خویشتن بدان.»

6

6:1b.JOB.006.001 و ایوب جواب داده، گفت:

6:2b.JOB.006.002 «کاش که غصه من سنجیده شود. و مشقت مرا درمیزان با آن بگذارند.

6:3b.JOB.006.003 زیرا که الان از ریگ دریاسنگینتر است. از این سبب سخنان من بیهوده می‌باشد.

6:4b.JOB.006.004 زیرا تیرهای قادرمطلق در اندرون من است. و روح من زهر آنها را می‌آشامد، و ترسهای خدا بر من صف آرایی می‌کند.

6:5b.JOB.006.005 آیا گورخر باداشتن علف عرعر می‌کند؟ و یا گاو بر آذوقه خودبانگ می‌زند؟

6:6b.JOB.006.006 آیا چیز بی‌مزه، بی‌نمک خورده می‌شود؟ و یا در سفیده تخم، طعم می‌باشد؟

6:7b.JOB.006.007 جان من از لمس نمودن آنها کراهت دارد. آنهابرای من مثل خوراک، زشت است.

6:8b.JOB.006.008 «کاش که مسالت من برآورده شود، و خداآرزوی مرا به من بدهد!

6:9b.JOB.006.009 و خدا راضی شود که مرا خرد کند، و دست خود را بلند کرده، مرامنقطع سازد!

6:10b.JOB.006.010 آنگاه معهذا مرا تسلی می‌شد ودر عذاب الیم شاد می‌شدم، چونکه کلمات حضرت قدوس را انکار ننمودم.

6:11b.JOB.006.011 من چه قوت دارم که انتظار بکشم و عاقبت من چیست که صبرنمایم؟

6:12b.JOB.006.012 آیا قوت من قوت سنگها است؟ و یاگوشت من برنج است؟

6:13b.JOB.006.013 آیا بالکل بی‌اعانت نیستم؟ و مساعدت از من مطرود نشده است؟

6:14b.JOB.006.014 حق شکسته دل از دوستش ترحم است، اگر‌چه هم ترس قادر مطلق را ترک نماید.

6:15b.JOB.006.015 اما برادران من مثل نهرها مرا فریب دادند، مثل رودخانه وادیها که می‌گذرند.

6:16b.JOB.006.016 که از یخ سیاه فام می‌باشند، و برف در آنها مخفی است.

6:17b.JOB.006.017 وقتی که آب از آنها می‌رود، نابود می‌شوند. و چون گرماشود، از جای خود ناپدید می‌گردند.

6:18b.JOB.006.018 کاروانیان از راه خود منحرف می‌شوند، و در بیابان داخل شده، هلاک می‌گردند.

6:19b.JOB.006.019 کاروانیان تیما به آنهانگران بودند. قافله های سبا امید آن را داشتند.

6:20b.JOB.006.020 از امید خود خجل گردیدند. به آنجا رسیدند وشرمنده گشتند.

6:21b.JOB.006.021 زیرا که الان شما مثل آنهاشده‌اید، مصیبتی دیدید و ترسان گشتید.

6:22b.JOB.006.022 آیاگفتم که چیزی به من ببخشید؟ یا ارمغانی از اموال خود به من بدهید؟

6:23b.JOB.006.023 یا مرا از دست دشمن رهاکنید؟ و مرا از دست ظالمان فدیه دهید؟

6:24b.JOB.006.024 «مرا تعلیم دهید و من خاموش خواهم شد، و مرا بفهمانید که در چه چیز خطا کردم.

6:25b.JOB.006.025 سخنان راستی چقدر زورآور است! اما تنبیه شما چه نتیجه می‌بخشد؟

6:26b.JOB.006.026 آیا گمان می‌برید که سخنان را تنبیه می‌نمایید و سخنان مایوس را که مثل باد است؟

6:27b.JOB.006.027 یقین برای یتیم قرعه می‌اندازیدو دوست خود را مال تجارت می‌شمارید.

6:28b.JOB.006.028 پس الان التفات کرده، بر من توجه نمایید، و روبه‌روی شما دروغ نخواهم گفت.

6:29b.JOB.006.029 برگردید و بی‌انصافی نباشد، و باز برگردید زیرا عدالت من قایم است.آیا در زبان من بی‌انصافی می‌باشد؟ و آیا کام من چیزهای فاسد را تمیز نمی دهد؟

6:30b.JOB.006.030 آیا در زبان من بی‌انصافی می‌باشد؟ و آیا کام من چیزهای فاسد را تمیز نمی دهد؟

7

7:1b.JOB.007.001 «آیا برای انسان بر زمین مجاهده‌ای نیست؟ و روزهای وی مثل روزهای مزدور نی؟

7:2b.JOB.007.002 مثل غلام که برای سایه اشتیاق دارد، و مزدوری که منتظر مزد خویش است،

7:3b.JOB.007.003 همچنین ماههای بطالت نصیب من شده است، و شبهای مشقت برای من معین گشته.

7:4b.JOB.007.004 چون می‌خوابم می‌گویم: کی برخیزم؟ و شب بگذرد و تا سپیده صبح ازپهلو به پهلو گردیدن خسته می‌شوم.

7:5b.JOB.007.005 جسدم ازکرمها و پاره های خاک ملبس است، و پوستم تراکیده و مقروح می‌شود.

7:6b.JOB.007.006 روزهایم از ماکوی جولا تیزروتر است، و بدون امید تمام می‌شود.

7:7b.JOB.007.007 به یاد آور که زندگی من باد است، و چشمانم دیگر نیکویی را نخواهد دید.

7:8b.JOB.007.008 چشم کسی‌که مرامی بیند دیگر به من نخواهد نگریست، وچشمانت برای من نگاه خواهد کرد و نخواهم بود.

7:9b.JOB.007.009 مثل ابر که پراکنده شده، نابود می‌شود. همچنین کسی‌که به گور فرو می‌رود، برنمی آید.

7:10b.JOB.007.010 به خانه خود دیگر نخواهد برگشت، و مکانش باز او را نخواهد شناخت.

7:11b.JOB.007.011 پس من نیز دهان خود را نخواهم بست. از تنگی روح خود سخن می‌رانم، و از تلخی جانم شکایت خواهم کرد.

7:12b.JOB.007.012 آیا من دریا هستم یا نهنگم که بر من کشیکچی قرار می‌دهی؟

7:13b.JOB.007.013 چون گفتم که تخت خوابم مراتسلی خواهد داد و بسترم شکایت مرا رفع خواهد کرد،

7:14b.JOB.007.014 آنگاه مرا به خوابها ترسان گردانیدی، و به رویاها مرا هراسان ساختی.

7:15b.JOB.007.015 به حدی که جانم خفه شدن را اختیار کرد و مرگ رابیشتر از این استخوانهایم.

7:16b.JOB.007.016 کاهیده می‌شوم ونمی خواهم تا به ابد زنده بمانم. مرا ترک کن زیراروزهایم نفسی است.

7:17b.JOB.007.017 «انسان چیست که او را عزت بخشی، و دل خود را با او مشغول سازی؟

7:18b.JOB.007.018 و هر بامداد از اوتفقد نمایی و هرلحظه او را بیازمایی؟

7:19b.JOB.007.019 تا به کی چشم خود را از من برنمی گردانی؟ مرا واگذار تاآب دهان خود را فرو برم.

7:20b.JOB.007.020 من گناه کردم، اما با تو‌ای پاسبان بنی آدم چه کنم؟ برای چه مرا به جهت خود هدف ساخته‌ای، به حدی که برای خود بار سنگین شده‌ام؟و چرا گناهم رانمی آمرزی، و خطایم را دور نمی سازی؟ زیرا که الان در خاک خواهم خوابید، و مرا تفحص خواهی کرد و نخواهم بود.»

7:21b.JOB.007.021 و چرا گناهم رانمی آمرزی، و خطایم را دور نمی سازی؟ زیرا که الان در خاک خواهم خوابید، و مرا تفحص خواهی کرد و نخواهم بود.»

8

8:1b.JOB.008.001 پس بلدد شوحی در جواب گفت:

8:2b.JOB.008.002 «تا به کی این چیزها را خواهی گفت و سخنان دهانت باد شدید خواهد بود؟

8:3b.JOB.008.003 آیا خداوندداوری را منحرف سازد؟ یا قادر مطلق انصاف رامنحرف نماید؟

8:4b.JOB.008.004 چون فرزندان تو به او گناه ورزیدند، ایشان را به‌دست عصیان ایشان تسلیم نمود.

8:5b.JOB.008.005 اگر تو به جد و جهد خدا را طلب می‌کردی و نزد قادر مطلق تضرع می‌نمودی،

8:6b.JOB.008.006 اگر پاک و راست می‌بودی، البته برای تو بیدارمی شد، و مسکن عدالت تو را برخوردارمی ساخت.

8:7b.JOB.008.007 و اگر‌چه ابتدایت صغیر می‌بود، عاقبت تو بسیار رفیع می‌گردید.

8:8b.JOB.008.008 زیرا که ازقرنهای پیشین سوال کن، و به آنچه پدران ایشان تفحص کردند توجه نما،

8:9b.JOB.008.009 چونکه ما دیروزی هستیم و هیچ نمی دانیم، و روزهای ما سایه‌ای برروی زمین است.

8:10b.JOB.008.010 آیا ایشان تو را تعلیم ندهند وبا تو سخن نرانند؟ و از دل خود کلمات بیرون نیارند؟

8:11b.JOB.008.011 آیا نی، بی‌خلاب می‌روید، یا قصب، بی‌آب نمو می‌کند؟

8:12b.JOB.008.012 هنگامی که هنوز سبزاست و بریده نشده، پیش از هر گیاه خشک می‌شود.

8:13b.JOB.008.013 همچنین است راه جمیع فراموش کنندگان خدا. و امید ریاکار ضایع می شود،

8:14b.JOB.008.014 که امید او منقطع می‌شود، واعتمادش خانه عنکبوت است.

8:15b.JOB.008.015 بر خانه خودتکیه می‌کند و نمی ایستد، به آن متمسک می‌شودو لیکن قایم نمی ماند.

8:16b.JOB.008.016 پیش روی آفتاب، تر وتازه می‌شود و شاخه هایش در باغش پهن می‌گردد.

8:17b.JOB.008.017 ریشه هایش بر توده های سنگ درهم بافته می‌شود، و بر سنگلاخ نگاه می‌کند.

8:18b.JOB.008.018 اگر ازجای خود کنده شود، او را انکار کرده، می‌گوید: تو را نمی بینم.

8:19b.JOB.008.019 اینک خوشی طریقش همین است و دیگران از خاک خواهند رویید.

8:20b.JOB.008.020 هماناخدا مرد کامل را حقیر نمی شمارد، و شریر رادستگیری نمی نماید،

8:21b.JOB.008.021 تا دهان تو را از خنده پرکند، و لبهایت را از آواز شادمانی.خصمان توبه خجالت ملبس خواهند شد، و خیمه شریران نابود خواهد گردید.»

8:22b.JOB.008.022 خصمان توبه خجالت ملبس خواهند شد، و خیمه شریران نابود خواهد گردید.»

9

9:1b.JOB.009.001 پس ایوب در جواب گفت:

9:2b.JOB.009.002 «یقین می‌دانم که چنین است. لیکن انسان نزد خدا چگونه عادل شمرده شود؟

9:3b.JOB.009.003 اگر بخواهد با وی منازعه نماید، یکی از هزار او را جواب نخواهد داد.

9:4b.JOB.009.004 اودر ذهن حکیم و در قوت تواناست. کیست که با اومقاومت کرده و کامیاب شده باشد؟

9:5b.JOB.009.005 آنکه کوههارا منتقل می‌سازد و نمی فهمند، و در غضب خویش آنها را واژگون می‌گرداند،

9:6b.JOB.009.006 که زمین را ازمکانش می‌جنباند، و ستونهایش متزلزل می‌شود.

9:7b.JOB.009.007 که آفتاب را امر می‌فرماید و طلوع نمی کند وستارگان را مختوم می‌سازد.

9:8b.JOB.009.008 که به تنهایی، آسمانها را پهن می‌کند و بر موجهای دریامی خرامد.

9:9b.JOB.009.009 که دب اکبر و جبار و ثریا را آفرید، و برجهای جنوب را

9:10b.JOB.009.010 که کارهای عظیم بی‌قیاس را می‌کند و کارهای عجیب بی‌شمار را.

9:11b.JOB.009.011 اینک از من می‌گذرد و او را نمی بینم، و عبور می‌کند واو را احساس نمی نمایم.

9:12b.JOB.009.012 اینک او می‌رباید وکیست که او را منع نماید؟ و کیست که به او تواندگفت: چه می‌کنی؟

9:13b.JOB.009.013 خدا خشم خود را بازنمی دارد و مددکاران رحب زیر او خم می‌شوند.

9:14b.JOB.009.014 «پس به طریق اولی، من کیستم که او راجواب دهم و سخنان خود را بگزینم تا با اومباحثه نمایم؟

9:15b.JOB.009.015 که اگر عادل می‌بودم، او راجواب نمی دادم، بلکه نزد داور خود استغاثه می‌نمودم.

9:16b.JOB.009.016 اگر او را می‌خواندم و مرا جواب می‌داد، باور نمی کردم که آواز مرا شنیده است.

9:17b.JOB.009.017 زیرا که مرا به تندبادی خرد می‌کند و بی‌سبب، زخمهای مرا بسیار می‌سازد.

9:18b.JOB.009.018 مرا نمی گذارد که نفس بکشم، بلکه مرا به تلخیها پر می‌کند.

9:19b.JOB.009.019 اگردرباره قوت سخن گوییم، اینک او قادر است؛ واگر درباره انصاف، کیست که وقت را برای من تعیین کند؟

9:20b.JOB.009.020 اگر عادل می‌بودم دهانم مرا مجرم می‌ساخت، و اگر کامل می‌بودم مرا فاسق می‌شمرد.

9:21b.JOB.009.021 اگر کامل هستم، خویشتن رانمی شناسم، و جان خود را مکروه می‌دارم.

9:22b.JOB.009.022 این ام� بر�ی همه یکی است. بنابراین می‌گویم که اوصالح است و شریر را هلاک می‌سازد.

9:23b.JOB.009.023 اگرتازیانه ناگهان بکشد، به امتحان بی‌گناهان استهزامی کند.

9:24b.JOB.009.024 جهان به‌دست شریران داده شده است و روی حاکمانش را می‌پوشاند. پس اگر چنین نیست، کیست که می‌کند؟

9:25b.JOB.009.025 و روزهایم از پیک تیزرفتار تندروتر است، می‌گریزد و نیکویی رانمی بیند.

9:26b.JOB.009.026 مثل کشتیهای تیزرفتار می‌گریزد و مثل عقاب که بر شکار فرود آید.

9:27b.JOB.009.027 اگر فکر کنم که ناله خود را فراموش کنم و ترش رویی خود رادور کرده، گشاده رو شوم،

9:28b.JOB.009.028 از تمامی مشقتهای خود می‌ترسم و می‌دانم که مرا بی‌گناه نخواهی شمرد،

9:29b.JOB.009.029 چونکه ملزم خواهم شد. پس چرا بیجازحمت بکشم؟

9:30b.JOB.009.030 اگر خویشتن را به آب برف غسل دهم، و دستهای خود را به اشنان پاک کنم،

9:31b.JOB.009.031 آنگاه مرا در لجن فرو می‌بری، و رختهایم مرامکروه می‌دارد.

9:32b.JOB.009.032 زیرا که او مثل من انسان نیست که او را جواب بدهم و با هم به محاکمه بیاییم.

9:33b.JOB.009.033 در میان ما حکمی نیست که بر هر دوی مادست بگذارد.

9:34b.JOB.009.034 کاش که عصای خود را از من بردارد، و هیبت او مرا نترساند.آنگاه سخن می‌گفتم و از او نمی ترسیدم، لیکن من در خودچنین نیستم.

9:35b.JOB.009.035 آنگاه سخن می‌گفتم و از او نمی ترسیدم، لیکن من در خودچنین نیستم.

10

10:1b.JOB.010.001 «جانم از حیاتم بیزار است. پس ناله خود را روان می‌سازم و در تلخی جان خود سخن می‌رانم.

10:2b.JOB.010.002 به خدا می‌گویم مرا ملزم مساز، و مرا بفهمان که از چه سبب با من منازعت می‌کنی؟

10:3b.JOB.010.003 آیا برای تو نیکو است که ظلم نمایی وعمل دست خود را حقیر شماری، و بر مشورت شریران بتابی؟

10:4b.JOB.010.004 آیا تو را چشمان بشر است؟ یامثل دیدن انسان می‌بینی؟

10:5b.JOB.010.005 آیا روزهای تو مثل روزهای انسان است؟ یا سالهای تو مثل روزهای مرد است؟

10:6b.JOB.010.006 که معصیت مرا تفحص می‌کنی وبرای گناهانم تجسس می‌نمایی؟

10:7b.JOB.010.007 اگر‌چه می‌دانی که شریر نیستم و از دست تو رهاننده‌ای نیست.

10:8b.JOB.010.008 «دستهایت مرا جمیع و تمام سرشته است، و مرا آفریده است و آیا مرا هلاک می‌سازی؟

10:9b.JOB.010.009 به یادآور که مرا مثل سفال ساختی و آیا مرا به غباربرمی گردانی؟

10:10b.JOB.010.010 آیا مرا مثل شیر نریختی و مثل پنیر، منجمد نساختی؟

10:11b.JOB.010.011 مرا به پوست و گوشت ملبس نمودی و مرا با استخوانها و پیها بافتی.

10:12b.JOB.010.012 حیات و احسان به من عطا فرمودی و لطف توروح مرا محافظت نمود.

10:13b.JOB.010.013 اما این چیزها را دردل خود پنهان کردی، و می‌دانم که اینها در فکرتو بود.

10:14b.JOB.010.014 اگر گناه کردم، مرا نشان کردی و مرا ازمعصیتم مبرا نخواهی ساخت.

10:15b.JOB.010.015 اگر شریر هستم وای بر من! و اگر عادل هستم سر خود رابرنخواهم افراشت، زیرا از اهانت پر هستم ومصیبت خود را می‌بینم!

10:16b.JOB.010.016 و اگر (سرم )برافراشته شود، مثل شیر مرا شکار خواهی کرد و باز عظمت خود را بر من ظاهر خواهی ساخت.

10:17b.JOB.010.017 گواهان خود را بر من پی درپی می‌آوری و غضب خویش را بر من می‌افزایی وافواج متعاقب یکدیگر به ضد منند.

10:18b.JOB.010.018 پس برای چه مرا از رحم بیرون آوردی؟ کاش که جان می‌دادم و چشمی مرا نمی دید.

10:19b.JOB.010.019 پس می‌بودم، چنانکه نبودم و از رحم مادرم به قبر برده می‌شدم.

10:20b.JOB.010.020 آیا روزهایم قلیل نیست؟ پس مراترک کن، و از من دست بردار تا اندکی گشاده روشوم،

10:21b.JOB.010.021 قبل از آنکه بروم به‌جایی که از آن برنخواهم گشت، به زمین ظلمت و سایه موت!به زمین تاریکی غلیظ مثل ظلمات، زمین سایه موت و بی‌ترتیب که روشنایی آن مثل ظلمات است.»

10:22b.JOB.010.022 به زمین تاریکی غلیظ مثل ظلمات، زمین سایه موت و بی‌ترتیب که روشنایی آن مثل ظلمات است.»

11

11:1b.JOB.011.001 و صوفر نعماتی در جواب گفت:

11:2b.JOB.011.002 «آیابه کثرت سخنان جواب نباید داد و مردپرگو عادل شمرده شود؟

11:3b.JOB.011.003 آیا بیهوده‌گویی تومردمان را ساکت کند و یا سخریه کنی و کسی تورا خجل نسازد؟

11:4b.JOB.011.004 و می‌گویی تعلیم من پاک است، و من در نظر تو بی‌گناه هستم.

11:5b.JOB.011.005 و لیکن کاش که خدا سخن بگوید و لبهای خود را بر تو بگشاید،

11:6b.JOB.011.006 و اسرار حکمت را برای تو بیان کند. زیرا که درماهیت خود دو طرف دارد. پس بدان که خدا کمتراز گناهانت تو را سزا داده است.

11:7b.JOB.011.007 آیا عمق های خدا را می‌توانی دریافت نمود؟ یا به کنه قادرمطلق توانی رسید؟

11:8b.JOB.011.008 مثل بلندیهای آسمان است؛ چه خواهی کرد؟ گودتر از هاویه است؛ چه توانی دانست؟

11:9b.JOB.011.009 پیمایش آن از جهان طویل تر واز دریا پهن تر است.

11:10b.JOB.011.010 اگر سخت بگیرد و حبس نماید و به محاکمه دعوت کند کیست که او راممانعت نماید؟

11:11b.JOB.011.011 زیرا که بطالت مردم را می‌داندو شرارت را می‌بیند اگرچه در آن تامل نکند.

11:12b.JOB.011.012 ومرد جاهل آنوقت فهیم می‌شود که بچه خروحشی، انسان متولد شود.

11:13b.JOB.011.013 اگر تو دل خود راراست سازی و دستهای خود را بسوی او درازکنی،

11:14b.JOB.011.014 اگر در دست تو شرارت باشد، آن را ازخود دور کن، و بی‌انصافی در خیمه های تو ساکن نشود.

11:15b.JOB.011.015 پس یقین روی خود را بی‌عیب برخواهی افراشت، و مستحکم شده، نخواهی ترسید.

11:16b.JOB.011.016 زیرا که مشقت خود را فراموش خواهی کرد، و آن را مثل آب رفته به یاد خواهی آورد،

11:17b.JOB.011.017 و روزگار تو از وقت ظهر روشن ترخواهد شد، و اگرچه تاریکی باشد، مثل صبح خواهد گشت.

11:18b.JOB.011.018 و مطمئن خواهی بود چونکه امید داری، و اطراف خود را تجسس نموده، ایمن خواهی خوابید.

11:19b.JOB.011.019 و خواهی خوابید وترساننده‌ای نخواهد بود، و بسیاری تو راتملق خواهند نمود.لیکن چشمان شریران کاهیده می‌شود و ملجای ایشان از ایشان نابود می‌گردد و امید ایشان جان کندن ایشان است.»

11:20b.JOB.011.020 لیکن چشمان شریران کاهیده می‌شود و ملجای ایشان از ایشان نابود می‌گردد و امید ایشان جان کندن ایشان است.»

12

12:1b.JOB.012.001 پس ایوب در جواب گفت:

12:2b.JOB.012.002 «به درستی که شما قوم هستید، و حکمت با شما خواهد مرد.

12:3b.JOB.012.003 لیکن مرا نیز مثل شما فهم هست، و از شما کمتر نیستم. و کیست که مثل این چیزها را نمی داند؟

12:4b.JOB.012.004 برای رفیق خود مسخره گردیده‌ام. کسی‌که خدا را خوانده است و او رامستجاب فرموده، مرد عادل و کامل، مسخره شده است.

12:5b.JOB.012.005 در افکار آسودگان، برای مصیبت اهانت است. مهیا شده برای هرکه پایش بلغزد.

12:6b.JOB.012.006 خیمه های دزدان به سلامت است و آنانی که خدا را غضبناک می‌سازند ایمن هستند، که خدای خود را در دست خود می‌آورند.

12:7b.JOB.012.007 «لیکن الان از بهایم بپرس و تو را تعلیم خواهند داد. و از مرغان هوا و برایت بیان خواهندنمود.

12:8b.JOB.012.008 یا به زمین سخن بران و تو را تعلیم خواهدداد، و ماهیان دریا به تو خبر خواهند رسانید.

12:9b.JOB.012.009 کیست که از جمیع این چیزها نمی فهمد که دست خداوند آنها را به‌جا آورده است،

12:10b.JOB.012.010 که جان جمیع زندگان در دست وی است، و روح جمیع افراد بشر؟

12:11b.JOB.012.011 آیا گوش سخنان رانمی آزماید، چنانکه کام خوراک خود رامی چشد؟

12:12b.JOB.012.012 نزد پیران حکمت است، و عمردراز فطانت می‌باشد.

12:13b.JOB.012.013 لیکن حکمت و کبریایی نزد وی است. مشورت و فطانت از آن او است.

12:14b.JOB.012.014 اینک او منهدم می‌سازد و نمی توان بنا نمود. انسان را می‌بندد و نمی توان گشود.

12:15b.JOB.012.015 اینک آبهارا باز می‌دارد و خشک می‌شود، و آنها را رهامی کند و زمین را واژگون می‌سازد.

12:16b.JOB.012.016 قوت ووجود نزد وی است. فریبنده و فریب خورده از آن او است.

12:17b.JOB.012.017 مشیران را غارت زده می‌رباید، وحاکمان را احمق می‌گرداند.

12:18b.JOB.012.018 بند پادشاهان را می گشاید و در کمر ایشان کمربند می‌بندد.

12:19b.JOB.012.019 کاهنان را غارت زده می‌رباید، و زورآوران راسرنگون می‌سازد.

12:20b.JOB.012.020 بلاغت معتمدین را نابودمی گرداند، و فهم پیران را برمی دارد.

12:21b.JOB.012.021 اهانت رابر نجیبان می‌ریزد و کمربند مقتدران را سست می‌گرداند.

12:22b.JOB.012.022 چیزهای عمیق را از تاریکی منکشف می‌سازد، و سایه موت را به روشنایی بیرون می‌آورد.

12:23b.JOB.012.023 امت‌ها را ترقی می‌دهد و آنهارا هلاک می‌سازد، امت‌ها را وسعت می‌دهد وآنها را جلای وطن می‌فرماید.

12:24b.JOB.012.024 عقل روسای قوم های زمین را می‌رباید، و ایشان را در بیابان آواره می‌گرداند، جایی که راه نیست.درتاریکی کورانه راه می‌روند و نور نیست. و ایشان را مثل مستان افتان و خیزان می‌گرداند.

12:25b.JOB.012.025 درتاریکی کورانه راه می‌روند و نور نیست. و ایشان را مثل مستان افتان و خیزان می‌گرداند.

13

13:1b.JOB.013.001 «اینک چشم من همه این چیزها رادیده، و گوش من آنها را شنیده وفهمیده است.

13:2b.JOB.013.002 چنانکه شما می‌دانید من هم می‌دانم. و من کمتر از شما نیستم.

13:3b.JOB.013.003 لیکن می‌خواهم با قادر مطلق سخن گویم. و آرزو دارم که با خدا محاجه نمایم.

13:4b.JOB.013.004 اما شما دروغها جعل می‌کنید، و جمیع شما طبیبان باطل هستید.

13:5b.JOB.013.005 کاش که شما به کلی ساکت می‌شدید که این برای شما حکمت می‌بود.

13:6b.JOB.013.006 پس حجت مرابشنوید. و دعوی لبهایم را گوش گیرید.

13:7b.JOB.013.007 آیابرای خدا به بی‌انصافی سخن خواهید راند؟ و به جهت او با فریب تکلم خواهید نمود؟

13:8b.JOB.013.008 آیا برای او طرف داری خواهید نمود؟ و به جهت خدادعوی خواهید کرد؟

13:9b.JOB.013.009 آیا نیکو است که او شما راتفتیش نماید؟ یا چنانکه انسان را مسخره می‌نمایند او را مسخره می‌سازید.

13:10b.JOB.013.010 البته شما را توبیخ خواهد کرد. اگر در خفا طرف داری نمایید.

13:11b.JOB.013.011 آیا جلال او شما را هراسان نخواهد ساخت؟ و هیبت او بر شما مستولی نخواهد شد؟

13:12b.JOB.013.012 ذکرهای شما، مثل های غبار است. وحصارهای شما، حصارهای گل است.

13:13b.JOB.013.013 «از من ساکت شوید و من سخن خواهم گفت. و هرچه خواهد، بر من واقع شود.

13:14b.JOB.013.014 چراگوشت خود را با دندانم بگیرم و جان خود را دردستم بنهم؟

13:15b.JOB.013.015 اگرچه مرا بکشد، برای او انتظارخواهم کشید. لیکن راه خود را به حضور او ثابت خواهم ساخت.

13:16b.JOB.013.016 این نیز برای من نجات خواهدشد. زیرا ریاکار به حضور او حاضر نمی شود.

13:17b.JOB.013.017 بشنوید! سخنان مرا بشنوید. و دعوی من به گوشهای شما برسد.

13:18b.JOB.013.018 اینک الان دعوی خود رامرتب ساختم. و می‌دانم که عادل شمرده خواهم شد.

13:19b.JOB.013.019 کیست که بامن مخاصمه کند؟ پس خاموش شده جان را تسلیم خواهم کرد.

13:20b.JOB.013.020 فقطدو چیز به من مکن. آنگاه خود را از حضور توپنهان نخواهم ساخت.

13:21b.JOB.013.021 دست خود را از من دورکن. و هیبت تو مرا هراسان نسازد.

13:22b.JOB.013.022 آنگاه بخوان و من جواب خواهم داد، یا اینکه من بگویم و مراجواب بده.

13:23b.JOB.013.023 خطایا و گناهانم چقدر است؟ تقصیر و گناه مرا به من بشناسان.

13:24b.JOB.013.024 چرا روی خود را از من می‌پوشانی؟ و مرا دشمن خودمی شماری؟

13:25b.JOB.013.025 آیا برگی را که از باد رانده شده است می‌گریزانی؟ و کاه خشک را تعاقب می‌کنی؟

13:26b.JOB.013.026 زیرا که چیزهای تلخ را به ضد من می‌نویسی، و گناهان جوانی‌ام را نصیب من می‌سازی.

13:27b.JOB.013.027 و پایهای مرا در کنده می‌گذاری، وجمیع راههایم را نشان می‌کنی و گرد کف پاهایم خط می‌کشی؛و حال آنکه مثل چیز گندیده فاسد، و مثل جامه بید خورده هستم.

13:28b.JOB.013.028 و حال آنکه مثل چیز گندیده فاسد، و مثل جامه بید خورده هستم.

14

14:1b.JOB.014.001 قلیل الایام و پر از زحمات است.

14:2b.JOB.014.002 مثل گل می‌روید و بریده می‌شود. و مثل سایه می‌گریزد و نمی ماند.

14:3b.JOB.014.003 و آیا بر چنین شخص چشمان خود را می‌گشایی و مرا با خود به محاکمه می‌آوری؟

14:4b.JOB.014.004 کیست که چیز طاهر را ازچیز نجس بیرون آورد؟ هیچکس نیست.

14:5b.JOB.014.005 چونکه روزهایش مقدر است و شماره ماههایش نزد توست و حدی از برایش گذاشته‌ای که از آن تجاوز نتواند نمود.

14:6b.JOB.014.006 از او رو بگردان تاآرام گیرد. و مثل مزدور روزهای خود را به انجام رساند.

14:7b.JOB.014.007 «زیرا برای درخت امیدی است که اگر بریده شود باز خواهد رویید، و رمونهایش نابودنخواهد شد.

14:8b.JOB.014.008 اگر‌چه ریشه‌اش در زمین کهنه شود، و تنه آن در خاک بمیرد.

14:9b.JOB.014.009 لیکن از بوی آب، رمونه می‌کند و مثل نهال نو، شاخه‌ها می‌آورد.

14:10b.JOB.014.010 اما مرد می‌میرد و فاسد می‌شود و آدمی چون جان را سپارد کجا است؟

14:11b.JOB.014.011 چنانکه آبها از دریازایل می‌شود، و نهرها ضایع و خشک می‌گردد.

14:12b.JOB.014.012 همچنین انسان می‌خوابد و برنمی خیزد، تانیست شدن آسمانها بیدار نخواهند شد و ازخواب خود برانگیخته نخواهند گردید.

14:13b.JOB.014.013 کاش که مرا در هاویه پنهان کنی؛ و تا غضبت فرو نشیند، مرا مستور سازی؛ و برایم زمانی تعیین نمایی تا مرا به یاد آوری.

14:14b.JOB.014.014 اگر مرد بمیرد باردیگر زنده شود؛ در تمامی روزهای مجاهده خودانتظار خواهم کشید، تا وقت تبدیل من برسد.

14:15b.JOB.014.015 تو ندا خواهی کرد و من جواب خواهم داد، و به صنعت دست خود مشتاق خواهی شد.

14:16b.JOB.014.016 اما الان قدمهای مرا می‌شماری و آیا برگناه من پاسبانی نمی کنی؟

14:17b.JOB.014.017 معصیت من در کیسه مختوم است. و خطای مرا مسدود ساخته‌ای.

14:18b.JOB.014.018 به درستی کوهی که می‌افتد فانی می‌شود وصخره از مکانش منتقل می‌گردد.

14:19b.JOB.014.019 آب سنگهارا می‌ساید، و سیلهایش خاک زمین را می‌برد. همچنین امید انسان را تلف می‌کنی،

14:20b.JOB.014.020 بر او تا به ابد غلبه می‌کنی، پس می‌رود. روی او را تغییرمی دهی و او را رها می‌کنی.

14:21b.JOB.014.021 پسرانش به عزت می‌رسند و او نمی داند. یا به ذلت می‌افتند و ایشان را به نظر نمی آورد.برای خودش فقط جسد اواز درد بی‌تاب می‌شود. و برای خودش جان اوماتم می‌گیرد.»

14:22b.JOB.014.022 برای خودش فقط جسد اواز درد بی‌تاب می‌شود. و برای خودش جان اوماتم می‌گیرد.»

15

15:1b.JOB.015.001 پس الیفاز تیمانی در جواب گفت:

15:2b.JOB.015.002 «آیامرد حکیم از علم باطل جواب دهد؟ وبطن خود را از باد شرقی پر سازد؟

15:3b.JOB.015.003 آیا به سخن بی‌فایده محاجه نماید؟ و به کلماتی که هیچ نفع نمی بخشد؟

15:4b.JOB.015.004 اما تو خداترسی را ترک می‌کنی وتقوا را به حضور خدا ناقص می‌سازی.

15:5b.JOB.015.005 زیرا که دهانت، معصیت تو را ظاهر می‌سازد و زبان حیله گران را اختیار می‌کنی.

15:6b.JOB.015.006 دهان خودت تو راملزم می‌سازد و نه من، و لبهایت بر تو شهادت می‌دهد.

15:7b.JOB.015.007 آیا شخص اول از آدمیان زاییده شده‌ای؟ و پیش از تلها به وجود آمده‌ای؟

15:8b.JOB.015.008 آیامشورت مخفی خدا را شنیده‌ای و حکمت را برخود منحصر ساخته‌ای؟

15:9b.JOB.015.009 چه می‌دانی که ما هم نمی دانیم؟ و چه می‌فهمی که نزد ما هم نیست؟

15:10b.JOB.015.010 نزد ما ریش سفیدان و پیران هستند که درروزها از پدر تو بزرگترند.

15:11b.JOB.015.011 آیا تسلی های خدابرای تو کم است و کلام ملایم با تو؟

15:12b.JOB.015.012 چرا دلت تو را می‌رباید؟ و چرا چشمانت را بر هم می‌زنی

15:13b.JOB.015.013 که روح خود را به ضد خدا بر می‌گردانی، وچنین سخنان را از دهانت بیرون می‌آوری؟

15:14b.JOB.015.014 «انسان چیست که پاک باشد، و مولود زن که عادل شمرده شود؟

15:15b.JOB.015.015 اینک بر مقدسان خوداعتماد ندارد، و آسمانها در نظرش پاک نیست.

15:16b.JOB.015.016 پس از طریق اولی انسان مکروه و فاسد که شرارت را مثل آب می‌نوشد.

15:17b.JOB.015.017 من برای تو بیان می‌کنم پس مرا بشنو. و آنچه دیده‌ام حکایت می‌نمایم.

15:18b.JOB.015.018 که حکیمان آن را از پدران خودروایت کردند و مخفی نداشتند،

15:19b.JOB.015.019 که به ایشان به تنهایی زمین داده شد، و هیچ غریبی از میان ایشان عبور نکرد،

15:20b.JOB.015.020 شریر در تمامی روزهایش مبتلای درد است. و سالهای شمرده شده برای مرد ظالم مهیا است.

15:21b.JOB.015.021 صدای ترسها در گوش وی است. در وقت سلامتی تاراج کننده بر وی می‌آید.

15:22b.JOB.015.022 باور نمی کند که از تاریکی خواهد برگشت وشمشیر برای او مراقب است.

15:23b.JOB.015.023 برای نان می‌گردد و می‌گوید کجاست. و می‌داند که روزتاریکی نزد او حاضر است.

15:24b.JOB.015.024 تنگی و ضیق او رامی ترساند، مثل پادشاه مهیای جنگ بر او غلبه می‌نماید.

15:25b.JOB.015.025 زیرا دست خود را به ضد خدا درازمی کند و بر قادر مطلق تکبر می‌نماید.

15:26b.JOB.015.026 با گردن بلند بر او تاخت می‌آورد، با گل میخهای سخت سپر خویش،

15:27b.JOB.015.027 چونکه روی خود را به پیه پوشانیده، و کمر خود را با شحم ملبس ساخته است.

15:28b.JOB.015.028 و در شهرهای ویران و خانه های غیرمسکون که نزدیک به خراب شدن است ساکن می‌شود.

15:29b.JOB.015.029 او غنی نخواهد شد و دولتش پایدارنخواهد ماند، و املاک او در زمین زیاد نخواهد گردید.

15:30b.JOB.015.030 از تاریکی رها نخواهد شد، و آتش، شاخه هایش را خواهد خشکانید، و به نفخه دهان او زائل خواهد شد.

15:31b.JOB.015.031 به بطالت توکل ننماید وخود را فریب ندهد، والا بطالت اجرت او خواهدبود.

15:32b.JOB.015.032 قبل از رسیدن وقتش تمام ادا خواهد شدو شاخه او سبز نخواهد ماند.

15:33b.JOB.015.033 مثل مو، غوره خود را خواهد افشاند، و مثل زیتون، شکوفه خود را خواهد ریخت،

15:34b.JOB.015.034 زیرا که جماعت ریاکاران، بی‌کس خواهند ماند، و خیمه های رشوه خواران را آتش خواهد سوزانید.به شقاوت حامله شده، معصیت را می‌زایند و شکم ایشان فریب را آماده می‌کند.»

15:35b.JOB.015.035 به شقاوت حامله شده، معصیت را می‌زایند و شکم ایشان فریب را آماده می‌کند.»

16

16:1b.JOB.016.001 پس ایوب در جواب گفت:

16:2b.JOB.016.002 «بسیارچیزها مثل این شنیدم. تسلی دهندگان مزاحم همه شما هستید.

16:3b.JOB.016.003 آیا سخنان باطل راانتها نخواهد شد؟ و کیست که تو را به جواب دادن تحریک می‌کند؟

16:4b.JOB.016.004 من نیز مثل شمامی توانستم بگویم، اگر جان شما در جای جان من می‌بود، و سخنها به ضد شما ترتیب دهم، و سرخود را بر شما بجنبانم،

16:5b.JOB.016.005 لیکن شما را به دهان خود تقویت می‌دادم و تسلی لبهایم غم شما رارفع می‌نمود.

16:6b.JOB.016.006 «اگر من سخن گویم، غم من رفع نمی گردد؛ واگر ساکت شوم مرا چه راحت حاصل می‌شود؟

16:7b.JOB.016.007 لیکن الان او مرا خسته نموده است. تو تمامی جماعت مرا ویران ساخته‌ای.

16:8b.JOB.016.008 مرا سخت گرفتی و این بر من شاهد شده است. و لاغری من به ضدمن برخاسته، روبرویم شهادت می‌دهد.

16:9b.JOB.016.009 در غضب خود مرا دریده و بر من جفا نموده است. دندانهایش را بر من افشرده و مثل دشمنم چشمان خود را بر من تیز کرده است.

16:10b.JOB.016.010 دهان خود را بر من گشوده‌اند، بر رخسار من به استحقارزده‌اند، به ضد من با هم اجتماع نموده‌اند.

16:11b.JOB.016.011 خدامرا به‌دست ظالمان تسلیم نموده، و مرا به‌دست شریران افکنده است.

16:12b.JOB.016.012 چون در راحت بودم مراپاره پاره کرده است، و گردن مرا گرفته، مرا خردکرده، و مرا برای هدف خود نصب نموده است.

16:13b.JOB.016.013 تیرهایش مرا احاطه کرد. گرده هایم را پاره می‌کند و شفقت نمی نماید. و زهره مرا به زمین می‌ریزد.

16:14b.JOB.016.014 مرا زخم بر زخم، مجروح می‌سازد ومثل جبار، بر من حمله می‌آورد.

16:15b.JOB.016.015 بر پوست خود پلاس دوخته‌ام، و شاخ خود را در خاک خوار نموده‌ام.

16:16b.JOB.016.016 روی من از گریستن سرخ شده است، و بر مژگانم سایه موت است.

16:17b.JOB.016.017 اگر‌چه هیچ بی‌انصافی در دست من نیست، و دعای من پاک است.

16:18b.JOB.016.018 ‌ای زمین خون مرا مپوشان، واستغاثه مرا آرام نباشد.

16:19b.JOB.016.019 اینک الان نیز شاهد من در آسمان است، و گواه من در اعلی علیین.

16:20b.JOB.016.020 دوستانم مرا استهزا می‌کنند، لیکن چشمانم نزد خدا اشک می‌ریزد.

16:21b.JOB.016.021 و آیا برای انسان نزدخدا محاجه می‌کند، مثل بنی آدم که برای همسایه خود می‌نماید؟زیرا سالهای اندک سپری می‌شود، پس به راهی که برنمی گردم، خواهم رفت.

16:22b.JOB.016.022 زیرا سالهای اندک سپری می‌شود، پس به راهی که برنمی گردم، خواهم رفت.

17

17:1b.JOB.017.001 «روح من تلف شده، و روزهایم تمام گردیده، و قبر برای من حاضر است.

17:2b.JOB.017.002 به درستی که استهزاکنندگان نزد منند، و چشم من در منازعت ایشان دائم می‌ماند.

17:3b.JOB.017.003 الان گرو بده و به جهت من نزد خود ضامن باش. والا کیست که به من دست دهد؟

17:4b.JOB.017.004 چونکه دل ایشان را از حکمت منع کرده‌ای، بنابراین ایشان را بلند نخواهی ساخت.

17:5b.JOB.017.005 کسی‌که دوستان خود را به تاراج تسلیم کند، چشمان فرزندانش تار خواهد شد.

17:6b.JOB.017.006 مرا نزدامت‌ها مثل ساخته است، و مثل کسی‌که بر رویش آب دهان اندازند شده‌ام.

17:7b.JOB.017.007 چشم من از غصه کاهیده شده است، و تمامی اعضایم مثل سایه گردیده.

17:8b.JOB.017.008 راستان به‌سبب این، حیران می‌مانند وصالحان خویشتن را بر ریاکاران برمی انگیزانند.

17:9b.JOB.017.009 لیکن مرد عادل به طریق خود متمسک می‌شود، و کسی‌که دست پاک دارد، در قوت ترقی خواهدنمود.

17:10b.JOB.017.010 «اما همه شما برگشته، الان بیایید و در میان شما حکیمی نخواهم یافت.

17:11b.JOB.017.011 روزهای من گذشته، و قصدهای من و فکرهای دلم منقطع شده است.

17:12b.JOB.017.012 شب را به روز تبدیل می‌کنند و باوجود تاریکی می‌گویند روشنایی نزدیک است.

17:13b.JOB.017.013 وقتی که امید دارم هاویه خانه من می‌باشد، وبستر خود را در تاریکی می‌گسترانم،

17:14b.JOB.017.014 و به هلاکت می‌گویم تو پدر من هستی و به کرم که تومادر و خواهر من می‌باشی.

17:15b.JOB.017.015 پس امید من کجااست؟ و کیست که امید مرا خواهد دید؟تابندهای هاویه فرو می‌رود، هنگامی که با هم درخاک نزول (نماییم ).»

17:16b.JOB.017.016 تابندهای هاویه فرو می‌رود، هنگامی که با هم درخاک نزول (نماییم ).»

18

18:1b.JOB.018.001 پس بلدد شوحی در جواب گفت:

18:2b.JOB.018.002 «تابه کی برای سخنان، دامها می‌گسترانید؟ تفکر کنید و بعد از آن تکلم خواهیم نمود.

18:3b.JOB.018.003 چرا مثل بهایم شمرده شویم؟ و در نظر شما نجس نماییم؟

18:4b.JOB.018.004 ‌ای که در غضب خود خویشتن را پاره می‌کنی، آیا به‌خاطر تو زمین متروک شود، یاصخره از جای خود منتقل گردد؟

18:5b.JOB.018.005 البته روشنایی شریران خاموش خواهد شد، و شعله آتش ایشان نور نخواهد داد.

18:6b.JOB.018.006 در خیمه اوروشنایی به تاریکی مبدل می‌گردد، و چراغش براو خاموش خواهد شد.

18:7b.JOB.018.007 قدمهای قوتش تنگ می‌شود. و مشورت خودش او را به زیر خواهدافکند.

18:8b.JOB.018.008 زیرا به پایهای خود در دام خواهد افتاد، و به روی تله‌ها راه خواهد رفت.

18:9b.JOB.018.009 تله پاشنه او راخواهد گرفت. و دام، او را به زور نگاه خواهدداشت.

18:10b.JOB.018.010 دام برایش در زمین پنهان شده است، وتله برایش در راه.

18:11b.JOB.018.011 ترسها از هر طرف او راهراسان می‌کند، و به او چسبیده، وی رامی گریزاند.

18:12b.JOB.018.012 شقاوت، برای او گرسنه است، وذلت، برای لغزیدن او حاضر است.

18:13b.JOB.018.013 اعضای جسد او را می‌خورد. نخست زاده موت، جسد اورا می‌خورد.

18:14b.JOB.018.014 آنچه بر آن اعتماد می‌داشت، ازخیمه او ربوده می‌شود، و خود او نزد پادشاه ترسها رانده می‌گردد.

18:15b.JOB.018.015 کسانی که از وی نباشنددر خیمه او ساکن می‌گردند، و گوگرد بر مسکن اوپاشیده می‌شود.

18:16b.JOB.018.016 ریشه هایش از زیرمی خشکد، و شاخه‌اش از بالا بریده خواهد شد.

18:17b.JOB.018.017 یادگار او از زمین نابود می‌گردد، و در کوچه هااسم نخواهد داشت.

18:18b.JOB.018.018 از روشنایی به تاریکی رانده می‌شود. و او را از ربع مسکون خواهندگریزانید.

18:19b.JOB.018.019 او را در میان قومش نه اولاد و نه ذریت خواهد بود، و در ماوای او کسی باقی نخواهد ماند.

18:20b.JOB.018.020 متاخرین از روزگارش متحیر خواهند شد، چنانکه بر متقدمین، ترس مستولی شده بود.به درستی که مسکن های شریران چنین می‌باشد، و مکان کسی‌که خدا رانمی شناسد مثل این است.»

18:21b.JOB.018.021 به درستی که مسکن های شریران چنین می‌باشد، و مکان کسی‌که خدا رانمی شناسد مثل این است.»

19

19:1b.JOB.019.001 پس ایوب در جواب گفت:

19:2b.JOB.019.002 «تا به کی جان مرا می‌رنجانید؟ و مرا به سخنان خود فرسوده می‌سازید؟

19:3b.JOB.019.003 این ده مرتبه است که مرا مذمت نمودید، و خجالت نمی کشید که با من سختی می‌کنید؟

19:4b.JOB.019.004 و اگر فی الحقیقه خطا کرده‌ام، خطای من نزد من می‌ماند.

19:5b.JOB.019.005 اگر فی الواقع بر من تکبر نمایید و عار مرا بر من اثبات کنید،

19:6b.JOB.019.006 پس بدانید که خدا دعوی مرا منحرف ساخته، و به دام خود مرا احاطه نموده است.

19:7b.JOB.019.007 اینک از ظلم، تضرع می‌نمایم و مستجاب نمی شوم و استغاثه می‌کنم و دادرسی نیست.

19:8b.JOB.019.008 طریق مرا حصارنموده است که از آن نمی توانم گذشت و برراههای من تاریکی را گذارده است.

19:9b.JOB.019.009 جلال مرا ازمن کنده است و تاج را از سر من برداشته،

19:10b.JOB.019.010 مرا ازهر طرف خراب نموده، پس هلاک شدم. و مثل درخت، ریشه امید مرا کنده است.

19:11b.JOB.019.011 غضب خودرا بر من افروخته، و مرا یکی از دشمنان خودشمرده است.

19:12b.JOB.019.012 فوجهای او با هم می‌آیند و راه خود را بر من بلند می‌کنند و به اطراف خیمه من اردو می‌زنند.

19:13b.JOB.019.013 «برادرانم را از نزد من دور کرده است وآشنایانم از من بالکل بیگانه شده‌اند.

19:14b.JOB.019.014 خویشانم مرا ترک نموده و آشنایانم مرا فراموش کرده‌اند.

19:15b.JOB.019.015 نزیلان خانه‌ام و کنیزانم مرا غریب می‌شمارند، و در نظر ایشان بیگانه شده‌ام.

19:16b.JOB.019.016 غلام خود راصدا می‌کنم و مرا جواب نمی دهد، اگر‌چه او را به دهان خود التماس بکنم.

19:17b.JOB.019.017 نفس من نزد زنم مکروه شده است و تضرع من نزد اولاد رحم مادرم.

19:18b.JOB.019.018 بچه های کوچک نیز مرا حقیرمی شمارند و چون برمی خیزم به ضد من حرف می‌زنند.

19:19b.JOB.019.019 همه اهل مشورتم از من نفرت می‌نمایند، و کسانی را که دوست می‌داشتم از من برگشته‌اند.

19:20b.JOB.019.020 استخوانم به پوست و گوشتم چسبیده است، و با پوست دندانهای خودخلاصی یافته‌ام.

19:21b.JOB.019.021 بر من ترحم کنید! ترحم کنیدشما‌ای دوستانم! زیرا دست خدا مرا لمس نموده است.

19:22b.JOB.019.022 چرا مثل خدا بر من جفا می‌کنید وازگوشت من سیر نمی شوید.

19:23b.JOB.019.023 کاش که سخنانم الان نوشته می‌شد! کاش که در کتابی ثبت می‌گردید،

19:24b.JOB.019.024 و با قلم آهنین و سرب بر صخره‌ای تا به ابد کنده می‌شد!

19:25b.JOB.019.025 و من می‌دانم که ولی من زنده است، و در ایام آخر، بر زمین خواهدبرخاست.

19:26b.JOB.019.026 و بعد از آنکه این پوست من تلف شود، بدون جسدم نیز خدا را خواهم دید.

19:27b.JOB.019.027 ومن او را برای خود خواهم دید. و چشمان من بر اوخواهد نگریست و نه چشم دیگری. اگر‌چه گرده هایم در اندرونم تلف شده باشد.

19:28b.JOB.019.028 اگربگویید چگونه بر او جفا نماییم و حال آنگاه اصل امر در من یافت می‌شود.پس از شمشیربترسید، زیرا که سزاهای شمشیر غضبناک است، تا دانسته باشید که داوری خواهد بود.»

19:29b.JOB.019.029 پس از شمشیربترسید، زیرا که سزاهای شمشیر غضبناک است، تا دانسته باشید که داوری خواهد بود.»

20

20:1b.JOB.020.001 پس صوفر نعماتی در جواب گفت:

20:2b.JOB.020.002 «از این جهت فکرهایم مرا به جواب دادن تحریک می‌کند و به این سبب، من تعجیل می نمایم.

20:3b.JOB.020.003 سرزنش توبیخ خود را شنیدم، و ازفطانتم روح من مرا جواب می‌دهد.

20:4b.JOB.020.004 آیا این را ازقدیم ندانسته‌ای، از زمانی که انسان بر زمین قرارداده شد،

20:5b.JOB.020.005 که شادی شریران، اندک زمانی است، و خوشی ریاکاران، لحظه‌ای؟

20:6b.JOB.020.006 اگر‌چه شوکت اوتا به آسمان بلند شود، و سر خود را تا به فلک برافرازد.

20:7b.JOB.020.007 لیکن مثل فضله خود تا به ابد هلاک خواهد شد، و بینندگانش خواهند گفت: کجااست؟

20:8b.JOB.020.008 مثل خواب، می‌پرد و یافت نمی شود. ومثل رویای شب، او را خواهند گریزانید.

20:9b.JOB.020.009 چشمی که او را دیده است دیگر نخواهد دید، ومکانش باز بر او نخواهد نگریست.

20:10b.JOB.020.010 فرزندانش نزد فقیران تذلل خواهند کرد، و دستهایش دولت او را پس خواهد داد.

20:11b.JOB.020.011 استخوانهایش از جوانی پر است، لیکن همراه او در خاک خواهد خوابید.

20:12b.JOB.020.012 اگر‌چه شرارت در دهانش شیرین باشد، و آن را زیر زبانش پنهان کند.

20:13b.JOB.020.013 اگر‌چه او را دریغ داردو از دست ندهد، و آن را در میان کام خود نگاه دارد.

20:14b.JOB.020.014 لیکن خوراک او در احشایش تبدیل می‌شود، و در اندرونش زهرمار می‌گردد.

20:15b.JOB.020.015 دولت را فرو برده است و آن را قی خواهد کرد، و خدا آن را از شکمش بیرون خواهد نمود.

20:16b.JOB.020.016 اوزهر مارها را خواهد مکید، و زبان افعی او راخواهد کشت.

20:17b.JOB.020.017 بر رودخانه‌ها نظر نخواهندکرد، بر نهرها و جویهای شهد و شیر.

20:18b.JOB.020.018 ثمره زحمت خود را رد کرده، آن را فرو نخواهد برد، وبرحسب دولتی که کسب کرده است، شادی نخواهد نمود.

20:19b.JOB.020.019 زیرا فقیران را زبون ساخته وترک کرده است. پس خانه‌ای را که دزدیده است، بنا نخواهد کرد.

20:20b.JOB.020.020 «زیرا که در حرص خود قناعت را ندانست. پس از نفایس خود، چیزی استرداد نخواهد کرد.

20:21b.JOB.020.021 چیزی نمانده است که نخورده باشد. پس برخورداری او دوام نخواهد داشت.

20:22b.JOB.020.022 هنگامی که دولت او بی‌نهایت گردد، در تنگی گرفتار می‌شود، و دست همه ذلیلان بر او استیلاخواهد یافت.

20:23b.JOB.020.023 در وقتی که شکم خود را پرمی کند، خدا حدت خشم خود را بر او خواهدفرستاد، و حینی که می‌خورد آن را بر او خواهدبارانید.

20:24b.JOB.020.024 از اسلحه آهنین خواهد گریخت وکمان برنجین، او را خواهد سفت.

20:25b.JOB.020.025 آن رامی کشد و از جسدش بیرون می‌آید، و پیکان براق از زهره‌اش درمی رود و ترسها بر او استیلامی یابد.

20:26b.JOB.020.026 تمامی تاریکی برای ذخایر او نگاه داشته شده است. و آتش ندمیده آنها را خواهدسوزانید، و آنچه را که در چادرش باقی است، خواهد خورد.

20:27b.JOB.020.027 آسمانها عصیانش را مکشوف خواهد ساخت، و زمین به ضد او خواهدبرخاست.

20:28b.JOB.020.028 محصول خانه‌اش زایل خواهد شد، و در روز غضب او نابود خواهد گشت.این است نصیب مرد شریر از خدا و میراث مقدر او ازقادر مطلق.»

20:29b.JOB.020.029 این است نصیب مرد شریر از خدا و میراث مقدر او ازقادر مطلق.»

21

21:1b.JOB.021.001 پس ایوب در جواب گفت:

21:2b.JOB.021.002 «بشنوید، کلام مرا بشنوید. و این، تسلی شماباشد.

21:3b.JOB.021.003 با من تحمل نمایید تا بگویم، و بعد ازگفتنم استهزا نمایید.

21:4b.JOB.021.004 و اما من، آیا شکایتم نزدانسان است؟ پس چرا بی‌صبر نباشم؟

21:5b.JOB.021.005 به من توجه کنید و تعجب نمایید، و دست به دهان بگذارید.

21:6b.JOB.021.006 هرگاه به یاد می‌آورم، حیران می‌شوم. و لرزه جسد مرا می‌گیرد.

21:7b.JOB.021.007 چرا شریران زنده می‌مانند، پیر می‌شوند و در توانایی قوی می‌گردند؟

21:8b.JOB.021.008 ذریت ایشان به حضور ایشان، با ایشان استوار می‌شوند و اولاد ایشان در نظرایشان.

21:9b.JOB.021.009 خانه های ایشان، از ترس ایمن می‌باشد وعصای خدا بر ایشان نمی آید.

21:10b.JOB.021.010 گاو نر ایشان جماع می‌کند و خطا نمی کند و گاو ایشان می‌زایدو سقط نمی نماید.

21:11b.JOB.021.011 بچه های خود را مثل گله بیرون می‌فرستند و اطفال ایشان رقص می‌کنند.

21:12b.JOB.021.012 با دف وعود می‌سرایند، و با صدای نای شادی می‌نمایند.

21:13b.JOB.021.013 روزهای خود را در سعادتمندی صرف می‌کنند، و به لحظه‌ای به هاویه فرودمی روند.

21:14b.JOB.021.014 و به خدا می‌گویند: از ما دور شو زیراکه معرفت طریق تو را نمی خواهیم.

21:15b.JOB.021.015 قادرمطلق کیست که او را عبادت نماییم، و ما را چه فایده که از او استدعا نماییم.

21:16b.JOB.021.016 اینک سعادتمندی ایشان در دست ایشان نیست. کاش که مشورت شریران از من دور باشد.

21:17b.JOB.021.017 «بسا چراغ شریران خاموش می‌شود وذلت ایشان به ایشان می‌رسد، و خدا در غضب خود دردها را نصیب ایشان می‌کند.

21:18b.JOB.021.018 مثل سفال پیش روی باد می‌شوند و مثل کاه که گردبادپراکنده می‌کند.

21:19b.JOB.021.019 خدا گناهش را برای فرزندانش ذخیره می‌کند، و او را مکافات می‌رساند و خواهد دانست.

21:20b.JOB.021.020 چشمانش هلاکت او را خواهد دید، و از خشم قادر مطلق خواهدنوشید.

21:21b.JOB.021.021 زیرا که بعد از او در خانه‌اش او را چه شادی خواهد بود، چون عدد ماههایش منقطع شود؟

21:22b.JOB.021.022 آیا خدا را علم توان آموخت؟ چونکه اوبر اعلی علیین داوری می‌کند.

21:23b.JOB.021.023 یکی در عین قوت خود می‌میرد، در حالی که بالکل در امنیت وسلامتی است.

21:24b.JOB.021.024 قدحهای او پر از شیر است، ومغز استخوانش تر و تازه است.

21:25b.JOB.021.025 و دیگری درتلخی جان می‌میرد و از نیکویی هیچ لذت نمی برد.

21:26b.JOB.021.026 اینها باهم در خاک می‌خوابند و کرمها ایشان را می‌پوشانند.

21:27b.JOB.021.027 اینک افکار شما رامی دانم و تدبیراتی که ناحق بر من می‌اندیشید.

21:28b.JOB.021.028 زیرا می‌گویید کجاست خانه امیر، و خیمه های مسکن شریران؟

21:29b.JOB.021.029 آیا از راه گذریان نپرسیدید؟ ودلایل ایشان را انکار نمی توانید نمود،

21:30b.JOB.021.030 که شریران برای روز ذلت نگاه داشته می‌شوند و درروز غضب، بیرون برده می‌گردند.

21:31b.JOB.021.031 کیست که راهش را پیش رویش بیان کند، و جزای آنچه راکه کرده است به او برساند؟

21:32b.JOB.021.032 که آخر او را به قبرخواهند برد، و بر مزار او نگاهبانی خواهند کرد.

21:33b.JOB.021.033 کلوخهای وادی برایش شیرین می‌شود وجمیع آدمیان در عقب او خواهند رفت، چنانکه قبل از او بیشماره رفته‌اند.پس چگونه مراتسلی باطل می‌دهید که در جوابهای شما محض خیانت می‌ماند!»

21:34b.JOB.021.034 پس چگونه مراتسلی باطل می‌دهید که در جوابهای شما محض خیانت می‌ماند!»

22

22:1b.JOB.022.001 پس الیفاز تیمانی در جواب گفت:

22:2b.JOB.022.002 «آیا مرد به خدا فایده برساند؟ البته مرد دانا برای خویشتن مفید است.

22:3b.JOB.022.003 آیا اگر توعادل باشی، برای قادر مطلق خوشی رخ می‌نماید؟ یا اگر طریق خود را راست سازی، او رافایده می‌شود؟

22:4b.JOB.022.004 آیا به‌سبب ترس تو، تو را توبیخ می‌نماید؟ یا با تو به محاکمه داخل خواهد شد؟

22:5b.JOB.022.005 آیا شرارت تو عظیم نیست و عصیان تو بی‌انتهانی،

22:6b.JOB.022.006 چونکه از برادران خود بی‌سبب گرو گرفتی و لباس برهنگان را کندی،

22:7b.JOB.022.007 به تشنگان آب ننوشانیدی، و از گرسنگان نان دریغ داشتی؟

22:8b.JOB.022.008 امامرد جبار، زمین از آن او می‌باشد و مرد عالیجاه، در آن ساکن می‌شود.

22:9b.JOB.022.009 بیوه‌زنان را تهی‌دست رد نمودی، و بازوهای یتیمان شکسته گردید.

22:10b.JOB.022.010 بنابراین دامها تو را احاطه می‌نماید و ترس، ناگهان تو را مضطرب می‌سازد.

22:11b.JOB.022.011 یا تاریکی که آن را نمی بینی و سیلابها تو را می‌پوشاند.

22:12b.JOB.022.012 آیاخدا مثل آسمانها بلند نیست؟ و سر ستارگان رابنگر چگونه عالی هستند.

22:13b.JOB.022.013 و تو می‌گویی خداچه می‌داند و آیا از تاریکی غلیظ داوری تواندنمود؟

22:14b.JOB.022.014 ابرها ستر اوست پس نمی بیند، و بردایره افلاک می‌خرامد.

22:15b.JOB.022.015 آیا طریق قدما را نشان کردی که مردمان شریر در آن سلوک نمودند،

22:16b.JOB.022.016 که قبل از زمان خود ربوده شدند، و اساس آنهامثل نهر ریخته شد

22:17b.JOB.022.017 که به خدا گفتند: از ما دورشو و قادر مطلق برای ما چه تواند کرد؟

22:18b.JOB.022.018 و حال آنگاه او خانه های ایشان را از چیزهای نیکو پرساخت. پس مشورت شریران از من دور شود.

22:19b.JOB.022.019 «عادلان چون آن را بینند، شادی خواهندنمود و بی‌گناهان بر ایشان استهزا خواهند کرد.

22:20b.JOB.022.020 آیا مقاومت کنندگان ما منقطع نشدند؟ و آتش بقیه ایشان را نسوزانید؟

22:21b.JOB.022.021 پس حال با او انس بگیر و سالم باش. و به این منوال نیکویی به توخواهد رسید.

22:22b.JOB.022.022 تعلیم را از دهانش قبول نما، وکلمات او را در دل خود بنه.

22:23b.JOB.022.023 اگر به قادرمطلق بازگشت نمایی، بنا خواهی شد. و اگر شرارت رااز خیمه خود دور نمایی

22:24b.JOB.022.024 و اگر گنج خود را درخاک و طلای اوفیر را در سنگهای نهرهابگذاری،

22:25b.JOB.022.025 آنگاه قادر مطلق گنج تو و نقره خالص برای تو خواهد بود،

22:26b.JOB.022.026 زیرا در آنوقت ازقادر مطلق تلذذ خواهی یافت، و روی خود را به طرف خدا برخواهی افراشت.

22:27b.JOB.022.027 نزد او دعاخواهی کرد و او تو را اجابت خواهد نمود، و نذرهای خود را ادا خواهی ساخت.

22:28b.JOB.022.028 امری راجزم خواهی نمود و برایت برقرار خواهد شد، وروشنایی بر راههایت خواهد تابید.

22:29b.JOB.022.029 وقتی که ذلیل شوند، خواهی گفت: رفعت باشد، و فروتنان را نجات خواهد داد.کسی را که بی‌گناه نباشدخواهد رهانید، و به پاکی دستهای تو رهانیده خواهد شد.»

22:30b.JOB.022.030 کسی را که بی‌گناه نباشدخواهد رهانید، و به پاکی دستهای تو رهانیده خواهد شد.»

23

23:1b.JOB.023.001 پس ایوب در جواب گفت:

23:2b.JOB.023.002 «امروز نیز شکایت من تلخ است، وضرب من از ناله من سنگینتر.

23:3b.JOB.023.003 کاش می‌دانستم که او را کجا یابم، تا آنکه نزد کرسی او بیایم.

23:4b.JOB.023.004 آنگاه دعوی خود را به حضور وی ترتیب می‌دادم، ودهان خود را از حجت‌ها پر می‌ساختم.

23:5b.JOB.023.005 سخنانی را که در جواب من می‌گفت می‌دانستم، و آنچه راکه به من می‌گفت می‌فهمیدم.

23:6b.JOB.023.006 آیا به عظمت قوت خود با من مخاصمه می‌نمود؟ حاشا! بلکه به من التفات می‌کرد.

23:7b.JOB.023.007 آنگاه مرد راست با اومحاجه می‌نمود و از داور خود تا به ابد نجات می‌یافتم.

23:8b.JOB.023.008 اینک به طرف مشرق می‌روم و اویافت نمی شود و به طرف مغرب و او را نمی بینم.

23:9b.JOB.023.009 به طرف شمال جایی که او عمل می‌کند، و او رامشاهده نمی کنم. و او خود را به طرف جنوب می‌پوشاند و او را نمی بینم،

23:10b.JOB.023.010 زیرا او طریقی راکه می‌روم می‌داند و چون مرا می‌آزماید، مثل طلابیرون می‌آیم.

23:11b.JOB.023.011 پایم اثر اقدام او را گرفته است وطریق او را نگاه داشته، از آن تجاوز نمی کنم.

23:12b.JOB.023.012 از فرمان لبهای وی برنگشتم و سخنان دهان اورا زیاده از رزق خود ذخیره کردم.

23:13b.JOB.023.013 لیکن اوواحد است و کیست که او را برگرداند؟ و آنچه دل او می‌خواهد، به عمل می‌آورد.

23:14b.JOB.023.014 زیرا آنچه را که بر من مقدر شده است بجا می‌آورد، و چیزهای بسیار مثل این نزد وی است.

23:15b.JOB.023.015 از این جهت ازحضور او هراسان هستم، و چون تفکر می‌نمایم از او می‌ترسم،

23:16b.JOB.023.016 زیرا خدا دل مرا ضعیف کرده است، و قادرمطلق مرا هراسان گردانیده.چونکه پیش از تاریکی منقطع نشدم، و ظلمت غلیظ را از نزد من نپوشانید.

23:17b.JOB.023.017 چونکه پیش از تاریکی منقطع نشدم، و ظلمت غلیظ را از نزد من نپوشانید.

24

24:1b.JOB.024.001 «چونکه زمانها از قادرمطلق مخفی نیست. پس چرا عارفان او ایام او راملاحظه نمی کنند؟

24:2b.JOB.024.002 بعضی هستند که حدود رامنتقل می‌سازند و گله‌ها را غصب نموده، می‌چرانند.

24:3b.JOB.024.003 الاغهای یتیمان را می‌رانند و گاوبیوه‌زنان را به گرو می‌گیرند.

24:4b.JOB.024.004 فقیران را از راه منحرف می‌سازند، و مسکینان زمین جمیع خویشتن را پنهان می‌کنند.

24:5b.JOB.024.005 اینک مثل خروحشی به جهت کار خود به بیابان بیرون رفته، خوراک خود را می‌جویند و صحرا به ایشان نان برای فرزندان ایشان می‌رساند.

24:6b.JOB.024.006 علوفه خود را درصحرا درو می‌کنند و تاکستان شریران راخوشه چینی می‌نمایند.

24:7b.JOB.024.007 برهنه و بی‌لباس شب رابه‌سر می‌برند و در سرما پوششی ندارند.

24:8b.JOB.024.008 ازباران کوهها تر می‌شوند و از عدم پناهگاه، صخره‌ها را در بغل می‌گیرند

24:9b.JOB.024.009 و کسانی هستند که یتیم را از پستان می‌ربایند و از فقیر گرو می‌گیرند.

24:10b.JOB.024.010 پس ایشان بی‌لباس و برهنه راه می‌روند وبافه‌ها را برمی دارند و گرسنه می‌مانند.

24:11b.JOB.024.011 دردروازه های آنها روغن می‌گیرند و چرخشت آنهارا پایمال می‌کنند و تشنه می‌مانند.

24:12b.JOB.024.012 ازشهرآباد، نعره می‌زنند و جان مظلومان استغاثه می‌کند. اما خدا حماقت آنها را به نظر نمی آورد.

24:13b.JOB.024.013 «و دیگرانند که از نور متمردند و راه آن رانمی دانند. و در طریق هایش سلوک نمی نمایند.

24:14b.JOB.024.014 قاتل در صبح برمی خیزد و فقیر و مسکین رامی کشد. و در شب مثل دزد می‌شود.

24:15b.JOB.024.015 چشم زناکار نیز برای شام انتظار می‌کشد و می‌گوید که چشمی مرا نخواهد دید، و بر روی خود پرده می‌کشد.

24:16b.JOB.024.016 در تاریکی به خانه‌ها نقب می‌زنند ودر روز، خویشتن را پنهان می‌کنند و روشنایی رانمی دانند،

24:17b.JOB.024.017 زیرا صبح برای جمیع ایشان مثل سایه موت است، چونکه ترسهای سایه موت رامی دانند.

24:18b.JOB.024.018 آنها بر روی آبها سبک‌اند و نصیب ایشان بر زمین ملعون است، و به راه تاکستان مراجعت نمی کنند.

24:19b.JOB.024.019 چنانکه خشکی و گرمی آب برف را نابود می‌سازد، همچنین هاویه خطاکاران را.

24:20b.JOB.024.020 رحم (مادرش ) او را فراموش می‌نماید و کرم، او را نوش می‌کند. و دیگر مذکورنخواهد شد، و شرارت مثل درخت بریده خواهدشد.

24:21b.JOB.024.021 زن عاقر را که نمی زاید می‌بلعد و به زن بیوه احسان نمی نماید،

24:22b.JOB.024.022 و اما خدا جباران را به قوت خود محفوظ می‌دارد. برمی خیزند اگرچه امید زندگی ندارند،

24:23b.JOB.024.023 ایشان را اطمینان می‌بخشد و بر آن تکیه می‌نمایند، اما چشمان اوبر راههای ایشان است.

24:24b.JOB.024.024 اندک زمانی بلندمی شوند، پس نیست می‌گردند و پست شده، مثل سایرین برده می‌شوند و مثل سر سنبله‌ها بریده می‌گردند،و اگر چنین نیست پس کیست که مراتکذیب نماید و کلام مرا ناچیز گرداند؟»

24:25b.JOB.024.025 و اگر چنین نیست پس کیست که مراتکذیب نماید و کلام مرا ناچیز گرداند؟»

25

25:1b.JOB.025.001 پس بلدد شوحی در جواب گفت:

25:2b.JOB.025.002 «سلطنت و هیبت از آن اوست وسلامتی را در مکان های بلند خود ایجاد می‌کند.

25:3b.JOB.025.003 آیا افواج او شمرده می‌شود و کیست که نور اوبر وی طلوع نمی کند؟

25:4b.JOB.025.004 پس انسان چگونه نزد خدا عادل شمرده شود؟ و کسی‌که از زن زاییده شود، چگونه پاک باشد؟

25:5b.JOB.025.005 اینک ماه نیز روشنایی ندارد و ستارگان در نظر او پاک نیستند.پس چندمرتبه زیاده انسان که مثل خزنده زمین و بنی آدم که مثل کرم می‌باشد.»

25:6b.JOB.025.006 پس چندمرتبه زیاده انسان که مثل خزنده زمین و بنی آدم که مثل کرم می‌باشد.»

26

26:1b.JOB.026.001 پس ایوب در جواب گفت:

26:2b.JOB.026.002 «شخص بی‌قوت را چگونه اعانت کردی؟ و بازوی ناتوان را چگونه نجات دادی؟

26:3b.JOB.026.003 شخص بی‌حکمت را چه نصیحت نمودی؟ وحقیقت امر را به فراوانی اعلام کردی!

26:4b.JOB.026.004 برای که سخنان را بیان کردی؟ و نفخه کیست که از توصادر شد؟

26:5b.JOB.026.005 ارواح مردگان می‌لرزند، زیر آبها وساکنان آنها.

26:6b.JOB.026.006 هاویه به حضور او عریان است، وابدون را ستری نیست.

26:7b.JOB.026.007 شمال را بر جو پهن می‌کند، و زمین را بر نیستی آویزان می‌سازد.

26:8b.JOB.026.008 آبها را در ابرهای خود می‌بندد، پس ابر، زیرآنها چاک نمی شود.

26:9b.JOB.026.009 روی تخت خود رامحجوب می‌سازد و ابرهای خویش را پیش آن می‌گستراند.

26:10b.JOB.026.010 به اطراف سطح آبها حد می‌گذاردتا کران روشنایی و تاریکی.

26:11b.JOB.026.011 ستونهای آسمان متزلزل می‌شود و از عتاب او حیران می‌ماند.

26:12b.JOB.026.012 به قوت خود دریا را به تلاطم می‌آورد، و به فهم خویش رهب را خرد می‌کند.

26:13b.JOB.026.013 به روح اوآسمانها زینت داده شد، و دست او مار تیز رو راسفت.اینک اینها حواشی طریق های او است. و چه آواز آهسته‌ای درباره او می‌شنویم، لکن رعد جبروت او را کیست که بفهمد؟»

26:14b.JOB.026.014 اینک اینها حواشی طریق های او است. و چه آواز آهسته‌ای درباره او می‌شنویم، لکن رعد جبروت او را کیست که بفهمد؟»

27

27:1b.JOB.027.001 و ایوب دیگرباره مثل خود را آورده، گفت:

27:2b.JOB.027.002 «به حیات خدا که حق مرابرداشته و به قادرمطلق که جان مرا تلخ نموده است.

27:3b.JOB.027.003 که مادامی که جانم در من باقی است ونفخه خدا در بینی من می‌باشد،

27:4b.JOB.027.004 یقین لبهایم به بی‌انصافی تکلم نخواهد کرد، و زبانم به فریب تنطق نخواهد نمود.

27:5b.JOB.027.005 حاشا از من که شما راتصدیق نمایم، و تا بمیرم کاملیت خویش را ازخود دور نخواهم ساخت.

27:6b.JOB.027.006 عدالت خود را قایم نگاه می‌دارم و آن را ترک نخواهم نمود، و دلم تازنده باشم، مرا مذمت نخواهد کرد.

27:7b.JOB.027.007 دشمن من مثل شریر باشد، و مقاومت کنندگانم مثل خطاکاران.

27:8b.JOB.027.008 زیرا امید شریر چیست هنگامی که خدا او را منقطع می‌سازد؟ و حینی که خدا جان اورا می‌گیرد؟

27:9b.JOB.027.009 آیا خدا فریاد او را خواهد شنید، هنگامی که مصیبت بر او عارض شود؟

27:10b.JOB.027.010 آیا درقادرمطلق تلذذ خواهد یافت، و در همه اوقات ازخدا مسالت خواهد نمود؟

27:11b.JOB.027.011 «شما را درباره دست خدا تعلیم خواهد دادو از اعمال قادرمطلق چیزی مخفی نخواهم داشت.

27:12b.JOB.027.012 اینک جمیع شما این را ملاحظه کرده‌اید، پس چرا بالکل باطل شده‌اید.

27:13b.JOB.027.013 این است نصیب مرد شریر از جانب خدا، و میراث ظالمان که آن را از قادرمطلق می‌یابند.

27:14b.JOB.027.014 اگرفرزندانش بسیار شوند شمشیر برای ایشان است، و ذریت او از نان سیر نخواهند شد.

27:15b.JOB.027.015 بازماندگان او از وبا دفن خواهند شد، و بیوه‌زنانش گریه نخواهند کرد.

27:16b.JOB.027.016 اگر‌چه نقره را مثل غبار اندوخته کند، و لباس را مثل گل آماده سازد.

27:17b.JOB.027.017 او آماده می‌کند لیکن مرد عادل آن را خواهد پوشید، وصالحان نقره او را تقسیم خواهند نمود.

27:18b.JOB.027.018 خانه خود را مثل بید بنا می‌کند، و مثل سایبانی که دشتبان می‌سازد

27:19b.JOB.027.019 او دولتمند می‌خوابد اما دفن نخواهد شد. چشمان خود را می‌گشاید و نیست می‌باشد.

27:20b.JOB.027.020 ترسها مثل آب او را فرو می‌گیرد، و گردباد او را در شب می‌رباید.

27:21b.JOB.027.021 باد شرقی او رابرمی دارد و نابود می‌شود و او را از مکانش دورمی اندازد،

27:22b.JOB.027.022 زیرا (خدا) بر او تیر خواهدانداخت و شفقت نخواهد نمود. اگر‌چه اومی خواهد از دست وی فرار کرده، بگریزد.مردم کفهای خود را بر او بهم می‌زنند و او را ازمکانش صفیر زده، بیرون می‌کنند.

27:23b.JOB.027.023 مردم کفهای خود را بر او بهم می‌زنند و او را ازمکانش صفیر زده، بیرون می‌کنند.

28

28:1b.JOB.028.001 «یقین برای نقره معدنی است، و به جهت طلا جایی است که آن را قال می‌گذارند.

28:2b.JOB.028.002 آهن از خاک گرفته می‌شود و مس ازسنگ گداخته می‌گردد.

28:3b.JOB.028.003 مردم برای تاریکی حدمی گذارند و تا نهایت تمام تفحص می‌نمایند، تابه سنگهای ظلمت غلیظ و سایه موت.

28:4b.JOB.028.004 کانی دور از ساکنان زمین می‌کنند، از راه گذریان فراموش می‌شوند و دور از مردمان آویخته شده، به هر طرف متحرک می‌گردند.

28:5b.JOB.028.005 از زمین نان بیرون می‌آید، و ژرفیهایش مثل آتش سرنگون می‌شود.

28:6b.JOB.028.006 سنگهایش مکان یاقوت کبود است. وشمشهای طلا دارد.

28:7b.JOB.028.007 آن راه را هیچ مرغ شکاری نمی داند، و چشم شاهین آن را ندیده است،

28:8b.JOB.028.008 وجانوران درنده بر آن قدم نزده‌اند، و شیر غران برآن گذر نکرده.

28:9b.JOB.028.009 دست خود را به سنگ خارا درازمی کنند، و کوهها را از بیخ برمی کنند.

28:10b.JOB.028.010 نهرها ازصخره‌ها می‌کنند و چشم ایشان هر چیز نفیس رامی بیند.

28:11b.JOB.028.011 نهرها را از تراوش می‌بندند وچیزهای پنهان شده را به روشنایی بیرون می‌آورند.

28:12b.JOB.028.012 اما حکمت از کجا پیدا می‌شود؟ وجای فطانت کجا است؟

28:13b.JOB.028.013 انسان قیمت آن رانمی داند و در زمین زندگان پیدا نمی شود.

28:14b.JOB.028.014 لجه می‌گوید که در من نیست، و دریا می‌گوید که نزدمن نمی باشد.

28:15b.JOB.028.015 زر خالص به عوضش داده نمی شود و نقره برای قیمتش سنجیده نمی گردد.

28:16b.JOB.028.016 به زر خالص اوفیر آن را قیمت نتوان کرد، و نه به جزع گرانبها و یاقوت کبود.

28:17b.JOB.028.017 با طلا و آبگینه آن را برابر نتوان کرد، و زیورهای طلای خالص بدل آن نمی شود.

28:18b.JOB.028.018 مرجان و بلور مذکورنمی شود و قیمت حکمت از لعل گرانتر است.

28:19b.JOB.028.019 زبرجد حبش با آن مساوی نمی شود و به زرخالص سنجیده نمی گردد.

28:20b.JOB.028.020 پس حکمت ازکجا می‌آید؟ و مکان فطانت کجا است؟

28:21b.JOB.028.021 ازچشم تمامی زندگان پنهان است، و از مرغان هوامخفی می‌باشد.

28:22b.JOB.028.022 ابدون و موت می‌گویند که آوازه آن را به گوش خود شنیده‌ایم.

28:23b.JOB.028.023 خدا راه آن را درک می‌کند و او مکانش را می‌داند.

28:24b.JOB.028.024 زیراکه او تا کرانه های زمین می‌نگرد و آنچه را که زیرتمامی آسمان است می‌بیند.

28:25b.JOB.028.025 تا وزن از برای بادقرار دهد، و آبها را به میزان بپیماید.

28:26b.JOB.028.026 هنگامی که قانونی برای باران قرار داد، و راهی برای سهام رعد،

28:27b.JOB.028.027 آنگاه آن را دید و آن را بیان کرد. آن رامهیا ساخت و هم تفتیشش نمود.و به انسان گفت: اینک ترس خداوند حکمت است، و ازبدی اجتناب نمودن، فطانت می‌باشد.»

28:28b.JOB.028.028 و به انسان گفت: اینک ترس خداوند حکمت است، و ازبدی اجتناب نمودن، فطانت می‌باشد.»

29

29:1b.JOB.029.001 و ایوب باز مثل خود را آورده، گفت:

29:2b.JOB.029.002 «کاش که من مثل ماههای پیش می‌بودم و مثل روزهایی که خدا مرا در آنها نگاه می‌داشت.

29:3b.JOB.029.003 هنگامی که چراغ او بر سر من می‌تابید، و با نور او به تاریکی راه می‌رفتم.

29:4b.JOB.029.004 چنانکه در روزهای کامرانی خود می‌بودم، هنگامی که سر خدا بر خیمه من می‌ماند.

29:5b.JOB.029.005 وقتی که قادر مطلق هنوز با من می‌بود، و فرزندانم به اطراف من می‌بودند.

29:6b.JOB.029.006 حینی که قدمهای خود را باکره می‌شستم و صخره، نهرهای روغن را برای من می ریخت.

29:7b.JOB.029.007 چون به دروازه شهر بیرون می‌رفتم وکرسی خود را در چهار سوق حاضر می‌ساختم.

29:8b.JOB.029.008 جوانان مرا دیده، خود را مخفی می‌ساختند، وپیران برخاسته، می‌ایستادند.

29:9b.JOB.029.009 سروران از سخن‌گفتن بازمی ایستادند، و دست به دهان خودمی گذاشتند.

29:10b.JOB.029.010 آواز شریفان ساکت می‌شد وزبان به کام ایشان می‌چسبید.

29:11b.JOB.029.011 زیرا گوشی که مرا می‌شنید، مرا خوشحال می‌خواند و چشمی که مرا می‌دید، برایم شهادت می‌داد.

29:12b.JOB.029.012 زیرافقیری که استغاثه می‌کرد او را می‌رهانیدم، ویتیمی که نیز معاون نداشت.

29:13b.JOB.029.013 برکت شخصی که در هلاکت بود، به من می‌رسید و دل بیوه‌زن راخوش می‌ساختم.

29:14b.JOB.029.014 عدالت را پوشیدم و مراملبس ساخت، و انصاف من مثل ردا و تاج بود.

29:15b.JOB.029.015 من به جهت کوران چشم بودم، و به جهت لنگان پای.

29:16b.JOB.029.016 برای مسکینان پدر بودم، و دعوایی را که نمی دانستم، تفحص می‌کردم.

29:17b.JOB.029.017 دندانهای آسیای شریر را می‌شکستم و شکار را ازدندانهایش می‌ربودم.

29:18b.JOB.029.018 «و می‌گفتم، در آشیانه خود جان خواهم سپرد و ایام خویش را مثل عنقا طویل خواهم ساخت.

29:19b.JOB.029.019 ریشه من به سوی آبها کشیده خواهدگشت، و شبنم بر شاخه هایم ساکن خواهد شد.

29:20b.JOB.029.020 جلال من در من تازه خواهد شد، و کمانم دردستم نو خواهد ماند.

29:21b.JOB.029.021 مرا می‌شنیدند و انتظارمی کشیدند، و برای مشورت من ساکت می‌ماندند.

29:22b.JOB.029.022 بعد از کلام من دیگر سخن نمی گفتند و قول من بر ایشان فرو می‌چکید.

29:23b.JOB.029.023 و برای من مثل باران انتظار می‌کشیدند و دهان خویش را مثل باران آخرین باز می‌کردند.

29:24b.JOB.029.024 اگر بر ایشان می‌خندیدم باور نمی کردند، و نور چهره مرا تاریک نمی ساختند.راه را برای ایشان اختیار کرده، به ریاست می‌نشستم، و در میان لشکر، مثل پادشاه ساکن می‌بودم، و مثل کسی‌که نوحه‌گران را تسلی می‌بخشد.

29:25b.JOB.029.025 راه را برای ایشان اختیار کرده، به ریاست می‌نشستم، و در میان لشکر، مثل پادشاه ساکن می‌بودم، و مثل کسی‌که نوحه‌گران را تسلی می‌بخشد.

30

30:1b.JOB.030.001 «و اما الان کسانی که از من خردسالترندبر من استهزا می‌کنند، که کراهت می‌داشتم از اینکه پدران ایشان را با سگان گله خود بگذارم.

30:2b.JOB.030.002 قوت دستهای ایشان نیز برای من چه فایده داشت؟ کسانی که توانایی ایشان ضایع شده بود،

30:3b.JOB.030.003 از احتیاج و قحطی بی‌تاب شده، زمین خشک را در ظلمت خرابی و ویرانی می‌خاییدند.

30:4b.JOB.030.004 خبازی را در میان بوته‌ها می‌چیدند، و ریشه شورگیاه نان ایشان بود.

30:5b.JOB.030.005 از میان (مردمان ) رانده می‌شدند. از عقب ایشان مثل دزدان، هیاهومی کردند.

30:6b.JOB.030.006 در گریوه های وادیها ساکن می‌شدند. در حفره های زمین و در صخره‌ها.

30:7b.JOB.030.007 در میان بوته‌ها عرعر می‌کردند، زیر خارها با هم جمع می‌شدند.

30:8b.JOB.030.008 ابنای احمقان و ابنای مردم بی‌نام، بیرون از زمین رانده می‌گردیدند.

30:9b.JOB.030.009 و اما الان سرود ایشان شده‌ام و از برای ایشان ضرب‌المثل گردیده‌ام.

30:10b.JOB.030.010 مرا مکروه داشته، از من دورمی شوند، و از آب دهان بر رویم انداختن، بازنمی ایستند.

30:11b.JOB.030.011 چونکه زه را بر من باز کرده، مرامبتلا ساخت. پس لگام را پیش رویم رها کردند.

30:12b.JOB.030.012 از طرف راست من انبوه عوام الناس برخاسته، پاهایم را از پیش در می‌برند، و راههای هلاکت خویش را بر من مهیا می‌سازند.

30:13b.JOB.030.013 راه مرا خراب کرده، به اذیتم اقدام می‌نمایند، و خود معاونی ندارند.

30:14b.JOB.030.014 گویا از ثلمه های وسیع می‌آیند، و ازمیان خرابه‌ها بر من هجوم می‌آورند.

30:15b.JOB.030.015 ترسها برمن برگشته، آبروی مرا مثل باد تعاقب می‌کنند، و فیروزی من مثل ابر می‌گذرد.

30:16b.JOB.030.016 و الان جانم بر من ریخته شده است، و روزهای مصیبت، مرا گرفتارنموده است.

30:17b.JOB.030.017 شبانگاه استخوانهایم در اندرون من سفته می‌شود، و پیهایم آرام ندارد.

30:18b.JOB.030.018 ازشدت سختی لباسم متغیر شده است، و مرا مثل گریبان پیراهنم تنگ می‌گیرد.

30:19b.JOB.030.019 مرا در گل انداخته است، که مثل خاک و خاکستر گردیده‌ام.

30:20b.JOB.030.020 «نزد تو تضرع می‌نمایم و مرا مستجاب نمی کنی، و برمی خیزم و بر من نظر نمی اندازی.

30:21b.JOB.030.021 خویشتن را متبدل ساخته، بر من بیرحم شده‌ای، با قوت دست خود به من جفا می‌نمایی.

30:22b.JOB.030.022 مرا به باد برداشته، برآن سوار گردانیدی، و مرادر تندباد پراکنده ساختی.

30:23b.JOB.030.023 زیرا می‌دانم که مرابه موت باز خواهی گردانید، و به خانه‌ای که برای همه زندگان معین است.

30:24b.JOB.030.024 یقین بر توده ویران دست خود را دراز نخواهد کرد، و چون کسی دربلا گرفتار شود، آیا به این سبب استغاثه نمی کند؟

30:25b.JOB.030.025 آیا برای هر مستمندی گریه نمی کردم، و دلم به جهت مسکین رنجیده نمی شد.

30:26b.JOB.030.026 لکن چون امید نیکویی داشتم بدی آمد، و چون انتظار نورکشیدم ظلمت رسید.

30:27b.JOB.030.027 احشایم می‌جوشد وآرام نمی گیرد، و روزهای مصیبت مرا درگرفته است.

30:28b.JOB.030.028 ماتم‌کنان بی‌آفتاب گردش می‌کنم و درجماعت برخاسته، تضرع می‌نمایم.

30:29b.JOB.030.029 برادرشغالان شده‌ام، و رفیق شترمرغ گردیده‌ام.

30:30b.JOB.030.030 پوست من سیاه گشته، از من می‌ریزد، واستخوانهایم از حرارت سوخته گردیده است.بربط من به نوحه گری مبدل شده و نای من به آواز گریه کنندگان.

30:31b.JOB.030.031 بربط من به نوحه گری مبدل شده و نای من به آواز گریه کنندگان.

31

31:1b.JOB.031.001 «با چشمان خود عهد بسته‌ام، پس چگونه بر دوشیزه‌ای نظر افکنم؟

31:2b.JOB.031.002 زیراقسمت خدا از اعلی چیست؟ و نصیب قادرمطلق، از اعلی علیین؟

31:3b.JOB.031.003 آیا آن برای شریران هلاکت نیست؟ و به جهت عاملان بدی مصیبت نی؟

31:4b.JOB.031.004 آیا او راههای مرا نمی بیند؟ و جمیع قدمهایم را نمی شمارد؟

31:5b.JOB.031.005 اگر با دروغ راه می‌رفتم یا پایهایم با فریب می‌شتابید،

31:6b.JOB.031.006 مرا به میزان عدالت بسنجد، تا خدا کاملیت مرا بداند.

31:7b.JOB.031.007 اگرقدمهایم از طریق آواره گردیده، و قلبم در‌پی چشمانم رفته، و لکه‌ای به‌دستهایم چسبیده باشد،

31:8b.JOB.031.008 پس من کشت کنم و دیگری بخورد، ومحصول من از ریشه‌کنده شود.

31:9b.JOB.031.009 اگر قلبم به زنی فریفته شده، یا نزد در همسایه خود در کمین نشسته باشم،

31:10b.JOB.031.010 پس زن من برای شخصی دیگرآسیا کند، و دیگران بر او خم شوند.

31:11b.JOB.031.011 زیرا که آن قباحت می‌بود و تقصیری سزاوار حکم داوران.

31:12b.JOB.031.012 چونکه این آتشی می‌بود که تا ابدون می‌سوزانید، و تمامی محصول مرا از ریشه می‌کند.

31:13b.JOB.031.013 اگر دعوی بنده و کنیز خود را ردمی کردم، هنگامی که بر من مدعی می‌شدند.

31:14b.JOB.031.014 پس چون خدا به ضد من برخیزد چه خواهم کرد؟ و هنگامی که تفتیش نماید به او چه جواب خواهم داد؟

31:15b.JOB.031.015 آیا آن کس که مرا در رحم آفریداو را نیز نیافرید؟ و آیا کس واحد، ما را در رحم نسرشت؟

31:16b.JOB.031.016 «اگر مراد مسکینان را از ایشان منع نموده باشم، و چشمان بیوه‌زنان را تار گردانیده،

31:17b.JOB.031.017 اگرلقمه خود را به تنهایی خورده باشم، و یتیم از آن تناول ننموده،

31:18b.JOB.031.018 و حال آنکه او از جوانیم با من مثل پدر پرورش می‌یافت، و از بطن مادرم بیوه‌زن را رهبری می‌نمودم.

31:19b.JOB.031.019 اگر کسی را از برهنگی هلاک دیده باشم، و مسکین را بدون پوشش،

31:20b.JOB.031.020 اگر کمرهای او مرا برکت نداده باشد، و از پشم گوسفندان من گرم نشده،

31:21b.JOB.031.021 اگر دست خود را بر یتیم بلند کرده باشم، هنگامی که اعانت خود را دردروازه می‌دیدم،

31:22b.JOB.031.022 پس بازوی من از کتفم بیفتد، و ساعدم از قلم آن شکسته شود.

31:23b.JOB.031.023 زیرا که هلاکت از خدا برای من ترس می‌بود و به‌سبب کبریایی او توانایی نداشتم.

31:24b.JOB.031.024 اگر طلا را امیدخود می‌ساختم و به زر خالص می‌گفتم تو اعتمادمن هستی،

31:25b.JOB.031.025 اگر از فراوانی دولت خویش شادی می‌نمودم، و از اینکه دست من بسیار کسب نموده بود،

31:26b.JOB.031.026 اگر چون آفتاب می‌تابید بر آن نظرمی کردم و بر ماه، هنگامی که با درخشندگی سیرمی کرد.

31:27b.JOB.031.027 و دل من خفیه فریفته می‌شد و دهانم دستم را می‌بوسید.

31:28b.JOB.031.028 این نیز گناهی مستوجب قصاص می‌بود زیرا خدای متعال را منکرمی شدم.

31:29b.JOB.031.029 اگر از مصیبت دشمن خود شادی می‌کردم یا حینی که بلا به او عارض می‌شد وجدمی نمودم،

31:30b.JOB.031.030 و حال آنکه زبان خود را از گناه ورزیدن بازداشته، بر جان او لعنت را سوال ننمودم.

31:31b.JOB.031.031 اگر اهل خیمه من نمی گفتند: کیست که از گوشت او سیر نشده باشد،

31:32b.JOB.031.032 غریب درکوچه شب را به‌سر نمی برد و در خود را به روی مسافر می‌گشودم.

31:33b.JOB.031.033 اگر مثل آدم، تقصیر خود رامی پوشانیدم و عصیان خویش را در سینه خودمخفی می‌ساختم،

31:34b.JOB.031.034 از این جهت که از انبوه کثیرمی ترسیدم و اهانت قبایل مرا هراسان می‌ساخت، پس ساکت مانده، از در خود بیرون نمی رفتم.

31:35b.JOB.031.035 کاش کسی بود که مرا می‌شنید، اینک امضای من حاضر است. پس قادر مطلق مرا جواب دهد. و اینک کتابتی که مدعی من نوشته است.

31:36b.JOB.031.036 یقین که آن را بر دوش خود برمی داشتم و مثل تاج برخود می‌بستم.

31:37b.JOB.031.037 شماره قدمهای خود را برای اوبیان می‌کردم و مثل امیری به او تقرب می‌جستم.

31:38b.JOB.031.038 اگر زمین من بر من فریاد می‌کرد و مرزهایش با هم گریه می‌کردند،

31:39b.JOB.031.039 اگر محصولاتش را بدون قیمت می‌خوردم و جان مالکانش را تلف می‌نمودم،پس خارها به عوض گندم وکرکاس به عوض جو بروید.»سخنان ایوب تمام شد.

31:40b.JOB.031.040 پس خارها به عوض گندم وکرکاس به عوض جو بروید.»سخنان ایوب تمام شد.

32

32:1b.JOB.032.001 پس آن سه مرد از جواب دادن به ایوب باز ماندند چونکه او در نظر خود عادل بود.

32:2b.JOB.032.002 آنگاه خشم الیهو ابن برکئیل بوزی که ازقبیله رام بود مشتعل شد، و غضبش بر ایوب افروخته گردید، از این جهت که خویشتن را ازخدا عادلتر می‌نمود.

32:3b.JOB.032.003 و خشمش بر سه رفیق خود افروخته گردید، از این جهت که هر‌چندجواب نمی یافتند، اما ایوب را مجرم می‌شمردند.

32:4b.JOB.032.004 و الیهو از سخن‌گفتن با ایوب درنگ نموده بود زیرا که ایشان در عمر، از وی بزرگتربودند.

32:5b.JOB.032.005 اما چون الیهو دید که به زبان آن سه مردجوابی نیست، پس خشمش افروخته شد.

32:6b.JOB.032.006 و الیهو ابن برکئیل بوزی به سخن آمده، گفت: «من در عمر صغیر هستم، و شما موسفید. بنابراین ترسیده، جرات نکردم که رای خود را برای شمابیان کنم.

32:7b.JOB.032.007 و گفتم روزها سخن گوید، و کثرت سالها، حکمت را اعلام نماید.

32:8b.JOB.032.008 لیکن در انسان روحی هست، و نفخه قادرمطلق، ایشان را فطانت می‌بخشد.

32:9b.JOB.032.009 بزرگان نیستند که حکمت دارند، و نه پیران که انصاف را می‌فهمند.

32:10b.JOB.032.010 بنابراین می‌گویم که مرا بشنو. و من نیز رای خود را بیان خواهم نمود.

32:11b.JOB.032.011 اینک از سخن‌گفتن با شما درنگ نمودم، و براهین شما را گوش گرفتم. تا سخنان را کاوش گردید.

32:12b.JOB.032.012 و من در شما تامل نمودم و اینک کسی از شما نبود که ایوب را ملزم سازد. یا سخنان او را جواب دهد.

32:13b.JOB.032.013 مبادا بگویید که حکمت رادریافت نموده‌ایم، خدا او را مغلوب می‌سازد و نه انسان.

32:14b.JOB.032.014 زیرا که سخنان خود را به ضد من ترتیب نداده است، و به سخنان شما او را جواب نخواهم داد.

32:15b.JOB.032.015 ایشان حیران شده، دیگر جواب ندادند، وسخن از ایشان منقطع شد.

32:16b.JOB.032.016 پس آیا من انتظاربکشم چونکه سخن نمی گویند؟ و ساکت شده، دیگر جواب نمی دهند؟

32:17b.JOB.032.017 پس من نیز از حصه خود جواب خواهم داد، و من نیز رای خود رابیان خواهم نمود.

32:18b.JOB.032.018 زیرا که از سخنان، مملوهستم. و روح باطن من، مرا به تنگ می‌آورد.

32:19b.JOB.032.019 اینک دل من مثل شرابی است که مفتوح نشده باشد، و مثل مشکهای تازه نزدیک است بترکد.

32:20b.JOB.032.020 سخن خواهم راند تا راحت یابم و لبهای خودرا گشوده، جواب خواهم داد.

32:21b.JOB.032.021 حاشا از من که طرفداری نمایم و به احدی کلام تملق‌آمیز گویم.چونکه به گفتن سخنان تملق‌آمیز عارف نیستم. والا خالقم مرا به زودی خواهد برداشت.

32:22b.JOB.032.022 چونکه به گفتن سخنان تملق‌آمیز عارف نیستم. والا خالقم مرا به زودی خواهد برداشت.

33

33:1b.JOB.033.001 «لیکن‌ای ایوب، سخنان مرا استماع نما. و به تمامی کلام من گوش بگیر.

33:2b.JOB.033.002 اینک الان دهان خود را گشودم، و زبانم در کامم متکلم شد.

33:3b.JOB.033.003 کلام من موافق راستی قلبم خواهدبود. و لبهایم به معرفت خالص تنطق خواهدنمود.

33:4b.JOB.033.004 روح خدا مرا آفریده، و نفخه قادرمطلق مرا زنده ساخته است.

33:5b.JOB.033.005 اگر می‌توانی مرا جواب ده، و پیش روی من، کلام را ترتیب داده بایست.

33:6b.JOB.033.006 اینک من مثل تو از خدا هستم. و من نیز از گل سرشته شده‌ام.

33:7b.JOB.033.007 اینک هیبت من تو را نخواهدترسانید، و وقار من بر تو سنگین نخواهد شد.

33:8b.JOB.033.008 «یقین در گوش من سخن گفتی و آواز کلام تو را شنیدم

33:9b.JOB.033.009 که گفتی من زکی و بی‌تقصیر هستم. من پاک هستم و در من گناهی نیست.

33:10b.JOB.033.010 اینک او علتها برمن می‌جوید. و مرا دشمن خودمی شمارد.

33:11b.JOB.033.011 پایهایم را در کنده می‌گذارد و همه راههایم را مراقبت می‌نماید.

33:12b.JOB.033.012 هان در این امر توصادق نیستی. من تو را جواب می‌دهم، زیرا خدااز انسان بزرگتر است.

33:13b.JOB.033.013 چرا با او معارضه می‌نمایی، از این جهت که از همه اعمال خوداطلاع نمی دهد؟

33:14b.JOB.033.014 زیرا خدا یک دفعه تکلم می‌کند، بلکه دو دفعه و انسان ملاحظه نمی نماید.

33:15b.JOB.033.015 در خواب، در رویای شب، چون خواب سنگین بر انسان مستولی می‌شود، حینی که دربستر خود در خواب می‌باشد.

33:16b.JOB.033.016 آنگاه گوشهای انسان را می‌گشاید و تادیب ایشان را ختم می‌سازد.

33:17b.JOB.033.017 تا انسان را از اعمالش برگرداند وتکبر را از مردمان بپوشاند.

33:18b.JOB.033.018 جان او را از حفره نگاه می‌دارد و حیات او را از هلاکت شمشیر.

33:19b.JOB.033.019 بادرد در بستر خود سرزنش می‌یابد، و اضطراب دایمی در استخوانهای وی است.

33:20b.JOB.033.020 پس جان اونان را مکروه می‌دارد و نفس او خوراک لطیف را.

33:21b.JOB.033.021 گوشت او چنان فرسوده شد که دیده نمی شودو استخوانهای وی که دیده نمی شد برهنه گردیده است.

33:22b.JOB.033.022 جان او به حفره نزدیک می‌شود و حیات او به هلاک کنندگان.

33:23b.JOB.033.023 «اگر برای وی یکی به منزله هزار فرشته یامتوسطی باشد، تا آنچه را که برای انسان راست است به وی اعلان نماید،

33:24b.JOB.033.024 آنگاه بر او ترحم نموده، خواهد گفت: او را از فرو رفتن به هاویه برهان، من کفاره‌ای پیدا نموده‌ام.

33:25b.JOB.033.025 گوشت او ازگوشت طفل لطیف تر خواهد شد. و به ایام جوانی خود خواهد برگشت.

33:26b.JOB.033.026 نزد خدا دعا کرده، او رامستجاب خواهد فرمود، و روی او را با شادمانی خواهد دید. و عدالت انسان را به او رد خواهدنمود.

33:27b.JOB.033.027 پس در میان مردمان سرود خوانده، خواهد گفت: گناه کردم و راستی را منحرف ساختم، و مکافات آن به من نرسید.

33:28b.JOB.033.028 نفس مرا ازفرورفتن به هاویه فدیه داد، و جان من، نور رامشاهده می‌کند.

33:29b.JOB.033.029 اینک همه این چیزها را خدابه عمل می‌آورد، دو دفعه و سه دفعه با انسان.

33:30b.JOB.033.030 تا جان او را از هلاکت برگرداند و او را از نورزندگان، منور سازد.

33:31b.JOB.033.031 ‌ای ایوب متوجه شده، مرااستماع نما، و خاموش باش تا من سخن رانم.

33:32b.JOB.033.032 اگر سخنی داری به من جواب بده، متکلم شوزیرا می‌خواهم تو را مبری سازم.و اگر نه، تومرا بشنو. خاموش باش تا حکمت را به تو تعلیم دهم.»

33:33b.JOB.033.033 و اگر نه، تومرا بشنو. خاموش باش تا حکمت را به تو تعلیم دهم.»

34

34:1b.JOB.034.001 پس الیهو تکلم نموده، گفت:

34:2b.JOB.034.002 «ای حکیمان سخنان مرا بشنوید، و‌ای عارفان، به من گوش گیرید.

34:3b.JOB.034.003 زیرا گوش، سخنان را امتحان می‌کند، چنانکه کام، طعام را ذوق می‌نماید.

34:4b.JOB.034.004 انصاف را برای خود اختیار کنیم، و درمیان خود نیکویی را بفهمیم.

34:5b.JOB.034.005 چونکه ایوب گفته است که بی‌گناه هستم. و خدا داد مرا از من برداشته است.

34:6b.JOB.034.006 هرچند انصاف با من است دروغگو شمرده شده‌ام، و هرچند بی‌تقصیرم، جراحت من علاج ناپذیر است.

34:7b.JOB.034.007 کدام شخص مثل ایوب است که سخریه را مثل آب می‌نوشد

34:8b.JOB.034.008 که در رفاقت بدکاران سالک می‌شود، و با مردان شریر رفتار می‌نماید.

34:9b.JOB.034.009 زیرا گفته است انسان رافایده‌ای نیست که رضامندی خدا را بجوید.

34:10b.JOB.034.010 پس الان‌ای صاحبان فطانت مرا بشنوید، حاشااز خدا که بدی کند. و از قادرمطلق، که ظلم نماید.

34:11b.JOB.034.011 زیرا که انسان را به حسب عملش مکافات می‌دهد، و بر هرکس موافق راهش می‌رساند.

34:12b.JOB.034.012 وبه درستی که خدا بدی نمی کند، و قادر مطلق انصاف را منحرف نمی سازد.

34:13b.JOB.034.013 کیست که زمین رابه او تفویض نموده، و کیست که تمامی ربع مسکون را به او سپرده باشد.

34:14b.JOB.034.014 اگر او دل خود رابه وی مشغول سازد، اگر روح و نفخه خویش رانزد خود بازگیرد،

34:15b.JOB.034.015 تمامی بشر با هم هلاک می‌شوند و انسان به خاک راجع می‌گردد.

34:16b.JOB.034.016 پس اگر فهم داری این را بشنو، و به آواز کلام من گوش ده.

34:17b.JOB.034.017 آیا کسی‌که از انصاف نفرت دارد سلطنت خواهد نمود؟ و آیا عادل کبیر را به گناه اسنادمی دهی؟

34:18b.JOB.034.018 آیا به پادشاه گفته می‌شود که لئیم هستی، یا به نجیبان که شریر می‌باشید؟

34:19b.JOB.034.019 پس چگونه به آنکه امیران را طرفداری نمی نماید ودولتمند را بر فقیر ترجیح نمی دهد. زیرا که جمیع ایشان عمل دستهای وی‌اند.

34:20b.JOB.034.020 درلحظه‌ای در نصف شب می‌میرند. قوم مشوش شده، می‌گذرند، و زورآوران بی‌واسطه دست انسان هلاک می‌شوند.

34:21b.JOB.034.021 «زیرا چشمان او بر راههای انسان می‌باشد، و تمامی قدمهایش را می‌نگرد.

34:22b.JOB.034.022 ظلمتی نیست و سایه موت نی، که خطاکاران خویشتن را درآن پنهان نمایند.

34:23b.JOB.034.023 زیرا اندک زمانی بر احدی تامل نمی کند تا او پیش خدا به محاکمه بیاید.

34:24b.JOB.034.024 زورآوران را بدون تفحص خرد می‌کند، ودیگران را به‌جای ایشان قرار می‌دهد.

34:25b.JOB.034.025 هرآینه اعمال ایشان را تشخیص می‌نماید، و شبانگاه ایشان را واژگون می‌سازد تا هلاک شوند.

34:26b.JOB.034.026 به‌جای شریران ایشان را می‌زند، در مکان نظرکنندگان.

34:27b.JOB.034.027 از آن جهت که از متابعت اومنحرف شدند، و در همه طریقهای وی تامل ننمودند.

34:28b.JOB.034.028 تا فریاد فقیر را به او برسانند، و اوفغان مسکینان را بشنود.

34:29b.JOB.034.029 چون او آرامی دهدکیست که در اضطراب اندازد، و چون روی خودرا بپوشاند کیست که او را تواند دید. خواه به امتی خواه به انسانی مساوی است،

34:30b.JOB.034.030 تا مردمان فاجرسلطنت ننمایند و قوم را به دام گرفتار نسازند.

34:31b.JOB.034.031 لیکن آیا کسی هست که به خدا بگوید: سزایافتم، دیگر عصیان نخواهم ورزید.

34:32b.JOB.034.032 و آنچه راکه نمی بینم تو به من بیاموز، و اگر گناه کردم باردیگر نخواهم نمود.

34:33b.JOB.034.033 آیا برحسب رای تو جزاداده، خواهد گفت: چونکه تو رد می‌کنی پس تواختیار کن و نه من. و آنچه صواب می‌دانی بگو.

34:34b.JOB.034.034 صاحبان فطانت به من خواهند گفت، بلکه هرمرد حکیمی که مرا می‌شنود

34:35b.JOB.034.035 که ایوب بدون معرفت حرف می‌زند و کلام او از روی تعقل نیست.

34:36b.JOB.034.036 کاش که ایوب تا به آخر آزموده شود، زیرا که مثل شریران جواب می‌دهد.چونکه برگناه خود طغیان را مزید می‌کند و در میان مادستک می‌زند و به ضد خدا سخنان بسیارمی گوید.»

34:37b.JOB.034.037 چونکه برگناه خود طغیان را مزید می‌کند و در میان مادستک می‌زند و به ضد خدا سخنان بسیارمی گوید.»

35

35:1b.JOB.035.001 و الِیهو باز متكلّم‌ شده‌، گفت‌:

35:2b.JOB.035.002 «آیا این را انصاف می‌شماری که گفتی من از خدا عادل تر هستم؟

35:3b.JOB.035.003 زیرا گفته‌ای برای توچه فایده خواهد شد، و به چه چیز بیشتر از گناهم منفعت خواهم یافت.

35:4b.JOB.035.004 من تو را جواب می‌گویم ورفقایت را با تو.

35:5b.JOB.035.005 به سوی آسمانها نظر کن و ببین وافلاک را ملاحظه نما که از تو بلندترند.

35:6b.JOB.035.006 اگر گناه کردی به او چه رسانیدی؟ و اگر تقصیرهای تو بسیار شد برای وی چه کردی؟

35:7b.JOB.035.007 اگر بی‌گناه شدی به او چه بخشیدی؟ و یا از دست تو چه چیز را گرفته است؟

35:8b.JOB.035.008 شرارت تو به مردی چون تو (ضرر می‌رساند) و عدالت تو به بنی آدم (فایده می‌رساند).

35:9b.JOB.035.009 از کثرت ظلمها فریاد برمی آورند واز دست زورآوران استغاثه می‌کنند،

35:10b.JOB.035.010 و کسی نمی گوید که خدای آفریننده من کجا است که شبانگاه سرودها می‌بخشد

35:11b.JOB.035.011 و ما را از بهایم زمین تعلیم می‌دهد، و از پرندگان آسمان حکمت می‌بخشد.

35:12b.JOB.035.012 پس به‌سبب تکبر شریران فریادمی کنند اما او اجابت نمی نماید،

35:13b.JOB.035.013 زیرا خدابطالت را نمی شنود و قادر مطلق برآن ملاحظه نمی فرماید.

35:14b.JOB.035.014 هرچند می‌گویی که او رانمی بینم، لیکن دعوی در حضور وی است پس منتظر او باش.

35:15b.JOB.035.015 و اما الان از این سبب که درغضب خویش مطالبه نمی کند و به کثرت گناه اعتنا نمی نماید،از این جهت ایوب دهان خودرا به بطالت می‌گشاید و بدون معرفت سخنان بسیار می‌گوید.»

35:16b.JOB.035.016 از این جهت ایوب دهان خودرا به بطالت می‌گشاید و بدون معرفت سخنان بسیار می‌گوید.»

36

36:1b.JOB.036.001 و الیهو باز‌گفت:

36:2b.JOB.036.002 «برای من‌اندکی صبرکن تا تو را اعلام نمایم، زیرا از برای خدا هنوز سخنی باقی است.

36:3b.JOB.036.003 علم خود را از دورخواهم آورد و به خالق خویش، عدالت راتوصیف خواهم نمود.

36:4b.JOB.036.004 چونکه حقیقت کلام من دروغ نیست، و آنکه در علم کامل است نزد توحاضر است.

36:5b.JOB.036.005 اینک خدا قدیر است و کسی رااهانت نمی کند و در قوت عقل قادر است.

36:6b.JOB.036.006 شریررا زنده نگاه نمی دارد و داد مسکینان را می‌دهد.

36:7b.JOB.036.007 چشمان خود را از عادلان برنمی گرداند، بلکه ایشان را با پادشاهان بر کرسی تا به ابد می‌نشاند، پس سرافراشته می‌شوند.

36:8b.JOB.036.008 اما هرگاه به زنجیرهابسته شوند، و به بندهای مصیبت گرفتار گردند،

36:9b.JOB.036.009 آنگاه اعمال ایشان را به ایشان می‌نمایاند وتقصیرهای ایشان را از اینکه تکبر نموده‌اند،

36:10b.JOB.036.010 وگوشهای ایشان را برای تادیب باز می‌کند، و امرمی فرماید تا از گناه بازگشت نمایند.

36:11b.JOB.036.011 پس اگربشنوند و او را عبادت نمایند، ایام خویش را درسعادت بسر خواهند برد، و سالهای خود را درشادمانی.

36:12b.JOB.036.012 و اما اگر نشنوند از تیغ خواهند افتاد، و بدون معرفت، جان را خواهند سپرد.

36:13b.JOB.036.013 اماآنانی که در دل، فاجرند غضب را ذخیره می‌نمایند، و چون ایشان را می‌بندد استغاثه نمی نمایند.

36:14b.JOB.036.014 ایشان در عنفوان جوانی می‌میرندو حیات ایشان با فاسقان (تلف می‌شود).

36:15b.JOB.036.015 مصیبت کشان را به مصیبت ایشان نجات می‌بخشد و گوش ایشان را در تنگی باز می‌کند.

36:16b.JOB.036.016 «پس تو را نیز از دهان مصیبت بیرون می‌آورد، در مکان وسیع که در آن تنگی نمی بود وزاد سفره تو از فربهی مملو می‌شد،

36:17b.JOB.036.017 و تو ازداوری شریر پر هستی، لیکن داوری و انصاف باهم ملتصقند.

36:18b.JOB.036.018 باحذر باش مبادا خشم تو را به تعدی ببرد، و زیادتی کفاره تو را منحرف سازد.

36:19b.JOB.036.019 آیا او دولت تو را به حساب خواهد آورد؟ نی، نه طلا و نه تمامی قوای توانگری را.

36:20b.JOB.036.020 برای شب آرزومند مباش، که امت‌ها را از جای ایشان می‌برد.

36:21b.JOB.036.021 با حذر باش که به گناه مایل نشوی، زیرا که تو آن را بر مصیبت ترجیح داده‌ای.

36:22b.JOB.036.022 اینک خدا در قوت خود متعال می‌باشد. کیست که مثل او تعلیم بدهد؟

36:23b.JOB.036.023 کیست که طریق او را به او تفویض کرده باشد؟ و کیست که بگویدتو بی‌انصافی نموده‌ای؟

36:24b.JOB.036.024 به یاد داشته باش که اعمال او را تکبیر گویی که درباره آنها مردمان می‌سرایند.

36:25b.JOB.036.025 جمیع آدمیان به آنها می‌نگرند. مردمان آنها را از دور مشاهده می‌نمایند.

36:26b.JOB.036.026 اینک خدا متعال است و او را نمی شناسیم. و شماره سالهای او را تفحص نتوان کرد.

36:27b.JOB.036.027 زیرا که قطره های آب را جذب می‌کند و آنها باران را ازبخارات آن می‌چکاند.

36:28b.JOB.036.028 که ابرها آن را به شدت می‌ریزد و بر انسان به فراوانی می‌تراود.

36:29b.JOB.036.029 آیاکیست که بفهمد ابرها چگونه پهن می‌شوند، یارعدهای خیمه او را بداند؟

36:30b.JOB.036.030 اینک نور خود رابر آن می‌گستراند. و عمق های دریا را می‌پوشاند.

36:31b.JOB.036.031 زیرا که به واسطه آنها قوم‌ها را داوری می‌کند، و رزق را به فراوانی می‌بخشد.

36:32b.JOB.036.032 دستهای خودرا با برق می‌پوشاند، و آن را بر هدف مامورمی سازد.رعدش از او خبر می‌دهد و مواشی از برآمدن او اطلاع می‌دهند.

36:33b.JOB.036.033 رعدش از او خبر می‌دهد و مواشی از برآمدن او اطلاع می‌دهند.

37

37:1b.JOB.037.001 «از این نیز دل می‌لرزد و از جای خودمتحرک می‌گردد.

37:2b.JOB.037.002 گوش داده، صدای آواز او را بشنوید، و زمزمه‌ای را که از دهان وی صادر می‌شود،

37:3b.JOB.037.003 آن را در زیر تمامی آسمانهامی فرستد، و برق خویش را تا کرانهای زمین.

37:4b.JOB.037.004 بعد از آن صدای غرش می‌کند و به آواز جلال خویش رعد می‌دهد و چون آوازش شنیده شدآنها را تاخیر نمی نماید.

37:5b.JOB.037.005 خدا از آواز خودرعدهای عجیب می‌دهد. اعمال عظیمی که ماآنها را ادراک نمی کنیم به عمل می‌آورد،

37:6b.JOB.037.006 زیرابرف را می‌گوید: بر زمین بیفت. و همچنین بارش باران را و بارش بارانهای زورآور خویش را.

37:7b.JOB.037.007 دست هر انسان را مختوم می‌سازد تا جمیع مردمان اعمال او را بدانند.

37:8b.JOB.037.008 آنگاه وحوش به ماوای خود می‌روند و در بیشه های خویش آرام می‌گیرند.

37:9b.JOB.037.009 از برجهای جنوب گردباد می‌آید و ازبرجهای شمال برودت.

37:10b.JOB.037.010 از نفخه خدا یخ بسته می‌شود و سطح آبها منجمد می‌گردد.

37:11b.JOB.037.011 ابرها رانیز به رطوبت سنگین می‌سازد و سحاب، برق خود را پراکنده می‌کند.

37:12b.JOB.037.012 و آنها به دلالت او به هر سو منقلب می‌شوند تا هرآنچه به آنها امرفرماید بر روی تمامی ربع مسکون به عمل آورند.

37:13b.JOB.037.013 خواه آنها را برای تادیب بفرستد یا به جهت زمین خود یا برای رحمت.

37:14b.JOB.037.014 «ای ایوب این را استماع نما. بایست و دراعمال عجیب خدا تامل کن.

37:15b.JOB.037.015 آیا مطلع هستی وقتی که خدا عزم خود را به آنها قرار می‌دهد وبرق، ابرهای خود را درخشان می‌سازد؟

37:16b.JOB.037.016 آیا تواز موازنه ابرها مطلع هستی؟ یا از اعمال عجیبه اوکه در علم، کامل است.

37:17b.JOB.037.017 که چگونه رختهای توگرم می‌شود هنگامی که زمین از باد جنوبی ساکن می‌گردد.

37:18b.JOB.037.018 آیا مثل او می‌توانی فلک رابگسترانی که مانند آینه ریخته شده مستحکم است؟

37:19b.JOB.037.019 ما را تعلیم بده که با وی چه توانیم گفت، زیرا به‌سبب تاریکی سخن نیکو نتوانیم آورد.

37:20b.JOB.037.020 آیا چون سخن گویم به او خبر داده می‌شود یاانسان سخن گوید تا هلاک گردد.

37:21b.JOB.037.021 و حال آفتاب را نمی توان دید هرچند در سپهر درخشان باشد تاباد وزیده آن را پاک کند.

37:22b.JOB.037.022 درخشندگی طلایی از شمال می‌آید و نزد خدا جلال مهیب است.

37:23b.JOB.037.023 قادر مطلق را ادراک نمی توانیم کرد، او در قوت وراستی عظیم است و در عدالت کبیر که بی‌انصافی نخواهد کرد.لهذا مردمان از او می‌ترسند، امااو بر جمیع دانادلان نمی نگرد.»

37:24b.JOB.037.024 لهذا مردمان از او می‌ترسند، امااو بر جمیع دانادلان نمی نگرد.»

38

38:1b.JOB.038.001 و خداوند ایوب را از میان گردبادخطاب کرده، گفت:

38:2b.JOB.038.002 «کیست که مشورت را از سخنان بی‌علم تاریک می‌سازد؟

38:3b.JOB.038.003 الان کمر خود را مثل مرد ببند، زیرا که از توسوال می‌نمایم پس مرا اعلام نما.

38:4b.JOB.038.004 وقتی که زمین را بنیاد نهادم کجا بودی؟ بیان کن اگر فهم داری.

38:5b.JOB.038.005 کیست که آن را پیمایش نمود؟ اگر می‌دانی! وکیست که ریسمانکار را بر آن کشید؟

38:6b.JOB.038.006 پایه هایش بر چه چیز گذاشته شد؟ و کیست که سنگ زاویه‌اش را نهاد،

38:7b.JOB.038.007 هنگامی که ستارگان صبح باهم ترنم نمودند، و جمیع پسران خدا آوازشادمانی دادند؟

38:8b.JOB.038.008 و کیست که دریا را به درهامسدود ساخت، وقتی که به در جست و از رحم بیرون آمد؟

38:9b.JOB.038.009 وقتی که ابرها را لباس آن گردانیدم و تاریکی غلیظ را قنداقه آن ساختم.

38:10b.JOB.038.010 و حدی برای آن قرار دادم و پشت بندها و درها تعیین نمودم.

38:11b.JOB.038.011 و گفتم تا به اینجا بیا و تجاوز منما. و دراینجا امواج سرکش تو بازداشته شود.

38:12b.JOB.038.012 «آیا تو از ابتدای عمر خود صبح را فرمان دادی، و فجر را به موضعش عارف گردانیدی؟

38:13b.JOB.038.013 تا کرانه های زمین را فرو‌گیرد و شریران از آن افشانده شوند.

38:14b.JOB.038.014 مثل گل زیر خاتم مبدل می‌گردد. و همه‌چیز مثل لباس صورت می‌پذیرد.

38:15b.JOB.038.015 و نور شریران از ایشان گرفته می‌شود، و بازوی بلند شکسته می‌گردد.

38:16b.JOB.038.016 آیا به چشمه های دریا داخل شده، یا به عمقهای لجه رفته‌ای؟

38:17b.JOB.038.017 آیا درهای موت برای تو باز شده است؟ یا درهای سایه موت را دیده‌ای؟

38:18b.JOB.038.018 آیاپهنای زمین را ادراک کرده‌ای؟ خبر بده اگر این همه را می‌دانی.

38:19b.JOB.038.019 راه مسکن نور کدام است، ومکان ظلمت کجا می‌باشد،

38:20b.JOB.038.020 تا آن را به حدودش برسانی، و راههای خانه او را درک نمایی؟

38:21b.JOB.038.021 البته می‌دانی، چونکه در آنوقت مولودشدی، و عدد روزهایت بسیار است!

38:22b.JOB.038.022 «آیا به مخزن های برف داخل شده، و خزینه های تگرگ را مشاهده نموده‌ای،

38:23b.JOB.038.023 که آنهارا به جهت وقت تنگی نگاه داشتم، به جهت روزمقاتله و جنگ؟

38:24b.JOB.038.024 به چه طریق روشنایی تقسیم می‌شود، و باد شرقی بر روی زمین منتشرمی گردد؟

38:25b.JOB.038.025 کیست که رودخانه‌ای برای سیل کند، یا طریقی به جهت صاعقه‌ها ساخت.

38:26b.JOB.038.026 تا برزمینی که کسی در آن نیست ببارد و بر بیابانی که در آن آدمی نباشد،

38:27b.JOB.038.027 تا (زمین ) ویران و بایر راسیراب کند، و علفهای تازه را از آن برویاند؟

38:28b.JOB.038.028 آیا باران را پدری هست؟ یا کیست که قطرات شبنم را تولید نمود؟

38:29b.JOB.038.029 از رحم کیست که یخ بیرون آمد؟ و ژاله آسمان را کیست که تولیدنمود؟

38:30b.JOB.038.030 آبها مثل سنگ منجمد می‌شود، وسطح لجه یخ می‌بندد.

38:31b.JOB.038.031 آیا عقد ثریا رامی بندی؟ یا بندهای جبار را می‌گشایی؟

38:32b.JOB.038.032 آیابرجهای منطقه البروج را در موسم آنها بیرون می‌آوری؟ و دب اکبر را با بنات او رهبری می‌نمایی؟

38:33b.JOB.038.033 آیا قانون های آسمان را می‌دانی؟ یا آن را بر زمین مسلط می‌گردانی؟

38:34b.JOB.038.034 آیا آوازخود را به ابرها می‌رسانی تا سیل آبها تو رابپوشاند؟

38:35b.JOB.038.035 آیا برقها را می‌فرستی تا روانه شوند، و به تو بگویند اینک حاضریم؟

38:36b.JOB.038.036 کیست که حکمت را در باطن نهاد یا فطانت را به دل بخشید؟

38:37b.JOB.038.037 کیست که با حکمت، ابرها رابشمارد؟ و کیست که مشکهای آسمان را بریزد؟

38:38b.JOB.038.038 چون غبار گل شده، جمع می‌شود و کلوخها باهم می‌چسبند.

38:39b.JOB.038.039 آیا شکار را برای شیر ماده صید می‌کنی؟ و اشتهای شیر ژیان را سیرمی نمایی؟

38:40b.JOB.038.040 حینی که در ماوای خود خویشتن را جمع می‌کنند و در بیشه در کمین می‌نشینند؟کیست که غذا را برای غراب آماده می‌سازد، چون بچه هایش نزد خدا فریاد برمی آورند، و به‌سبب نبودن خوراک آواره می‌گردند؟

38:41b.JOB.038.041 کیست که غذا را برای غراب آماده می‌سازد، چون بچه هایش نزد خدا فریاد برمی آورند، و به‌سبب نبودن خوراک آواره می‌گردند؟

39

39:1b.JOB.039.001 «آیا وقت زاییدن بز کوهی را می‌دانی؟ یا زمان وضع حمل آهو را نشان می‌دهی؟

39:2b.JOB.039.002 آیا ماههایی را که کامل می‌سازندحساب توانی کرد؟ یا زمان زاییدن آنهارامی دانی؟

39:3b.JOB.039.003 خم شده، بچه های خود را می‌زایند واز دردهای خود فارغ می‌شوند.

39:4b.JOB.039.004 بچه های آنهاقوی شده، در بیابان نمو می‌کنند، می‌روند و نزدآنها برنمی گردند.

39:5b.JOB.039.005 کیست که خر وحشی را رهاکرده، آزاد ساخت. و کیست که بندهای گورخر راباز نمود.

39:6b.JOB.039.006 که من بیابان را خانه او ساختم، وشوره زار را مسکن او گردانیدم.

39:7b.JOB.039.007 به غوغای شهراستهزاء می‌کند و خروش رمه بان را گوش نمی گیرد.

39:8b.JOB.039.008 دایره کوهها چراگاه او است و هرگونه سبزه را می‌طلبد.

39:9b.JOB.039.009 آیا گاو وحشی راضی شود که تو را خدمت نماید، یا نزد آخور تو منزل گیرد؟

39:10b.JOB.039.010 آیا گاو وحشی را به ریسمانش به شیار توانی بست؟ یا وادیها را از عقب تو مازو خواهد نمود؟

39:11b.JOB.039.011 آیا از اینکه قوتش عظیم است بر او اعتمادخواهی کرد؟ و کار خود را به او حواله خواهی نمود؟

39:12b.JOB.039.012 آیا براو توکل خواهی کرد که محصولت را باز آورد و آن را به خرمنگاهت جمع کند؟

39:13b.JOB.039.013 «بال شترمرغ به شادی متحرک می‌شود واما پر و بال او مثل لقلق نیست.

39:14b.JOB.039.014 زیرا که تخمهای خود را به زمین وامی گذارد و بر روی خاک آنها را گرم می‌کند

39:15b.JOB.039.015 و فراموش می‌کند که پا آنها را می‌افشرد، و وحوش صحرا آنها راپایمال می‌کنند.

39:16b.JOB.039.016 با بچه های خود سختی می کند که گویا از آن او نیستند، محنت او باطل است و متاسف نمی شود.

39:17b.JOB.039.017 زیرا خدا او را ازحکمت محروم ساخته، و از فطانت او را نصیبی نداده است.

39:18b.JOB.039.018 هنگامی که به بلندی پرواز می‌کنداسب و سوارش را استهزا می‌نماید.

39:19b.JOB.039.019 «آیا تو اسب را قوت داده و گردن او را به یال ملبس گردانیده‌ای؟

39:20b.JOB.039.020 آیا او را مثل ملخ به جست وخیز آورده‌ای؟ خروش شیهه او مهیب است.

39:21b.JOB.039.021 در وادی پا زده، از قوت خود وجدمی نماید و به مقابله مسلحان بیرون می‌رود.

39:22b.JOB.039.022 برخوف استهزاء کرده، هراسان نمی شود، و از دم شمشیر برنمی گردد.

39:23b.JOB.039.023 ترکش بر او چکچک می‌کند، و نیزه درخشنده و مزراق

39:24b.JOB.039.024 با خشم وغیض زمین را می‌نوردد. و چون کرنا صدا می‌کندنمی ایستد،

39:25b.JOB.039.025 وقتی که کرنا نواخته شود هه هه می‌گوید و جنگ را از دور استشمام می‌کند، وخروش سرداران و غوغا را.

39:26b.JOB.039.026 آیا از حکمت توشاهین می‌پرد؟ و بالهای خود را بطرف جنوب پهن می‌کند؟

39:27b.JOB.039.027 آیا از فرمان تو عقاب صعودمی نماید و آشیانه خود را به‌جای بلند می‌سازد؟

39:28b.JOB.039.028 بر صخره ساکن شده، ماوا می‌سازد. بر صخره تیز و بر ملاذ منیع.

39:29b.JOB.039.029 از آنجا خوراک خود را به نظر می‌آورد و چشمانش از دور می‌نگرد.بچه هایش خون را می‌مکند و جایی که کشتگانند او آنجا است.»

39:30b.JOB.039.030 بچه هایش خون را می‌مکند و جایی که کشتگانند او آنجا است.»

40

40:1b.JOB.040.001 و خداوند مكرّر كرده‌، ایوب‌ را گفت‌:

40:2b.JOB.040.002 «آیا مجادله کننده با قادرمطلق مخاصمه نماید؟ کسی‌که با خدا محاجه کند آن را جواب بدهد.»

40:3b.JOB.040.003 آنگاه ایوب خداوند را جواب داده، گفت:

40:4b.JOB.040.004 «اینک من حقیر هستم و به تو چه جواب دهم؟ دست خود را به دهانم گذاشته‌ام.

40:5b.JOB.040.005 یک مرتبه گفتم و تکرار نخواهم کرد. بلکه دو مرتبه و نخواهم افزود.»

40:6b.JOB.040.006 پس خداوند ایوب را از گردباد خطاب کرد وگفت:

40:7b.JOB.040.007 «الان کمر خود را مثل مرد ببند. از توسوال می‌نمایم و مرا اعلام کن.

40:8b.JOB.040.008 آیا داوری مرانیز باطل می‌نمایی؟ و مرا ملزم می‌سازی تاخویشتن را عادل بنمایی؟

40:9b.JOB.040.009 آیا تو را مثل خدابازویی هست؟ و به آواز مثل او رعد توانی کرد؟

40:10b.JOB.040.010 الان خویشتن را به جلال و عظمت زینت بده. و به عزت و شوکت ملبس ساز.

40:11b.JOB.040.011 شدت غضب خود را بریز و به هرکه متکبر است نظر افکنده، اورا به زیر انداز.

40:12b.JOB.040.012 بر هرکه متکبر است نظر کن و اورا ذلیل بساز. و شریران را در جای ایشان پایمال کن.

40:13b.JOB.040.013 ایشان را با هم در خاک پنهان نما و رویهای ایشان را درجای مخفی محبوس کن.

40:14b.JOB.040.014 آنگاه من نیز درباره تو اقرار خواهم کرد، که دست راستت تو را نجات تواند داد.

40:15b.JOB.040.015 اینک بهیموت که او را باتو آفریده‌ام که علف را مثل گاو می‌خورد،

40:16b.JOB.040.016 همانا قوت او در کمرش می‌باشد، و توانایی وی در رگهای شکمش.

40:17b.JOB.040.017 دم خود را مثل سروآزاد می‌جنباند. رگهای رانش بهم پیچیده است.

40:18b.JOB.040.018 استخوانهایش مثل لوله های برنجین واعضایش مثل تیرهای آهنین است.

40:19b.JOB.040.019 او افضل صنایع خدا است. آن که او را آفرید حربه‌اش را به او داده است.

40:20b.JOB.040.020 به درستی که کوهها برایش علوفه می‌رویاند، که در آنها تمامی حیوانات صحرابازی می‌کنند

40:21b.JOB.040.021 زیر درختهای کنار می‌خوابد. در سایه نیزار و در خلاب.

40:22b.JOB.040.022 درختهای کنار او را به سایه خود می‌پوشاند، و بیدهای نهر، وی رااحاطه می‌نماید.

40:23b.JOB.040.023 اینک رودخانه طغیان می‌کند، لیکن او نمی ترسد و اگر‌چه اردن دردهانش ریخته شود ایمن خواهد بود.آیا چون نگران است او را گرفتار توان کرد؟ یا بینی وی را باقلاب توان سفت؟

40:24b.JOB.040.024 آیا چون نگران است او را گرفتار توان کرد؟ یا بینی وی را باقلاب توان سفت؟

41

41:1b.JOB.041.001 «آیا لویاتان را با قلاب توانی کشید؟ یازبانش را با ریسمان توانی فشرد؟

41:2b.JOB.041.002 آیادر بینی او مهار توانی کشید؟ یا چانه‌اش را باقلاب توانی سفت؟

41:3b.JOB.041.003 آیا او نزد تو تضرع زیادخواهد نمود؟ یا سخنان ملایم به تو خواهدگفت؟

41:4b.JOB.041.004 آیا با تو عهد خواهد بست یا او را برای بندگی دایمی خواهی گرفت؟

41:5b.JOB.041.005 آیا با او مثل گنجشک بازی توانی کرد؟ یا او را برای کنیزان خود توانی بست؟

41:6b.JOB.041.006 آیا جماعت (صیادان ) از اوداد و ستد خواهند کرد؟ یا او را در میان تاجران تقسیم خواهند نمود؟

41:7b.JOB.041.007 آیا پوست او را با نیزه هامملو توانی کرد؟ یا سرش را با خطافهای ماهی گیران؟

41:8b.JOB.041.008 اگر دست خود را بر او بگذاری جنگ را به یاد خواهی داشت و دیگر نخواهی کرد.

41:9b.JOB.041.009 اینک امید به او باطل است. آیا از رویتش نیز آدمی به روی درافکنده نمی شود؟

41:10b.JOB.041.010 کسی اینقدر متهور نیست که او را برانگیزاند. پس کیست که در حضور من بایستد؟

41:11b.JOB.041.011 کیست که سبقت جسته، چیزی به من داده، تابه او رد نمایم؟ هرچه زیر آسمان است از آن من می‌باشد.

41:12b.JOB.041.012 «درباره اعضایش خاموش نخواهم شد و ازجبروت و جمال ترکیب او خبر خواهم داد.

41:13b.JOB.041.013 کیست که روی لباس او را باز تواند نمود؟ وکیست که در میان دو صف دندانش داخل شود؟

41:14b.JOB.041.014 کیست که درهای چهره‌اش را بگشاید؟ دایره دندانهایش هولناک است.

41:15b.JOB.041.015 سپرهای زورآورش فخر او می‌باشد، با مهر محکم وصل شده است.

41:16b.JOB.041.016 با یکدیگر چنان چسبیده‌اند که باد از میان آنهانمی گذرد.

41:17b.JOB.041.017 با همدیگر چنان وصل شده‌اند و باهم ملتصقند که جدا نمی شوند.

41:18b.JOB.041.018 از عطسه های او نور ساطع می‌گردد و چشمان او مثل پلکهای فجر است.

41:19b.JOB.041.019 از دهانش مشعلها بیرون می‌آید وشعله های آتش برمی جهد.

41:20b.JOB.041.020 از بینی های او دودبرمی آید مثل دیگ جوشنده و پاتیل.

41:21b.JOB.041.021 از نفس او اخگرها افروخته می‌شود و از دهانش شعله بیرون می‌آید.

41:22b.JOB.041.022 بر گردنش قوت نشیمن دارد، وهیبت پیش رویش رقص می‌نماید.

41:23b.JOB.041.023 طبقات گوشت او بهم چسبیده است، و بر وی مستحکم است که متحرک نمی شود.

41:24b.JOB.041.024 دلش مثل سنگ مستحکم است، و مانند سنگ زیرین آسیا محکم می‌باشد.

41:25b.JOB.041.025 چون او برمی خیزد نیرومندان هراسان می‌شوند، و از خوف بی‌خود می‌گردند.

41:26b.JOB.041.026 اگر شمشیر به او انداخته شود اثر نمی کند، و نه نیزه و نه مزراق و نه تیر.

41:27b.JOB.041.027 آهن را مثل کاه می‌شمارد و برنج را مانند چوب پوسیده.

41:28b.JOB.041.028 تیرهای کمان او را فرار نمی دهد و سنگهای فلاخن نزد او به کاه مبدل می‌شود.

41:29b.JOB.041.029 عمود مثل کاه شمرده می‌شود و بر حرکت مزراق می‌خندد.

41:30b.JOB.041.030 در زیرش پاره های سفال تیز است و گردون پرمیخ را بر گل پهن می‌کند.

41:31b.JOB.041.031 لجه را مثل دیگ می‌جوشاند و دریا را مانند پاتیلچه عطاران می‌گرداند.

41:32b.JOB.041.032 راه را در عقب خویش تابان می‌سازد به نوعی که لجه را سفیدمو گمان می‌برند.

41:33b.JOB.041.033 بر روی خاک نظیر او نیست، که بدون خوف آفریده شده باشد.بر هرچیز بلند نظر می‌افکندو بر جمیع حیوانات سرکش پادشاه است.»

41:34b.JOB.041.034 بر هرچیز بلند نظر می‌افکندو بر جمیع حیوانات سرکش پادشاه است.»

42

42:1b.JOB.042.001 و ایوب خداوند را جواب داده، گفت:

42:2b.JOB.042.002 «می‌دانم که به هر چیز قادر هستی، وابدا قصد تو را منع نتوان نمود.

42:3b.JOB.042.003 کیست که مشورت را بی‌علم مخفی می‌سازد. لکن من به آنچه نفهمیدم تکلم نمودم. به چیزهایی که فوق ازعقل من بود و نمی دانستم.

42:4b.JOB.042.004 الان بشنو تا من سخن گویم. از تو سوال می‌نمایم مرا تعلیم بده.

42:5b.JOB.042.005 ازشنیدن گوش درباره تو شنیده بودم لیکن الان چشم من تو را می‌بیند.

42:6b.JOB.042.006 از این جهت از خویشتن کراهت دارم و در خاک و خاکستر توبه می‌نمایم.»

42:7b.JOB.042.007 و واقع شد بعد از اینکه خداوند این سخنان را به ایوب گفته بود که خداوند به الیفاز تیمانی فرمود: «خشم من بر تو و بر دو رفیقت افروخته شده، زیرا که درباره من آنچه راست است مثل بنده‌ام ایوب نگفتید.

42:8b.JOB.042.008 پس حال هفت گوساله وهفت قوچ برای خود بگیرید و نزد بنده من ایوب رفته، قربانی سوختنی به جهت خویشتن بگذرانید و بنده‌ام ایوب به جهت شما دعا خواهدنمود، زیرا که او را مستجاب خواهم فرمود، مباداپاداش حماقت شما را به شما برسانم چونکه درباره من آنچه راست است مثل بنده‌ام ایوب نگفتید.»

42:9b.JOB.042.009 پس الیفاز تیمانی و بلدد شوحی و صوفرنعماتی رفته، به نوعی که خداوند به ایشان امر فرموده بود عمل نمودند و خداوند ایوب رامستجاب فرمود.

42:10b.JOB.042.010 و چون ایوب برای اصحاب خود دعا کرد خداوند مصیبت او را دور ساخت وخداوند به ایوب دو چندان آنچه پیش داشته بودعطا فرمود.

42:11b.JOB.042.011 و جمیع برادرانش و همه خواهرانش و تمامی آشنایان قدیمش نزد وی آمده، در خانه‌اش با وی نان خوردند و او را درباره تمامی مصیبتی که خداوند به او رسانیده بودتعزیت گفته، تسلی دادند و هرکس یک قسیطه وهرکس یک حلقه طلا به او داد.

42:12b.JOB.042.012 و خداوند آخرایوب را بیشتر از اول او مبارک فرمود، چنانکه او را چهارده هزار گوسفند و شش هزار شتر و هزارجفت گاو و هزار الاغ ماده بود.

42:13b.JOB.042.013 و او را هفت پسر و سه دختر بود.

42:14b.JOB.042.014 و دختر اول را یمیمه ودوم را قصیعه و سوم را قرن هفوک نام نهاد.

42:15b.JOB.042.015 و در تمامی زمین مثل دختران ایوب زنان نیکوصورت یافت نشدند و پدر ایشان، ایشان رادر میان برادرانشان ارثی داد.و بعد از آن ایوب صد و چهل سال زندگانی نمود و پسران خود و پسران پسران خود را تا پشت چهارم دید.

42:16b.JOB.042.016 و بعد از آن ایوب صد و چهل سال زندگانی نمود و پسران خود و پسران پسران خود را تا پشت چهارم دید.


Holder of rights
Multilingual Bible Corpus

Citation Suggestion for this Object
TextGrid Repository (2025). Farsi Collection. Job (Farsi). Job (Farsi). Multilingual Parallel Bible Corpus. Multilingual Bible Corpus. https://hdl.handle.net/21.11113/0000-0016-9779-6